نقش واسطهای چشم و همچشمی و مصرف منزلتگرا در تأثیر مادیگرایی مصرفکننده بر قصد خرید محصولات اپل
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 291-308
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.571267.1704
حمیده شکاری، نجمه جلالیان، محمود کمالی زارچ، مریم میرحسینی
چکیده این مطالعه با هدف بررسی نقش واسطهای چشم و همچشمی و مصرف منزلتگرا در تأثیر مادیگرایی مصرفکننده بر قصد خرید محصولات اپل انجام شد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی میباشد. جامعه آماری تحقیق کلیه مصرف کنندگان بالای 18 سال برند اپل در شهر یزد میبود. نمونه آماری از بین افراد مذکور به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شد. جهت گردآوری دادههای پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجهای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تأیید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مادی گرایی مصرف کننده بر قصدخرید مصرف کنندگان برند اپل به صورت مستقیم تأثیر مثبت و معنیدار ندارد. اما نقش میانجی مصرف منزلت گرا و چشم و هم چشمی در رابطه بین مادی گرایی و قصد خرید مورد تأیید قرار گرفت.
ارائه مدل مشارکت مشتری در خدمات بیمه در بستر رسانه های اجتماعی
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 534-560
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.445990.1327
مهناز کریمی، حسن اسماعیل پور، حمیدرضا سعیدنیا
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل مشارکت مشتری در خدمات بیمه در بستر رسانه های اجتماعی می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش داده بنیاد می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 8 نفر از خبرگان مدیریت بیمه می باشد. حجم نمونه با روش نمونه گیری گلوله برفی انجام شد. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تکنیک داده بنیاد و از نرم افزار MAXQDA استفاده گردید. یافتههای پژوهش نشان داد که پدیده محوری تحت تأثیر 13 شاخص یا عامل علی قرار دارد و 6 شاخص یا عامل زمینهای و 10 عامل مداخلهگر قادر به اثرگذاری بر مشارکت مشتری در خدمات بیمه در بستر رسانههای اجتماعی هستند. علاوه بر این، نتایج پژوهش به شناسایی 6 راهبرد مختلف منتهی شد که این راهبردها میتوانند در دستیابی به 6 پیامد متفاوت مشارکت مشتری در خدمات بیمه در بستر رسانههای اجتماعی مؤثر واقع شوند.
بررسی محرک های فروش در ارزیابی اصالت برندهای نوظهور از طریق سنجش شبکه عصبی عمیق (DNN)
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 184-200
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.503428.1493
محمدرضا درانی، سیدرضا حسنی، فرشید نمامیان
چکیده هدف این پژوهش بررسی محرک های فروش در ارزیابی اصالت برندهای نوظهور از طریق سنجش شبکه عصبی عمیق (DNN) میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) و از نوع تحقیقهای اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 10 نفر از خبرگان و صاحب نظران دانشگاهی مسلط و آشنا به حوزه های بازایابی و برندینگ انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش، مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از طریق کدگذاری و از نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی با استفاده از شبکه عصبی و نرم افزار MATLAB انجام شد. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که 8 معیار پژوهش شامل تداوم برند، اعتبار برند، انسجام برند، نمادگرایی برند، همگنی بازار، رقابت در بازار، زیرساخت بازار، تصمیمات سیاسی شناسایی شند. همچنین تمامی پیش بینی های شبکه عصبی مصنوعی پیشنهادی به درستی انجام شده است و شبکه قادر است بر اساس ورودی های تعریف شده، تمام خروجیها را به درستی شناسایی و دسته بندی کند.
