طراحی الگوی فرایند بازاریابی مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرم های دیجیتال صنعت بانکداری
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 آذر 1405
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.518413.1561
مجید کثیرلو، سید مهدی جلالی، طاهره حسومی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی فرایند بازاریابی مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرمهای دیجیتال صنعت بانکداری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی بصورت اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از خبرگان بازاریابی، دانشگاهی و مدیران صنعت بانکداری و با روش نمونهگیری هدفمند یا گلوله برفی انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از مصاحبههای نیمه ساختاریافته استفاده شد. تجزیهوتحلیل و کدگذاری دادهها در نظریه داده بنیاد صورت پذیرفت. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل کیفی پنج دسته از مقولههای فراگیر شامل: عواملی علی مدل مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرمهای دیجیتال در صنعت بانکداری (تکنولوژی، سازمانی، عوامل فردی، فناورانه) عوامل پدیده محور (کانالهای الکترونیکی، تشکیلات شرکت، توانمندسازی کارکنان) عوامل راهبردی (بازاریابی الکترونیکی، تعامل با مشتری، مبادلات داخلی، یادگیری و نوآوری) عوامل زمینهای (رفتار اعتمادساز) عوامل مداخلهگر (عوامل سیاسی، عوامل سازمانی) پیامدها (رضایت و وفاداری مشتریان، اعتماد مشتریان) شناسایی شدند. نتایج بخش کمی ضمن تأیید فرضیههای تحقیق نشان داد که مدل پیشنهادی از اعتبار مناسبی برخوردار است.
ارائه الگوی اکتشافی تجربه مشتری از خدمات فناوری مالی در صنعت لیزینگ
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 50-68
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578782.1719
حمید شهریاری، اسماعیل حسن پور قروقچی، غلامرضا فرساد امان الهی
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین الگوی تجربه مشتری و عوامل مؤثر بر شکلگیری وفاداری در خدمات فناوری مالی صنعت لیزینگ انجام شد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کیفی است بر مبنای نظریه دادهبنیاد با رویکرد نظاممند «استراوس و کوربین» اجرا گردید. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با ۱۸ نفر از خبرگان و مشتریان فعال پلتفرمهای لیزینگ دیجیتال جمعآوری و با استفاده از فرآیند سه مرحلهای کدگذاری باز، محوری و انتخابی با نرم افزارMAXQDA18 تحلیل شدند. یافتههای پژوهش منجر به استخراج مدل پارادایمی گردید که نشان میدهد تجربه مشتری تحت تأثیر «عوامل علّی» نظیر ناکارآمدی فرآیندهای سنتی، نیاز به سرعت و سهولت و پیشرفتهای فناوری مالی شکل میگیرد. در این مدل، «عوامل مداخلهگر» شامل سطح اعتماد دیجیتال، امنیت اطلاعات و کیفیت پشتیبانی فنی، و «عوامل زمینهای» همچون سواد دیجیتال و زیرساختهای قانونی، فرآیند تجربه را تعدیل میکنند. راهبردهای شناسایی شده شامل طراحی کاربرمحور، شفافسازی فرآیندها و شخصیسازی خدمات مالی است که به عنوان محرکهای اصلی برای رسیدن به پدیده محوری (ادراک سهولت و امنیت) عمل میکنند. پیامدهای این الگو در دو بعد روانی و رفتاری تبلور یافته که شامل افزایش وفاداری، تبلیغات شفاهی مثبت، بهبود رفاه مالی و کسب مزیت رقابتی برای سازمانهای لیزینگ است. نتایج این پژوهش ضمن پر کردن شکاف نظری در حوزه فینتک، راهکارهای اجرایی ارزشمندی را برای مدیران جهت طراحی تجربهای خوشایند و پایدار برای مشتریان در اکوسیستم دیجیتال ارائه میدهد.
طراحی مدل بازاریابی محتوای تعاملی با تأکید بر نقش آن در شکلدهی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال در عراق
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 69-92
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.580937.1743
احمد سلام علی نخیلاوی، حسین رحیمی کلور، بهمن خداپناه، محمد باشکوه اجیرلو
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل بازاریابی محتوای تعاملی با تأکید بر نقش آن در شکلدهی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال در عراق میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا، کیفی؛ استراتژی مورد نظر اکتشافی و روش مورد نظر تحلیل مضمون میباشد. جامعه پژوهش شامل 21 نفر از اعضای هیاتعلمی و خبرگان حوزه بازاریابی دیجیتال و تعاملی در عراق میباشد که براساس نمونهگیری هدفمند و با استفاده از تکنیک اشباع دادهها انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل مضمون و از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. یافتههای تحلیل شبکة مضامین نشان داد 6 مضمون (سازماندهنده) و 14 مضمون پایه و 58 کد اولیه مؤلفهها و مقولههای بازاریابی محتوای تعاملی با تأکید بر نقش آن در شکلدهی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال هستند. مضامین (سازماندهنده) در قالب 6 بعد ارائه شد که عبارتاند از: عوامل استراتژیک، عوامل مصرف کننده، عوامل برند، نگرش ارزش آفرینی مصرف کننده، استراتژی شخصی سازی محتوا، پاسخگویی و بازخورد بهدست آمد. نتایج نشان داد که بازاریابی محتوای تعاملی به عنوان یک راهبرد نوظهور و مؤثر کاربردی مهم و تأثیرگذاری در شکلدهی و قوت بخشی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال دارد.
