ارائه مدلی جهت تبیین ریسک نامطلوب و ریسک مطلوب با توجه به متغیرهای روانشناختی در پیش بینی نوسانات بازار در بازار سرمایه ایران
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 271-301
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.443957.1316
حسن رضایی کنگی، مهدی محمد باقری، حجت بابایی، علی رئیس پور رجبعلی
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت تبیین ریسک نامطلوب و ریسک مطلوب با توجه به متغیرهای روانشناختی در پیش بینی نوسانات بازار در بازار سرمایه ایران میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی- توسعهای و از نظر روش تحقیق در زمرهی تحقیقات کیفی از نوع تحلیل مضمون قرار دارد. جامعه آماری این پژوهش شامل 18 نفر از خبرگان بازار سرمایه ایران که حداقل 10 سال سابقه تدریس و پژوهش و مدیریت در بورس را داشته باشند، میباشد. روش نمونهگیری در این پژوهش از نوع هدفمند استفاده شد. روش گردآوری دادهها مراجعه به اسناد و مدارک، مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار Atlas ti برای کدگذاری مصاحبهها استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که مدل تبیین ریسک نامطلوب و ریسک مطلوب با توجه به متغیرهای روانشناختی شامل مدل یک مضمون فراگیر و پنج مضمون سازنده و 23 مضمون پایهای می باشد. ابعاد تحقیق شامل: عوامل سازنده ریسک مطلوب و نامطلوب، شرایط بازار، شرایط روانشناختی، استراتژیهای کنترل ریسک، موفقیت در پیش بینی بازار میباشد مولفههای تحقیق شامل: تأمین مالی، ارتباطات بازاریابی، صحت اطلاعات، شاخصهای مالی ورشکستگی، شاخصهای غیر مالی ورشکستگی، عوامل سیاسی، تفسیر نوسانات، عوامل اقتصادی، عوامل مربوط به بورس، عوامل مربوط به شرکت، کارگزاریها، شخصیت، رفتار خوش بینی، رفتار فرا اعتمادی، رفتار ریسک گریزی، رفتار هیجانی، آموزش مالی، نظارت و ارزیابی، قوانین و مقررات، ارزش افزوده اقتصادی، ارزش شرکت، رضایت فردی، رشد اقتصادی می باشد.
ارائه الگوی پارادایمی توانمندسازی مهارت های کارآفرینانه با نگاه ویژه به افراد دارای معلولیت های جسمی و حرکتی
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 282-305
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.493175.1465
ایوب پژوهان، مصیب محمدی
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی پارادایمی توانمندسازی مهارت های کارآفرینانه افراد دارای معلولیت جسمی و حرکتی می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی و از حیث شیوه اجرا، کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش 14 نفر از خبرگان دانشگاهی، صاحب نظران بهزیستی و معلولان با توانمندی های کارآفرینی در استان کرمانشاه می باشد. نمونه ها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. گردآوری داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته صورت گرفت. برای تجزیه وتحلیل داده های پژوهش از روش داده بنیاد و کدگذاری و نرم افزار MAXQDA استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که الگوی طراحی شده با 21 شاخص که شامل شرایط علّی (شبکهسازی و نوآوری، حمایت مالی و قانونی، تسهیلات و زیرساختهای مناسب، آموزش و مهارتآموزی)، شرایط زمینه ای (تغییرات اقتصادی، آگاهی و پذیرش، سیاستها و قوانین دولتی، اقتصادی-اجتماعی)، شرایط مداخله گر (عوامل محیطی و طبیعی، نهادهای مدنی، عوامل فردی و روانشناختی، تغییرات اجتماعی و فرهنگی) مقوله محوری (توانمندسازی مهارت های کارآفرینانه معلولین جسمی و حرکتی)، راهبردها (برنامههای ارزیابی، طراحی برای بازارهای خاص، توسعه مهارتهای نرم، ترویج مدل های تعاونی و ایجاد پلتفرمهای خاص)، پیامدها (افزایش استقلال اقتصادی، بهبود کیفیت زندگی و تحولات اقتصادی) تبیین کنندۀ عوامل تأثیرگذار بر توانمندسازی مهارت های کارآفرینانه معلولین جسمی و حرکتی بودند. نتایج پژوهش نشان داد که توانمندسازی مهارتهای کارآفرینانه معلولین میتواند از طریق برنامههای آموزشی هدفمند و فراگیر انجام شود که این امر منجر به ارتقاء مهارتهای فنی و مدیریتی، تقویت مهارتهای نرم و بهبود کارآفرینی در معلولین می گردد.
ارائه عوامل پذیرش هوش مصنوعی از منظر کارکنان در راستای تحقق توسعه پایدار: رویکرد داده بنیاد
دوره 6، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.536996.1598
سارا دودانگه، ریحانه لورشابولی، سحر ملا زینلی
چکیده هدف این پژوهش بررسی مؤلفههای مؤثر بر نگرش و رفتار کارکنان نسبت به پذیرش هوش مصنوعی در راستای تحقق توسعه پایدار است. جامعه آماری شامل کارکنان و خبرگان سازمانی بود که تجربه مواجهه با سیستمهای هوش مصنوعی را داشتند. نمونهگیری به روش هدفمند انجام شد و ۱۵ نفر از متخصصان منابع انسانی، مدیران فناوری اطلاعات، اساتید دانشگاه و کارکنان منتخب، با رعایت اصل اشباع نظری، در مصاحبههای نیمهساختاریافته مشارکت کردند. دادهها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد و ۶ مقوله اصلی شامل عوامل علی، عوامل زمینهای، عوامل مداخلهگر، پدیده مرکزی، راهبردها و پیامدها استخراج گردید. یافتهها با نرم افزار maxqda نشان داد که انگیزههای فردی نظیر تمایل به یادگیری، نیاز به رشد و خودکارآمدی، به همراه آمادگی روانی و شناختی کارکنان، نقش محوری در پذیرش یا مقاومت در برابر فناوری هوش مصنوعی دارند. همچنین، فرهنگ سازمانی، زیرساختهای فناوری و سبک رهبری بهعنوان عوامل زمینهای و سیاستهای کلان، فشارهای رقابتی و فشار اجتماعی بهعنوان عوامل مداخلهگر، در شکلگیری راهبردهای پذیرش مؤثر هستند. اجرای موفق هوش مصنوعی، موجب افزایش بهرهوری، بهبود رضایت شغلی و تقویت مؤلفههای توسعه پایدار در سازمانها میشود. یافتههای این پژوهش الگویی مفهومی برای درک و مدیریت بهتر پذیرش فناوریهای نوین از منظر روانشناختی و سازمانی ارائه کرده و میتواند راهنمایی کاربردی برای سیاستگذاران، مدیران منابع انسانی و طراحان سیستمهای هوشمند باشد.