ارائه استراتژی بازاریابی بازگشتی با رویکرد تعیین اعتبار مشتری با استفاده از داده کاوی شبکه عصبی
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 380-403
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.547114.1634
محمد زرندی، امین عطاری، سعید روحانی
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه استراتژی بازاریابی بازگشتی با رویکرد تعیین اعتبار مشتری با استفاده از داده کاوی شبکه عصبی میباشد. روش این پژوهش برحسب هدف، کاربردی و از نظر اجرا از نوع آمیخته (کیفی- کمی) میباشد. ابتدا، با بهکارگیری روش تحلیل مضمون، مؤلفههای کلیدی بازاریابی بازگشتی شناسایی و چارچوب اولیه بهینهسازی طراحی شد. سپس، از روش دلفی و مصاحبههای ساختارمند با خبرگان حوزه بازاریابی و مدیریت مشتری برای اعتبارسنجی شاخصها استفاده گردید. در این پژوهش، از ترکیب الگوریتم خوشهبندی K-Means++ و مدل RFM برای بخشبندی مشتریان و شناسایی گروههای نیازمند مداخلات بازاریابی استفاده شده است. همچنین، با بهرهگیری از درخت تصمیم و شبکههای عصبی مصنوعی، قواعد اعتبارسنجی مشتریان و دقت پیشبینی رفتار آنها ارتقا یافته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این چارچوب ترکیبی نهتنها دقت خوشهبندی را بهبود میبخشد، بلکه امکان طراحی استراتژیهای شخصیسازیشده برای هر گروه از مشتریان را فراهم میکند. نتایج حاکی از آن است که شاخص تازگی خرید (Recency) بیشترین تأثیر را در تعیین ارزش مشتری دارد و ادغام دادههای تراکنشی با ویژگیهای دموگرافیک و رفتاری، بینشهای جامعتری را برای تصمیمگیریهای بازاریابی ارائه میدهد. این پژوهش با پر کردن شکافهای موجود در تحقیقات پیشین، بهویژه در حوزه تفسیرپذیری و تعمیمپذیری مدلها، گامی مؤثر در جهت توسعه دانش نظری و کاربردی بازاریابی بازگشتی برداشته است.
طراحی الگوی برندسازی مشترک در صنعت بانکداری
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 49-64
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.453499.1362
معصومه غفاری چراتی، علیرضا روستا، فرزاد آسایش، نادر غریب نواز
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی برندسازی مشترک با استفاده از روش مدلسازی ساختاری-تفسیری است. روش تحقیق این مطالعه از لحاظ ماهیت اکتشافی با رویکرد آمیخته است. جهت گردآوری دادهها و شناسایی عوامل از روش تحلیل محتوا و مرور متون مربوطه و همچنین مصاحبه با ده نفر از خبرگان منتخب به روش غیرتصادفی و تکنیک گلوله برفی تاحصول به اشباع نظری استفاده گردید.برای دستیابی به یافته های تحقیق، پرسشنامه ماتریسی ساختیافته برای تعیین ارتباطات بینابینی شاخصها تدوین گردید. دادههای حاصل از پرسشنامه با استفاده از مدلسازی ساختاری-تفسیری، تحلیل و در سه سطح در یک شبکه تعاملی ترسیم شد که در نتیجه عامل پویایی بانکداری در بالاترین سطح قرار گرفت. همچنین، قدر نفوذ ومیزان وابستگی این عوامل نسبت به هم در ماتریس قدرت نفوذ-وابستگی، مورد بررسی قرار گرفت.که طبق نتایج حاصله، شاخص پویایی بانکداری و مشتریان هدف در ماتریس قدرت نفوذ-وابستگی درناحیه وابسته یعنی بیشترین میزان وابستگی و کمترین نفوذ و عوامل ارزیابی خدمات، پویایی نیروی انسانی، توسعه سازمان، هنجار ذهنی در ناحیه متصل یعنی بیشترین قدرت نفوذ و بیشترین میان وابستگی قرار دارند.
ارایه مدل مناسب بازاریابی دیجیتال برای صنایع کوچک و متوسط ایران
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 201-236
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.455216.1373
لیلا بیگلو، حکیمه نیکی اسفهلان، نسرین جزنی، محمود البرزی
چکیده هدف این پژوهش ارایه مدل مناسب بازاریابی دیجیتال برای صنایع کوچکومتوسط ایران میباشد. روش پژوهش بهصورت پژوهش آمیخته (کیفی- کمّی) انجامشده است. بر این اساس در بخش کیفی پژوهش بهمنظور طراحی مدلی جامع از بازاریابی دیجیتال، از روش پژوهشی کیفی فراترکیب (سندلوسکی و باروسو) استفادهشده است. در بخش کمی پژوهش نیز از روش پیمایشی استفاده شده است که تعداد 261 پرسشنامه بین کارکنان صنایع کوچک و متوسط سه استان آذربایجان-شرقی، غربی و اردبیل، که بهصورت نمونهگیری طبقهای انتخاب گردیده بودند، توزیع و با استفاده از روش تحلیل عاملی تأییدی، مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت.
