طراحی مدل توسعه همگرایی بین صنعت ورزش و بازاریابی
دوره 6، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.564253.1680
فرزاد موسی زاده، مینا مستحفظیان، علیرضا زمانی نوکاآبادی
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل توسعه همگرایی بین صنعت ورزش و بازاریابی می باشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، بنیادی و از نظر اجرا، کیفی و با استفاده از رویکرد نظاممند نظریه دادهبنیاد (اشتراوس و کوربین) انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل 21 نفر از خبرگان حوزههای مدیریت و اقتصاد ورزش، بازاریابی، رسانه و تجارت ورزشی میباشد که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و نظری انتخاب شدند و فرایند انتخاب افراد تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمهساختاریافته میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از سه مرحله کدگذاری (باز، محوری و گزینشی) و از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. تحلیل دادهها به شناسایی ۱۹۲ مفهوم و ۴۴ مقوله فرعی انجامید. این مقولهها در قالب مدل پارادایمی شامل پدیده محوری (تغییر ماهیت صنعت ورزش بهسوی منطق بازار، ارزشآفرینی مشترک و بازتعریف نقش ذینفعان، تجربهمحوری و چندبعدیشدن اکوسیستم ورزش)، شرایط علّی (تحولات فناورانه و هوشمندسازی ورزش، تحول در محیط رسانهای و ارتباطی ورزش)، شرایط زمینهای (بستر اجتماعی و فرهنگی مصرف ورزش، زیرساختهای حقوقی و مقرراتی)، شرایط مداخلهگر (مداخلات سیاسی و محدودیتهای حاکمیتی، محدودیتهای بینالمللی و برونمرزی)، راهبردها (هوشمندسازی خدمات و زیرساختهای دیجیتال، مدیریت ارتباط با مشتری و شخصیسازی تعاملات) و پیامدها (پایداری و بلوغ اقتصاد ورزش، ارتقای ارزش ویژه و توسعه برند ورزشی) دستهبندی و تبیین شدند. نتایج حاکی از آن است که همگرایی صنعت ورزش و بازاریابی، فرایندی پویا، چندبعدی و نظاممند است که میتواند زمینهساز تحولات اقتصادی، مدیریتی، برندسازی و اجتماعی در این صنعت شود.
تحلیلی بر روابط ذینفعان اکوسیستم هوش مصنوعی در صنعت خودروسازی ایران
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 157-180
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.571128.1705
مجید درویش، سید حمید خداداد حسینی، فرشته منصوری موید، غلامرضا گودرزی
چکیده هدف اصلی این پژوهش، تحلیل جامع و نظاممند الگوهای پیچیده روابط ذینفعان در اکوسیستم هوش مصنوعی صنعت خودروسازی ایران و شناسایی دقیق نقاط تمرکز قدرت، انحراف منافع و ظرفیتهای همگرایی راهبردی میان آنهاست. در این راستا، از یک رویکرد روششناختی ترکیبی (کیفی-کمی) بر پایه آیندهپژوهی بهره گرفته شد. در فاز نخست، با مرور نظاممند ادبیات موضوعی و برگزاری جلسات مشورتی با پانل خبرگان حوزههای صنعت و دانشگاه، ۴۸ ذینفع کلیدی به همراه لیست اهداف محوری هر یک شناسایی گردید. سپس در فاز دوم، دادههای کمی لازم از طریق پرسشنامههای استاندارد ماتریس اثرگذاری-تأثیرپذیری و ماتریس مواضع بازیگران نسبت به اهداف، جمعآوری و با استفاده از مدل ریاضی نرمافزار مکتور مورد تحلیل قرار گرفت. یافتههای پژوهش در بخش تحلیل درونی نشان داد که ساختار شبکه به شدت نامتوازن است؛ بهطوریکه ۶۶.۷ درصد ذینفعان در چارک "انزوای استراتژیک" قرار داشته و تنها بازیگرِ حاضر در وضعیت "وابستگی متقابل"، نهاد خودروسازان است. از سوی دیگر، تحلیل بیرونی نشاندهنده شکلگیری یک ائتلاف قدرتمند میان بلوک صنعتی-حاکمیتی (شامل خودروسازان، وزارت ارتباطات، وزارت صمت و بخش نظامی) حول محور اهداف سختافزاری همچون توسعه زیرساخت و امنیت دادههاست. در مقابل، بازیگرانی نظیر رسانهها، دانشگاهها و نهادهای مدنی همگرایی حداقلی با این اهداف راهبردی دارند.
