طراحی مدل تجاریسازی کالاهای دانشبنیان در صنعت داروسازی کشور
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 1-25
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.444932.1320
حجت کریمی، داریوش جمشیدی، احمد عسکری
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل تجاریسازی کالاهای دانشبنیان در صنعت داروسازی کشور میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) و از نوع تحلیل مضمون و از نظر ماهیت، از نوع تحقیقهای اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 12 نفر از خبرگان و نمونهگیری به روش غیراحتمالی با راهبرد چندگانه (شدت و گلولهبرفی) و در بخش کمی شامل 151 نفر کارکنان شرکت های دانش بنیان انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش، مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از طریق کدگذاری و از نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. نتایج نشان داد که شکلگیری مفهوم شاخصهای تجاری سازی کالاهای دانش بنیان در صنعت داروسازی کشور شامل 67 مفهوم در قالب 9مفهوم عمده است. در طی روابط بررسی شده، مدل مفهومی تحقیق پیاده سازی شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد که تأثیرگذاری بین مولفهها در مطالعه کمی، از میزان لازم و مناسبی برخودار بوده است. نتیجه گیری اصلاحات تجاری سازی کالاهای دانش بنیان در صنعت داروسازی کشور ، اهمیت بسیاری در توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورها دارند. با بهبود تجاری سازی و اصلاحات مربوطه، میتوان به ایجاد ارزش افزوده، توسعه پایدار و بهبود شایستگیهای اجتماعی دست یافت.
ارزش آفرینی از طریق انتقال تکنولوژی از دانشگاه به صنعت در ایران؛ رویکرد آمیخته
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 17-40
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.523228.1558
شیرین صابری کهن، احمدرضا کسرایی، طهمورث سهرابی
چکیده این پژوهش با هدف رفع چالش دانشگاهها در تجاریسازی تکنولوژی و تقویت همکاری بین دانشگاه و صنعت، مدلی جامع برای انتقال تکنولوژی از دانشگاه به صنعت ارائه میدهد. روش پژوهش، روش آمیخته بوده که از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، اکتشافی است. جامعه ی آماری در بخش کیفی، مقالات حوزه ی انتقال تکنولوژی و تجاری سازی دانشگاهی منتشر شده در دو پایگاه داده اسکوپوس و وبآوساینس از سال 2013 تا 2023 و ابزار جمع آوری اطلاعات، مرور نظام مند مطالعات پیشین، انتخاب مقالات، بر اساس معیارهای روش پریزما و روش تحلیل دادهها روش فراترکیب بوده است. در بخش کمی، برای گردآوری دادهها از پرسشنامه محققساخته و منابع کتابخانهای معتبر استفاده شده و جامعهی آماری آن، دانشگاههای دولتی ایران در سال 1403 و روش نمونه گیری، هدفمند بوده است. برای تحلیل و ارزیابی نتایج از دو نرمافزار SPSS و Smart PLS استفاده شده است. در بخش کیفی، ابتدا عوامل محیطی مؤثر در انتقال تکنولوژی از دانشگاه به صنعت در 5 مقوله اصلی «ویژگی عرضهکننده تکنولوژی»، «ویژگی گیرنده تکنولوژی»، «ویژگی تکنولوژی»، «ویژگی منطقه» و «قوانین و مقررات» دستهبندی شدند. سپس، رابطهی آنها بر یکدیگر و بر روشهای انتقال تکنولوژی ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که از بین عوامل محیطی شناسایی شده، «قوانین و مقررات» بر تمام روشهای انتقال تکنولوژی بهغیر از «روشهای انتقال مبتنی بر نوآوری باز» تأثیر دارد. همچنین، «ویژگی تکنولوژی» با «روشهای انتقال تکنولوژی مبتنی بر فروش» تأثیر مستقیم، و ویژگی «عرضه کننده تکنولوژی» با «روشهای انتقال تکنولوژی مبتنی مشاوره» رابطه دارد. اما، «ویژگی گیرنده تکنولوژی» و «ویژگی منطقه»، به طور مستقیم رابطهای با روشهای انتقال تکنولوژی ندارند.
طراحی و تبیین مدل شایستگیهای هوش مصنوعی بر عملکرد سازمانی با در نظر گرفتن قابلیتهای بازاریابی B2B
دوره 3، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 20-41
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.389185.1069
میثم کرمی پور
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل شایستگیهای هوش مصنوعی بر عملکرد سازمانی با در نظر گرفتن قابلیتهای بازاریابی تجارت به تجارت میباشد. روش پژوهش اکتشافی (کیفی ـ کمی) میباشد. در بخش کیفی با رویکرد آنتروپی شانون و در بخش کمی توصیفی-پیمایشی لحاظ گردیده است. مشارکتکنندگان پژوهش حاضر در بخش کیفی اعضای هیأت علمی ونخبگان هوش مصنوعی و بازاریابی و مدیریت میباشد که براساس قانون اشباع نظری با 14 نفر انجام گرفت و در قسمت کمی مدیران اجرایی شهرکهای صنعتی شمال ایران تعداد آنها 540 نفر بوده که 224 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه نیمهساختار یافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته است. روش تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کمی آزمونهای تحلیل عامل تأییدی و با استفاده از نرمافزار اسمارت پی آل اس انتخاب شدند. نتایج نشان داد که مکانیزم های شایستگیهای هوش مصنوعی بر قابلیتهای بازاریابی تجارت به تجارت و عملکرد سازمانی، تأثیر گذار میباشند و همچنین مدل شایستگیهای هوش مصنوعی بر عملکرد سازمانی با در نظر گرفتن جنبه قابلیتهای بازاریابی تجارت به تجارت مورد تأیید است.
ژئومارکتینگ، تعالی عنصر مکان از عناصر آمیخته بازاریابی، مطالعه موردی: برنامه توسعه فروشگاهی حوزه پوشاک شهر تهران
دوره 3، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 24-40
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.412243.1162
محمدمهدی رضوانی، میثم کشاورز، محمد هادی عسگری
چکیده هدف از این مقاله بررسی دقیقتر قابلیتهای توسعه عنصر مکان بر بستر راهبرد ژئومارکتینگ در ارتباط با هریک از عناصر آمیخته بازاریابی (قیمت و محصول و ترویج) است که با ارائه تعریفی نوین از این سرفصل بههمراه تبیین اصولی، مراحل پیادهسازی یک پروژه استاندارد ژئومارکتینگ با استناد به دادههای واقعی شهر تهران در نحوه هدایت و راهبری سیاستگذاریهای یک کسبوکار آمده است. در این مقاله با جمعآوری اطلاعات و فراوری آنها در 6 مولفه کسبوکاری نسبت به استخراج پتانسیلهای مغفول در توسعه شعبات یک برند پوشاک با پیادهسازی تحلیلهای تصمیمگیری چندمعیاره و میانگین وزنی حاصل جمعآوری حاصل نظر 11 خبره حوزه پوشاک بر بستر نرم افزار ArcGIS اقدام شد. در انتها با سه محدوده بلوار ارتش، آبشناسان و میدان شهدا بعنوان محدودههای پرپتانسیل با پیاده مشخص گردید و به تفسیر گذاشته شد.