یافتههای پژوهش نشان دهنده 6 بعد (شامل: استراتژی بازاریابی، بازاریابی محتوایی دیجیتال، ابزارهای دیجیتال مناسب، درگیرکردن مشتری، تبدیل بازدیدکننده به مشتری، تعامل با مشتریان هدف)، 18 مؤلفه و 54 شاخص است که تعیینکننده مدل بازاریابی دیجیتال در صنایع کوچک-ومتوسط ایران میباشد. نتایج پژوهش نشان میدهد که ابعاد، مؤلفهها و شاخصهای استخراجی از روش فراترکیب (مدل پژوهش) مورد تأیید جامعه هدف قرار گرفت. همچنین در رتبهبندی بین ابعاد بازاریابی دیجیتال برای صنایع کوچکومتوسط از بین ابعاد 6گانه؛ «دستیابی به مشتری هدف و تعامل با آنان» و «درگیرکردن مشتری» در رتبه اول و «تبدیل بازدیدکننده به مشتری»، «بازاریابی محتوای دیجیتال»، «ابزارهای دیجیتالی مناسب» در رتبه دوم و در نهایت «استراتژی بازاریابی» در رتبه سوم قرار دارد.
توسعه مدل عواملمؤثر بر موفقیت استارتآپهای رمز ارز در ایران با تأکید بر مشارکت ذینفعان
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 381-405
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.530790.1575
محمد علی عبدالعظیمی، وحید مکی زاده، وحید رضا میرابی
چکیده هدف پژوهش حاضر توسعه مدل عواملمؤثر بر موفقیت استارتآپهای رمز ارز در ایران با تأکید بر مشارکت ذینفعان میباشد. پژوهش از نوع اکتشافی و روش آن با توجه به هدف پژوهش، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی)، شامل گراندد تئوری برای بخش کیفی و استراتژی پیمایشی برای بخش کمّی میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 12 نفر از بنیانگذاران استارتآپهای رمز ارز، متخصصین و خبرگان فعال در بازارهای مالی و ارزهای دیجیتال و با روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند و جامعه آماری در بخش کمّی شامل 197 نفر از فعالان و کاربران استارت آپ های رمز ارز که در یک سال گذشته از استارتآپهای ایرانی می باشد. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از کدگذاری و نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. در بخش کیفی، 267 کد اولیه در قالب 40 مفهوم غیرتکراری و 10 مقوله فرعی شناسایی شد که شامل شرایط علّی، پدیده محوری، مکانیزمها و راهبردها، بسترها و زمینهها، شرایط مداخلهگر و پیامدها هستند. در بخش کمی، یافتههای حاصل از تحلیل دادههای آماری از طریق مدلسازی معادلات ساختاری نشان داد که روابط بین این مقولهها معنادار بوده و فرضیههای پژوهش تأیید شدند. نتایج تحلیل نشان داد که مشارکت مؤثر ذینفعان و شفافیت قوانین از عوامل کلیدی موفقیت استارتآپهای رمز ارز در ایران هستند.
شناسایی مؤلفههای خلق ارزش ویژه برند در صنعت پوشاک ایران
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 270-293
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.447256.1335
محسن سبزواری، محمود احمدی شریف، نادر غریب نواز شربیانی، مهران کشتکار هرانکی
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی مؤلفههای خلق ارزش ویژه برند در صنعت پوشاک ایران میباشد. روش پژوهش از نوع بنیادی با هدف اکتشافی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری در بخش کیفی را مدیران عضو شورای عالی برندهای پوشاک ایران تشکیل میدهند که 16 نفر بر اساس روش گلولهبرفی انتخاب شدند و در بخش کمی نیز جامعه آماری، کلیه مشتریان مراجعهکننده به مراکز خرید پوشاک ایرانی هستند که با توجه به نامحدود بودن جامعه، با استفاده از فرمول کوکران، 387 نفر به عنوان حجم نمونه به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. گردآوری دادهها در بخش کیفی بوسیله مصاحبه و در بخش کمی بوسیله پرسشنامه محقق ساخته انجام و روایی پرسشنامه با روش تأیید اساتید و پایایی آن با آلفای کرونباخ تایید شده است. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از کدگذاری و از روش گراند تئوری و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و AMOS استفاده شد. طبق نتایج بدست آمده در این پژوهش، چهار مؤلفه قدرت داخلی برند، آگاهی از برند، تصویر مثبت از برند و ارزش ادراک شده، کلیدیترین مؤلفههای خلق ارزشویژه برند در صنعت پوشاک ایران هستند و مدل بدست آمده از برازش مناسبی برخودار است.