ارائه مدل مفهومی مدیریت ناهنجاری های پس از خرید در صنعت دارو
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 263-293
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578976.1730
زهرا اصیلی، حسن دانایی، وحید ثانوی گروسیان، حمید سعیدی
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل مفهومی مدیریت ناهنجاریهای پس از خرید در صنعت دارو (مورد مطالعه: شرکت دارو مفید ایران) میباشد. این پژوهش از حیث نتیجه کاربردی، از لحاظ نوع داده ها کیفی و از نظر هدف توسعه ای-اکتشافی است. جامعه موردمطالعه، خبرگان صنعت دارو می باشند که 15 نفر از آنان به عنوان نمونه برای انجام مصاحبه به روش هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. به منظور اطمینان از روایی ابزار پژوهش، از نظرات اساتید آشنا با این حوزه و برای محاسبه پایایی مصاحبه ها، از پایایی بین دو کدگذار و برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. مدل استخراجی مطابق مدل اشتراوس و کوربین میباشد که به تمام ابعاد مدل شامل شرایط علّی، پدیده محوری، شرایط زمینه ای، شرایط مداخله ای، راهبردها و پیامدهای مدل پرداخت. در بُعد راهبردها، مولفه های بهبود سیستمهای نظارتی و کنترلی، افزایش شفافیت و اعتمادسازی، شناسایی و طبقه بندی مشتریان، ارائه خدمات متناسب با جامعه هدف، تقویت تعامل و ارتباط مستمر و دیجیتالیسازی فرآیندها و ارتباطات و در بُعد پیامدها مولفه های افزایش اعتماد، بهبود رضایت، تقویت تصویر ذهنی، کاهش شکایات، افزایش وفاداری، کاهش هزینه های پنهان ناهنجاری، کاهش مطالبات معوق، بهبود زنجیره تأمین، افزایش مزیت رقابتی و کاهش سبدفروشی به دست آمده است.
تحلیلی بر ارتقای تمکین مالیاتی با استفاده از روش فراترکیب
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 271-295
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.416072.1187
فتاح شریف زاده، وجه الله قربانی زاده، رمضانعلی مروی، بشیر نداف
چکیده هدف این پژوهش تحلیلی بر ارتقای تمکین مالیاتی با استفاده از روش فراترکیب میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از نظر نحوه جمعآوری دادهها به شکل کیفی و از نظر روش اجرای پژوهش با رویکرد فراترکیب و با بهره از رویکرد باروسو و ساندلوسکی (2007) که گامهای این پژوهش براساس روش هفت مرحلهای میباشد؛ جهت بررسی ادبیات تحقیق میباشد. جامعه آماری تحقیق شامل نتایج پژوهشهای انجام شده در کشورهایی است که تحلیلی بر ارتقای تمکین مالیاتی را داشتهاند. برای تجزیهوتحلیل دادهها از روش فراترکیب استفاده گردید. در این مطالعه برای شناسایی مولفههای تمکین مالیاتی، ابتدا معیارهای غربالگری و تجزیه و تحلیل بر روی پژوهشهای انجام شده، نهایتاً منجر به انتخاب 23 سند شد که تمام الزامات تعیین شده توسط پروتکل بررسی را برآورده میکردند. با بررسی این اسناد، 26 کد به عنوان مضامین سازماندهنده شناسایی و در قالب 5 کد مضامین فراگیر با عناوین «هنجار فرهنگی، ارزشهای اجتماعی، هنجار محوری، قانون مداری، ضمانتهای اجرایی» معرفی شدند.
ارائه مدل توسعه اعتماد شناختی کارکنان در هوش مصنوعی
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 294-317
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.501861.1489
اسمعیل رستم زاده گنجی، صادق جایروندی
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل توسعه اعتماد شناختی کارکنان در هوش مصنوعی است. جامعه آماری این پژوهش شامل مدیران ارشد شرکتهای استان تهران که به روش نمونهگیری هدفمند غیر احتمالی تعداد 17 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از گراندد تئوری انجام شد. برای جمعآوری دادهها از مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق استفاده شد و تحلیل دادهها با روش کدگذاری باز و محوری انجام گرفت. مصاحبهها تا اشباع دادهها ادامه یافتند و سپس با استفاده از نرمافزار MAXQDA 2022 تحلیل شدند. نتایج نشان میدهند 16 مقوله فرعی در قالب طبقات شش گانه که عوامل علی شامل شفافیت، آموزش و آگاهیبخشی، انطباق اخلاقی و تعریف نقشها و اهداف مشترک، از جمله عواملی هستند که به تقویت اعتماد کارکنان کمک میکنند. عوامل زمینهای همچون فرهنگ سازمانی و منابع؛ عوامل مداخلهگر مقاومت کارکنان و پیچیدگی سیستم است. راهبردها شامل آموزش و توانمندسازی کارکنان بهعنوان ابزارهای کلیدی در بهبود تعاملات انسان و ماشین شناخته میشوند. در نهایت، پیامدها این فرایند شامل پذیرش هوش مصنوعی، بهبود تعاملات انسان و ماشین، و افزایش عملکرد سازمانی میباشد.نتایج این تحلیل بر اهمیت ایجاد شفافیت، کاهش پیچیدگی سیستم، و ارتقای درک کارکنان از سازوکارها و مزایای هوش مصنوعی برای افزایش اعتماد شناختی تأکید دارد.