ارائه الگوی اکوتوریسم و توسعه گردشگری پایدار با تأکید بر ارزآوری و توسعه اقتصادی جزیره قشم
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 27-51
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.431446.1277
ناصر رجبی، وحیدرضا میرابی، خسرو مرادی شهدادی
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی اکوتوریسم و توسعه گردشگری پایدار با تأکید بر ارزآوری و توسعه اقتصادی جزیره قشم میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 19 نفر از خبرگان شامل مدیران، کارشناسان و متخصصین حوزه گردشگری، هتلداران، آژانسهای مسافرتی، تورگردی و بومگردیها به روش نمونهگیری گلوله برفی و در بخش کمی شامل 244 نفر از کارکنان سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری منطقه آزاد قشم میباشند. گردآوری دادهها در بخش کیفی با استفاده از مصاحبههای نیمه ساختاریافته از اعضای جامعه آماری و گردآوری دادهها در بخش کمی طی پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی با استفاده از فرآیند کدگذاری در نرمافزار MAXQDA 2018 و در بخش کمی از نرم افزار SPSS 16 و AMOS استفاده شد و همچنین به روش تحلیل عاملی، به تجزیه و تحلیل دادهها پرداخته شد. نتایج در بخش کیفی نشان داد که 207 کد مصاحبه، 68 خرده مقوله و 14 مقوله استخراج شد. عوامل علی شامل عوامل فرهنگی و اجتماعی، پتانسیل جزیره قشم برای گردشگری و عوامل اقتصادی و سیاسی، ویژگیهای زمینهای شامل موقعیت جغرافیایی، ظرفیت و امکانات بالقوه قشم و ژئوسایتها، شرایط مداخلهگر شامل عدم وجود استراتژی و برنامهریزی درست و مشکلات زیرساختی و همچنین راهبردها و تعاملات شامل هدفگذاری و تعیین استراتژی جهت رسیدن به هدف، آموزش و فرهنگسازی و فراهم نمودن زیرساختهای مناسب برای گردشگری است. نتایج تحلیل کمی، مبین معناداری مدلهای اندازهگیری و معادلات ساختاری در سطح اطمینان 95 درصد میباشد.
تبیین نقش حیاتی ژئومارکتینگ هوشمند در توسعه صادرات
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 41-67
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.543177.1619
مصطفی کاظم خواه، علی قلی پور سلیمانی، نرگس دل افروز، محمد طالقانی
چکیده هدف پژوهش حاضر تبیین نقش حیاتی ژئومارکتینگ هوشمند در توسعه صادرات است. این مطالعه دارای رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) و روش تحقیق از نوع کاربردی است. در بخش کیفی جامعه آماری شامل کارشناسان دولتی، صادرکنندگان عمده محصول کیوی و همچنین خبرگان دانشگاهی در استان گیلان (کشور ایران) بودهاند که 15 نفر بعد از اشباع دادهای بهعنوان نمونه درنظر گرفته شدند. روش نمونهگیری از نوع هدفمند بوده است. دادهها با استفاده از روش داده بنیاد تجزیه و تحلیل شدند. سپس استراتژی تحقیق در بخش کمی، بهصورت پیمایشی صورت گرفت. جامعۀ آماری، شامل 316 نفر از اشخاص حقیقی و حقوقی که در امر صادرات کیوی فعالیت داشتهاند، بودند که از طریق فرمول کوکران در جامعه محدود 173 نفر بهعنوان نمونه بهروش نمونهگیری غیراحتمالی دردسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه بود. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری بهوسیله نرمافزار Smart PLS، نشان داد که قابلیتهای مدیریتی، سیاستهای حمایت دولت، بازاریابی توسعه صادرات، عوامل محیطی و ویژگیهای کشت کیوی بر ژئومارکتینگ هوشمند، و ژئومارکتینگ هوشمند بر توسعه قابلیتهای بازاریابی، آموزش و ترغیب مسئولان برای توسعه صادرات و توسعه زیرساختهای دادههای مکانی تأثیر معناداری دارند. توسعه قابلیتهای بازاریابی، توسعه زیرساخت-های دادههای مکانی و آموزش و ترغیب مسئولان برای توسعه صادرات بر افزایش سهم در بازارهای جهانی، افزایش شهرت جهانی، توسعه برند در بازارهای خارجی و افزایش ارز خارجی تأثیر معناداری دارد. البته آموزش و ترغیب مسئولان بر افزایش شهرت جهانی تأثیر معناداری ندارند.
طراحی و اعتبار سنجی الگوی خرید اجباری مصرف کنندگان در صنعت خرید تلویزیونی
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 42-71
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.399070.1096
احسان محمدی باجگیران، علی حسین زاده، وحید ثانوی گروسیان
چکیده هدف از پژوهش حاضر طراحی الگوی خرید اجباری مصرف کنندگان در صنعت خرید تلویزیونی با استفاده از تئوری دادهبنیاد است. برای پاسخ به این سؤال از روش پژوهش آمیخته (کیفی و کمی) استفاده شد در بخش کیفی از نظریه دادهبنیاد و در بخش کمی از روش تحقیق توصیفی - همبستگی استفاده شد. برای تحلیل دادهها در بخش کیفی از نرمافزار MaxQDA2020 و در بخش کمی از نرم افزار لیزرل استفاده شده است. روش نمونهگیری در بخش کیفی از نوع هدفمند که در مجموع با انجام 10 مصاحبه با اساتید و خبرگان حوزههای بازاریابی و فروش، مدیریت، جامعهشناسی و روانشناسی به اشباع رسید و در بخش کمی دادهها با استفاده از پرسشنامه از جامعه آماری خریداران تلویزیونی شهر مشهد گردآوری شد. تعداد 384 پرسشنامه بر اساس جدول مورگان و براساس نمونه گیری تصادفی گردآوری شد. روایی پرسشنامه با استفاده از روایی صوری و محتوا و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. نتایج و یافتههای پژوهش نشان داد که پدیده محوری خرید اجباری از تلویزیون است دارای دو مقوله اصلی شامل خرید بدون فکر و سریع و خرید غیرمنطقی و احساسی است و در ضمن عواملی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم موجب بروز این رفتار میشود را مشخص نمودهایم. برخی از مهمترین آن عوامل شامل طراحی آمیخته بازاریابی متناسب برای فروش تلویزیونی، قابلیتهای بازاریابی شرکتهای فروش تلویزیونی، ویژگیهای دموگرافیک فرد، علل شخصیتی، علل روانشناختی، سبک زندگی، خانواده و نقش ساختارهای فرهنگی و اجتماعی بودند.