طراحی مدل مصرف پایدار در بازار محصولات سلامت محور
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 109-131
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.493710.1469
سهیلا مدیر روستا، الهام فریدچهر، منصور ترکیان تبار
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل مصرف پایدار در بازار محصولات سلامت محور است. تحقیق حاضر به لحاظ هدف کاربردی و از حیث شیوه اجرا کیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل ۱۳ نفر از صاحبنظران و متخصصان در حوزه مصرف پایدارمی باشد و نمونهها از روش نمونه گیری به صورت هدفمند انتخاب شدند و جمع آوری اطلاعات تا رسیدن به اشباع نظری ادامه پیدا کرده است. تجزیه وتحلیل دادهها در بخش کیفی با استفاده از روش داده بنیاد و نرم افزارMAXQDA ورژن 2020 میباشد. نتایج پژوهش نشان داد الگوی طراحی شده که شامل شرایط علی (نگرش به مصرف پایدار، هنجارهای ذهنی، تعهد اخلاقی به مصرف پایدار، ادراک مصرفکننده، ارزشها، مسئولیت اجتماعی، نیت مصرف پایدار و آگاهی محیطی) شرایط زمینهای (عوامل مرتبط با آمیخته بازاریابی، قوانین زیست محیطی، عوامل سیاسی) شرایط مداخلهگر (مصرف مسئولانه، رفتارکاهشی مصرف پایدار) مقوله محوری، راهبردها (بازاریابی تلنگر، مشوقهای پایداری، استفاده از افراد مشهور و...) پیامدها (رضایت از زندگی، حفظ منابع طبیعی، رفتار خرید محصولات سلامت محور) تبیین کننده مؤلفههای مصرف پایدار در محصولات سلامت محور میباشد، شناسایی شدند.
ارائه مدلی جهت تبیین عوامل موثربر پیاده سازی الکترونیک مدیریت ارتباط با مشتریان (ECRM) با تاکید بر مولفه های هوش مصنوعی و پس آیندهای آن برای مشتریان بانکی
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 132-156
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.580180.1740
ندا کاوسی، کریم حمدی، حسین وظیفه دوست
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت تبیین عوامل مؤثر بر پیاده سازی الکترونیک مدیریت ارتباط با مشتریان (ECRM) با تاکید بر مؤلفههای هوش مصنوعی و پس آیندهای آن برای مشتریان بانکی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعه ای-کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 10 نفر از خبرگان تجربی و دانشگاهی و جامعه آماری در بخش کمی شامل 8 نفر از خبرگان تجربی و دانشگاهی میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی و قضاوتی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه ISM میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافتهها در بخش کیفی از روش تحلیل مضمون و براساس کدگذاری باز، محوری و انتخابی و در بخش کمی از روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) و ماتریسهای تعاملی استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که پیادهسازی موفق ECRM در بانکها متأثر از مجموعهای از عوامل کلیدی شامل عوامل فناورانه (زیرساختهای فناوری اطلاعات، کیفیت داده، ابزارهای هوش مصنوعی)، عوامل سازمانی (حمایت مدیریت ارشد، فرهنگ سازمانی، فرآیندها)، و عوامل انسانی (مهارت کارکنان، پذیرش فناوری) است. همچنین نتایج حاکی از آن است که بهکارگیری مؤلفههای هوش مصنوعی در ECRM منجر به بهبود معنادار پیامدهایی نظیر رضایت مشتری، اعتماد، وفاداری، تجربه مشتری و خلق ارزش میشود.
تحلیلی بر روابط ذینفعان اکوسیستم هوش مصنوعی در صنعت خودروسازی ایران
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 157-180
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.571128.1705
مجید درویش، سید حمید خداداد حسینی، فرشته منصوری موید، غلامرضا گودرزی
چکیده هدف اصلی این پژوهش، تحلیل جامع و نظاممند الگوهای پیچیده روابط ذینفعان در اکوسیستم هوش مصنوعی صنعت خودروسازی ایران و شناسایی دقیق نقاط تمرکز قدرت، انحراف منافع و ظرفیتهای همگرایی راهبردی میان آنهاست. در این راستا، از یک رویکرد روششناختی ترکیبی (کیفی-کمی) بر پایه آیندهپژوهی بهره گرفته شد. در فاز نخست، با مرور نظاممند ادبیات موضوعی و برگزاری جلسات مشورتی با پانل خبرگان حوزههای صنعت و دانشگاه، ۴۸ ذینفع کلیدی به همراه لیست اهداف محوری هر یک شناسایی گردید. سپس در فاز دوم، دادههای کمی لازم از طریق پرسشنامههای استاندارد ماتریس اثرگذاری-تأثیرپذیری و ماتریس مواضع بازیگران نسبت به اهداف، جمعآوری و با استفاده از مدل ریاضی نرمافزار مکتور مورد تحلیل قرار گرفت. یافتههای پژوهش در بخش تحلیل درونی نشان داد که ساختار شبکه به شدت نامتوازن است؛ بهطوریکه ۶۶.۷ درصد ذینفعان در چارک "انزوای استراتژیک" قرار داشته و تنها بازیگرِ حاضر در وضعیت "وابستگی متقابل"، نهاد خودروسازان است. از سوی دیگر، تحلیل بیرونی نشاندهنده شکلگیری یک ائتلاف قدرتمند میان بلوک صنعتی-حاکمیتی (شامل خودروسازان، وزارت ارتباطات، وزارت صمت و بخش نظامی) حول محور اهداف سختافزاری همچون توسعه زیرساخت و امنیت دادههاست. در مقابل، بازیگرانی نظیر رسانهها، دانشگاهها و نهادهای مدنی همگرایی حداقلی با این اهداف راهبردی دارند.
