شناسایی عوامل موثر بر خلق ارزش در حوزه حملونقل دریایی از طریق خدمات هوشمند دولت
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 138-161
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.480082.1434
هاجر فرهمند، محمدتقی تقوی فرد، مقصود امیری، ایمان رئیسی وانانی
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل موثر بر خلق ارزش در حوزه حملو نقل دریایی با تمرکز بر خدمات هوشمند دولت بوده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش کیفی انجام شده است که با توجه به هدف آن، یک پژوهش کاربردی است. اطلاعات و دادههای تحقیق با مصاحبه عمیق با 14 نفر از خبرگان و صاحبنظران حوزه فناوری اطلاعات یا عملیات دریایی و بندری مرتبط با صنعت حملونقل دریایی شامل کارشناسان و مدیران ستاد مرکزی سازمان بنادر و دریانوردی و بندر بوشهرگردآوری شده است. روش نمونهگیری در این پژوهش به صورت هدفمند میباشد که پس از 12 مصاحبه اشباع نظری حاصل شد. برای تحلیل کیفی از روش تحلیل مضمون استفاده شده است و کدگذاری دادهها، ابتدا به صورت دستی و سپس از طریق کدگذاری در نرمافزار2020 MAXQDA صورت گرفت. تحلیل دادهها منتج به شناسایی 33 مضمون محوری و 12 مضمون اصلی گردید. براساس نتایج این پژوهش، مضامین: زیرساخت فنی و ارتباطی، اشتراک داده، سیستمهای اطلاعاتی هوشمند و یکپارچه، خدمات پشتیبانی بیوقفه، تبادل الکترونیکی اطلاعات، پنجره واحد خدمات هوشمند دولت، فرآیندهای کسبوکار، امنیت دادهها، مدیریت منابع انسانی، قوانین و مقررات، نظارت و کنترل دولت، بکارگیری فناوریهای نوین، بهعنوان عوامل مهم موثر بر خلق ارزش در حوزه حملونقل دریایی از طریق خدمات هوشمند دولت شناسایی شدند.
طراحی الگوی برندسازی دیجیتال در محصولات کشاورزی سالم
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 139-168
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.408992.1153
ابوالقاسم محمدنژاد عالی زمینی، آرزو احمدی دانیالی، محمود احمدی شریف
چکیده هدف پژوهش حاضر الگوی برندسازی دیجیتال محصولات کشاورزی سالم است. روش تحقیق از حیث هدف کاربردی است و از نظر ماهیت توصیفی- تحلیلی از نوع اکتشافی است. روش انجام پژوهش، کیفی و با استفاده از روش دادهبنیاد و نرمافزار مکسکیودا انجام گردید که ابزار گردآوری کدها مصاحبه نیمه ساختاریافته و به صورت روش نمونهگیری هدفمند بوده و با 13 نفر از خبرگان این حوزه اشباع نظری حاصل گردید. همچنین با 82 کدگذاری باز، 22 مقوله محوری و انتخابی الگوی برندسازی دیجیتال محصولات کشاورزی سالم در ایران طراحی گردید. برندسازی دیجیتال محصولات کشاورزی سالم حول محور خلق معنی برند و قدرت برند قرار دارد که تحت تاثیر شرایط علّی آغاز میگردد و با راهبرد مختلف خلق برند دیجیتال و قدرت برند معنی مییاید و با تدوین و اجرای آمیخته بازاریابی همسو با برند و بازاریابی ارتباطات یکپارچه به تقویت فرهنگ برند در جامعه هدف پرداخته و هویت و شخصیت برند دیجیتال محصولات کشاورزی سالم را در ذهن مشتری تصویرسازی مینماید. راهبرد تحت تاثیر عوامل مداخلهگر درصدد تحقق خواسته بحق، امنیت و سلامت غذایی میباشد و با عمل به وعده برند و تحویل محصول سالم با قیمت مناسب، کسب شهرت مینماید و تکرار خرید محصولات کشاورزی توسط مشتریان وفادار، تولید بیشتر را اقتضا نموده و باعث اشتغال و رونق اقتصادی روستایی میشود.
شناسایی الزامات مهارتی و ویژگی های دانشگاهی متناسب با فضای کسب و کار در انقلاب صنعتی چهارم
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 155-175
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.442594.1314
پرستو سلطانی، حامد تارین
چکیده هدف از انجام این پژوهش، شناسایی الزامات مهارتی و شایستگی و همچنین ویژگی دانشگاهها برای پاسخگویی به تحولات کسبوکار آینده در فضای انقلاب صنعتی چهارم است. روش کار پژوهش حاضر شامل بررسی و تحلیل ادبیات و منابع علمی در زمینه موضوع با استفاده از رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون است. جامعه آماری تحقیق شامل اسناد علمی (مقالهها) منتشره از سال 2010 تاکنون میباشد. روش نمونهگیری از نوع هدفمند بوده که بر این اساس تعداد 87 مقاله جهت بررسی و تحلیل نهایی انتخاب گردید. اعتبار مقولههای گردآوری شده با استفاده از فرمول مایلز و هوبرمن، 82 درصد به دست آمد. تجزیه و تحلیل مضامین با استفاده از روش تحلیل مضمون و نرمافزار 22Maxqda انجام گرفت. یافتههای پژوهش حاضر در دو بخش: الف) شایستگیهای دیجیتال، اجتماعی، شناختی، فنی و شخصی به عنوان الزامات مهارتی و شایستگی انقلاب صنعتی چهارم و ب) ویژگیهای دانشگاه آینده در قالب حرفهگرا، شبکهگرا، دیجیتالگرا، صلاحیتگرا، پروژهگرا، تحولگرا، مرزگستر، آموزش و یادگیری شخصیگرا، و مهارتگرا ارائه گردید. نتایج پژوهش نشان داد دانشگاه با رعایت الزامات مهارتی و شایستگیهای نوین انقلاب صنعتی چهارم و کسب ویژگیهای یاد شده میتواند دانشجویان را برای فضای کسبوکار آینده و اشتغالآفرینی و اشتغالپذیری آماده نمایند.