طراحی مدل علی عوامل موثر بر زنجیره تأمین لارس
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 42-70
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.407735.1143
مجتبی خالصی، مژده ربانی، حسن دهقان دهنوی، ابوالفضل صادقیان، محمد تقی هنری
چکیده هدف اصلی این پژوهش طراحی مدل علی عوامل مؤثر بر زنجیره تأمین لارس (ناب، چابک، تابآور و پایدار) میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی - توسعهای است. در راستای هدف پژوهش، ابتدا با استفاده از روش تحلیل مضمون ادبیات تحقیق هر یک از پارادایمهای زنجیره تأمین مورد بررسی قرار گرفت و سپس، با استفاده از آن ابعاد زنجیره تأمین پایدار، زنجیره تأمین تابآور، زنجیره تأمین چابک، زنجیره تأمین ناب و 16 شاخص مختلف آنها نیز مشخص شد. برای تعیین میزان تأثیرپذیری و تأثیرگذاری هر یک از شاخصها از روش دیمتل استفاده شد که به این منظور پرسشنامه دیمتل توسط اساتید و خبرگان این حوزه تکمیل شد و در نهایت در دستگاه مختصات دکارتی روابط بین شاخصها مشخص گردید. نتایج این مرحله نشان داد که به ترتیب عوامل اقتصادی، چابکی، بهبود مستمر و انعطافپذیری بیشترین تأثیرگذاری و از طرفی، مدیریت تأمینکنندگان بیشترین تأثیرپذیری را در بین شاخصهای زنجیره تأمین لارس دارند. در نهایت برای ارائه مدل مفهومی مناسب زنجیره تأمین لارس، با استفاده از روش معادلات ساختاری صحت روابط مدل ارائه شده توسط 20 نفر از خبرگان این حوزه مورد ارزیابی کمی قرار گرفت. در این قسمت روایی، پایایی و ارزیابی عملکرد کلی مدل مفهومی از طریق شاخصهای مختلف ارزیابی و تأیید شد. باتوجهبه بارهای عاملی مدل مفهومی ارائه شده میتوان نتیجه گرفت که شاخصهای این معیارهای نیز در طراحی زنجیره تأمین لارس نقش بسزایی ایفا میتواند و پیشنهاد میشود که در هر یک از معیارها در راستای دستیابی به اهداف بهدرستی و مناسب مدیریت و برنامهریزی شوند.
تاثیر تبلیغات بانکداری الکترونیک بر وفاداری مشتریان به برند با نقش میانجی ارزش درک شده در بانک شهر
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 48-63
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.512978.1527
سیدرضا سیدجوادین، دانیال ظهیری فرد
چکیده هدف از این مطالعه "تأثیر تبلیغات بانکداری الکترونیک بر وفاداری مشتریان به برند با تاکید بر نقش میانجی ارزش درک شده" است. برای رسیدن به این هدف، جامعه آماری متشکل از مشتریان بانک شهر در شهر تهران و نمونهای به حجم 350 نفر به روش در دسترس (غیر احتمالی) مورد مطالعه قرار گرفتهاند. جمع آوری اطلاعات به وسیله ابزار پرسشنامه که روایی آن توسط صاحبنظران و پایایی آن توسط ضریب آلفای کرونباخ مورد تصدیق قرار گرفت، صورت پذیرفته است. برای تجزیه و تحلیل دادهها و آزمون فرضیهها از نرم افزار آماری SmartPLS3 استفاده شده است. این پژوهش توصیفی- پیمایشی و از نوع کاربردی و به لحاظ روابط بین متغیرها از نوع همبستگی است. یافتههای این مطالعه نشان میدهد. که تبلیغات الکترونیک بر وفاداری مشتریان به برند بانک تأثیر مثبت و معناداری داشته همچنین ارزش درک شده در رابطه میان تبلیغات الکترونیک بانکداری و وفاداری مشتریان به برند نقش میانجی دارد.
طراحی الگوی برندسازی مشترک در صنعت بانکداری
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 49-64
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.453499.1362
معصومه غفاری چراتی، علیرضا روستا، فرزاد آسایش، نادر غریب نواز
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی برندسازی مشترک با استفاده از روش مدلسازی ساختاری-تفسیری است. روش تحقیق این مطالعه از لحاظ ماهیت اکتشافی با رویکرد آمیخته است. جهت گردآوری دادهها و شناسایی عوامل از روش تحلیل محتوا و مرور متون مربوطه و همچنین مصاحبه با ده نفر از خبرگان منتخب به روش غیرتصادفی و تکنیک گلوله برفی تاحصول به اشباع نظری استفاده گردید.برای دستیابی به یافته های تحقیق، پرسشنامه ماتریسی ساختیافته برای تعیین ارتباطات بینابینی شاخصها تدوین گردید. دادههای حاصل از پرسشنامه با استفاده از مدلسازی ساختاری-تفسیری، تحلیل و در سه سطح در یک شبکه تعاملی ترسیم شد که در نتیجه عامل پویایی بانکداری در بالاترین سطح قرار گرفت. همچنین، قدر نفوذ ومیزان وابستگی این عوامل نسبت به هم در ماتریس قدرت نفوذ-وابستگی، مورد بررسی قرار گرفت.که طبق نتایج حاصله، شاخص پویایی بانکداری و مشتریان هدف در ماتریس قدرت نفوذ-وابستگی درناحیه وابسته یعنی بیشترین میزان وابستگی و کمترین نفوذ و عوامل ارزیابی خدمات، پویایی نیروی انسانی، توسعه سازمان، هنجار ذهنی در ناحیه متصل یعنی بیشترین قدرت نفوذ و بیشترین میان وابستگی قرار دارند.