ارائه الگوی بومی افزایش سهم بازار در صنایع لبنی ایران با رویکرد کیفی
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 302-322
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.402286.1117
لیلا طاهری فرد، فرزاد آسایش، علیرضا روستا
چکیده این مطالعه با هدف ارائه الگوی بومی افزایش سهم بازار در صنایع لبنی ایران با رویکرد کیفی انجام شده است. تحقیق حاضر از لحاظ هدف، از نوع تحقیقات کاربردی و از لحاظ روش جمعآوری کدها روش تحقیق کیفی اکتشافی محسوب میگردد. جامعه هدف شامل 12 نفر از خبرگان اعم از اساتید دانشگاه آزاد اسلامی در رشتههای بازاریابی، شامل مدیران بازاریابی در شرکتهای لبنی که آشنا با مباحث سهم بازار بوده است. نمونهگیری با روش هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری در مصاحبهها انجام شد. ابزار اصلی گردآوری دادهها در بخش میدانی شامل مصاحبه نیمهساختاریافته است. از رویکرد تئوریدادهبنیاد با استفاده از نرمافزار MAXQDA نسخه 20 برای تحلیل دادههای کیفی و ارائه مدل پارادایمی استفاده شد. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل کیفی 22 مقوله و 78 شاخص شاخص در قالب شش دسته اصلی شامل شرایط علی (بازاریابی داخلی، مدیریت چرخه عمر محصول، جذابیت بازار، آمیخته بازاریابی، استراتژی رقابتی و برنامهریزی و هدفگذاری)، عوامل زمینهای (ویژگی مشتریان، محیط رقابتی و تلاطم بازار)، پدیده محوری (استراتژی توسعه سهم بازار)، راهبردها و اقدامات (مدیریت سهم بازار، پیشبرد فروش، تبلیغات، رقابت، ارزش ویژه برند و تقسیم بازار)، عوامل مداخلهگر (مدیریت ریسک و مزیت رقابتی پایدار) و پیامدها (تثبیت موقعیت برند، سودآوری، قدرت چانهزنی و افزایش سهم بازار) شناسایی شد. در نتیجه مدل پارادایمی الگوی بومی افزایش سهم بازار در صنایع لبنی ایران با رویکرد کیفی با توجه به شش شرایط (زمینهای، علی، مداخلهگر، پدیده محوری، راهبردها و اقدامات و پیامدها) به طور کامل ترسیم شده است.
طراحی مدل گردشگری هوشمند با رویکرد فرا ترکیب
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 303-324
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.488144.1452
مجتبی مومنی، علیرضا نوبری، علیرضا افشار نژاد، رضا شفیع زاده گروسی
چکیده گردشگری یکی از مهمترین بخشهای اقتصادی و فرهنگی برای هر جامعه پیشرو محسوب می شود. از آنجا که گردشگری به یک نیروی اقتصادی تبدیل شدهاست، فنآوریهای اطلاعات و ارتباطات مرتبط با آن توسعه یافته اند و در حال حاضر در حال تبدیل شدن به بخش مهمی از این صنعت هستند. گردشگری هوشمند یک مفهوم جدید گردشگری است که در آن از فنآوری اطلاعات و ارتباطات برای برآورده کردن کامل نیازهای گردشگران و در نتیجه ایجاد ارزش اساسی برای آنها استفاده میشود. هدف از پژوهش حاضر طراحی مدل گردشگری هوشمند با رویکرد فراترکیب است. پژوهش حاضر با بکارگیری روش فراترکیب، 128 مقاله و منبع را در حوزه گردشگری هوشمند مورد ارزیابی قرار داده است. طی مراحل 34 منبع و مقاله با معیارهای مورد پذیرش، منطبق بود. در نتیجهی ترکیب یافتهها، 8 مقوله فرعی که در برگیرندهی بهبود مدیریت هزینه در گردشگری، ارائه سرویس های هوشمند گردشگری، خدمات هوشمند ابری ، سیستم خدمات اینترنتی به گردشگران، کیفیت خدمات و تسهیلات، اینترنت اشیا، تشخیص نیاز مشتری به روش هوشمندو قیمت گذاری پویا استخراج گردید. در نهایت برای توسعه گردشگری هوشمند در ایران، اتخاذ یک چشمانداز جامع با توجه به هر دو سطح خرد و کلان پیشنهاد میشود. در سطح کلان، باید به بالا بردن اولویت توسعه گردشگری هوشمند در دراز مدت، سیاستهای توسعه ملی، توجه بیشتر به برنامهریزی، هماهنگی و نظارت و بهبود زیرساختهای مورد نیاز برای توسعه گردشگری هوشمند توجه بیشتری شود
ارائه مدل کارکرد بازار سرمایه بر اساس تغییر الگوی رفتاری سرمایهگذاران و تحول دیجیتال
دوره 6، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578836.1722
مریم مالکی، هدی همتی، نجمه کارگرکامور
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل کارکرد بازار سرمایه بر اساس تغییر الگوی رفتاری سرمایهگذاران و تحول دیجیتال می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و اکتشافی و از لحاظ اجرا به صورت کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 17 نفر از خبرگان مالی در بورس اوراق بهادار تهران، می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش دلفی فازی و ساختاری تفسیری (ISM) و از نرم افزار MICMAC استفاده گردید. نتایج نشان داد که 5 مولفه اصلی و 19 بعد فرعی در چهار سطح شناسایی شد. مؤلفه کارکرد بازار سرمایه در سطح اول گراف ISM قرار دارند، اثرپذیرترین و وابستهترین مؤلفه مدل است. در سطح دوم مدل، مؤلفه تغییر الگوی رفتاری سرمایهگذاران قرار گرفته است که روی مؤلفه سطح اول اثر میگذارد و از مؤلفههای سطوح پایین اثر میپذیرد. در سطح سوم مدل، مؤلفههای ویژگیهای کیفی و محتوایی افشا و مولفه ویژگیهای شکلی و فرایندی افشا قرار دارند که روی مؤلفههای سطوح بالا اثر میگذارند و از مؤلفه سطح پایین اثر میپذیرد. در سطح آخر (چهارم)، مؤلفه تحول دیجیتال قرار دارد که اثرگذارترین و پرنفوذترین مؤلفه مدل هستند. این مؤلفه روی همه مؤلفههای مدل تأثیر میگذارد.