ارائه مدل عوامل مؤثر بر تصمیم به خرید مصرف کنندگان در نقطه خرید با استفاده از نظریه داده بنیاد
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 155-176
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.389055.1059
حسین آقاجان نژاد، مهدی روح الامینی، شهربانو قلی پور
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل عوامل مؤثر بر تصمیم به خرید مصرف کنندگان در نقطه خرید با استفاده از نظریه داده بنیاد میباشد. روش پژوهش از حیث هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از نظر ماهیت اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از خبرگان و اساتید دکترای مدیریت بازاریابی در دانشگاههای استان مازندران میباشند و نمونهگیری به صورت گلوله برفی انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. در این پژوهش از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای گردآوری و تحلیل دادهها از راهبرد پژوهشی نظریه داده بنیاد، استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار 2020 MAXQDA برای کدگذاری مصاحبهها استفاده گردید. یافتهها حاکی از آنست که، عوامل علی تاثیرگذار بر تصمیم به خرید مشتریان در نقطه خرید شامل ویژگیهای شخصیتی مشتریان، ویژگیهای فردی مشتریان و ویژگیهای روانشناختی مشتریان میباشند. عوامل زمینهای شامل ویژگیهای محصول و ویژگیهای فروشگاه میباشند. همچنین، عوامل مداخله گر شامل ارزشهای فرهنگی و شرایط اقتصادی میباشند. براساس یافتهها، راهبردهای اصلی شامل برنامههای تبلیغات، برنامههای پیشبرد فروش، امکان تست محصول، تبلیغاتهای درون فروشگاهی، استراتژی رهبری قیمت، خرید اعتباری و تبلیغ در نقطه خرید آنی میباشند و پیامدها که نتیجه نهایی عوامل علی، راهبردها، عوامل زمینهای و شرایط مداخلهگر است، شامل تعهد به فروشگاه، تیلیغات شفاهی، تکرار خرید، وفاداری رفتاری، وفاداری نگرشی، سودآوری و افزایش سهم بازار میباشد.
بررسی عوامل اثرگذار و اثرپذیر مدل سیاستگذاری جهت ایجاد ارزشافزوده خدمات پس از فروش در صنعت خودروسازی ایران
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 162-183
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.418300.1208
حسن عموزاده، عبدالله نعامی، علیرضا روستا
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی عوامل اثرگذار و اثرپذیر ابعاد شناسایی شده مدل سیاستگذاری جهت ایجاد ارزشافزوده خدمات پس از فروش در صنعت خودروسازی ایران میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی-توسعه ای و از حیث شیوه اجرا، کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از مدیران و کارشناسان نمایندگیهای فروش و خدمات پس از فروش می باشند که نمونه گیری با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند با ملاک حداقل 10 سال سابقه نمایندگی فروش و خدمات پس از فروش صورت گرفت. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد و مصاحبه ها تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. برای بررسی عوامل اثرگذار و اثرپذیر مدل از تکنیک دیمتل استفاده شد. نتایج نشان داد بعد سازمانی دارای بیشترین اهمیت است. بعد خدمات فنی در جایگاه دوم اهمیت قرار دارد. بعد فیزیکی در جایگاه سوم اهمیت قرار دارد. همچنین بعد خدمات فنی در دارای بیشترین تأثیرگذاری است. بعد سازمانی در جایگاه دوم تأثیرگذاری قرار دارد. بعد فیزیکی در جایگاه سوم تأثیرگذاری قرار دارد.
طراحی و تبیین الکوی سیاستگذاری توسعه خودروهای برقی در ایران
دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 172-191
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.415951.1188
سید عباس کاراوند، یزدان شیرمحمدی، محمدتقی امینی
چکیده هدف این پژوهش طراحی و تبیین الگوی سیاستگذاری توسعه خودروهای برقی در ایران میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی - کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و از نظر ماهیت، بنیادی - اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از خبرگان و سیاست گذاران حوزه خودرو ایران میباشد و نمونه گیری به صورت هدفمند انجام شد و مصاحبه ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. برای گردآوری و تحلیل دادهها از روش داده بنیاد استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها و طراحی الگو، در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. برای تحلیل دادهها از نرم افزار 2020 MAXQDA برای کدگذاریها استفاده گردید. نتایج نشان میدهد که 435 کد اولیه/باز، 40 مفهوم و 12 مقوله (اقتصاد و معیشت، برقیساز حمل و نقل، تفکّر فراملی، فناوری به روز، ابتکار و نوآوری، شناسائی بازار، حفظ محیط زیست، اقدامات زیرساختی، رقابتی کردن اقتصاد و صنعت، ریسک و چالشپذیری، حکمرانی توسعهمحور، استراتژی و آیندهنگری) میباشد.
ارائه الگوی عوامل اثرگذار بر بازاریابی مجاورتی در کسب و کار های الکترونیک
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 176-200
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.437209.1303
بهرام دوستی شاهملکی، محسن اعظمی
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی عوامل اثرگذار بر بازاریابی مجاورتی در کسب و کار های الکترونیک انجام شده است. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث شیوه اجرا کیفی بوده و بر مبنای روش داده بنیاد می باشد. جامعه آماری، خبرگان بانکی و اساتید دانشگاه حوزه بازاریابی در استان کرمانشاه بودند که با روش نمونه گیری هدفمند غیراحتمالی به روش گلوله برفی، تعداد 17 نفر تا رسیدن به مرحله اشباع نظری و در مصاحبه فردی عمیق نیمه ساختار یافته مورد بررسی قرار گرفتند. برای کدگذاری داده ها از نرم افزار MAXQDA 2018 استفاده گردید. یافته ها نشان داد که مقوله های به دست آمده تحت عنوان 27 مقوله در 6 طبقه اصلی دسته بندی شدند که عوامل شناسایی شده شامل: شرایط علی ( تغییرات در نظام مالی و اقتصادی، تبلیغات و بازاریابی دیجیتال، ارتباط با مشتری، ابتکار فناوری، تجربه کاربری، امنیت اطلاعات)، عوامل زمینه ای ( رقبا و شرایط بازار، منابع انسانی، تکنولوژی محلی، فرهنگ و قوانین و مقررات)، عوامل مداخله گر( محدودیت دسترسی به اینترنت، به روز رسانی فناوری، تحریمها، خدمات و پشتیبانی، عوامل فنی) بودند. عامل راهبردی( همکاری با استارتاپها و فناوران، تعامل با مشتریان در فضای مجازی، ارتقاء امنیت، توسعه تجربه کاربری، استفاده از هوش مصنوعی و تحلیل دادهها) و پیامدها( پیشرفت فناوری، افزایش فروش و درآمد، افزایش استفاده از خدمات الکترونیک، افزایش رضایت مشتریان و اعتماد مشتری) بودند. نتایج نشان داد بانک ها می توانند با تشویق مشتریان به اشتراکگذاری محتواهای بانک در شبکههای اجتماعی برای پیشبرد اهداف مالی و بازاریابی خود استفاده نمایند.