ارائه مدل توسعه اعتماد شناختی کارکنان در هوش مصنوعی
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 294-317
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.501861.1489
اسمعیل رستم زاده گنجی، صادق جایروندی
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل توسعه اعتماد شناختی کارکنان در هوش مصنوعی است. جامعه آماری این پژوهش شامل مدیران ارشد شرکتهای استان تهران که به روش نمونهگیری هدفمند غیر احتمالی تعداد 17 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از گراندد تئوری انجام شد. برای جمعآوری دادهها از مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق استفاده شد و تحلیل دادهها با روش کدگذاری باز و محوری انجام گرفت. مصاحبهها تا اشباع دادهها ادامه یافتند و سپس با استفاده از نرمافزار MAXQDA 2022 تحلیل شدند. نتایج نشان میدهند 16 مقوله فرعی در قالب طبقات شش گانه که عوامل علی شامل شفافیت، آموزش و آگاهیبخشی، انطباق اخلاقی و تعریف نقشها و اهداف مشترک، از جمله عواملی هستند که به تقویت اعتماد کارکنان کمک میکنند. عوامل زمینهای همچون فرهنگ سازمانی و منابع؛ عوامل مداخلهگر مقاومت کارکنان و پیچیدگی سیستم است. راهبردها شامل آموزش و توانمندسازی کارکنان بهعنوان ابزارهای کلیدی در بهبود تعاملات انسان و ماشین شناخته میشوند. در نهایت، پیامدها این فرایند شامل پذیرش هوش مصنوعی، بهبود تعاملات انسان و ماشین، و افزایش عملکرد سازمانی میباشد.نتایج این تحلیل بر اهمیت ایجاد شفافیت، کاهش پیچیدگی سیستم، و ارتقای درک کارکنان از سازوکارها و مزایای هوش مصنوعی برای افزایش اعتماد شناختی تأکید دارد.
شناسایی و اولویت بندی ظرفیت های سازمانی مؤثر بر جایگاه سازی برند شرکت های مواد غذایی
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 1-28
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.412779.1164
زهرا خراسانی، مهدی روح الامینی، شیبا معصومی
چکیده چکیده هدف این پژوهش شناسایی و اولویتبندی ظرفیتهای سازمانی مؤثر بر جایگاه سازی برند شرکتهای مواد غذایی میباشد. روش پژوهش از حیث هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی میباشد. این پژوهش از مبنای فلسفی تفسیری، رویکرد استقرایی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 13 نفر از مدیران ارشد و مدیران بازاریابی و فروش فعال در صنعت غذایی میباشند و نمونهگیری به صورت هدفمند انجام شد. در این پژوهش از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای گردآوری و تحلیل دادهها از نظریه داده بنیاد و در تجزیه و تحلیل از نرم افزار 2020 MAXQDA برای کدگذاری مصاحبهها و از تکنیک تحلیل سلسلهمراتبی (AHP) برای رتبه بندی استفاده گردید. نتایج نشان داد در مجموع 164 کد اولیه در قالب 20 مقوله دسته بندی شدهاند. مقدار شاخص کاپا برابر با 743/0 محاسبه شد که در سطح توافق مناسب قرار گرفته است. نتایج دلفی در دو راند انجام شد که در دور دوم هیچ سوالی حدف نشد که این خود نشانهای برای پایان راندهای دلفی است. همچنین اختلاف بین دو مرحله از حد آستانه کم (8/0) کوچکتر گزارش شد. در ادامه برای رتبه بندی نهایی از تحلیل سلسله مراتبی فازی استفاده شد. نتایج این تحلیل نشان داد که پیامدها با وزن 0.293 در رتبه اول، راهبردها با وزن 0.268 در رتبه دوم، عوامل زمینهای با وزن 0.249 در رتبه سوم، مداخلهگر با وزن 0.165 در رتبه چهارم، عوامل علّی با وزن 0.154 در رتبه پنجم، مقوله محوری با وزن 0.007 در رتبه ششم قرار گرفت.