تأثیر محرکهای محیطی بر اجرای خطمشی چابک سازی در دهکدههای لجستیک استان تهران
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 296-314
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.389178.1063
مهدی ذوقی، محمدرضا ربیعی مندجین، علیرضا امیرکبیری
چکیده هدف این پژوهش بررسی تأثیر محرکهای محیطی بر اجرای خطمشی چابک سازی در دهکدههای لجستیک استان تهران میباشد. پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی – توسعهای میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران عامل و اعضای هیات مدیره موظف، معاونین، مدیران و رئیسها و سرپرستان دوایر مختلف دهکدههای لجستیک استان تهران که تعداد آنها 99 نفر و نمونهگیری به صورت کل شمار میباشد. ابزار گردآوری اطلاعات از پرسشنامه محرکهای محیطی محقق ساخته و برگرفته از بخش کیفی استفاده شد. پایایی تحقیق با استفاده از معیار آلفای کرونباخ در نرمافزار SPSS مورد بررسی قرار گرفت و تأیید شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار SPSS و برای مدلسازی معادلات ساختاری از نرمافزار PLS استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد درصد مقبولیت واژه زبانی «فشار و تأثیر بسیار زیاد» برای مقوله تأثیر محرکهای محیطی بر اجرای خطمشی چابکی نظام اداری دهکدههای لجستیکی استان تهران مورد تأیید قرار میگیرد و همچنین مدل از برازش خوبی برخوردار میباشد.
ارائه مدل حمایتی حقوق از کارآفرینی اجتماعی و اقتصادی
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 299-322
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.538021.1603
فاطمه بازوکار، پرویز باقری
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل حمایتی فقه اسلامی ازکارآفرینی اجتماعی و اقتصادی انجام شده است. این پژوهش کیفی و با استفاده از تحلیل مضمون تدوین شده است؛ در این پژوهش با استفاده از مصاحبههای نیمه ساختاریافته با اساتید رشتههای فقه، حقوق اسلامی و کارآفرینی و مشاوران حقوقی به تعداد 14 نفر و همچنین مرور پژوهشهای مرتبط، یافتهها ترکیب و الگوی حاضر طراحی شد. بر این اساس با تحلیل محتوای مصاحبهها و پژوهشها با استفاده از نرم افزار 2020MaxQda ابعاد مربوطه استخراج و میزان اهمیت و اولویت هر یک با استفاده از تکنیک آنتروپی شانون تعیین شد. براساس رویکرد پژوهش 6 جنبه، 26 مؤلفه و 76 کد استخراج گردید. مدیران و کارآفرینان باید اقدام به اتخاذ و پیاده سازی اصول و راهبردهای اثربخش نمایند تا به پیامدهای مثبت دست یابند. این پژوهش، مدل حمایتی فقه اسلامی از کارآفرینی اجتماعی و اقتصادی در قالب 26 مؤلفه ارائه شد. از آنجا که تاکنون مدل جامعی برای راهکارهای حمایتی فقه اسلامی از کارآفرینی اجتماعی و اقتصادی ارائه نشده است، این پژوهش میتواند در راستای چالشهای نوظهور، توسعه اقتصادی پایدار، تقویت مسئولیت اجتماعی، انطباق با تغییرات جهانی و توسعه بازارهای جدید و فرصتهای تجاری سودمند باشد.
طراحی مدل رفتاری مدیران در عصردیجیتال با رویکرد داده بنیاد
دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 302-323
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.422332.1229
فرحانگیز عبدالهزاده نمینی، روح الله سمیعی، علیرضا مزیدی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل رفتاری مدیران در عصردیجیتال با رویکرد نظریه داده بنیاد میباشد. روش پژوهش از حیث هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از نظر ماهیت اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش مدیران شرکتهای پتروشیمی وابسته به شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران میباشند. با روش نمونه گیری هدفمند 8 نفر تیم مشارکت کننده انتخاب شدند. برای گردآوری و تحلیل دادهها از راهبرد پژوهشی نظریه داده بنیاد، استفاده شد. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. تجزیه و تحلیل دادهها و طراحی الگو، در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. یافتهها حاکی از آنست که، شرایط علّی شامل (عوامل انسانی، عوامل محیطی و عوامل سازمانی)، پدیده اصلی رفتار مدیران شامل (ارتباطات و تعاملات، اعتمادبخشی، تصمیمگیری در عدم قطعیت، ویژگیهای شخصیتی و مَنِشِ دیجیتال), شرایط زمینهای شامل (شناخت و فهم دیجیتال، آموزش و فرهنگ دیجیتال، مدیریت تجربه و استعداد و مهارت دیجیتال، تفکرِآیندهنگری و استراتژیک دیجیتال، مدیریت تغییر و قابلیت رهبری دیجیتال), شرایط مداخلهگر شامل (ذهنیت و نگرش دیجیتال، هوش مدیر، ارزشهای مدیر، و نوآوری و ماهیت کسب و کار و صنعت), راهبردها و مکانیزمها شامل (راهبرد نوآوری و یادگیری، راهبرد حفظ، ترکیب و تمرکز دیجیتال، راهبرد مشارکت دیجیتال و راهبرد هدایت و حکمرانی دیجیتال) و پیامدها شامل (پیامدهای ابعاد فردی و ابعاد سازمانی) میباشد.