ارائه الگوی توسعه ای جهت اثر بخشی تبلیغات اقناعی در شبکه های اجتماعی
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 183-208
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.432150.1278
حمزه حسانی خبر، پیام پاسلاری، مهدی باقری، سعید مراد پور
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگوی توسعهای جهت اثر بخشی تبلیغات اقناعی در شبکههای اجتماعی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از خبرگان، اساتید دانشگاه و مدیران و متخصصان رشته بازاریابی میباشد و از روش نمونهگیری حداکثر تنوع استفاده شد. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده از روش داده بنیاد و کدگذاری استفاده گردید. در کدگذاری باز محقق به 146 مفهوم دستیافت که با طبقهبندی آنها 31 مقوله به دست آمد. تبلیغات اقناعی در شبکههای اجتماعی میتواند تأثیرات قابل توجهی بر رفتار و نگرش مصرفکنندگان داشته باشد. این تأثیرات شامل تغییرات در رفتار مصرفکنندگان، تشدید رقابت، شکلگیری ارزشها و باورها، تأثیر بر تصمیمگیری، تغییر در رفتار اجتماعی، تأثیر در اعتماد به برند، تغییر در نگرش برند و تأثیر در شبکههای اجتماعی میباشد. با این حال، این تأثیرات به موارد مختلفی از قبیل تغییرات فناوری، تغییرات اجتماعی و فرهنگی، تغییرات اقتصادی، تغییرات قانونی و سیاسی، تغییرات در رقابت و تغییرات در محتوا و فرمت تبلیغات وابسته هستند. در نتیجه، برای افزایش اثربخشی تبلیغات اقناعی در شبکههای اجتماعی، توصیه میشود که توجه ویژهای به این عوامل داده شود.
طراحی الگو مبتنی بر آمادگی مدیریت زنجیره ارزش در هم آفرینی مشترک برند پایدار
دوره 6، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.597323.1820
علیرضا ترحمی، کریم حمدی، فرزانه حاجی حسنی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگو مبتنی بر آمادگی مدیریت زنجیره ارزش در فرایند هم آفرینی مشترک برند پایدار میباشد. این پژوهش از لحاط اجرا کیفی و روش مورد استفاده داده بنیاد میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 9 نفر از مدیران کسب و کارهای صادراتی حوزه صنایع غذایی می باشد که به روش نمونهگیری هدفمند نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبههای نیمه ساختاریافته میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از کدگذاری باز، محوری و گزینشی و از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. نتایج نشان داد که ابعاد کلیدی شامل پدیده محوری توسعه برند پایدار، خلق ارزش پایدار و توسعه تعاملات پایدار میباشد. شرایط علی شامل توسعه و تامین منابع، زیرساختهای فناورانه، توسعه منابع انسانی پایدار و هماهنگی بخشی فعالیتها شناسایی گردید. شرایط زمینهای نظیر فرهنگ باز، رهبری تحول گرا، ساختار سازمانی منعطف و شبکههای توزیع و ارتباطات از دیگر عوامل موثر بودند. شرایط مداخلهگر شامل ذینفعان، تامین کنندگان، شرایط اجتماعی و سیاسی، چالش ها و موانع و قوانین و استانداردها تاثیرگذار شناخته شدند. راهبردهای توسعه بازاریابی پایدار، توسعه محصولات نوآورانه و ارتقای آموزش و ارزیابیها به عنوان محورهای عملیاتی تبیین شدند. نتایج پژوهش نشان داد که آمادگی مدیریت زنجیره ارزش نقشی اساسی در تسهیل فرایند هم آفرینی برند پایدار ایفا میکند و تحقق این امر مستلزم توجه همزمان به عوامل داخلی و محیطی است. یافتهها راهنمایی کاربردی برای مدیران و سیاستگذاران جهت ارتقای پایداری برند و افزایش رقابت پذیری در بازارهای بین المللی ارائه می دهد.
نگاشتی از هم آفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 175-206
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.511945.1534
بیتا حاتمی، مازیار حسینی، رضا رادفر، احمد اصلی زاده
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائهی ساختار همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی با رویکردهای تحلیل علمسنجی، و مرور ادبیات سیستماتیک است. اقتصاد اشتراکی، فعالساز ارزش غیرفعال داراییها، با سیستمی از همآفرینی ارزش برای همه است. در بر سازهی همآفرینی ارزش، مبتنی بر بنیان کثرتگرایانه، ماهیت بنیادی ارزشآفرینی، خلق مشترک است. همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی، رخداد تعاملی ارزشآفرینی زنجیرهی متعاملین در ارائهی محصول/خدمات است. موفقیت اقتصاد اشتراکی، بایستهی درک ژرف و بسیط ساختار این ارزشآفرینی پیشرو، و مستلزم تلفیقی از پیوند بینشها در ارکان و مؤلفهها است. معالوصف، علیرغم تنوع قابل توجه ادبیات؛ نامجموعی، و عدم انسجام تحقیقات موجود، چالش پیش روی پیشروی ترویج، توسعه، و ارتقای این حوزه است. لذا با هدف ارائهی روزآمد دیدگاهی یکپارچه و فراگیر، منجر به ادراک جامع از مجموعهی دانش همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی، ضمن تحلیل علمسنجی (نرمافزار (VOSviewer، یک مرور سیستماتیک، با 125 مقالهی پژوهشی سنوات 2017 تا 2024، نمایه شده در پایگاههای داده Scopus، و Web of Science، همگذار ادبیات در تقاطع همآفرینی ارزش و اقتصاد اشتراکی سامان یافت. نتیجهی اجمال آمیزهی طیف وسیعی از دیدگاهها و مضامین مورد بررسی، ارائهی نگاشتی موضوعی از چارچوب مفهومی ساختار همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی است.
طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه جهت توسعه صنعت گردشگری
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 181-203
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.497542.1477
عبدالرضا محرر، ابوالفضل مقدم، هما درودی، نبی اله محمدی
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه جهت توسعه صنعت گردشگری انجام شد. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی بوده و بر مبنای روش گراندد تئوری است. جامعه آماری، مدیران ارشد و کارشناسان در حوزه بازاریابی، کارآفرینی و گردشگری (با بیش از 10 سال سابقه) بودند که با روش نمونه گیری هدفمند غیراحتمالی به روش گلوله برفی، تعداد 12 نفر تا رسیدن به مرحله اشباع نظری و در مصاحبه فردی عمیق نیمه ساختاریافته مورد بررسی قرار گرفتند. برای کدگذاری دادهها از نرم افزار MAXQDA 2018 استفاده گردید. یافتهها نشان داد 18 مقوله اصلی در شش طبقه گراندد تئوری شناسایی شد. این تحقیق به بررسی عوامل مؤثر بر توسعه صنعت گردشگری سلامت از طریق طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه پرداخته است. در این راستا، عوامل علی همچون تخصص پزشکان، مهارتهای ارتباطی کارکنان، و خدمات درمانی نوآورانه بهعنوان مولفههای کلیدی شناسایی شدهاند. در زمینه عوامل زمینهای، مواردی چون شرایط اقتصادی، زیرساختهای فیزیکی و خدماتی، و حمایتهای دولتی تأثیر زیادی بر بهبود بازار گردشگری سلامت دارند. عوامل مداخلهگر نیز شامل تفاوتهای فرهنگی، رقابت با مقاصد مشابه، و پیشرفتهای فناوری در حوزه پزشکی هستند که بر موفقیت استراتژیهای بازاریابی تأثیر میگذارند. در نهایت، پیامدهای این پژوهش شامل افزایش درآمد گردشگری سلامت، بهبود کیفیت خدمات بهداشتی، و ارتقاء تعاملات بینالمللی هستند که همگی به رشد و پایداری این صنعت کمک میکنند. نتایج این پژوهش میتواند به عنوان نقشه راهی برای مدیران و سیاستگذاران در صنعت گردشگری جهت توسعه بازاریابی کارآفرینانه و بهبود رقابتپذیری این صنعت مورد استفاده قرار گیرد.
شناسایی ابعاد و مولفه های الگوی عدم اطمینان و ریسک و افزایش انعطاف در تصمیمات بودجهبندی سرمایهای با رویکرد اختیار سرمایهگذاری
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 189-223
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.485796.1446
علی رضایی، مهدی محمد باقری، حجت بابایی، محسن زاینده رودی
چکیده هدف پژوهش حاضر الگویی برای شناسایی عدم اطمینان و ریسک و افزایش انعطاف در تصمیمات بودجهبندی سرمایهای با رویکرد اختیار سرمایهگذاری میباشد. روش پژوهش ازلحاظ هدف کاربردی- توسعه ای و از نظر ماهیت داده کیفی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 18 نفر از خبرگان نیروگاهی مجمر که حداقل 10 سال سابقه تدریس و پژوهش و مدیریت در نیروگاه بودند. در این پژوهش از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد. روش گردآوری داده ها مراجعه به اسناد و مدارک، مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار Atlas ti برای کدگذاری مصاحبهها استفاده شد. براساس نتایج به دست آمده 6 مضمون سازنده و 14 مضمون پایه شناسایی شدند. 6 مضمون سازنده عبارتند از عوامل سیاسی و بین المللی، عوامل قانونی و مقرراتی، عوامل مالی و بودجهای، عوامل فناوری و اطلاعاتی، حوزه ساختار و فرهنگ سازمانی و عوامل اقتصادی. ابعاد عوامل حوزه ساختار و فرهنگ سازمانی عبارتند از: حوزه ساختار و سازماندهی، حوزه منابع انسانی و حوزه مدیریت. ابعاد عوامل فناوری و اطلاعاتی عبارتند از: حوزه محیط فناوری اطلاعات و حوزه اشتراک گذاری اطلاعات.ابعاد عوامل اقتصادی عبارتند از: ساختار اقتصادی و محیط اقتصادی.ابعاد عوامل سیاسی و بین المللی عبارتند از: ساختارو محیط سیاسی و عوامل فراملی و بین المللی. ابعاد عوامل قانونی و مقرراتی عبارتند از: عوامل قانونی عام وکلی و عوامل قانونی خاص. ابعاد عوامل مالی و بودجهای عبارتند از حوزه عوامل انسانی و توانمندیهای فردی، حوزه الزامات و عوامل درون سازمانی و حوزه عوامل و الزامات برون سازمانی می باشد.