تأثیر کیفیت ارتباط و تصویر برند بر وفاداری مشتریان با نقش میانجی رضایت مشتری: در بانک اسلامی افغانستان
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 29-50
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.425049.1239
محمدوسیم ذکا
چکیده هدف این پژوهش بررسی تأثیر کیفیت ارتباط و تصویر برند بر وفاداری مشتریان با نقش میانجی رضایت مشتریان است. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی- پیمایشی و از نوع علّی است. جامعه آماری این پژوهش را مشتریان بانک اسلامی افغانستان تشکیل دادهاند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر تعیین و نمونهها به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب گردیدند. جهت گردآوری دادهها از پرسشنامههای کیفیت ارتباط چین و همکاران (2014)، تصویر برند باین موتینهو (2011)، وفاداری مشتریان امین و همکاران (2011) و رضایت مشتریان جمال ناصر (2002) استفاده گردید که روایی آنها توسط صاحبنظران دانشگاهی و پایایی آنها نیر از طریق ضریب آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. به منظور تحلیل دادهها از تکنیک معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزار آماری Smrat PLS و نیز نرمافزار SPSS استفاده شد و همچنین برای بررسی تعیین شدت اثر غیر مستقیم از طریق متغیر میانجی از آمارهای به نام VAF استفاده گردید. یافتههای تحقیق نشان داد که کیفیت ارتباطات تأثیر مثبت و معناداری بر وفاداری مشتریان بانک اسلامی افغانستان داشت و تصویر برند بر وفاداری مشتریان تأثیرگذارد. همچنین کیفیت ارتباط بر رضایت مشتریان مورد تأیید قرار گرفت. تصویر برند تأثیر بیشتری نسبت بر دیگر مولفۀها بر رضایت مشتریان بانک اسلامی افغانستان داشت و همچنین رضایت مشتری تأثیر مثبت و معناداری بر وفاداری مشتریان داشت. نتایج پژوهش نشان داد که کیفیت ارتباط و تصویر برند با نقش میانجی رضایت مشتری بر وفادری مشتریان بانک اسلامی افغانستان تأثیر معناداری دارد.
تأثیر بازیوارسازی بر رفتار هم آفرینی برند در کسب و کارهای مبتنی بر اپلیکیشن: بررسی نقش میانجیگری درگیری مصرفکننده و تعدیلگری نوجویی و لذتجویی
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 290-314
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.426137.1249
ریحانه رضاقلیزاده، زهرا صادقی آرانی، اسماعیل مزروعی نصرآبادی
چکیده چکیده هدف این تحقیق بررسی تأثیر بازیوارسازی بر رفتار هم آفرینی برند مشتری با توجه به نقش میانجیگری درگیری مصرفکننده و نقش تعدیلگری نوجویی و لذتجویی مصرفکننده است. جامعه آماری تحقیق، مشتریان برندهای اسنب و تپسی در شهرستان اصفهان هستند. با توجه به نامعین بودن حجم نمونه و اطلاعات آماری مشتریان، شیوه نمونهگیری در دسترس و حجم نمونه 384 نفری (بر اساس جدول مورگان) انتخاب شد. به علت حجم بالای جامعه هدف و عدم دسترسی به تمام اعضای جامعه، امکان بررسی کامل اعضای جامعه وجود نداشته به همین دلیل از روش نمونهگیری در دسترس استفاده شد. به منظور گردآوری دادهها از پرسشنامههای استاندارد و محقق ساخته بهره گرفته شد. تحلیل دادهها با نرمافزار اسمارت پیالاس بیانگر تأثیر مثبت و معنادار بازیوارسازی بر رفتار همآفرینی برند مشتری، نقش میانجیگری متغیرِ درگیری مصرفکننده تأیید شد. همچنین نتایج حاکی از نقش تعدیلگری نوجویی و لذتجویی مصرفکننده بر این رابطه است. بررسیها نشان میدهد اپلیکیشنهای اسنب و تپسی دارای بعضی از اصول بازیوارسازی (شامل مکانیکها و دینامیکهای بازی) هستند. با توجه به اهمیت بازیوارسازی و تأثیر آن بر همآفرینی ارزش برند پیشنهاد میشود در وهله اول تحلیلی بر میزان کاربرد هر یک از اجزاء دینامیکها و مکانیکها در این اپلیکیشنها انجام شود تا نقاط ضعف مشخص شود. همچنین تأیید نقش تعدیلگری ویژگیهای شخصیتی مصرفکننده مانند لذتجویی و نوجویی میتواند به طراحان اپلیکیشنهای درخواست خودرو کمک نمایید تا ضمن طبقهبندی مشتریان بر مبنای این ویژگیهای شخصیتی، اقدام به شخصیسازی و توسعه نرمافزارها با استفاده از عناصر متفاوت بازیوارسازی نماید.