ارائه الگوی مدیریت پورتفوی در صندوق های سرمایهگذاری بر مبنای متغیرهای مالی رفتاری
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 315-336
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.449974.1347
سید محمد هادی شهامت، مهدی محمد باقری، علی رئیس پور رجبعلی، محسن زاینده رودی
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی مدیریت پورتفوی در صندوقهای سرمایه گذاری برمبنای متغیرهای مالی رفتاری میباشد. روش این پژوهش برحسب هدف، کاربردی و توصیفی- پیمایشی بود. مشارکت کنندگان در این پژوهش شامل خبرگانی که دارای مدرک دکتری مدیریت مالی یا حسابداری و اساتید دانشگاهی بودند. روش جمع اوری دادهها بوسیله پرسشنامه محقق ساخته و با استفاده از مدلسازی ساختاری و تفسیری تجزیه و تحلیل گردید. نتایج نشان داد در سطح اول تأثیر پذیرترین مولفهها شامل: کنترل ترس جاماندگی از سود، نرمالسازی رفتارهای محافظهکارانه و کنترل رفتارهای پشیمانگریزی بودند. در سطح دوم مولفههای تاثیرگذار بر سطح اول یعنی توجه به رفتارهای خودکنترلی، داشتن استراتژی مدون سرمایهگذاری، توجه به اصول حسابداری ذهنی بودند و در سطح سوم نیز مؤلفههای تاثیرگذار بر سطح دوم که شامل خوش بینی و بدبینی رفتاری، توجه به رفتارهای ریسکگریز و ریسکپذیر وکنترل رفتارهای تودهوار است و در سطح چهارم تاثیرگذارترین مؤلفه وجود دارد که شامل اثرتمایلی میباشد. در مدل میک مک نیز اکثر متغیرها در قسمت متغیرهای پیوندی قرار گرفت که از نیروی نفوذ قوی و همچنین نیروی وابستگی قدرتمندی برخوردارند.
الگویابی کیفیت حسابرسی مالیاتی مبتنی بر پذیرش مودیان حقوقی در کسب و کار
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 320-339
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.450791.1351
محسن حاجی بابایی، سینا خردیار، مجتبی ملکی چوبری
چکیده هدف پژوهش حاضر الگویابی کیفیت حسابرسی مالیاتی مبتنی بر پذیرش مودیان حقوقی در کسب و کار میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و دارای رویکرد استقرائی و قیاسی و راهبرد پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 12 نفر از مدیران مالی میباشند که برای انتخاب نمونه از روش نمونهگیری غیراحتمالی قضاوتی (هدفمند) انتخاب شدند و فرایند نمونهگیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. گردآوری دادهها از طریق مصاحبههای نیمه ساختاریافته میباشد. تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون و مدل پاردایمی و از طریق کدگذاریها و نرمافزار MAXQDA20 انجام شد. یافتههای پژوهش نشان از تاثیرگذاری هفت بُعد: عوامل علی شامل (مسائل قانون، مسائل مودیان، مسائل مربوط به پرونده، مسائل سازمان) عوامل محوری شامل (پذیرش مودیان حقوقی)، عوامل مداخله گر شامل (شرایط مودیان حقوقی، عملکرد سازمانهای ذی نفع، شرایط فرهنگی و زیر ساختها)، عوامل زمینهای شامل (مسائل سازمانی، مهارت ماموران، سیستم حسابرسی)، عوامل پیامدی شامل حفظ منافع، بهبود نگرش، افزایش درآمد) بدست آمده است.
سطح بندی ابعاد الگوی جامع مدیریت ریسک با توجه به نقش عدم اطمینان محیطی و شفافیت قانونی در صنعت بانکداری
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 330-353
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.510777.1518
محمد هادی وزیری، مهدی محمد باقری، علی رئیس پور رجبعلی، محسن زاینده رودی، حمید رضا ملائی
چکیده هدف پژوهش حاضر سطح بندی ابعاد الگوی جامع مدیریت ریسک با توجه به نقش عدم اطمینان محیطی و شفافیت قانونی در صنعت بانکداری بوده است. این پژوهش دارای رویکردی آمیخته (کیفی و کمی) است که از نظر هدف، کاربردی- توسعهای و از حیث ماهیت و روش، پیمایشی است. روش گردآوری اطلاعات در این پژوهش، ترکیبی از مطالعات کتابخانهای و میدانی بوده است و ابزار گردآوری اطلاعات مراجعه به اسناد، مصاحبه با خبرگان و پرسشنامه بود که روایی و پایایی مصاحبه و پرسشنامه با درصد بالایی به تأیید رسید. جامعه آماری این پژوهش در بخش کیفی شامل اساتید دانشگاهی رشته مدیریت مالی و متخصص در زمینه مدیریت ریسک و مدیران ارشد بانک میباشد؛ که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند تعداد آنها 21 نفر برآورد شده است؛ همچنین با استفاده از روش تحلیل مضمون به بررسی و کدگذاری مصاحبهها پرداخته شد. بهمنظور سطحبندی و بررسی ارتباط بین مضامین از تکنیک معادلات ساختاری تفسیری (ISM)، تحلیل میک مک استفاده شد. نتایج حاصل از کدگذاری باز دادههای کیفی گردآوری شده منجر به استخراج 87 کد اولیه، 27 مضمون پایه و 13 مضمون سازماندهنده گردید. همچنین نتایج نشان میدهد 13 مضمون سازماندهنده الگوی مدیریت ریسک با توجه به نقش عدم اطمینان محیطی و شفافیت قانونی در صنعت بانکداری در چهار سطح قرار گرفته است و «مدیریت قوی نظارتی» تأثیرگذارترین مضمون پژوهش و مضامین «کنترل ریسک قوانین بانکداری»، «شفافیت تسهیلات کلان بانکی»، «ابهامزدایی از قوانین»، «ارزیابی سطح اعتباری مشتریان»، «تحلیل نسبتهای مالی و بانکی» و «ایجاد فرصت استراتژیک برای سیستم بانکی» تأثیر پذیرترین مضامین پژوهش هستند.