اولویتبندی فناوریهای چند کاناله در ایجاد خلق ارزش مشترک
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 200-221
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.456287.1376
مرتضی ملکی مین باش رزگاه، عظیم اله زارعی، الهام السادات کیا
چکیده هدف این پژوهش شناسایی و اولویت بندی فناوری های چند کاناله ای است که در ایجاد ارزش مشترک نقش دارند در این تحقیق از نرم افزار MICMAC که یک نرم افزار به روش کیفی است بهره گرفته شده است. لذا جامعه آماری این پژوهش 15 نفر از خبرگان و مدیران اجرایی حوزهی فروش و بازاریابی با سابقه بالاتر از 10 سال فعالیت اجرایی و با تحصیلات کارشناسی ارشد و بالاتر میباشد، که به فناوریهای شناسایی شده از 0 تا 3 در ماتریس میک مک امتیاز دادند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که فناوریهای وب سایتها، تبلیغات گوگل، بازاریابی موبایل و رسانههای اجتماعی به ترتیب رتبههای 1 تا 4 با تاثیرگذاری مستقیم بر خلق ارزش مشترک به خود اختصاص داده، و سیستم مدیریت ارتباط با مشتری و بلاکچین رتبههای آخر را کسب کردهاند؛ همچنین در بخش تأثیرپذیری یا وابستگی مشخص گردید که فناوریهای موبایل، مرکز تلفن، وبسایتها رتبه 1 تا 3 را کسب کردند و سیستم اتوماسیون رتبه آخر را کسب کرده است. بنابراین، نقش فناوریهای بازاریابی چند کاناله در خلق ارزش مشترک برای شرکتهایی که هدفشان ارتقای تجارب مشتری، هدایت معاملات و در نهایت دستیابی به موفقیت تجاری بوده، از طریق اولویتدهی فناوریهای وب سایتها، تبلیغات گوگل، بازاریابی موبایل و رسانههای اجتماعی ضروری است.
سناریوهای امکان پذیر زنجیرۀ تأمین پایدار در صنایع لبنی با رویکرد آیندهپژوهی
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 201-222
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.412591.1165
میثم عابدینی، نرگس محمدعلی پور، اشرف شاه منصوری، مهناز ربیعی
چکیده پژوهش حاضر با هدف سناریوهای امکان پذیر زنجیرۀ تأمین پایدار در صنایع لبنی با رویکرد آیندهپژوهی می باشد. روش پژوهش کیفی و از نوع کاربردی و از حیث نحوه گردآوری داده ها، یک تحقیق توصیفی-پیمایشی می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل 11 نفر از اساتید صاحب نظر (خبرگان آکادمیک)، کارشناسان و متخصصان شاغل در صنایع لبنی کشور (خبرگان صنعت)، و مشتریان و محققان مستقل (ذینفعان مردمی)، می باشد. روش نمونهگیری غیراحتمالی هدفمند (قضاوتی) و گلوله برفی می باشد. عوامل مؤثر و عدم قطعیت های کلیـدی در صنایع لبنی با روش دلفی فازی شناسایی شدند، سپس به کمک نرمافزار Wizard Scenario، سه سناریوی سازگار مشخص شد. مطابق یافته های پژوهش، عوامل مؤثر در نیرویهای پیشران و عدم قطعیتهای کلیدی بر آینده زنجیرۀ تأمین پایدار در صنعت لبنی شناسایی شد که عبارت اند از: مقررات ارتباطات و تجارت خارجی، وضعیت قوانین رقابتی، توجه به موضوعات و استانداردهای بهداشتی و ایمنی، توجه به نگهداری موجودی برای هر واحد محصول، نوسانهای نرخ ارز خارجی، نوسانهای نرخ تورم، هزینه تولید مواد اولیه، هزینه فاسدشدن محصولات لبنی و میزان انگیزه و تمایل سرمایهگذاران خصوصی برای سرمایه گذاری در صنایع لبنی. نتایج یافتههای تحقیق نشان داد پس از آنکه حالت های ممکن برای هر یک از عـدم قطعیـت هـای کلیـدی، بـه کمـک نـرمافـزار Wizard Scenario شناسایی شد، سه سناریوی سازگار با عنوان های «رونق»، «واقعبینانه» و «ناعلاجی» به دست آمد. از سوی دیگـر، مشـخص شـد کـه نرخ ارز خارجی و تورم، بر سایر عوامل و آینده صنایع لبنی ، بیشترین تأثیر را می گذارند.
ارائه استراتژیهای نوآور اثربخش در توسعه صنعت آرایشی و بهداشتی با تاکید برکارآفرینی بینالمللی
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 209-228
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.454771.1371
علی خباز، جمشید عدالتیان شهریاری، حیدر امیران
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه استراتژیهای نوآور اثربخش در توسعه صنعت آرایشی و بهداشتی با تاکید برکارآفرینی بینالمللی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 7 نفر از مدیران و مسئولان شرکت صنعتی و بازرگانی صحت و 3 نفر از خبرگان دانشگاهی میباشد. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادههای تحقیق از تحلیلتم که روشی برای تعیین، تحلیل و بیان الگوهای (تمها) موجود درون دادهها است و همچنین نرم افزار MAXQDA، استفاده شده است. با توجه به نتایج به دست آمده استراتژیهای نوآوری عبارتند از: استراتژیهای نوآور تهاجمی، استراتژیهای نوآور جذب فناوری، استراتژیهای نوآور پیشتاز (پیشگامی)، استراتژیهای نوآور ریسکپذیر که طبق اولویتبندی استراتژیهای نوآور جذب فناوری اولویت اول و استراتژیهای ریسک پذیر اولویت آخر را به خود اختصاص دادند. فرضیههای آزمون که بیانگر تأثیر استراتژیهای نوآور تهاجمی، استراتژیهای نوآور استراتژیهای نوآور پیشتاز (پیشگامی) و استراتژیهای نوآور ریسکپذیر بر توسعه صنعت آرایشی و بهداشتی میباشد همگی تأیید شدند. به مدیران و مسئولان فعال در حوزه صنعت آرایشی و بهداشتی پیشنهاد میشود با جذب فناوریهای به روز به توسعه صنعت آرایشی و بهداشتی کمک کنند.
طراحی الگوی فرایند بازاریابی مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرم های دیجیتال صنعت بانکداری
دوره 6، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.518413.1561
مجید کثیرلو، سید مهدی جلالی، طاهره حسومی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی فرایند بازاریابی مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرمهای دیجیتال صنعت بانکداری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی بصورت اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از خبرگان بازاریابی، دانشگاهی و مدیران صنعت بانکداری و با روش نمونهگیری هدفمند یا گلوله برفی انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از مصاحبههای نیمه ساختاریافته استفاده شد. تجزیهوتحلیل و کدگذاری دادهها در نظریه داده بنیاد صورت پذیرفت. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل کیفی پنج دسته از مقولههای فراگیر شامل: عواملی علی مدل مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرمهای دیجیتال در صنعت بانکداری (تکنولوژی، سازمانی، عوامل فردی، فناورانه) عوامل پدیده محور (کانالهای الکترونیکی، تشکیلات شرکت، توانمندسازی کارکنان) عوامل راهبردی (بازاریابی الکترونیکی، تعامل با مشتری، مبادلات داخلی، یادگیری و نوآوری) عوامل زمینهای (رفتار اعتمادساز) عوامل مداخلهگر (عوامل سیاسی، عوامل سازمانی) پیامدها (رضایت و وفاداری مشتریان، اعتماد مشتریان) شناسایی شدند. نتایج بخش کمی ضمن تأیید فرضیههای تحقیق نشان داد که مدل پیشنهادی از اعتبار مناسبی برخوردار است.