طراحی و تبیین الگوی ارزیابی قابلیت پیشبینی سود در شرکتهای فعال در صنعت مالی
دوره 3، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 65-84
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.402077.1134
زهرا حمامی، حسن قدرتی، میثم عرب زاده، حسین پناهیان، محمد علیپور
چکیده قابلیت پیش بینی سود عملکرد آتی شرکت بر مبنای اطلاعات حسابداری و استفاده از اطلاعات حاصل از این پیش بینیها در تعیین ارزش شرکت از نظر استفاده کنندگان از صورت های مالی است. از این رو پژوهش حاضر با هدف طراحی و تبیین الگوی ارزیابی قابلیت پیش بینی سود در شرکتهای فعال درصنعت مالی طی سالهای 1390 تا 1400 انجام شده است. این پژوهش کیفی و با استفاده از تحلیل مضمون تدوین شده است؛ در این پژوهش با استفاده از مصاحبههای نیمه ساختاریافته با اساتید و خبرگان حوزه حسابداری به تعداد 18 نفر و همچنین مرور پژوهش های مرتبط، یافتهها ترکیب و الگوی حاضر طراحی شد. بر این اساس با تحلیل محتوای مصاحبهها و پژوهشها با استفاده از نرم افزار 2020MaxQda ابعاد مربوطه استخراج و میزان اهمیت و اولویت هر یک با استفاده از تکنیک آنتروپی شانون تعیین شد. براساس رویکرد پژوهش 28 مؤلفه استخراج گردیده و محیط اطلاعاتی شرکت، واکاوی انحرافات، تغییرپذیری سود و تحلیل اهرم مالی بیشترین ضریب اهمیت را بر اساس تکنیک آنتروپی شانون را به دست آوردند. در این پژوهش، الگوی ارزیابی قابلیت پیش بینی سود در قالب 28 مؤلفه ارائه شد. از آنجا که تاکنون مدل جامعی برای ارزیابی قابلیت پیش بینی سود ارائه نشده است، این پژوهش میتواند در راستای چالشهای نوظهور، سودآوری و ارتقا توان سناریوپردازی شرکتهای فعال درصنعت مالی سودمند باشد.
ارزیابی سطح دیجیتالی بودن فرایند نوآوری با رویکرد هوش مصنوعی در تحول دیجیتال شرکت های دانش بنیان
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 71-96
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.472784.1420
علی باقری، رضا رادفر، سپهر قاضی نوری
چکیده هدف این پژوهش، طراحی مدلی برای ارزیابی سطح دیجیتالی شدن فرآیند نوآوری با محوریت هوش مصنوعی در شرکتهای دانش بنیان میباشد، تا بتوان از این طریق بلوغ دیجیتال فرایند نوآوری در یک سازمان را سنجید. نتایج 188 شاخص در قالب پرسشنامه لیکرت 5 نقطهای و به روش دلفی در دو مرتبه بین 18 خبره در این زمینه توزیع شد. نتیجه کار 5 مؤلفه به عنوان ورودی مدل بود که در قالب پرسشنامه برای 230 شرکت دانش بنیان پارک فناوری پردیس ارسال شد. 198 شرکت آن را تکمیل و مجدداً ارسال کردند. از این تعداد نمونه، 150 داده برای دادههای آموزشی و 48 داده به عنوان آزمون مدل بر اساس یک تابع تصادفی جدا شد. در مرحله آخر یعنی مدل سازی، از روش استنتاج عصبی- فازی تطبیقی برای مدل استفاده شد. از روش جداسازی شبکه یا جدول جستجو (PG) در نرم افزار متلب 2023 برای ارزیابی عملکرد مدل با استفاده از ریشه میانگین مربع، خطای (RMSE) و خطای نسبی (E) استفاده گردید. این تحقیق توانست مدلی هوشمند را با خطای بسیار کم ارائه دهد. در نتیجه توانست به شاخصهای مؤثر در میزان دیجیتالی شدن فرآیند نوآوری دست یابد.
ارائه چارچوبی جامع برای بهبود عملکرد صادراتی شرکت های کوچک و متوسط ایرانی
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 74-100
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.434997.1294
رضا احدی نژاد، وحیدرضا میرابی، اسماعیل حسن پور قروقچی
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه چارچوبی جامع برای بهبود عملکرد صادراتی شرکتهای کوچک و متوسط ایرانی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و نظر ماهیت توصیفی – همبستگی میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 20 نفر از خبرگان دانشگاهی در حوزه صادرات و به روش نمونهگیری قضاوتی و گلوله برفی و جامعه آماری در بخش کمی شامل 217 نفر از کلیه پرسنل شرکتهای کوچک ومتوسط صادراتی در محدوده استان تهران و به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای جمعآوری داده در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی شامل پرسشنامه محقق ساخته میباشد. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی با استفاده از روش دلفی فازی و در بخش کمی از نرم افزار SPSS و Lisrel استفاده شد. نتایج آماری نشان داد که 78 متغیر (کدباز) اثرگذار نفوذ به بازارهای بین الملل هستند، و از نظر آماری همه آنها مؤثر هستند. 33 مؤلفه اثرگذار نفوذ به بازارهای بین الملل هستند، و از نظر آماری همه آنها مؤثر هستند. مؤلفهها و ابعاد نهایی مدل مؤلفههای اثرگذار نفوذ به بازار بین الملل پس از اعمال آزمونهای آماری (تحلیل عاملی تاییدی) شناسایی شدند. بر اساس مدل پژوهش نفوذ به بازار بین الملل شامل 5 بعد، 33 مؤلفه و 75 شاخص میباشد و در مقایسه با مدل اولیه پژوهش شامل 5 بعد، 33 مؤلفه و 78 شاخص، 3 شاخص در مدل نهایی حذف گردید و بقیه مؤلفهها و ابعاد ضمن برخورداری از بارعاملی مناسب، درمدل نهایی تأیید گردیدند.