شناسایی عوامل موثر بر استراتژی توزیع در صنایع غذایی با نگرش بازاریابی و فروش آنلاین
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 337-362
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.463254.1400
سولماز سید غفوری، وحید ناصحی فر، فرید عسکری
چکیده هدف این پژوهش بررسی شناسایی عوامل مؤثر بر استراتژی توزیع در صنایع غذایی با نگرش بازاریابی و فروش آنلاین میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی- توسعهای و از نظر نحوه جمعآوری دادهها به شکل کیفی و از نظر روش اجرای پژوهش با رویکرد فراترکیب میباشد. جامعه آماری تحقیق شامل 12 نفر از اساتید دانشگاهی که در زمینه مدیریت بازاریابی و کانالهای توزیع صاحب نظر بوده و در این حوزه کتاب یا مقاله داشته باشند و همچنین نظریه پردازان و محققانی که در این زمینه مطالعات تخصصی داشتهاند میباشد. این پژوهش با استفاده از روش علمی متاسنتز (فراترکیب) و با مرور مقالههای منتشر شده، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت و براساس 23 مقاله منتخب، تعداد 85 شاخص استخراج گردیدند. در نهایت، 16 مؤلفه ارزیابی و شناسایی شد و در نهایت چارچوب نهایی با اعمال مجموع نظرات خبرگان مولفههای عوامل انسانی، خلق ارزش برای مشتری، توجه به شایستگی مدیران، عوامل داخلی، عوامل خارجی، عوامل مدیریتی، نظر کاوی، بازاریابی دیجیتال، عوامل محیطی، بازاریابی محتوایی، استراتژیهای کسب و کار، شناخت کامل محیط درونی و بیرونی، بازاریابی مستقیم، ویژگیهای بصری، بهینه سازی، عملکرد رقابتی تأیید و شناسایی شد.
طراحی مدل همآفرینی استراتژیک با استفاده از رسانههای اجتماعی در کسبوکارهای کوچک و متوسط صنعتی
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 339-369
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.454077.1366
محمودرضا شاهسوندی، حمیدرضا سعیدنیا، احمد راه چمنی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل همآفرینی استراتژیک با استفاده از رسانههای اجتماعی در کسبوکارهای کوچک و متوسط صنعتی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و با استفاده از روش داده بنیاد میباشد. جامعه آماری شامل 8 نفر از خبرگان حیطه بازاریابی دیجیتال در بخش B2B می باشد که به روش نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند. ابزار جمعآوری داده شامل مصاحبه نیمه ساختار یافته می باشد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از کدگذاری و روش داده بنیاد و نرم افزار MAXQDA میباشد. براساس یافتههای پژوهش پدیده محوری اثرپذیر از 60 شاخص یا عامل علی بوده و 11 شاخص یا عامل زمینهای درکنار 18 عامل مداخلهگر قادربه اثرگذاری بر راهبردهای همآفرینی استراتژیک در محیط رسانههای اجتماعی میباشند. به علاوه نتایج منتج به شناسایی 14 راهبرد متنوع در این زمینه گردید که این راهبردها میتوانند سهیم در دستیابی به 36 پیامد متنوع بکارگیری استراتژیک رسانه اجتماعی در اقدامات هم-آفرینی کسب و کارهای کوچک و متوسط صنعتی باشند. پدیده همآفرینی استراتژیک در محیط رسانههای اجتماعی و مشتریان صنعتی وابسته به مجموعه عوامل و اتخاذ مجموعه راهبردهایی است که در میان این عوامل مجموعه ادراکات مشتریان به عنوان پرتکرارترین عامل علی و برونسپاری اقدامات مدیریت ارتباط با مشتریان به عنوان مهمترین راهبردها نشان از اهمیت و جایگاه این دو مسئله در حیطه افزایش اثربخشی پدیده محوری پژوهش دارد.
عوامل اثرگذار و اثرپذیر بازاریابی مشتریان صنعت گردشگری در ایران با رویکرد تکنیک دیمتل فازی
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 345-372
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.493020.1464
مجید فانی
چکیده هدف این پژوهش بررسی عوامل اثرگذار و اثرپذیر بازاریابی مشتریان صنعت گردشگری در ایران با رویکرد تکنیک دیمتل فازی می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، برحسب زمان گردآوری داده، مقطعی و برحسب روش گردآوری دادهها و یا ماهیت و روش پژوهش، توصیفی- پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش 10 نفر از خبرگان شامل کارشناسان، پژوهشگران، متخصصین دانشگاهی و آشنا با بازاریابی در صنعت گردشگری، همچنین بهمنظور تناسب اعتبار مدل می باشند. حجم نمونه با روش نمونه گیری غیر تصادفی هدفمند و در دسترس (قضاوتی) انجام شد. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تأثیرگذاری و اولویت بندی از تکنیک دیمتل فازی استفاده گردید. یافتهها نشان داد که 3 بعد، 8 مؤلفه و 41 شاخص شناسایی گردیده است. ابعاد استخراجشده شامل بعد کیفیت خدمات شامل مؤلفههای رضایت از خدمات گردشگری، امکانات زیربنایی، هزینههای گردشگری؛ بعد سیاستگذاری بازاریابی، شامل مؤلفههای سیاستگذاریهای کلان، برنامهریزی و مدیریت؛ بعد تجربیات گردشگری، شامل مؤلفههای بازخورد گردشگران، فرهنگ گردشگری و تبلیغات و بازاریابی بودند.
طراحی مدل بومی مدیریتی نظارت دیجیتال بانک مرکزی برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 334-353
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578837.1723
حمزه ظهرابی، علی رئیس پور، سید علی اکبر احمدی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل بومی مدیریتی نظارت دیجیتال بانک مرکزی برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران میباشد. این پژوهش، با اتخاذ رویکرد کیفی توصیفی-کاوشی به بررسی تجربیات و دیدگاههای کارشناسان میپردازد. جامعه آماری پژوهش شامل 20 نفر از مدیران ارشد بانک مرکزی ، بانکهای دولتی و خصوصی، و متخصصان فینتک می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار مکس کیودا استفاده گردید. نتایج نشان داد ۱۸۴ کد اولیه که ۴۲ تم فرعی و سه بعد اصلی 1- ابعاد ساختاری، 2- ابعاد فرآیندی، و 3- ابعاد انسانی شناسایی شد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که این مدل، پتانسیل کاهش ۴۰ درصدی ریسکهای سیستمیک را داراست و با شرایط بومی ایران، از جمله تحریمهای بینالمللی و تنشهای ژئوپلیتیکی، سازگار است. پژوهش حاضر، خلأ موجود در مدلهای بومیشده نظارت دیجیتال را پر کرده و پیشنهادهایی عملی نظیر تصویب لایحه مقررات CBDC و اجرای برنامههای آموزشی سالانه CBI را ارائه میدهد. در نهایت، این مدل، چارچوبی استراتژیک برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران فراهم میآورد و به تعالی پایداری مالی و نوآوری دیجیتال یاری میرساند.