تدوین مدل بومی بازاریابی رسانههای اجتماعی فروشگاههای اینترنتی با رویکرد کیفی
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 201-224
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.415764.1183
محمد امین عصاریان، هرمز مهرانی، زهرا علیپور درویشی، نرگس حسن مرادی
چکیده چکیده هدف اصلی از انجام این تحقیق، تدوین مدل بومی بازاریابی رسانههای اجتماعی فروشگاههای آنلاین است، لذا پژوهش حاضر از نظر هدف در حیطه تحقیقات توسعهای میباشد. جامعه آماری این تحقیق شامل 10 نفر از خبرگان بازاریابی و اساتید دانشگاهی بوده است که به صورت هدفمند و غیرتصادفی و بر اساس رسیدن به اشباع نظری انتخاب شده است. برای گردآوری دادهها از مصاحبه نیمهساختاریافته استفاده شد. دادههای حاصل از مصاحبه با استفاده از تئوری دادهبنیاد و در سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری گزینشی انجام شد. برای تحلیل دادهها از نرم افزار مکس کیو دیای ورژن 20 استفاده شد. از کلیه شاخصهای به دست آمده از تحلیل کیفی از 10 مصاحبه، شامل 11 مقوله و تعداد 52 شاخص، جهت تدوین مدل بومی بازاریابی رسانههای اجتماعی فروشگاههای اینترنتی بهکار گرفته شده است. ماحصل تحلیل دادهها، ارائه الگوی پارادایمی شامل شش مؤلفه شرایط علی (فناوری اطلاعات و ارتباطات، مدیریت زمان و مدیریت هزینه)، شرایط زمینهای (زیرساخت فروشگاههای اینترنتی)، شرایط مداخلهگر (تحریم و مشکلات اقتصادی و مدیریت ریسک)، راهبردها (استفاده از نیروی انسانی متخصص و استفاده از تاثیرگذاران)، پدیده محوری (بازاریابی رسانههای اجتماعی) و پیامدها (پایداری در استفاده از شبکه اجتماعی، ارزش ویژه برند) بوده است. برای هر یک از مقولههای اصلی شناسایی شده نیز تعدادی شاخص شناسایی شد.
تبیین جامعهشناختی تنگناها و چالش های موثر بر توسعه اقتصادی شرکتهای کوچک و متوسط با رویکرد داده بنیاد
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 224-244
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.496765.1474
مهدی صالحی، حمید بورقانی فراهانی، نرگس مولایی
چکیده هدف این پژوهش تبیین جامعهشناختی تنگناها و چالش های موثر بر توسعه اقتصادی شرکتهای کوچک و متوسط با رویکرد داده بنیاد می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعهای کاربردی و از جنبه راهبرد اجرای پژوهش توصیفی از نوع اکتشافی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، با رویکرد گراندد تئوری می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 14 نفر از شامل خبرگان و صاحبنظران دانشگاهی حوزه اقتصادی-جامعه شناختی می باشد. حجم نمونه با روش نمونه گیری به صورت گلوله برفی انجام شد. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از رویکرد گراندد تئوری استفاده گردید. روایی سؤالات مصاحبه به روش محتوایی و پایایی آن با اجرای روش بازآزمون (897/0) تأئید گردید. مبتنی بر نظریهپردازی دادهبنیاد، شرایط علّی (شامل شرایط تعاملی/هویتی و شرایط شکاف نسلی)، مقوله محوری (فرآیند عدم توسعه و رشد اقتصادی)، بسترسازها (شامل ضعف سرمایه فرهنگی و فقدان روحیه رقابت پذیری)، عؤامل زمینهای (شامل عدم تفکر توسعه و پایین بودن میزان سرمایه گذاری)، راهبردها (شامل عدم مقصود محوری و عدم ارزش محوری) و پیامدها (شامل تداوم توسعه نیافتگی و فروپاشی کسب و کار) در مدل پارادایمی تبیین و در نهایت روابط بین آنان در مدل انتخابی مشخص شد.
بکارگیری رویکرد فراترکیب به منظور طراحی الگوی بومی توسعه محصول جدید
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 229-252
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.428370.1265
سید روح اله فرجی، حسین ادب، جلال حقیقت منفرد
چکیده هدف پژوهش حاضر بکارگیری رویکرد فراترکیب به منظور طراحی الگوی بومی توسعه محصول جدید میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی- توسعهای و از نظر ماهیت یک تحقیق اکتشافی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، و به روش فراترکیب میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه منابع مرتبط با توسعه محصول جدید بومی طی سالهای 2000 تا 2023 به تعداد 225 منبع میباشد. بدین منظور، با مرور سیستماتیک ادبیات موضوع، مقالههای نمایه شده در WOS، SCOPUS، Science Direct و Google Scholar گردآوری شد که تعداد 143 مقاله براساس چکیده انتخاب شدند؛ سپس 75 منبع براساس محتوا گزینش شد و در نهایت با بررسی اطلاعات نویسنده 67 منبع به عنوان منابع نهایی تحلیل و ترکیب یافتههای منتخب آن انجام شد. منابع انتخاب شده با استفاده از نرم افزار maxqda 2020 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند که تعداد 104 کد اولیه حاصل شد. در نهایت یافتههای حاصل از فراترکیب منجر به شناسایی 15 مقوله در بومی سازی تحقیقات توسعه محصول جدید گردید.