شناسایی عوامل تعیینکننده برندسازی محصولات سبز، الگویی برای صنعت مواد غذایی ایران
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 89-108
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.408366.1149
صفورا میثمی آزاد، علی حاجیها، محمد علی عبدالوند، بهرام خیری
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل تعیینکننده برندسازی محصولات سبز، الگویی برای صنعت مواد غذایی ایران میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر روش گردآوری دادهها از نوع پیمایشی- اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی، شامل 15 نفر از مدیران شرکتهای غذایی دارای برند سبز با تحصیلات کارشناسی ارشد و دکتری در حوزه مدیریت، کشاورزی و کارآفرینی و نیز اساتید رشته مدیریت بازرگانی و محیط زیست دانشگاه هستند که با استفاده از نمونه گیری قضاوتی، برای مصاحبه انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی، مصرف کنندگان محصولات سبز در صنعت مواد غذایی هستند که با استفاده از نمونهگیری در دسترس، 384 نفر انتخاب شدند و به سوالهای پرسشنامه پاسخ دادند. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه و پرسشنامه ساخته محقق و برگرفته از بخش کیفی استفاده شد. در بخش کیفی دادههای حاصل از مصاحبه ها، کدگذاری گردید و در سه مرحله اصلی کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی تحلیل شدند و در بخش کمی بهمنظور تجزیهوتحلیل از نرمافزار SPSS و برای معادلات ساختاری از PLS استفاده شد. نتایج در بخش کیفی نشان داد که مصاحبه های انجام شده، 214 کد باز، 85 مفهوم و 26 مقوله فرعی شناسایی و استخراج شد. نتایج در بخش کمی نشان داد که مدل دارای برازش مناسب است و میتوان از آن برای برندسازی محصولات سبز در صنعت مواد غذایی کشور استفاده کرد.
طراحی مدل بهبود رفتار مشتریان تجارت الکترونیکی صنایع دستی ایران با رویکرد ارتقاء اعتماد مشتریان
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 91-117
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.407147.1140
محسن صیدی، فتانه علیزاده مشکانی، احمد سرداری، عبدالله نعامی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل بهبود رفتار مشتریان تجارت الکترونیکی صنایع دستی ایران با رویکرد ارتقاء اعتماد مشتریان می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر روش گردآوری دادهها بخش کیفی از نوع توصیفی-اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی، شامل 19 نفر از خبرگان که شامل اساتید دانشگاهی رشته مدیریت بازاریابی، صنایع دستی و مدیران ارشد شرکت های صادرکننده محصولات صنایع دستی ایران می باشند که با استفاده از نمونه گیری غیرتصادفی و به صورت گلولة برفی، برای مصاحبه انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی، شامل 11 نفر از اساتید دانشگاهی رشته مدیریت بازاریابی، صنایع دستی و مدیران ارشد شرکت های صادرکننده محصولات صنایع دستی ایران می باشند که با استفاده از نمونهگیری غیراحتمالی انتخاب شدند. برای گردآوری اطلاعات در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی ابتدا از تحلیل محتوا برای کدگذاری مصاحبهها و در بخش کمی پژوهش برای مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) از ماتریس خودتعاملی استفاده شد. در بخش کیفی 16 تم فرعی و هفت تم اصلی (شاخص) استخراج شد. در بخش کمی نیز مدلی چهار سطحی بدست آمد که تاثیرگذارترین شاخص این مدل ارتباط و تعامل الکترونیک با مشتریان است. همچنین، تاثیرپذیرترین شاخص آن در سطح هفتم اطمینان در خرید است. بنابراین، 5 معیار دیگر نیز نقش عوامل رابط در این مدل را بازی می کنند.
ارائه مدل رفتار مصرف کننده در ایجاد دلبستگی به برند با تاکید بر مولفه بستهبندی شرکت های صنایع غذایی
دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 93-122
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.417316.1195
مازیار قاسم زاده سنگرودی، کریم حمدی، شادان وهاب زاده منشی
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل رفتار مصرف کننده در ایجاد دلبستگی به برند با تاکید بر مؤلفه بستهبندی شرکتهای صنایع غذایی انجام شده است. روش تحقیق کیفی- کمی (آمیخته) محسوب میگردد. نمونه نمونه بخش کیفی با تعداد 12 مصاحبه با خبرگان بازاریابی، دانشگاهی و صنایع غذایی و در بخش کمی با فرمول کوکران جوامع محدود شامل 384 نفر از مدیران و کارشناسان ارشد شرکتهای صنایع غذایی تهران بوده است. در نخستین گام پژوهش، به کدگذاری مصاحبههای تخصصی پژوهش با استفاده از تحلیل کیفی مضمون با نرمافزار MAXQDA 20 و روش دلفی فازی با نرمافزار MatLab تحلیل ساختاری-تفسیری با نرمافزار MicMac در گام بعدی نتایج حاصل از تحلیل عاملی تاییدی با نرمافزار Smart PLS 3.0 انجام شد. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل کیفی سه دسته از مقولههای فراگیر شامل بستهبندی، دلبستگی به برند و رفتار مصرفکننده بعنوان مولفههای اصلی شناسایی شدند. براساس نمودار قدرت نفوذ-وابستگی سازههای عوامل ارتباطی، عوامل لجستیکی، عوامل اقتصادی، عوامل زیستی-اجتماعی قدرت نفوذ بالایی داشته و تأثیرپذیری کمی دارند و در ناحیه سازههای مستقل قرار گرفته است. سازههای وفاداری به برند، آگاهی از برند، کیفیت ادراک شده، تداعیهای برند نیز از وابستگی بالا اما نفوذ اندکی برخوردار هستند بنابراین سازههای وابسته محسوب میشوند. نتایج بخش کمی ضمن تأیید فرضیههای تحقیق نشان داد که مدل پیشنهادی از اعتبار مناسبی برخوردار است.
مدلسازی پیشرانهای تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی در استارتاپهای هایتک
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 95-118
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.459850.1387
راحله جلال نیا، ارکیده حامدی
چکیده مطالعه حاضر با هدف مدلسازی پیشرانهای تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی در استارتاپهای هایتک انجام شد. این مطالعه از نظر هدف یک پژوهش پژوهش کاربردی-توسعهای است و براساس نحوه گردآوری دادهها نیز یک پژوهش پیمایشی-مقطعی محسوب میشود. در راستای نیل به هدف پژوهش از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی استفاده گردید. جامعه مشارکتکنندگان بخش کیفی شامل خبرگان نظری (اساتید دانشگاهی) و خبرگان تجربی (مدیران استارتاپهای هایتک) است. برای نمونهگیری از روش هدفمند استفاده شد و پس از 17 مصاحبه، اشباع نظری حاصل گردید. جامعه آماری بخش کمی شامل کارشناسان بخش فنی استارتاپهای هایتک است. حجم نمونه با فرمول کوکران 132 نفر برآورد گردید و نمونهگیری با روش خوشهای-تصادفی انجام شد. برای شناسایی مقولههای مدل از تحلیل کیفی مضمون استفاده شد. برای اعتبارسنجی الگو از روش حداقل مربعات جزئی استفاده گردید. تجزیهوتحلیل دادهها در فاز کیفی با نرمافزار Maxqda20 و در فاز کمی با نرمافزار Smart PLS انجام شد. براساس روش تحلیل مضمون مبتنی بر روش شش مرحلهای اترید-استرلینگ (2001)، در مرحله کدگذاری باز 201 کد شناسایی و از طریق کدگذاری محوری به 11 مضمون اصلی و 71 مضمون فرعی حاصل شد. نتایج نشان داد عوامل محیطی، شبکهسازی، عوامل فنی، عوامل مدیریتی، عوامل مشتری، عوامل دیجیتال، عوامل راهبردی، فرصتهای فناورانه، دانش کارآفرینانه، هوشیاری کارآفرینانه، ویژگیهای کارآفرینانه میباشند که بر تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی در استارتاپهای هایتک تاثیر میگذارند. عوامل فنی، محیطی و شبکهسازی بیشترین نقش را در تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی ایفا میکنند.