طراحی مدل همسویی پروژههای پتروپالایشگاهی با استراتژیهای صنعتی کشور در وزارت نفت
دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 347-364
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.424277.1235
عبدالرسول شجاعیان، قنبر عباس پور اسفدن، چنگیز والمحمدی، ابوتراب علیرضایی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل همسویی پروژههای پتروپالایشگاهی با استراتژیهای صنعتی کشور در وزارت نفت میباشد. روش پژوهش از حیث هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از لحاظ گردآوری دادهها، کیفی و از نوع داده بنیاد میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 20 نفر از خبرگان و مدیران ارشد وزارت نفت و پتروپالایشگاههای شهر تهران میباشند که با روش نمونه گیری نظری انتخاب شدند. برای گردآوری و تحلیل دادهها از راهبرد پژوهشی نظریه داده بنیاد، استفاده شد. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. تجزیه و تحلیل دادهها و طراحی مدل، از طریق کدگذاری انجام گرفت. یافتههای تحقیق نشان داد که همسویی پروژههای پتروپالایشگاهی با استراتژیهای صنعتی کشور در وزارت نفت توانمندسازهای همراستایی شامل بلوغ ارتباطات و عوامل مدیریتی و اعمال اختیار، برنامهریزی استراتژیک تکنولوژی و معماری سازمانی همسو با تکنولوژی، عوامل مشارکت، منابع انسانی (نوآوری، کارآفرینی، تخصص، دانش) و عوامل شایستگیهای متمایز که منجر به تحقق نتایج بهینهسازی و کاهش هزینههای سرمایهای و جاری و همافزایی در هر دو سمت پترو پالایش و صنعت میشوند. مدیران و کارشناسان با استفاده از مدل همسویی پروژههای پتروپالایشگاهی با استراتژیهای صنعتی میتوانند به بهینهسازی این صنعت و کاهش هزینهها یاری رسانند. براساس نتایج به برنامهریزان حوزه صنعت نفت پیشنهاد میشود در راستای توسعه پتروپالایشگاهها تلاش نمایند همسویی پروژههای پتروپالایشگاهی با استراتژیهای صنعتی کشور را افزایش دهند.
طراحی مدل ارزش آفرینی برندسازی شهر سبز برای مقصد گردشگری استان گیلان
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 370-390
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.448851.1342
مهدی رشاد کوچصفهانی، رحمت علی صابری حقایق، علیرضا فرخ بخت فومنى
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل ارزش آفرینی برندسازی شهر سبز برای مقصد گردشگری استان گیلان (مطالعه موردی شهر کلاچای) می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش تحلیل مضمون می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 12 نفر از مدیران ارشد شهر کلاچای، می باشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری هدفمند انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تکنیک داده بنیاد و نرم افزار20 MAXQDA استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان از تاثیرگذاری هفت بُعد: عوامل علی شامل ارتقاء خدمات گردشگری (ویژگی های منحصر به فرد، تنوع فرهنگی و هنری، حفاظت از محیط زیست، خدمات گردشگری با کیفیت، مشارکت جوامع محلی) عوامل محوری شامل توسعه اقتصادی محلی و حفظ منابع طبیعی (ترویج گردشگری پایدار، توسعه فرهنگی هنر محلی، ایجاد تجربه ماندگار برای گردشگران)، عوامل مداخله گر شامل توسعه پایدار صنعت گردشگری و حفظ محیط زیست (دولت محلی و ملی، صنعت گردشگری، جوامع محلی، محیط زیست و سازمان های مرتبط)، عوامل زمینه ای شامل مقصد گردشگری (طبیعت زیبا و جاذبه های گردشگری، فرهنگ محلی آداب رسوم، توسعه پایدار و محیط زیستی)، عوامل پیامدی شامل مقصد گردشگری (افزایش تعداد گردشگران، توسعه اقتصادی محلی، حفظ منابع طبیعی زیست، ارتقاء شهر به عنوان مقصد گردشگر) بدست آمده است.
شناسایی و تببین الگوی بازاریابی گردشگری پزشکی با تاکید بر کیفیت خدمات درمانی رویکرد کیفی : پدیدارشناسی
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 354-376
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.568697.1697
هادی خسروانی فراهانی، بهناز خدایاری، فریز طاهری کیا، لیلا آندرواژ
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین الگوی بازاریابی گردشگری پزشکی با تأکید بر کیفیت خدمات درمانی انجام شد. این مطالعه از نظر روششناسی کیفی و مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسی طراحی گردید تا تجربهها و دیدگاههای خبرگان حوزه گردشگری پزشکی و مدیران مراکز درمانی و بیمارستانهای دارای واحد بینالملل به شکل عمیق بررسی شود. جامعه آماری شامل صاحبنظران دانشگاهی و مدیران مراکز درمانی در شهر تهران بود و با انجام پانزده مصاحبه نیمهساختار یافته، پژوهشگر به اشباع نظری دست یافت. دادهها با استفاده از پروتکل مصاحبه جمعآوری و تحلیل مفهومی شدند و برای تضمین روایی و پایایی، از تکنیک مثلثسازی، ممیزی پژوهشی و تحلیل دادهها توسط چند کدگذار مستقل استفاده شد. یافتهها نشان داد که عوامل متعددی شامل هزینههای رقابتی درمان، کیفیت خدمات، دسترسی به تخصصهای خاص، بازاریابی مؤثر، ارائه خدمات پس از درمان و بهرهگیری از فناوریهای ارتباطی نقش تعیینکنندهای در تجربه بیماران و رضایت آنان دارند. نتایج پژوهش میتواند به مدیران و سیاستگذاران کمک کند تا با طراحی راهبردهای مؤثر، ارتقای سیستم پایش و پرستاری پس از درمان و توجه به تجربه بیماران خارجی، کیفیت خدمات درمانی و بازاریابی گردشگری پزشکی را بهبود بخشند.
