نوع مقاله: مقاله پژوهشی (آمیخته )
سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

سنجش و مقیاس سنجی مدل فرارسی فناورانه در صنعت بسته بندی ایران

دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 471-487

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.544821.1621

رحیم بخش پرندوش، زهرا دشت لعلی، سید محمدرضا داودی

چکیده پژوهش حاضر با هدف سنجش و مقیاس سنجی مدل فرارسی فناورانه در صنعت بسته بندی ایران (مورد مطالعه: بسته بندی زعفران) می باشد. روش این پژوهش برحسب هدف، کاربردی و از نظر اجرا از نوع آمیخته (کیفی- کمی) و از نوع توصیفی-تحلیلی می‌باشد. جامعه آماری در بخش ساختاری تفسیری شامل خبرگان دانشگاه و مدیران شرکت های بسته بندی زعفران می باشد که تعداد نمونه آماری به صورت هدفمند 15 نفر انتخاب شد و تعداد نمونه آماری در بخش تحلیل عاملی تاییدی براساس نمونه‌گیری طبقه ای تصادفی با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر برآورد گردید، توزیع شد. ابزار های پژوهش در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی شامل پرسشنامه ISM و پرسش نامه محقق ساخته برگرفته از بخش کیفی می باشد. روش تحلیل در بخش کیفی رویکرد ساختاری تفسیری با نرم افزار میک مک و در بخش کمی تحلیل عاملی تاییدی با نرم افزار ایموس انجام شد. یافته های بخش ساختاری تفسیری نشان داد که عوامل احصا شده در هفت سطح دسته بندی شد که عامل «فناوری‌های نوین و هوشمندسازی در بسته‌بندی» مهم ترین عامل شناسایی شد و نتایج بخش تحلیل عاملی تاییدی نشان داد، مسیرها و روابط علی بین سازه‌های بیرونی و داخلی در مدل ساختاری با روش تحلیل عاملی تاییدی مورد تایید قرار گرفت.

کار آفرینی

ارائه الگویی بومی برای خلق ارزش‌های عمومی سازمان ، با تأکید ویژه بر اولویت‌ها و خواسته‌های تفکیکی ذینفعان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 آذر 1405

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.590849.1792

مجتبی مشعرپور ماسوله، حمیدرضا رضایی کلیدبری، مهدی فدایی اشکیکی

چکیده این پژوهش با هدف ارائه الگویی بومی برای خلق ارزش‌های عمومی در سازمان ، با تأکید بر اولویت‌ها و خواسته‌های ذینفعان، انجام شد. پژوهش با رویکرد کیفی و در چارچوب پارادایم تفسیرگرایی انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۵ نفر از مدیران و کارشناسان ارشد بنیاد شهید، به روش نمونه‌گیری هدفمند، گردآوری شد. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل مضمون بر اساس الگوی آتریده-استیرلینگ و با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA 2020 انجام گرفت. برای اعتباربخشی یافته‌ها از بازبینی همتایان، بازبینی مشارکت‌کنندگان و توافق بین‌کدگذاران استفاده شد.تحلیل داده‌ها به استخراج ۴۰ کد باز منجر شد که در قالب ۵ مضمون فراگیر برای ارزش‌های عمومی و ۶ مضمون فراگیر برای خواسته‌های ذینفعان دسته‌بندی شدند. یافته‌ها نشان داد ذینفعان، ارزش‌های عمومی را در سلسله‌مراتبی شامل کرامت انسانی، عدالت رویه‌ای، پاسخگویی نهادی، کارآمدی خدمات و انسجام اجتماعی اولویت‌بندی می‌کنند. همچنین، خواسته‌های آنان از روابط مبتنی بر کرامت متقابل تا توسعه فرهنگی را در بر می‌گیرد و بر اهمیت تعاملات انسانی فراتر از حمایت مادی تأکید دارد.در بافتار ایثارگری، ارزش عمومی ماهیتی هویتی و وجودی دارد و در تعامل میان کرامت‌محوری، شایستگی‌های انسانی و پاسخگویی شفاف شکل می‌گیرد. شکاف میان وعده قانونی و عملکرد اجرایی، مهم‌ترین عامل تضعیف اعتماد اجتماعی و مشروعیت خدمات است. الگوی پیشنهادی بر بازطراحی نظام‌های گزینش، آموزش همدلانه و توانمندسازی کارکنان به‌عنوان محورهای اصلی خلق پایدار ارزش عمومی تأکید دارد.

مدیریت کسب و کار

ارائه مدل پذیرش هوش مصنوعی مولد در تصمیم‌گیری‌های بازاریابی و توسعه کسب‌وکار شرکت‌ها

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 آذر 1405

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.590334.1786

مصطفی کلاهدوزی

چکیده با گسترش فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی و افزایش نقش داده‌ها در تصمیم‌گیری‌های سازمانی، استفاده از هوش مصنوعی در مدیریت زنجیره تأمین به یکی از موضوعات مهم پژوهشی تبدیل شده است. هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر قصد رفتاری مدیران برای استفاده از هوش مصنوعی در فرآیندهای تصمیم‌گیری مدیریت زنجیره تأمین است. در این راستا، مدل یکپارچه پذیرش و استفاده از فناوری (UTAUT) به‌عنوان چارچوب نظری پژوهش انتخاب و با افزودن متغیرهای کیفیت اطلاعات، حریم خصوصی ادراک‌شده و اجتناب از عدم قطعیت توسعه داده شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی است. جامعه آماری شامل مدیران و کارشناسان شرکت‌های فعال در شهر تهران بود که 384 نفر از آنان با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسشنامه گردآوری و با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی و نرم‌افزار SmartPLS تحلیل شدند. نتایج نشان داد که انتظار عملکرد، انتظار تلاش، نفوذ همسالان، شرایط تسهیل‌کننده، کیفیت اطلاعات، حریم خصوصی ادراک‌شده و اجتناب از عدم قطعیت تأثیر مثبت و معناداری بر قصد رفتاری مدیران برای استفاده از هوش مصنوعی دارند. همچنین، مدل پژوهش از پایایی، روایی و برازش مطلوب برخوردار بود. در میان متغیرها، اجتناب از عدم قطعیت و کیفیت اطلاعات بیشترین تأثیر را بر قصد رفتاری مدیران داشتند که بیانگر اهمیت کاهش ابهام و ارائه اطلاعات دقیق و قابل اعتماد در پذیرش هوش مصنوعی در مدیریت زنجیره تأمین است.