الگوی ساختاری تعیین ارزش استارتاپ با تمرکز بر استارتاپ های فینتک
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 98-130
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.449609.1345
صدیقه فرمهینی فراهانی، عباس خمسه، امیر بیات ترک
چکیده هدف از این پژوهش، ارائه الگویی برای تعیین ارزش استارتاپها با تمرکز بر استارتاپهای فینتک است. ادبیات موجود فاقد مدلهایی است که هر دو بُعد کمی و کیفی را برای فینتک ادغام کند که ضرورت انجام این پژوهش را برجسته میسازد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-تحلیلی و از نظر نوع، پژوهش آمیخته (کیفی-کمی) است. در بخش کیفی با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون و مصاحبه با 11 نفر از خبرگان سرمایهگذاری و ارزشگذاری استارتاپها که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند، مضامین اصلی و فرعی با استفاده از نرمافزار MAXQDA استخراج شد. در بخش کمی، بر اساس مضامین شناسایی شده، پرسشنامهای با 199 سوال طراحی و در جامعه آماری متشکل از 220 نفر از مدیران، کارشناسان، بنیانگذاران و مدیران استارتاپهای فینتک، به روش نمونهگیری در دسترس توزیع گردید. دادهها با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی به روش حداقل مربعات جزئی در نرمافزار Smart-PLS تجزیه و تحلیل شد. یافتههای نهایی شامل 194 کد استخراجی در 24 مضمون فرعی و 6 مضمون اصلی بود که به ترتیب اهمیت عبارتنداز بنگاه کسبوکار، عوامل محیطی، فناوری و نوآوری، ریسکها، تیم کسبوکار و صنعت مالی. از نتایج، مشخص شد ارزشگذاری استارتاپها در حوزه فینتک، برای ذینفعان مختلف اهمیت زیادی دارد. بنابراین، توسعه مدلهای ارزشگذاری جامع که بهطور خاص برای ویژگیهای منحصر به فرد استارتاپهای فینتک طراحی شدهاند، ضروری است. این مدلها باید هم معیارهای کمی و هم عوامل کیفی را ادغام کنند تا یک ارزیابی جامع از ارزش استارتاپ ارائه کنند.
تحلیل جامعهشناختی سناریوهای فضای کسب و کار استان اصفهان با رویکرد آیندهپژوهانه افق 1408
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 101-136
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.433345.1289
نرگس رفیعی، محمد علی چیت ساز، محمد رضا قاسمی
چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل جامعهشناختی سناریوهای فضای کسب و کار استان اصفهان با رویکرد آیندهپژوهانه افق 1408 میباشد. این پژوهش از لحاظ هدف، از نوع تحقیقات کاربردی و از نظر نوع روش، آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 17 نفر از خبرگان متشکل از متخصصان سطح استان اصفهان میباشند که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها مصاحبه و پرسشنامه میباشد. تحلیل دادهها با استفاده از روش دلفی و همچنین نرم افزارهای Scenario Wizard-MICMAC انجام شد. با استفاده از روش میکمک 8 عامل کلیدی مؤثر بر فضای کسب و کار استان اصفهان تا افق سال 1408 شامل حکمرانی خوب، ثبات قوانین، تعاملات بینالمللی سیاسی و غیرسیاسی، تورم انتظاری، تقدم سیاست بر اقتصاد، نظام مالیاتی، نظام بانکی، بسط و توسعه فضای مجازی؛ استخراج و بر اساس این 8 عامل کلیدی 5 سناریو (از خوشبینانه ترین حالت تا بدبینانهترین حالت) تدوین شده است. نتایج نشان میدهد مؤلفههای جامعهشناختی در کنار عناصر اقتصادی نقشی تعیینکننده در آینده فضای کسب و کار در استان اصفهان و تصمیمسازی مسئولان کشوری و استانی ایفا میکنند. بر این اساس توصیه میشود با تکیه بر حکمرانی خوب، ثبات قوانین، تعاملات بینالمللی سیاسی و غیرسیاسی و... بستر لازم برای بهبود فضای کسب و کار استان را فراهم نمایند. همچنین با اعتمادپذیری متقابل در روابط فی مابین، حکمفرمایی داشته باشد در زمینه بهبود فضای کسب و کار میتوان از برنامههای آموزشی بهره گرفت یا از تبلیغات محرک محیطی استفاده کرد و مدیریت در بخشهای مختلف، مبتنی بر مطالبات مردمی باشد.
شناسایی عوامل مؤثر بر نقاط تحویل، انتقال ریسک و هزینهها در بازرگانی بینالملل با تأکید بر اینکوترمز 2020
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 105-140
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.444134.1317
مرتضی بابائی، فیروزه حاجی علیاکبری، فرشته لطفیزاده، ، ارشد فرهمندیان
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسائی عوامل مؤثر بر نقاط تحویل، انتقال ریسک و هزینهها در بازرگانی بینالملل با تأکید بر اینکوترمز 2020 میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی-عملیاتی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نوع پژوهشهای اکتشافی میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 12 نفر از خبرگان دانشگاهی و خبرگان حوزه بازرگانی بینالملل، حملونقل بینالملل و اینکوترمز و به روش نمونهگیری هدفمند و روش گلوله برفی و جامعه آماری در بخش کمی شامل 10 نفر از خبرگان در حوزه بازرگانی در نظر گرفته شد. ابزارهای جمعآوری داده در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی شامل پرسشنامه محقق ساخته میباشد. این پژوهش در دو مرحله شامل روش دادهبنیاد و تکنیک دلفی انجام گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی با استفاده از نرم افزارMAXQDA20 و در بخش کمی از روش دلفی و از نرم افزار SPSS استفاده شد. نتایج در بخش کیفی نشان داد که تعداد 7 عامل مؤثر، 13 مؤلفه، 11 راهبرد و 2 پیامد شناسایی و استخراج شد. در بخش کمی طی چهار مرحله تکنیک مصاحبه دلفی، 33 عامل مؤثر شناسایی شد. این یافتهها قادر خواهند بود تا یک ابزار برای مدیران ارشد شرکتهای دارای تعاملات بینالمللی در برنامهریزی مؤثر برای استفاده از مقررات اینکوترمز در جهت ترکیب بهینه نقاط تحویل، انتقال ریسک و هزینهها در مدیریت زنجیره تأمین بینالمللی و با عنایت به روابط خریدار و فروشنده در معاملات فرامرزی فراهم کنند.