طراحی مدل قابلیت های بازار یابی اثربخش مبتنی بر ارتباطات
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 411-433
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.428317.1260
یونس بنی سعید، قنبر امیرنژاد، مرتضی موسی خانی، لیلی آندرواژ
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل قابلیت های بازاریابی اثربخش مبتنی بر ارتباطات (مورد مطالعه: شرکت ملی حفاری) میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت و روش، توصیفی - پیمایشی و از نوع پژوهش تحقیق اکـتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از خبرگان و اساتید و مدیران استراتژیک شرکت ملی حفاری ایران میباشند. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از کدگذاری و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و Lisrel استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که پس از کدگذاری محوری وگزینشی و ایجاد مقوله های اصلی و فرعی ابعاد شش گانه قابلیت های بازاریابی اثر بخش مبتنی بر ارتباطات یعنی قابلیهای استراتژیک، قابلیتهای عملیاتی، قابلیتهای کاربردی، قابلیتهای داخلی شرکت و قابلیتهای خارجی و ارتباطات به عنوان ابعاد قابلیت های بازاریابی اثربخش مبتنی بر ارتباطات شناسایی شدند.
ارزیابی نقش تبلیغات محیطی بر بکارگیری حرکات چشم نسبت به برند
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 434-452
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.425491.1243
سید حمید میر مطهری، سینا نعمتی زاده، سیدعباس حیدری
چکیده هدف از انجام این پژوهش، ارزیابی نقش تبلیغات محیطی بر بکارگیری حرکات چشم نسبت به برند است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه تجزیه و تحلیل دادهها، آمیخته (کیفی-کمّی) میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل گروهی از خبرگان رستورانهای زنجیره ای (اساتید دانشگاهی، مدیران اجرایی، و مشاوران) است، که با روش نمونهگیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری نمونهگیری ادامه یافت (15 مصاحبه). در فاز کمّی، مدیران رستورانهای زنجیره ای به عنوان جامعه در نظر گرفته شده و از میان آنها، 384 نفر بر اساس روش نمونهبرداری طبقهای تصادفی انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها در فاز کیفی تحقیق، مصاحبههای غیرساختار یافته با خبرگان و در فاز کمی، پرسشنامهای محقق ساز مشتمل بر 74 گویه بود. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها در مرحلة کیفی از نرم افزار Maxqda و در بخش کمیاز نرمافزارهای SPSS و SmartPLS استفاده شد. طبق نتایج به دست آمده، روابط فرضی مدل مورد آزمون و تأیید قرار گرفت. در این پژوهش، در شرایط علی(محتوای تبلیغات؛ کیفیت تبلیغات محیطی و ویژگیهای تبلیغاتی)؛ عوامل اصلی زمینه ای(شعار تبلیغاتی، عناصر بیلبورد و تحلیل حرکات چشم مشتریان)؛ شرایط مداخلهگر(تبلیغات انلاین، هزینه تبلیغات، تبلیغات از طریق وسایل و ارتباط جمعی)؛ مقولههای محوری (وضعیت تبلیغات محیطی، توسعه تأثیرگذاری تبلیغات و تبلیغات مؤثر بر نیات مشتریان)؛ راهبردها(جاذبههای پیام تبلیغات، ارزیابی فرایند انتخاب تبلیغات محیطی) و سه مقوله مزیت رقابتی، ارزش آفرینی و ارتقای تصمیم گیریهای استراتژیک بازاریابی به عنوان پیامدهای تبلیغات محیطی بر مبنای بکارگیری ردیاب چشم طبقه بندی شده است.