ذهنیت مشتریان و نقش آن در تمایل به سفارش آنلاین غذا بر اساس مدل CMOFO
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 204-223
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.500186.1483
شایان رجب پور، شهرام صلواتی، مجید فتاحی، باقر باقریان کاسگری
چکیده پژوهش حاضر با هدف تشریح چگونگی تأثیر ذهنیت مشتریان بر تمایل به سفارش آنلاین غذا انجام شده است. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و رویکرد کمی میباشد. جامعه آماری این پژوهش، ۳۸۴ نفر از مشتریان اپلیکیشنهای سفارش غذا و روش نمونه گیری به صورت نمونه گیری دردسترس بود. در راستای جمع آوری دادهها از پرسشنامه توسعه یافته و از نرمافزار PLS Smart برای تحلیل یافتهها استفاده شد. یافتهها نشان داد تبلیغات (ضریب تأثیر: ۰٫۴۱۰ تا ۰٫۴۸۰) و تجربه سفارش با اپ (۰٫۴۲۸ تا ۰٫۴۵۴) بیشترین اثر را بر تناسب محتوا، رقبا و ویژگیهای اپ دارند. ذهنیت مشتریان با ضریب ۰٫۸۶۱ از مهمترین متغیرهاست که از طریق صرفهجویی در زمان (۰٫۳۲۸)، پاداش (۰٫۵۲۶) و پشتیبانی (۰٫۵۹۰) تقویت میشود. همچنین شرایط زندگی (تا ۰٫۵۱۹)، کیفیت غذا (تا ۰٫۲۷۱) و قیمت غذا (تا ۰٫۱۸۷) نقش معناداری در تعامل با اپلیکیشن دارند. نتایح نشان داد کیفیت غذا، قیمت غذا و شرایط زندگی به عنوان متغیرهای مستقل هستند. این عوامل بر تبلیغات و تجربه سفارش اثرگذارند. مولفههای مذکور بر مولفههای ویژگیهای اپ، تناسب محتوای اپ و رقبا اثرگذارند. بنابراین، پیشنهاد میشود که توسعهدهندگان اپلیکیشنهای سفارش غذا با تمرکز بر این عوامل کلیدی، به بهبود تجربه مشتری و افزایش تمایل به خرید در پلتفرمهای دیجیتال بپردازند.
طراحی الگوی استقرار نظام منابع انسانی دادهمحور با استفاده از ابزارهای دیجیتالی و هوشمند در سازمان انتقال خون تهران
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 224-243
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.583662.1754
مهدی خداپرست
چکیده هدف این پژوهش، طراحی الگوی استقرار نظام منابع انسانی داده محور با استفاده از ابزارهای دیجیتالی و هوشمند در سازمان انتقال خون تهران میباشد. این پژوهش از لحاظ هدف، بنیادی و از لحاظ روش اجرا آمیخته (کیفی و کمّی) میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 15 نفر از صاحبنظران و خبرگان دانشگاهی، اعضای هیأت علمی و مدیران سازمان انتقال خون به روش هدفمند و نظری (قضاوتی) انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمّی، شامل 700 نفر از کارکنان فعال در سازمان انتقال خون تهران میباشد که حجم نمونه ۱۹۶ نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شد. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی شامل مصاحبه نیمهساختاریافته و در بخش کمی، پرسشنامه میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافته در بخش کیفی از نرمافزار MAXQDA2020 و در بخش کمی از نرمافزار SPSS و SmartPLS استفاده شد. نتایج بخش کیفی نشان داد که از طریق کدگذاری محوری، ۴۴ کد اولیه در قالب ۲۲ کد محوری دستهبندی شدند که بیانگر مفاهیم کلیدی و ساختاردهنده نظام منابع انسانی دادهمحور هستند. تحلیل بخش کمّی نیز تأیید کرد که عوامل علّی، زمینهای، مداخلهگر و راهبردی، بهطور معناداری بر استقرار نظام منابع انسانی دادهمحور اثرگذارند. هماهنگی میان ساختار سازمانی، فناوری و سیاستها به عنوان پیششرط موفقیت تصمیمگیری دادهمحور و افزایش اثربخشی منابع انسانی مطرح شد. این تحقیق با ارائه مدلی یکپارچه و دادهمحور، نقش ابزارهای دیجیتال و هوشمند در بهبود فرآیندهای منابع انسانی و تصمیمگیری استراتژیک را برجسته کرده و میتواند راهنمای عملی و نظری ارزشمندی برای سازمانها در مسیر تحول دیجیتال فراهم آورد.
ارائه مدل مفهومی مدیریت ناهنجاری های پس از خرید در صنعت دارو
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 263-293
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578976.1730
زهرا اصیلی، حسن دانایی، وحید ثانوی گروسیان، حمید سعیدی
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل مفهومی مدیریت ناهنجاریهای پس از خرید در صنعت دارو (مورد مطالعه: شرکت دارو مفید ایران) میباشد. این پژوهش از حیث نتیجه کاربردی، از لحاظ نوع داده ها کیفی و از نظر هدف توسعه ای-اکتشافی است. جامعه موردمطالعه، خبرگان صنعت دارو می باشند که 15 نفر از آنان به عنوان نمونه برای انجام مصاحبه به روش هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. به منظور اطمینان از روایی ابزار پژوهش، از نظرات اساتید آشنا با این حوزه و برای محاسبه پایایی مصاحبه ها، از پایایی بین دو کدگذار و برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. مدل استخراجی مطابق مدل اشتراوس و کوربین میباشد که به تمام ابعاد مدل شامل شرایط علّی، پدیده محوری، شرایط زمینه ای، شرایط مداخله ای، راهبردها و پیامدهای مدل پرداخت. در بُعد راهبردها، مولفه های بهبود سیستمهای نظارتی و کنترلی، افزایش شفافیت و اعتمادسازی، شناسایی و طبقه بندی مشتریان، ارائه خدمات متناسب با جامعه هدف، تقویت تعامل و ارتباط مستمر و دیجیتالیسازی فرآیندها و ارتباطات و در بُعد پیامدها مولفه های افزایش اعتماد، بهبود رضایت، تقویت تصویر ذهنی، کاهش شکایات، افزایش وفاداری، کاهش هزینه های پنهان ناهنجاری، کاهش مطالبات معوق، بهبود زنجیره تأمین، افزایش مزیت رقابتی و کاهش سبدفروشی به دست آمده است.