پیش بینی اثر عوامل موثر در تعیین قیمت سنگ آهن، با استفاده از روش شبکه های فازی عصبی
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 119-143
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.485176.1445
یوسف ناجی، حمیدرضا ملایی، علی رئیس پور رجبعلی، مهدی محمدباقری
چکیده هدف پژوهش حاضر مدلسازی ریاضی پیشبینی قیمت سنگآهن و محصولات جانبی آن بود. تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی و از جنبه دادهها پیمایشی است. اصلیترین روشهای جمعآوری دادهها در تحقیق حاضر، روش کتابخانهای است قیمت روزانه نفت ایران از طریق مراجعه به پایگاه اینترنتی سازمان کشورهای صادرکننده نفت با نام اختصاری اوپک حاصل گردید. قیمت روزانه سهام سنگآهن از طریق پایگاه اینترنتی بورس کالا و قیمت سکه بهار آزادی و نرخ دلار از طریق بانک مرکزی ایران استخراج گردید. شاخصها ابتدا از مطالعات کتابخانهای استخراج شدند در این تحقیق جامعه آماری شامل قیمت روزانه سهام سنگآهن به مدت 2.058 روز کاری است. نظر به اینکه نوسانات شدید قیمت سهام پیشبینی را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد؛ بنابراین نمونه آماری مورد استفاده در این تحقیق قیمتهای روزانه سهام سنگآهن در بازه زمانی ورود شرکتها به بورس کالا از تاریخ 01/01/1395 الی 29/12/1401 را در بر میگیرد. برای پیشبینیهای صورت گرفته بهوسیله شبکه عصبی از نرمافزارهای Eviews، Python و Matlab استفاده شد. بر اساس یافتههای مطالعات انجامشده 12 متغیر بهعنوان متغیرهای پیشبین جهت طراحی مدل پیشبینی استخراج گردید. نتایج دیمتل نشان 7 عامل قیمت سایر عرضه کنندگان، اثر فصلی ثبت سفارش، قیمتهای دورههای گذشته، نرخ تعرفه دولتی، نرخ ارز، قیمت نفت و قیمت جهانی سنگآهن اثرگذارترین عوامل بودند. رویکرد فازی عصبی انطباقی که یکی از رویکردهای مهم برای مقایسه میزان اثرگذاری عوامل مختلف میباشد. نتایج نشان داد نرخ ارز دارای بیشترین تکرار در بین متغیرهای هفتگانه موجود میباشد و پس از آن قیمت جهانی سنگآهن قرار دارد. پس از آن متغیر اثر فصلی ثبت سفارش و متغیرهای نرخ تعرفه دولتی و قیمت نفت پس از آن قرار دارد. کم تکرارترین متغیر قیمت دورههای گذشته میباشد که صرفاً یکبار در جایگشتها به برتری رسیده است.
طراحی و اعتبارسنجی مدل بازاریابی پایدار مبتنی بر مدیریت رفتار مصرفکنندگان
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 131-154
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.458680.1383
مونا یعقوبی زنجانی، معصومه لطیفی بنماران، فرزانه بیک زاده عباسی
چکیده مطالعه حاضر با هدف طراحی و اعتبارسنجی مدل بازاریابی پایدار مبتنی بر مدیریت رفتار مصرفکنندگان در صنعت خودروسازی انجام شد. این مطالعه از نظر هدف یک پژوهش پژوهش کاربردی-توسعهای است و براساس نحوه گردآوری دادهها نیز یک پژوهش پیمایشی-مقطعی محسوب میشود. در راستای نیل به هدف پژوهش از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی استفاده گردید. جامعه مشارکتکنندگان بخش کیفی شامل خبرگان نظری (اساتید بازاریابی) و خبرگان تجربی (مدیران صنعت خودروسازی) است. برای نمونهگیری از روش هدفمند استفاده شد و پس از 17 مصاحبه، اشباع نظری حاصل گردید. جامعه آماری بخش کمی شامل مدیران و کارشناسان بخش بازاریابی و فروش صنعت خودروسازی است. حجم نمونه با فرمول کوکران 131 نفر برآورد گردید و نمونهگیری با روش خوشهای-تصادفی انجام شد. برای شناسایی مقولههای الگوی بازاریابی پایدار مبتنی بر مدیریت رفتار مصرفکنندگان از تحلیل مضمون استفاده شد. برای اعتبارسنجی الگو از روش حداقل مربعات جزئی استفاده گردید. تجزیهوتحلیل دادهها در فاز کیفی با نرمافزار Maxqda20 و در فاز کمی با نرمافزار Smart PLS انجام شد. بر اساس یافتههای پژوهش در مرحله کدگذاری باز 298 کد شناسایی گردید. که در نهایت از طریق کدگذاری محوری به 5 مضمون فراگیر، 11 مضمون سازماندهنده و 55 مضمون پایه دست پیدا شدو نتایح نشان داد عوامل محیطی، عوامل سازمانی و عوامل مشتری بر زیرساختهای پایداری تاثیر میگذارند. زیرساختهای پایداری با اثرگذاری بر راهبرد مصرف پایدار و مسئولیت اجتماعی منجر به رفتار مصرف پایدار میشود. رفتار مصرف پایدار نیز با اثرگذاری بر پایداری زیستمحیطی، پایداری اقتصادی و پایداری اجتماعی به بازاریابی پایدار منتهی میگردد.