بررسی تأثیر اثربخشی تبلیغات رسانهها (صداوسیما) در میزان گرایش مصرفکنندگان به مصرف کالاهای داخلی
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 453-473
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.463894.1405
ابوالفضل دانایی
چکیده هدف کلی از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر اثربخشی تبلیغات رسانهها (صداوسیما) در میزان گرایش مصرفکنندگان به مصرف کالاهای داخلی است. تحقیق حاضر ازنظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت، از نوع تحقیقات توصیفی ـ پیمایشی است که بهصورت میدانی انجام گرفته است. جامعه آماری تحقیق، مردم شهر مشهد بودند و با استفاده از فرمول کوکران، ۳۸4 نفر بهعنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش، پرسشنامه محقق ساخته ۶۱ مادهای بود. روایی محتوایی پرسشنامه با استفاده از نظرات 15 نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی در حوزه تبلیغات و رسانه، مورد تأیید قرار گرفت. مقدار پایایی نیز بر اساس آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه، 824/0 به دست آمد. برای تحلیل دادهها از نرمافزارهای SPSS و SPLS استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان داد که اثربخشی تبلیغات رسانهها (صداوسیما) تأثیر مثبت و معناداری بر گرایش مصرفکنندگان به مصرف کالاهای داخلی دارد.
ارائه مدل رضایتمندی مشتریان از خدمات غیرحضوری در سازمان تامین اجتماعی
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 253-273
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.429477.1268
حسین برزگر، وحید ثانوی گروسیان، علی حسین زاده
چکیده هدف این تحقیق ارائه مدل رضایتمندی مشتریان از خدمات غیر حضوری در سازمان تأمین اجتماعی میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی-توسعه ای و براساس روش، از نوع توصیفی-تحلیلی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل مشتریان سازمان تأمین اجتماعی استان خراسان رضوی میباشد که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 384 نفر در نظر گرفته شد و از روش نمونهگیری تصادفی ساده استفاده شد. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از روش کیفی میباشد. متغیر رضایتمندی مشتریان از خدمات غیرحضوری شامل 4 بعد زیرساختها، فرهنگ سازی، اصلاح ساختارها و خلاقیت و نوآوری میباشد. پایایی تحقیق با استفاده از معیار آلفای کرونباخ در نرمافزار SPSS مورد بررسی قرار گرفت و تأیید شد. جهت برازش مدل مفهومی تحقیق از نرم افزار Lisrel استفاده گردید. جهت تأیید مدل نهایی پژوهش، تحلیل عاملی تأییدی انجام گرفت. یافتههای پژوهش نشان داد که مدل پژوهش، تناسب مناسبی با دادههای جمعآوری شده دارد. همچنین جهت بهبود شاخصهای برازش مدل، از اصطلاحات پیشنهادی منطبق با ادبیات پژوهش استفاده شده است و در نهایت مدل پژوهش تائید شد.
ارائه الگوی جذابیتهای هیجانی و عقلانی در بازاریابی ویدیویی مبتنی بر شبکههای اجتماعی
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 298-319
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.446186.1328
موهان محمدی، پیام پاسلاری، سعید مرادپور، صادق مسجودی
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی جذابیتهای هیجانی و عقلانی در بازاریابی ویدیویی مبتنی بر شبکههای اجتماعی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از نظر جمع آوری داده ها توصیفی-کمی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 200 نفر از دانشجویان پسر و دختر بین 25 تا 35 سال میباشند که به عنوان نمونه انتخاب شدند و در معرض دو نوع محرکِ تبلیغ ویدیویی کوتاه مدت قرار گرفتند. روش نمونه گیری تصادفی میباشد. گردآوری دادهها از طریق پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. در این مطالعه با استفاده از رویکرد معادلات ساختاری مشخص شد بین جذابیت های هیجانی و عقلانی در "جلب توجه" مخاطب به تبلیغات ویدیویی تفاوت معنا داری وجود دارد که بسته به نوع و شدت بار هیجانی یا عقلانی استفاده شده در تولید محتوا، تأثیر متفاوتی در ایجاد "درگیری رفتاری" در مخاطب هدف خود دارند. همچنین تأثیر متغیر جلب توجه بعنوان یک متغیر واسط در ایجاد درگیری رفتاری، شناسایی شد.