مدلسازی عوامل مؤثر بر مشتریگرایی در صنعت بیمه
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 294-315
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.576447.1713
شروین روح گندم، علی شاهینپور، حسین قرهبیگلو، حسین عماری
چکیده پژوهش حاضر با هدف مدلسازی عوامل مؤثر بر مشتریگرایی در صنعت بیمه انجام گردید. این پژوهش از نوع تبیینی، اکتشافی و توسعهای است. شرکتکنندگان در تحقیق 384 نفر از کارکنان نمایندگان ده شرکت بیمه برتر شمال غرب کشور در سال 1402 شامل شرکتهای بیمه ایران، ملت، آسیا، پارسیان، البرز، دانا، سامان، کارآفرین و معلم و رازی بودند که با توجه به جدول مورگان و به صورت تصادفی خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه برگرفته شده از یافتههای کیفی بود و تجزیه و تحلیل دادهها نیز با استفاده از آمار توصیفی و مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS23 و Amos و در سطح معنیداری 05/0 انجام شد. نتایج تحقیق نشان داد که مدل پژوهش از برازش مناسبی برخوردار است و تمامی عوامل شامل توسعه توانگری مالی (007/0=sig)، رضایت مشتریان (009/0=sig)، ارتقا فناوری اطلاعات و ارتباطات (011/0=sig)، توسعه نام و ونشان تجاری (003/0=sig)، توسعه اینشورتکها (001/0=sig)، توسعه بازاریابی محتوایی (019/0=sig)، مدیریت پیشرفته ارتباط با مشتری (008/0=sig) و تعالی سازمانی (013/0=sig) تأثیر مثبت و معنیداری بر مشتریگرایی در صنعت بیمه دارند. بنابراین مشتریگرایی در صنعت بیمه تحت تأثیر عوامل مختلفی شامل توسعه توانگری مالی، رضایت مشتریان، ارتقا فناوری اطلاعات و ارتباطات، توسعه نام و ونشان تجاری، توسعه اینشورتکها، توسعه بازاریابی محتوایی، مدیریت پیشرفته ارتباط با مشتری و تعالی سازمانی قرار دارد که مدیران و مسئولین نمایندگیهای بیمهها در شمال غرب کشور میتوانند با ارتقای این عوامل منجر به اتخاذ رویکردی مشتریگرایانه در سازمان خود کنند.
مدلسازی ارزشگذاری و روندهای پویای برند مایکت با استفاده از توزیع ویبول
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 316-336
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.521329.1554
محمدرضا رادفر، مریم ذوالفنون
چکیده این پژوهش با هدف مدلسازی کاهش ارزش برند مایکت، بهعنوان یکی از پلتفرمهای پیشرو در توزیع اپلیکیشنهای موبایلی در ایران، با استفاده از توزیع ویبول انجام شده است. دادهها از صورتهای مالی مایکت (شامل درآمد عملیاتی 357 میلیارد تومان و هزینههای ارزیابی 8 میلیارد تومان در سال (2024) و شاخصهای غیرمالی مانند 26 میلیون کاربر فعال ماهانه و گزارشهای پلتفرمهای جهانی مانند گوگل پلی و اپ استور جمعآوری شدند. جامعه آماری شامل 10 برند دیجیتال فعال در ایران بود که مایکت بهصورت هدفمند انتخاب گردید. روش تحقیق کمی و توصیفی-تحلیلی بوده و تحلیلها با نرمافزارهای پایتون (بسته lifelines) و R (بسته survival) و روش حداکثر درستنمایی انجام گرفت. یافتهها نشان داد که مدل ویبول با دقت بالا (R2=0.92) روند کاهش ارزش برند را پیشبینی کرد و کاهش 2.6 میلیون کاربر فعال ماهانه و رقابت فزاینده با پلتفرمهایی مانند کافهبازار را بهعنوان عوامل اصلی افت ارزش شناسایی کرد. شبیهسازی مونتکارلو نشان داد که کاهش 10 درصدی کاربران، شتاب کاهش ارزش برند را 15 درصد افزایش میدهد. این پژوهش با ارائه مدلی بومیشده، به مدیران مایکت پیشنهاد میدهد که با تقویت پلتفرم دیجیتال و توسعه نوآوریهایی مانند گسترش محتوای دیجیتال، ارزش برند را حفظ و تقویت کنند. این مدل برای سایر پلتفرمهای دیجیتال بومی ایران نیز قابل تعمیم است.
شناسایی عوامل موثر بر اکوسیستم بازار انرژی (مطالعه موردی بازار برق ایران)
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 359-380
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.563734.1678
احمد سپهریان، اصغر مشبکی، فرشته منصوری موید، امیرمحمد کلابی
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر بر اکوسیستم بازار انرژی (مطالعه موردی بازار برق ایران) میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی-اکتشافی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش داده بنیاد میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 22 نفر از صـاحبنظـران حـوزه مدیریت بازار، و نیز فعالان صنعت انرژی میباشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری، هدفمند و روش گلوله برفی انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش داده بنیاد و از نرم افزار Maxqda استفاده گردید. طبق نتایج یافتهها مفاهیم در خرده مقوها ها شامل: شرایط علی (ناپایداری شبکه برق، حکمرانی غیریکپارچه)؛ شرایط زمینهای (مبادله انرژی، پول ظرفیت نیروگاهی (تولید) و فناوری، مدولاریته، تولید اشتراکی و اعتماد، ثبات مشارکتی)؛ شرایط مداخله گر (سازمانهای حاکمیتی/سیاستگزاران، هسته تولید و مصرف، تکمیل کنندگان چرخه تولید)؛ راهبردها (تمرکز زدایی، ارکستراسیون، قیمت گذاری انرژی، سرمایه گذاریهای جدید توسعهای، تأمین مالی تنوع گرا، تجارت خارجی انرژی و خود تنظیمی برد-برد) و پیامدها (جذابیت شبکهای، اکوسیستمی وچند جانبگی تعاملات هزینه کاه و شبکهای و رضایت مندی چندگانه (حاکمیت، کسب و کار، اجتماعی) و جریانهای هم افزای توسعهای و افزایش قدرت منطقهای) دسته بندی شدند.