شناسایی یک طرحواره نظری برای عوامل موفقیت و شکست ابرپروژهها: رویکرد فراترکیب
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 225-244
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.420650.1222
جعفر قیدرخلجانی، پدرام جاهدی
چکیده ابرپروژه بهمعنای پروژههایی با دامنه تلاشهای گسترده جهت دستیابی به هدفهای راهبردی در چهارچوبهای کلان زمانی، مالی و کیفی است. ابرپروژه دارای پیامدهای تام، فراگیر و ماندگار است. به این دلیل شناسایی عوامل مرتبطبا موفقیت و شکست ابرپروژه حائز اهمیت است. هدف این پژوهش شناسایی یک طرحواره نظری از عوامل موفقیت و شکست ابرپروژهها با استفاده از رویکرد فراترکیب است. پژوهش از نظر هدف کاربردی، دارای رویکرد روششناختی کیفی و رویکرد راهبردی فرامطالعه است. جامعه آماری شامل پژوهشهای حوزه مدیریت ابرپروژه، روش نمونهگیری قضاوتی و حجم نمونه برابر 23 است. روش تحلیل دادهها شامل گامهای تلخیص و کدگذاری دادهها، تحلیل در سطح موردی، ترکیب در سطح میانموردی و نظریهسازی با فرترکیب است. طرحواره نظری عوامل موفقیت و شکست ابرپروژه دارای 139 مفهوم، 21 زیرمقوله و 6 مقوله است. این مقولهها شامل سطح محلی، سطح ملی، سطح حاکمیتی، سطح بینالملل، سرمایه در دسترس و فرآیند مدیریت ابرپروژه است. در این طرحواره مقولههای سطح محلی، سطح ملی و سطح حاکمیتی دارای تأثیر متقابل بر یکدیگر است. این مقولهها همچنین بر مقوله سرمایه در دسترس تأثیرگذار است. مقوله سرمایه در دسترس نیز بر مقوله فرآیند مدیریت ابرپروژه تأثیرگذار است. در پژوهشهای حوزه مدیریت پروژه نادیدهگرفتن سرمایههای فرهنگی و نمادین با تمرکز صرف بر سرمایههای فیزیکی و اجتماعی امری واضح است. همچنین نادیدهگرفتن یا بزرگنمایی سطح بینالملل بسیار مشخص است. در این پژوهش سطح بینالملل بهعنوان یک عامل زمینهای در شبکه روابط فراعلی عوامل موفقیت و شکست ابرپروژهها شناسایی شدهاست.
عوامل مؤثر بر تکنولوژی بلاک چین در مسیریابی -مکانیابی حملونقل ترکیبی سیستم توزیع امنی چنل
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 241-269
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.427097.1253
سیدعلی میرحسینی، حسنعلی آقاجانی، محمد ولی پور خطیر
چکیده هدف از پژوهش حاضر، عوامل مؤثر بر تکنولوژی بلاک چین در مسیریابی -مکانیابی حملونقل ترکیبی سیستم توزیع امنی چنل می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن کاربردی و روش آن کیفی و از نوع فراترکیب می باشد. با بهکارگیری رویکرد مرور نظاممند و فراترکیب، تحلیل نتایج و یافتههای محققین قبلی صورت گرفت و با انجام گامهای 7 گانه روش ساندلوسکی و باروسو، به شناسایی عوامل مؤثر پرداخته شد. از بین 580 مقاله، 79 مقاله بر اساس روش CASP انتخاب شد. در این زمینه بهمنظور سنجش پایایی و کنترل کیفیت، از روش رونوشت استفاده گردید که مقدار آن برای شاخصهای شناساییشده در سطح توافق عالی شناسایی شد. بر اساس کدگذاری انجامشده در نرم افزار ATLAS TI، 8 مقوله و 51 کد اولیه شناسایی شدند. مقولههای شناساییشده عبارتاند از: مدیریت شبکه الکترونیکی، مدیریت مسیر، عوامل زیستمحیطی، شفافیت، مدیریت اعتماد، زیرساختهای فنی، استانداردسازی اطلاعات و اطلاعات کسبوکار؛ بنابراین با ترکیب این 8 معیار که همگی منابع و تکرار شدگی مشخصی دارند، میتوان با ترکیب بلاک چین و توزیع اومنی چنل، مسیریابی-مکانیابی حملونقل را بهینهسازی نمود. نتایج نشان میدهد شرکتهای امروزی در یک بازار پویا با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و با یکدیگر تعامل میکنند که در حال تغییر و تحول بنیادین است که با سرعت فزایندهای که دیجیتالی سازی و پیشرفتهای تکنولوژیکی در حال پیشرفت است، ایجاد میشود.
ارائه الگوی عوامل موثر در جامعه پذیری فناوری های هوش مصنوعی
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 245-269
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.502962.1494
صدیقه سلیمان پور، فرزین رضایی، کیومرث بیگلر، حسین کاظمی
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگوی عوامل مؤثر در جامعه پذیری فناوریهای هوش مصنوعی میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا کمی و از نظر ماهیت، از نوع تحقیقهای توصیفی- پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش در روش سلسله مراتبی شامل 20 نفر از خبرگان اعضای هیات مدیره، مدیران مالی، حسابداران و حسابرسان و همچنین تهیه کنندگان صورتهای مالی و مهندسان در رشته هوش مصنوعی و با روش نمونه گیری قضاوتی و هدفمند و در بخش معادلات ساختاری شامل 342 نفر از کلیه حسابداران شاغل و به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش، پرسشنامه میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از سلسله مراتبی از نرمافزار Expert Choice و معادلات ساختاری (PLS) استفاده شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل نشان داد که متغیرهای مستقل و متغیرهای وابسته به طور مستقیم تأثیر مثبت و معناداری دارند. همچنین نتایج نشان داد که افزایش کارایی و بهره وری در اولویت اول، خلاقیت و نوآوری در اولویت دوم، صرفه جویی در زمان و هزینه در اولویت سوم، تحلیل دادههای مالی در اولویت چهارم، همکاری و تعاون در اولویت پنجم، تطبیق تراکنشها در اولویت ششم، شفافیت در اولویت هفتم، تعیین نیازهای آموزشی در اولویت هشتم، اعتماد به ابزارهای مالی در اولویت نهم، سهولت استفاده در اولویت دهم، ابزارهای کاربرپسند در اولویت یازدهم، اتوماسیون فرآیندهای تکراری، تحلیل مالی بی درنگ و حفاظت و امنیت مالی در اولویت دوازدهم، بهبود گزارشگری مالی در اولویت سیزدهم و آگاهی و دانش فنی و قابلیت ابزارهای مالی در اولویت چهاردهم قرار دارند.