شناسایی عوامل موثر بر اکوسیستم بازار انرژی (مطالعه موردی بازار برق ایران)
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 359-380
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.563734.1678
احمد سپهریان، اصغر مشبکی، فرشته منصوری موید، امیرمحمد کلابی
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر بر اکوسیستم بازار انرژی (مطالعه موردی بازار برق ایران) میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی-اکتشافی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش داده بنیاد میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 22 نفر از صـاحبنظـران حـوزه مدیریت بازار، و نیز فعالان صنعت انرژی میباشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری، هدفمند و روش گلوله برفی انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش داده بنیاد و از نرم افزار Maxqda استفاده گردید. طبق نتایج یافتهها مفاهیم در خرده مقوها ها شامل: شرایط علی (ناپایداری شبکه برق، حکمرانی غیریکپارچه)؛ شرایط زمینهای (مبادله انرژی، پول ظرفیت نیروگاهی (تولید) و فناوری، مدولاریته، تولید اشتراکی و اعتماد، ثبات مشارکتی)؛ شرایط مداخله گر (سازمانهای حاکمیتی/سیاستگزاران، هسته تولید و مصرف، تکمیل کنندگان چرخه تولید)؛ راهبردها (تمرکز زدایی، ارکستراسیون، قیمت گذاری انرژی، سرمایه گذاریهای جدید توسعهای، تأمین مالی تنوع گرا، تجارت خارجی انرژی و خود تنظیمی برد-برد) و پیامدها (جذابیت شبکهای، اکوسیستمی وچند جانبگی تعاملات هزینه کاه و شبکهای و رضایت مندی چندگانه (حاکمیت، کسب و کار، اجتماعی) و جریانهای هم افزای توسعهای و افزایش قدرت منطقهای) دسته بندی شدند.
بررسی الگوی پیشایندها و پیامدهای احیای برند با رویکرد فراترکیب
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 400-425
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.499477.1481
دیارکریم مجید، سامان شیخ اسماعیلی، هیرش سلطان پناه
چکیده هدف این پژوهش بررسی الگوی پیشایندها و پیامدهای احیای برند با رویکرد فراترکیب میباشد. برای این منظور، از روش هفت مرحلهای ساندیوسکی و باروسو برای استخراج دادهها از مقالات علمی و پژوهشی در بازه زمانی 23 ساله (1990 -2023) استفاده شد. با بررسیهای اولیه، تعداد 32 مقاله برای مطالعه دقیقتر انتخاب شد. با استفاده از مدل مفهومی و استنتاج از نتایج، از نرمافزار 2020 MAXQDA برای تحلیل دادهها استفاده شد. نتایج نشان داد که 44 شاخص و 4 بعد استخراج و در دو عامل مفهوم کلی ارائه شد. در نهایت، با توجه به فراوانی و شدت شاخصهای هر یک از ابعاد، مدل مفهومی جامع احیای برندهای ایرانی طراحی شد. در بررسی عوامل مؤثر بر احیای برندهای از بین رفته، از جنبه بازآفرینش برند، شاخصهایی نظیر حس نوستالژیک، اصالت، میراث، داستان و گذشته جذاب برند بیشترین تأثیر را داشتهاند. از جنبه مدرنسازی برند نیز، شاخصهایی چون نوآوری، برتری، جذابیت تبلیغات و انطباقپذیری با انتظارات مصرفکنندگان بیشترین فراوانی را بهخود اختصاص دادهاند. در زمینه پیامدهای احیای برندهای از بین رفته، از جنبه ذهن و عواطف مصرفکنندگان، شاخصهای آگاهی و تصویر برند و از جنبه رفتار مصرفکنندگان، شاخصهای وفاداری، سهم بازار و ارزش برند بیشترین اهمیت را داشتهاند.
از شبکه تا نوآوری: طراحی الگوی بازاریابی شبکهای کارآفرینانه در صنعت غذا
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 377-397
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.577762.1715
وعدالله المنصوری، حسین رحیمی کلور، بهمن خداپناه، محمد باشکوه اجیرلو
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی بازاریابی شبکهای مناسب با رویکرد کارآفرینی در صنعت غذا است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت، کیفی است. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با خبرگان حوزههای بازاریابی، کارآفرینی و صنعت غذا گردآوری و با روش تحلیل مضمون بررسی شدند. یافتههای پژوهش منجر به شناسایی مجموعهای از مضامین پایه، سازماندهنده و ۱0 مضمون فراگیر شد که در قالب یک مدل منسجم ارائه گردید. نتایج نشان میدهد که موفقیت در این زیستبوم، بیش از هر چیز در گروِ تلفیق هوشمندانه اصالتهای فرهنگی- قبیلهای با «قابلیتهای نوین کارآفرینی و دیجیتال است. مضامینی همچون استراتژیهای بازاریابی تطبیقی- مذهبی، پویاییهای شبکه قبیلهای و حکمرانی بر پایه اعتماد و تعهد، به عنوان ارکان اصلیِ پذیرش اجتماعی و نفوذ در بازار شناخته شدند. همچنین، یافتهها برجسته میسازد که گرایش کارآفرینانه، مدیریت دانش و تحول دیجیتال، محرکهای اصلی برای ارتقای عملکرد بازار و خلق ارزش پایدار هستند. در نهایت، این پژوهش چارچوبی عملیاتی ارائه میدهد که نشان میدهد چگونه همافزایی میان ساختارهای سنتیِ اعتماد و فناوریهای مدرن، میتواند منجر به تابآوری و کسب مزیت رقابتی در صنعت غذای عراق شود. این مدل میتواند به عنوان نقشهی راهی برای کارآفرینان و سیاستگذاران جهت توسعه بازاریابی شبکهای در بازارهای مشابه مورد استفاده قرار گیرد.