ارائه الگوی بومی گردشگری سلامت در وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 381-403
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578813.1720
گل زمان اوجاغی، محمد علی عبدالوند، کامبیز حیدرزاده هنزائی، فریز طاهری کیا
چکیده هدف این پژوهش، ارائه الگوی بومی گردشگری سلامت در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بود. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، کیفی با رویکرد اکتشافی است که بر مبنای استراتژی نظریه دادهبنیاد و با تمرکز بر رویکرد نظاممند «استراوس و کوربین» اجرا گردید. دادههای مورد نیاز از طریق انجام مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با 15 نفر از خبرگان حوزه سلامت، استراتژیستهای گردشگری و مدیران ارشد ذیربط جمعآوری شد. انتخاب مشارکتکنندگان به روش نمونهگیری هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. فرآیند تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی با بهرهگیری از نرمافزار تحلیل کیفی MAXQDA18 انجام شد تا دقت و شفافیت در استخراج مقولهها تضمین گردد. یافتههای پژوهش منجر به استخراج مدل پارادایمی گردید که نشان داد الگوی بومی گردشگری سلامت بر مجموعهای از عوامل علّی، زمینهای، مداخلهگر، راهبردها و پیامدها استوار است. در بخش عوامل علّی، مؤلفههایی مانند کیفیت خدمات پزشکی، زیرساختهای گردشگری، عوامل طبیعی، حملونقل، عوامل سازمانی، جهانیسازی خدمات سلامت و امنیت مقاصد شناسایی شد. عوامل زمینهای نیز شامل تغییرات هزینههای سلامت، گذار به ابرنظامهای سلامت، جذب گردشگران سلامت و تجربه بیمار بود. راهبردهای اصلی شامل هماهنگی نهادی، بازاریابی بینالمللی، برندسازی ملی و ترفیع گردشگری ایران بود. در نهایت، پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، زیرساختی و بینالمللی برای این الگو استخراج شد.
تحلیل مسیر مدل طراحی شده از تاثیر شرایط علی تا پیامدهای بازاریابی دیجیتال در کسب و کار فعال صنعت چرم مشهد
دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 429-459
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.534551.1585
فهیمه خواجوی دهشیب، امیر غفوریان شاگردی، گلنار شجاعی باغینی، محمدرضا رستمی
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تحلیل مسیر مدل طراحی شده از تأثیر شرایط علی تا پیامدهای بازاریابی دیجیتال در کسب و کار فعال صنعت چرم مشهد میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی-پیمایشی میباشد. جامعه آماری این پژوهش، کلیه افراد فعال در صنعت چرم هستند که تعداد آنان نامشخص است. حجم نمونه براساس فرمول 5 تا 10 برابری گویه های پرسشنامه و با استفاده از نمونه گیری غیرتصادفی در دسترس 247 نفر تعیین شد. ابزار گردآوری دادهها در این تحقیق، پرسشنامه استاندارد محقق ساخته است که جهت تأیید پایایی پرسشنامه از آلفای کرونباخ و برای روایی پرسشنامه از تحلیل عاملی تاییدی استفاده گردید که مقادیر بهدستآمده بیانگر تأیید پایایی و روایی پرسشنامه است. علاوه براین، روایی واگرا نیز مورد تأیید قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و Smart PLS استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که شرایط علی بر پدیده محوری بازاریابی دیجیتال صنعت چرم تأثیر معناداری دارد. پدیده محوری بر شرایط زمینه ای، شرایط مداخله گر و عوامل راهبردی در بازاریابی دیجیتال صنعت چرم تأثیر معناداری دارد. عوامل راهبردی بر پیامدهای بازاریابی دیجیتال صنعت چرم تأثیر معناداری دارد. نتایج مشخص میکند سازمانها برای رسیدن به رضایت مشتری باید همگام با علم روز حرکت کنند و نوآری و خلاقیت را در دنیای بازاریابی دیجیتال به تصویر کشند.
تحلیل مدل عوامل موثر بر تجربه مشتری در پیادهسازی خردهفروشی نسل ۴.۰
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 1-16
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.552615.1644
مرتضی اعلمی، عبداله نعامی، فرزانه بیک زاده عباسی، اسکندر عبدالهی
چکیده هدف این پژوهش، تحلیل مدل عوامل مؤثر بر تجربه مشتری در پیادهسازی خردهفروشی نسل ۴.۰ است. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی–همبستگی میباشد. جامعه آماری شامل مشتریان فروشگاه زنجیرهای اتکا است که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه ۳۸۴ نفر تعیین شد و روش نمونهگیری تصادفی ساده به کار گرفته شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته بود که روایی آن با نظر خبرگان و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید شد. به منظور آزمون فرضیهها و برازش مدل مفهومی، از مدلسازی معادلات ساختاری با نرمافزار AMOS استفاده گردید. شاخصهای برازش شامل CFI، GFI، IFI و RMSEA در محدوده قابل قبول قرار داشتند که نشان از برازش مناسب مدل دارد. یافتههای پژوهش نشان داد که پیشرفت فناوری و ارزشآفرینی تأثیر معناداری بر تجربه مشتری دارند. همچنین عوامل انسانی و سازمانی نقش مؤثری در پیادهسازی خردهفروشی نسل ۴.۰ ایفا میکنند. تجربه مشتری نیز به عنوان متغیری کلیدی، در بهبود عملکرد فروشگاه و تقویت ارتباط با مشتریان نقش برجستهای دارد. نتایج بیانگر آن است که بهرهگیری هوشمندانه از فناوریهای نوین، توانمندسازی منابع انسانی و ایجاد زیرساختهای سازمانی مناسب، از پیششرطهای اساسی در تحقق تجربه مشتری مثبت و پایداری در محیطهای خردهفروشی نوین به شمار میرود.