طراحی الگوی توسعه کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید با تاکید بر سرمایه اجتماعی کارکنان
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 244-262
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.581493.1746
گلناز رسولی، سیدمحمد زاهدی، کرم الله دانش فرد
چکیده هدف این پژوهش بررسی طراحی الگوی توسعه کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید با تاکید بر سرمایه اجتماعی کارکنان میباشد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران، متخصصین و صاحبان کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید استان تهران میباشند که از بین آنها 21 نفر با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی انتخاب شدند. برای گردآوری دادههای تحقیق از مصاحبه نیمه ساختارمند استفاده شد. فرایند گردآوری دادهها تا سطح اشباع نظری ادامه یافت. برای تجزیه و تحلیل از روش تحلیل مضمون استفاده شد. یافتههای تحلیل شبکة مضامین نشان داد 6 مضمون (سازماندهنده) و 15 مضمون پایه و 54 کد اولیه مؤلفهها و مقولههای توسعه کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید با تاکید بر سرمایه اجتماعی کارکنان هستند. مضامین (سازماندهنده) در قالب 6 بعد ارائه شد که عبارتاند از: «قوانین و سیاستهای اداری»، «شیوههای تولید نوآورانه»، «منابع انسانی و یادگیری سازمانی»، «توانمندسازی و توسعه دانش نیروی انسانی»، «حمایتهای مالی»، «ایجاد و توسعه زیرساختها» بهدست آمد. کسب و کارهای کوچک و متوسط نوپدید از راهکارهای بسیار مؤثر و اساسی جهت توسعه همه جانبه یک کشور محسوب میشوند که برای توسعه و رونق این کسب و کارها باید با تکیه بر دانش، تخصص و سرمایه اجتماعی کارکنان به اهداف بلندمدت دست یافت.
شناسایی عوامل ریسک اعتباری مشتریان در بانکهای دولتی و خصوصی
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 253-275
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.544989.1624
سجاد صدیق، رضا طهرانی، عباس راد
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل ریسک اعتباری مشتریان در بانکهای دولتی و خصوصی میباشد. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و روش اجرا آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری شامل 5 نفر از خبرگان در حوزه بانکداری و به روش نمونه گیری هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه ماتریسی برای رتبهبندی و ارزیابی شاخصها میباشد. با استفاده از روشهای تحلیل ساختاری و مدلسازی سیستماتیک، دادههای مربوط به ریسک اعتباری مشتریان بانکها جمعآوری و مورد تحلیل قرار گرفت. ابتدا ابعاد و شاخصهای مؤثر بر ریسک اعتباری شناسایی و سپس با استفاده از روش دلفی و نظرات خبرگان، مقایسات زوجی انجام شد. در مرحله بعد، با استفاده از روشMICMAC، اثرگذاری و تأثیرپذیری متغیرها مشخص گردید و متغیرها بر اساس نفوذ و وابستگی در یکی از چهار گروه خودمختار، وابسته، پیوندی و کلیدی دستهبندی شدند. نتایج نشان داد که متغیرهایی مانند اشتغال و درآمد پایدار، مسکن مناسب و توزیع عادلانه امکانات و خدمات زیرساختی به عنوان متغیرهای کلیدی و مؤثر در کاهش ریسک اعتباری شناخته شدند. همچنین، متغیرهایی مانند شرایط بیرونی و نوع فعالیت در گروه متغیرهای وابسته و خودمختار قرار گرفتند. این تحقیق میتواند به مدیران و سیاستگذاران بانکی در بهبود روشهای ارزیابی ریسک اعتباری و اتخاذ تصمیمات مناسب کمک کند.
طراحی مدل راهبردی بازاریابی رابطهمند آنلاین بانکی در انقلاب چهارم صنعتی با رویکرد داده بنیاد
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 262-289
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.428304.1259
علی اصغر عطاردی، آرزو احمدی دانیالی، نادر غریب نواز
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل راهبردی بازاریابی رابطهمند آنلاین بانکی در انقلاب چهارم صنعتی با رویکرد داده بنیاد میباشد. روش پژوهش از حیث هدف از نوع تحقیقات کاربردی – توسعهای و از نظر ماهیت اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 11 نفر از کارشناسان و خبرگان صنعت بانکداری انتخاب شدند و نمونه گیری به صورت هدفمند و از نوع گلوله برفی انجام گرفت. برای گردآوری و تحلیل دادهها از نظریه داده بنیاد، استفاده شد. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. تجزیه و تحلیل دادهها و طراحی الگو، در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. یافتهها نشان داد که رفتارهای نوظهور و تحولات جدید در بازاریابی رابطهای شرایط علی کلیدی هستند، در حالی که توسعه مولفههای بازاریابی رابطهای، تغییر رفتار مشتری و انقلاب صنعتی چهارم به عنوان شرایط زمینهای شناسایی شدند. این مطالعه همچنین نیاز به تحولات بانکی، اختلالات خارجی، مدیریت روابط و تحول سرمایه انسانی، و موانع بانکداری آنلاین را به عنوان مداخلهگر نشان داد. برنامههای تحولآفرین تاکتیکی در سیستم بانکداری باز، با استفاده از دادههای مشتریان برای استراتژی بانکی، فرصتطلبی و وفاداری با دیدگاه سازندهگرایی به عنوان استراتژیهای مؤثر شناسایی شدند. پیامدهای این مدل شامل تحول نظام بانکی و بانکداری نو، سرمایهگذاری در اشکال جدید، افزایش درآمد با همسویی خدمات آنلاین و مدیریت ارتباط با مشتریان مجازی میباشد.