ارائهی الگوی مشارکت مشتری با برندها در شبکههای اجتماعی با تأکید بر تفاوتهای فرهنگی
دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 142-171
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.420846.1223
حامد ثقفیان، صمد عالی، مرتضی محمودزاده
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائهی الگوی مشارکت مشتری با برندها در شبکههای اجتماعی با تأکید بر تفاوتهای فرهنگی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت اکتشافی و از نظر شیوه گردآوری و تحلیل اطلاعات نیز این تحقیق توصیفی و از نوع پیمایشی میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 10 نفر از خبرگان جامعۀ علمی و متخصصان دانشگاهی و خبرگان 500 شرکت برتر ایران بر اساس رتبه بندی سازمان مدیریت صنعتی که به صورت هدفمند انتخاب شدند و در بخش کمی شامل مدیران 500 شرکت برتر ایران بر اساس رتبه بندی سازمان مدیریت صنعتی میباشد و نمونه آماری از بین شرکتهایی انتخاب خواهد شد که دارای اکانت فعال در شبکههای اجتماعی هستند به عنوان جامعه آماری در نظر گرفته شد و براساس فرمول کوکران 217 نفر به عنوان نمونه به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی بر اساس روش تحلیل محتوا و در بخش کمی از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شده است. نتایج بخش کیفی نشان میدهد این تحقیق شامل 14 بعد و 30 مؤلفه میباشد و نتایج بخش کمی نشان میدهد که ابعاد و مؤلفههای مشارکت مشتری با برندها بر شبکههای اجتماعی با تأکید بر تفاوتهای فرهنگی تأثیر دارد. همچنین نتایج نشان از برازش قوی و بسیار مناسب مدل دارد.
ارائه الگوی برندسازی مقصد مبتنی بر نوستالژی صنعت گردشگری
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 144-167
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.399428.1097
پریناز معصومی، وحیدرضا میرابی، جلال حقیقت منفرد، احمد ودادی
چکیده هدف اصلی از انجام این پژوهش، ارائه الگوی برندسازی مقصد مبتنی بر نوستالژی صنعت گردشگری است، بنابراین پژوهش حاضر از نظر هدف در حیطه تحقیقات کاربردی-توسعهای میباشد. همچنین پژوهش حاضر بر اساس ماهیت و روش، یک پژوهش توصیفی-پیمایشی با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) است که از لحاظ زمانی به شکل مقطعی انجام میشود. نمونه آماری در بخش کیفی شامل 30 نفر از خبرگان دانشگاهی و بازار در رابطه با صنعت گردشگری میباشد که به صورت هدفمند غیرتصادفی و در نهایت با تعداد 30 نفر مصاحبه نیمه ساختاریافته اشباع نظری رسیده است. جامعه آماری در بخش کمی شامل کلیه گردشگران استان تهران در سال 1401 میباشد که از این میان، نمونهای متشکل از 384 نفر انتخاب شده است. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی شامل مصاحبه نیمه ساختار یافته و در بخش کمی شامل پرسشنامه حاصل از فاز کیفی است. تحلیل دادهها در روش کیفی با رویکرد دادهبنیاد و نرم افزار MAXQDA 20 انجام شد. اعتبار سنجی مدل با تکنیک حداقل مربعات جزئی و نرم افزار اسمارت پی.آل. اس انجام گرفت. بر اساس تحلیل کیفی، مدل پارادایمی تحقیق در شش بعد عوامل علی (گاهی از برند مقصد، تصویر برند مقصد، مدیریت ارتباط با گردشگران، مشارکت گردشگران)، شرایط زمینهای (زیرساختهای گردشگری)، عوامل مداخلهگر (فرهنگ گردشگری میزبان)، راهبردها (برندسازی مبتنی بر نوستالژی)، پدیده محوری (توسعه برند گردشگری) و پیامدها (تصمیم سفر گردشگر) طراحی شد. بر اساس نتایج بدست آمده از اعتبارسنجی مدل در بخش کمی مشخص شد که مدل پیشنهادی این تحقیق از اعتبار مناسبی برخوردار است.
ارائه الگوی تلفیقی توانمندسازی عملکرد کارکنان مبتنی بر طرح جامع مالیاتی در سازمان امور مالیاتی کشور
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 157-181
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.444903.1319
اکبر پورحسن هرزندی، نادر بهلولی، مجتبی رمصانی، جعفر بیک زاد
چکیده پژوهش حاضر بهمنظور ارائه الگوی تلفیقی توانمندسازی عملکرد کارکنان مبتنی بر طرح جامع مالیاتی در سازمان امور مالیاتی کشور، انجام گرفته است. فقدان الگوی مفهومی نظاممند از توانمندسازی عملکرد کارکنان، یکی از چالشهای مدیران سازمانهای بخش دولتی میباشد که سازمان امور مالیاتی نیز مستثنی از این امر نمیگردد. طرح پژوهش، آمیختهاکتشافی و بهصورت کیفی – کمّی میباشد که مصاحبهشوندگان، شامل 20 نفر از خبرگان سازمان امور مالیاتی بودند که با روش نمونهگیری هدفمند و با رعایت اصل اشباعنظری، انتخاب شدند که در گام اول پژوهش (مرحله کیفی) و از طریق مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته و بر مبنای رویکرد تحلیل مضمون، نسبت به شناسایی مضامین (شامل 738 گزاره، 159 مفهوم پایه، 28 مضمون سازماندهنده و 6 مضمون فراگیر) مربوطه اقدام گردید و در گام دوم تحقیق (مرحله کمّی) نیز، به ترتیب بر اساس روش ترکیبی دیمتلفازی - مدلسازی ساختاریتفسیری (ISM- FUZZY DEMATEL)، نمودار علّی - معلولی و الگوی تلفیقی توانمندسازی عملکرد کارکنان در قالب گراف مدلسازی ساختاریتفسیری پژوهش و ماتریس قدرت نفوذ و وابستگی مضامین اصلی تحقیق بر مبنای تحلیل میکمک (MICMAC)، ترسیم گردید و تحلیل نتایج دیمتلفازی نشان داد که عوامل (مداخلهگران توانمندسازی عملکرد کارکنان)، (بسترهای توانمندسازی عملکرد کارکنان) و (طرح جامع مالیاتی)، بهترتیب تأثیرگذارترین عوامل و (عملکرد کارکنان)، (راهبردها) و (توانمندسازی کارکنان)، بهترتیب بهعنوان تأثیرپذیرترین عوامل این پژوهش محسوب میشوند که این نتایج با سطوح اشارهشده در شبکه تعاملات ISM و همچنین خروجی تحلیل نرمافزار میکمک نیز همراستا بود.