تبیین نقش حیاتی ژئومارکتینگ هوشمند در توسعه صادرات
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 41-67
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.543177.1619
مصطفی کاظم خواه، علی قلی پور سلیمانی، نرگس دل افروز، محمد طالقانی
چکیده هدف پژوهش حاضر تبیین نقش حیاتی ژئومارکتینگ هوشمند در توسعه صادرات است. این مطالعه دارای رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) و روش تحقیق از نوع کاربردی است. در بخش کیفی جامعه آماری شامل کارشناسان دولتی، صادرکنندگان عمده محصول کیوی و همچنین خبرگان دانشگاهی در استان گیلان (کشور ایران) بودهاند که 15 نفر بعد از اشباع دادهای بهعنوان نمونه درنظر گرفته شدند. روش نمونهگیری از نوع هدفمند بوده است. دادهها با استفاده از روش داده بنیاد تجزیه و تحلیل شدند. سپس استراتژی تحقیق در بخش کمی، بهصورت پیمایشی صورت گرفت. جامعۀ آماری، شامل 316 نفر از اشخاص حقیقی و حقوقی که در امر صادرات کیوی فعالیت داشتهاند، بودند که از طریق فرمول کوکران در جامعه محدود 173 نفر بهعنوان نمونه بهروش نمونهگیری غیراحتمالی دردسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه بود. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری بهوسیله نرمافزار Smart PLS، نشان داد که قابلیتهای مدیریتی، سیاستهای حمایت دولت، بازاریابی توسعه صادرات، عوامل محیطی و ویژگیهای کشت کیوی بر ژئومارکتینگ هوشمند، و ژئومارکتینگ هوشمند بر توسعه قابلیتهای بازاریابی، آموزش و ترغیب مسئولان برای توسعه صادرات و توسعه زیرساختهای دادههای مکانی تأثیر معناداری دارند. توسعه قابلیتهای بازاریابی، توسعه زیرساخت-های دادههای مکانی و آموزش و ترغیب مسئولان برای توسعه صادرات بر افزایش سهم در بازارهای جهانی، افزایش شهرت جهانی، توسعه برند در بازارهای خارجی و افزایش ارز خارجی تأثیر معناداری دارد. البته آموزش و ترغیب مسئولان بر افزایش شهرت جهانی تأثیر معناداری ندارند.
تاثیر کاهش سردرگمی مشتریان در انتخاب برندخودرو سازان داخلی،مبتنی بر کیفیت برند و تجربه برند
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 109-127
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.568692.1696
پیمان فتحی اقدم، فرانک خدایاری، حمید سعیدی، لیلا آندرواژ
چکیده این مطالعه با هدف بررسی تأثیر کاهش سردرگمی مشتریان در انتخاب برند خودروسازان داخلی، مبتنی بر کیفیت برند و تجربه برند انجام شد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی میباشد. جامعه آماری پژوهش را مدیران فروش و بازاریابی خودرو سازان داخلی مانند ایران خودرو و سایپا. زامیاد در شهر تهران تشکیل می داد، به علت نبود آمار دقیق تعداد گردشگران ورودی به منظور تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران برای جامعه نامحدود استفاده شد و حجم نمونه 384 نفر برآورد گردید. جهت گردآوری دادههای پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجهای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تأیید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که کیفیت برند، تجربه برند، رضایت مشتریان و تب بر این سردرگمی و ارائه راهکارهایی برای کاهش آن میتواند به بهبود تجربه خرید مشتریان خودروسازان داخلی و افزایش رضایت آنها کمک کند.
قابلیتهای کلیدی موفقیت در عملکرد بازاریابی کسبوکارهای کوچک و متوسط
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 146-174
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.521147.1555
سارا میرزاابوالحسن خان ایلچی، معصومه حسین زاده شهری، منیژه حقیقی نسب
چکیده هدف پژوهش حاضر، شناسایی و اولویتبندی قابلیتهای کلیدی مؤثر بر عملکرد بازاریابی در کسبوکارهای کوچک و متوسط است. این پژوهش در بخش کیفی با روش فراترکیب و مرور نظاممند ادبیات پژوهشهای منتشرشده بین سالهای 2019 تا 2025، 5222 مقاله اولیه را بررسی و پس از غربالگری کیفی و محتوایی مرحلهای، 42 مقاله واجد شرایط برای تحلیل انتخاب شد. با تحلیل محتوای مقالات منتخب در نرمافزار MAXQDA، تعداد 224 کد اولیه استخراج شد که در نهایت 8 مقوله نهایی دستهبندی گردیدند. در بخش کمّی، بهمنظور اولویتبندی این قابلیتها، از تکنیک تحلیل سلسلهمراتبی با نظر 10 خبره صنعتی استفاده شد و پایایی نتایج با نرخ ناسازگاری کمتر از 0.1 تأیید گردید. نتایج نشان میدهد که مهمترین مقولههای نهایی شامل یکپارچهسازی ارتباط با مشتریان و اثربخشی استراتژیهای بازاریابی، نوآوری و شبکهسازی برای مزیت رقابتی پایدار، سازگاری چابک با نوآوری بازارمحور، تحول دیجیتال دادهمحور، توسعه اکوسیستمهای حمایتی دیجیتال، بازاریابی کارآفرینانه کمهزینه و استراتژیهای بازاریابی سبز هستند. از دیدگاه خبرگان، سه قابلیت «پیادهسازی مؤثر برنامه بازاریابی»، «نوآوری محصول» و «بازاریابی چندکاناله» در بهبود عملکرد بازاریابی کسبوکارهای کوچک و متوسط بیشترین اهمیت را دارند. پیشنهاد میشود مدیران این کسبوکارها با تدوین برنامههای بازاریابی مستند، توسعه نوآوری محصول بر اساس تعامل با مشتری و یکپارچهسازی حضور در کانالهای آنلاین و آفلاین، عملکرد بازاریابی خود را ارتقا دهند.
