سطح بندی مدل توسعهیافته نظریه دو عاملی هرزبرگ با توجه به تحولات عصر دیجیتال در نظام اداری: رویکرد مدلسازی ساختاری-تفسیری
دوره 6، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.600868.1835
عبدالواحد امیریان، قنبر امیرنژاد، علی رئیس پور، رستم درخشان
چکیده هدف پژوهش حاضر سطح بندی مدل توسعهیافته نظریه دو عاملی هرزبرگ با توجه به تحولات عصر دیجیتال در نظام اداری: رویکرد مدلسازی ساختاری-تفسیری میباشد. پژوهش از نظر هدف، توسعهای-کاربردی و از نظر ماهیت، ترکیبی (کیفی-کمی) است. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر خبره در حوزه مدیریت منابع انسانی و رفتار سازمانی می باشد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه دلفی و پرسشنامه مقایسه زوجی می باشد و برای تجزیه و تحلیل یافته ها از روش دلفی و مدلسازی ساختاری-تفسیری (ISM) برای سطحبندی متغیرها و تحلیل قدرت نفوذ-وابستگی با نرمافزار MICMAC استفاده گردید. نتایج دلفی نشان داد که پس از سه دور دلفی، شاخصهای تأییدشده در قالب ۸ بعد و ۱۶ مؤلفه دستهبندی شدند. نتایج ISM نشان داد که متغیرهای مدل در یک زنجیره علّی هفتسطحی سازماندهی شدهاند که در آن، «محرکهای درونی انگیزش» با قدرت نفوذ ۹ در سطح هفتم (تأثیرگذارترین سطح) و «پیامدهای عملکردی» و «پیامدهای ناخواسته» با وابستگی ۹ در سطح اول (تأثیرپذیرترین سطح) قرار گرفتهاند. تحلیل MICMAC نشان داد که متغیرهای «زیرساخت دیجیتال و سازمانی» و «سرمایه روانشناختی-اجتماعی» در ناحیه پیوندی و متغیرهای «محیط کلان»، «پیامدهای عملکردی» و «پیامدهای ناخواسته» در ناحیه وابسته قرار گرفتهاند. عدم وجود متغیر در ناحیه خودمختار، ماهیت سیستمی انگیزش در نظام اداری را تأیید نمود. مدل توسعهیافته با افزودن سه بُعد نوین «زیرساخت دیجیتال و سازمانی»، «سرمایه روانشناختی-اجتماعی» و «محیط کلان» به ابعاد کلاسیک نظریه هرزبرگ و همچنین کشف روابط سلسلهمراتبی میان متغیرها، چارچوبی جامع و روزآمد برای تحلیل و بهبود انگیزش در نظام اداری فراهم میآورد.
طراحی مدل بومی مدیریتی نظارت دیجیتال بانک مرکزی برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 334-353
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578837.1723
حمزه ظهرابی، علی رئیس پور، سید علی اکبر احمدی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل بومی مدیریتی نظارت دیجیتال بانک مرکزی برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران میباشد. این پژوهش، با اتخاذ رویکرد کیفی توصیفی-کاوشی به بررسی تجربیات و دیدگاههای کارشناسان میپردازد. جامعه آماری پژوهش شامل 20 نفر از مدیران ارشد بانک مرکزی ، بانکهای دولتی و خصوصی، و متخصصان فینتک می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار مکس کیودا استفاده گردید. نتایج نشان داد ۱۸۴ کد اولیه که ۴۲ تم فرعی و سه بعد اصلی 1- ابعاد ساختاری، 2- ابعاد فرآیندی، و 3- ابعاد انسانی شناسایی شد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که این مدل، پتانسیل کاهش ۴۰ درصدی ریسکهای سیستمیک را داراست و با شرایط بومی ایران، از جمله تحریمهای بینالمللی و تنشهای ژئوپلیتیکی، سازگار است. پژوهش حاضر، خلأ موجود در مدلهای بومیشده نظارت دیجیتال را پر کرده و پیشنهادهایی عملی نظیر تصویب لایحه مقررات CBDC و اجرای برنامههای آموزشی سالانه CBI را ارائه میدهد. در نهایت، این مدل، چارچوبی استراتژیک برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران فراهم میآورد و به تعالی پایداری مالی و نوآوری دیجیتال یاری میرساند.