نقش واسطهای چشم و همچشمی و مصرف منزلتگرا در تأثیر مادیگرایی مصرفکننده بر قصد خرید محصولات اپل
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 291-308
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.571267.1704
حمیده شکاری، نجمه جلالیان، محمود کمالی زارچ، مریم میرحسینی
چکیده این مطالعه با هدف بررسی نقش واسطهای چشم و همچشمی و مصرف منزلتگرا در تأثیر مادیگرایی مصرفکننده بر قصد خرید محصولات اپل انجام شد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی میباشد. جامعه آماری تحقیق کلیه مصرف کنندگان بالای 18 سال برند اپل در شهر یزد میبود. نمونه آماری از بین افراد مذکور به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شد. جهت گردآوری دادههای پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجهای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تأیید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مادی گرایی مصرف کننده بر قصدخرید مصرف کنندگان برند اپل به صورت مستقیم تأثیر مثبت و معنیدار ندارد. اما نقش میانجی مصرف منزلت گرا و چشم و هم چشمی در رابطه بین مادی گرایی و قصد خرید مورد تأیید قرار گرفت.
طراحی و اعتبار سنجی مدل اندازه گیری حاکمیت شرکتی با تاکید بر مدیریت دارایی های فیزیکی با رویکرد دلفی فازی و تحلیل عاملی
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 309-333
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.488884.1460
فاطمه عینی قربائی، مجتبی ملکی چوبری، سینا خردیار
چکیده هدف این پژوهش طراحی و اعتبار سنجی مدل اندازهگیری حاکمیت شرکتی با تاکید بر مدیریت داراییهای فیزیکی با رویکرد دلفی فازی و تحلیل عاملی (مورد مطالعه: نیروگاههای حرارتی برق کشور) میباشد. این پژوهش از نظر استراتژی در زمرهی پژوهشهای آمیخته (کمی-کیفی) قرار دارد. در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از تحلیل عاملی تاییدی مرتبه اول و مرتبه دوم استفاده شده است. اعضای پنل در روش دلفی فازی پانزده خبره و تعداد نمونه در بخش تحلیل عاملی تاییدی نیز 156 نمونه برآورد گردید. روش دلفی فازی در سه دور اجرا گردید و خبرگان در مورد شاخصهای انتخاب شده به اجماع رسیدند. تعداد اعضای پنل در این بخش پانزده نفر بودند. برای تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از SPSS و PLSاستفاده گردید. نتایج نشان داد که مدل طراحی شده شامل ده بعد است و ابعاد آن شامل1) استراتژی؛ 2) بهینه سازی فرآیند؛ 3) تجهیزات؛ 4) سیستمهای مدیریت و پشتیبانی؛ 5) مدیریت زنجیره تأمین؛ 6) مدیریت و ارزیابی عملکرد؛ 7) مدیریت کار و سازماندهی؛ 8) مراقبتهای اصلی؛ 9) کار گروهی با تمرکز بر دیدگاه سیستمی و 10) کارکنان است. با توجه به نتایج بدست آمده در راستای ابعاد شناسایی شده، بعد بهینه سازی فرایند با ضریب مسیر 0.856 به عنوان مهمترین بعد، مدیریت و ارزیابی عملکرد با ضریب مسیر 0.832 به عنوان دومین بعد و تجهیزات با ضریب مسیر 0.83 به عنوان سومین بعد مهم در مدل شناسایی گردید.
طراحی مدل بومی مدیریتی نظارت دیجیتال بانک مرکزی برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 334-353
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578837.1723
حمزه ظهرابی، علی رئیس پور، سید علی اکبر احمدی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل بومی مدیریتی نظارت دیجیتال بانک مرکزی برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران میباشد. این پژوهش، با اتخاذ رویکرد کیفی توصیفی-کاوشی به بررسی تجربیات و دیدگاههای کارشناسان میپردازد. جامعه آماری پژوهش شامل 20 نفر از مدیران ارشد بانک مرکزی ، بانکهای دولتی و خصوصی، و متخصصان فینتک می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار مکس کیودا استفاده گردید. نتایج نشان داد ۱۸۴ کد اولیه که ۴۲ تم فرعی و سه بعد اصلی 1- ابعاد ساختاری، 2- ابعاد فرآیندی، و 3- ابعاد انسانی شناسایی شد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که این مدل، پتانسیل کاهش ۴۰ درصدی ریسکهای سیستمیک را داراست و با شرایط بومی ایران، از جمله تحریمهای بینالمللی و تنشهای ژئوپلیتیکی، سازگار است. پژوهش حاضر، خلأ موجود در مدلهای بومیشده نظارت دیجیتال را پر کرده و پیشنهادهایی عملی نظیر تصویب لایحه مقررات CBDC و اجرای برنامههای آموزشی سالانه CBI را ارائه میدهد. در نهایت، این مدل، چارچوبی استراتژیک برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران فراهم میآورد و به تعالی پایداری مالی و نوآوری دیجیتال یاری میرساند.
شناسایی و تببین الگوی بازاریابی گردشگری پزشکی با تاکید بر کیفیت خدمات درمانی رویکرد کیفی : پدیدارشناسی
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 354-376
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.568697.1697
هادی خسروانی فراهانی، بهناز خدایاری، فریز طاهری کیا، لیلا آندرواژ
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین الگوی بازاریابی گردشگری پزشکی با تأکید بر کیفیت خدمات درمانی انجام شد. این مطالعه از نظر روششناسی کیفی و مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسی طراحی گردید تا تجربهها و دیدگاههای خبرگان حوزه گردشگری پزشکی و مدیران مراکز درمانی و بیمارستانهای دارای واحد بینالملل به شکل عمیق بررسی شود. جامعه آماری شامل صاحبنظران دانشگاهی و مدیران مراکز درمانی در شهر تهران بود و با انجام پانزده مصاحبه نیمهساختار یافته، پژوهشگر به اشباع نظری دست یافت. دادهها با استفاده از پروتکل مصاحبه جمعآوری و تحلیل مفهومی شدند و برای تضمین روایی و پایایی، از تکنیک مثلثسازی، ممیزی پژوهشی و تحلیل دادهها توسط چند کدگذار مستقل استفاده شد. یافتهها نشان داد که عوامل متعددی شامل هزینههای رقابتی درمان، کیفیت خدمات، دسترسی به تخصصهای خاص، بازاریابی مؤثر، ارائه خدمات پس از درمان و بهرهگیری از فناوریهای ارتباطی نقش تعیینکنندهای در تجربه بیماران و رضایت آنان دارند. نتایج پژوهش میتواند به مدیران و سیاستگذاران کمک کند تا با طراحی راهبردهای مؤثر، ارتقای سیستم پایش و پرستاری پس از درمان و توجه به تجربه بیماران خارجی، کیفیت خدمات درمانی و بازاریابی گردشگری پزشکی را بهبود بخشند.
از شبکه تا نوآوری: طراحی الگوی بازاریابی شبکهای کارآفرینانه در صنعت غذا
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 377-397
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.577762.1715
وعدالله المنصوری، حسین رحیمی کلور، بهمن خداپناه، محمد باشکوه اجیرلو
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی بازاریابی شبکهای مناسب با رویکرد کارآفرینی در صنعت غذا است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت، کیفی است. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با خبرگان حوزههای بازاریابی، کارآفرینی و صنعت غذا گردآوری و با روش تحلیل مضمون بررسی شدند. یافتههای پژوهش منجر به شناسایی مجموعهای از مضامین پایه، سازماندهنده و ۱0 مضمون فراگیر شد که در قالب یک مدل منسجم ارائه گردید. نتایج نشان میدهد که موفقیت در این زیستبوم، بیش از هر چیز در گروِ تلفیق هوشمندانه اصالتهای فرهنگی- قبیلهای با «قابلیتهای نوین کارآفرینی و دیجیتال است. مضامینی همچون استراتژیهای بازاریابی تطبیقی- مذهبی، پویاییهای شبکه قبیلهای و حکمرانی بر پایه اعتماد و تعهد، به عنوان ارکان اصلیِ پذیرش اجتماعی و نفوذ در بازار شناخته شدند. همچنین، یافتهها برجسته میسازد که گرایش کارآفرینانه، مدیریت دانش و تحول دیجیتال، محرکهای اصلی برای ارتقای عملکرد بازار و خلق ارزش پایدار هستند. در نهایت، این پژوهش چارچوبی عملیاتی ارائه میدهد که نشان میدهد چگونه همافزایی میان ساختارهای سنتیِ اعتماد و فناوریهای مدرن، میتواند منجر به تابآوری و کسب مزیت رقابتی در صنعت غذای عراق شود. این مدل میتواند به عنوان نقشهی راهی برای کارآفرینان و سیاستگذاران جهت توسعه بازاریابی شبکهای در بازارهای مشابه مورد استفاده قرار گیرد.
تبیین الگوی حفظ مشتریان در بانکداری الکترونیک
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 398-416
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.553144.1645
احمدرضا فرجی، علیرضا روستا، فرزاد آسایش
چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین الگوی حفظ مشتریان در بانکداری الکترونیک می باشد . روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی میباشد. جهت گردآوری داده های پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجه ای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تایید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی الالس نشان داد کیفیت خدمات یکپارچه، ارتباطات بازاریابی استراتژیک، تجربه تعاملی دیجیتال و نوآوری پیشنگر نقش تعیینکنندهای در افزایش رضایت، اعتماد و وفاداری مشتریان دارند. کیفیت خدمات با فراهم کردن دسترسی آسان، عملکرد مناسب سیستم و تنوع خدمات، تجربهای مثبت برای مشتری ایجاد میکند و موجب کاهش ریزش میشود. ارتباطات بازاریابی استراتژیک با تعامل هدفمند و شخصیسازیشده، حس تعلق مشتری به بانک را تقویت میکند. تجربه تعاملی دیجیتال با طراحی رابطهای کاربری ساده، اعتمادسازی و حضور عناصر انسانی، وفاداری مشتریان را افزایش میدهد. همچنین نوآوری پیشنگر با پیشبینی نیازهای مشتری و ارائه خدمات هوشمند و امن، رضایت و اعتماد پایدار ایجاد میکند. یافتههای پژوهش تأکید میکند که موفقیت بانکها در حفظ مشتریان نیازمند رویکردی جامع و همزمان به این چهار عامل است.
الگویابی معادلات ساختاری منابع انسانی دیجیتال در شعب بانک ملت
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 464-477
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.499871.1482
سید رضا اکرمیان، امین نیک پور، حمیدرضا ملایی، محمد جلال کمالی، حجت طالبی
چکیده هدف این پژوهش الگویابی معادلات ساختاری منابع انسانی دیجیتال در بانک ملت بوده است. پژوهش حاضر از نظر نوع هدف کاربردی– توسعهای و از لحاظ گردآوری اطلاعات توصیفی و از نظر ماهیت دادهها کمی است. ابزار جمع آوری دادهها، شامل دو بخش، بررسی و کنکاش ادبیات تحقیق و اسناد بالادستی در بخش کتابخانهای و پرسشنامه محقق ساخته در بخش میدانی بود با توجه به بررسی جمعیتی حدوداً تعداد 20000 نفر جامعه آماری بانک ملت بود و تعداد 377 نفر بر اساس فرمول کوکران بهعنوان نمونه انتخاب شدند. سپس پرسشنامه در بین نمونه آماری کمی پژوهش توزیع گردید بعد از جمع آوری دادههای آماری با استفاده از نرم افزار PLS تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که الگوی مدیریت منابع انسانی دیجیتال شامل عوامل علی (تکنولوزیکی، محیطی، انسانی و سازمانی)، عوامل زمینهای (بستر دیجیتالی، بستر مدیریتی، بستر فردی)، عوامل مداخله گر (عوامل فرهنگی و ایجاد بسترهای جدید)، راهبردها (سازمانی و مدیریتی) و پیامدها (فردی، فرهنگی و سازمانی) میباشد و کلیه روابط مدل معنادار است.