طراحی مدل ارزش آفرینی درگیری برند از طریق تلفیق فن آوری بازی انگاری و هوش مصنوعی توضیح پذیر
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 340-365
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.434941.1292
زهرا عطف، فریز طاهری کیا، کامبیز حیدرزاده هنزایی
چکیده هدف این پژوهش بررسی تأثیر استفاده از استراتژیهای بازیانگاری و توضیحپذیری هوش مصنوعی بر درگیری برند در شبکههای اجتماعی است. پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و شیوه جمعآوری اطلاعات، توصیفی ـ پیمایشی و از نظر فلسفه پژوهش اثبات گرایی و از نظر رویکرد قیاسی میباشد. با استفاده از رویکرد تحقیق آمیخته، این مطالعه شامل یک مرور سیستماتیک از ادبیات مرتبط و یک بررسی کمّی بر اساس دادهها است. در بخش کیفی، با استفاده از نرمافزار سیام ای دو، فراتحلیل پیشآیندها و پیامدهای درگیری برند در شبکههای اجتماعی انجام گرفت. در بخش کمّی، تأثیر کمپین بازیانگاری و توضیح پذیری در یک شرکت مواد غذایی، قبل و بعد از اجرای کمپین، بررسی شد. دادهها شامل تعداد لایکها، کامنتها و ریپلایهای هر کامنت بودند که با استفاده از پردازش زبان طبیعی و تکنیک برت تحلیل شدند. برای پیشبینی تأثیر استراتژیها بر درگیری برند، از مدلهای جنگل تصادفی بهینهشده استفاده شد که نشان دهنده قابلیت تشخیص الگوهای پیچیده و بهبود دقت پیشبینیها است. نتایج نشان داد که کمپینهای با استفاده از بازیانگاری و هوش مصنوعی توضیحپذیر توانستند درگیری کاربران را به طور معناداری افزایش دهند، به ویژه در زمینههای تعامل و ایجاد جوامع مجازی فعال. بررسیهای انجام شده نشان دهنده تأثیر مثبت استفاده از بازیانگاری در تقویت حس اعتماد و وفاداری به برند بودهاند، و همچنین تأثیر توضیحپذیری در فهم بهتر محتوا و فرایندهای تصمیمگیری توسط مشتریان است. این پژوهش میتواند بینشهای ارزشمندی برای توسعه استراتژیهای بازاریابی نوین و تقویت ارتباطات برند فراهم آورد.
بررسی ارتباط مولفه های تجربه مشتری بر تعهد و رفتارهای درگیری مشتری در صنعت خرده فروشی
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 169-200
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.423426.1231
علیرضا نعلچی کاشی
چکیده هدف از این تحقیق در مرحله اول بررسی نقش میانجی تعهد مشتری بر ارتباط بین تجربه و رفتارهای درگیری مشتری و در مرحله دوم بررسی ارتباط مولفههای تجربه مشتری بر تعهد و رفتارهای درگیری مشتری و تعهد بر رفتارهای درگیری مشتری بود. این پژوهش کاربردی و از نوع توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری این تحقیق کلیه مشتریان فروشگاههای افق کوروش در شهر اصفهان بود که حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران برای جامعه نامحدود 384 نفر تعیین شد و برای اطمینان بیشتر تعداد 429 پرسشنامه جمعآوری و تحلیل گردید. برای نمونهگیری از روش تصادفی ساده و جهت گردآوری دادهها از پرسشنامه استفاده شد. همچنین، پایایی پژوهش از طریق ضریب آلفای کرونباخ مورد ارزیابی قرار گرفت و تایید شد. به منظور آزمون فرضیهها از مدل معادلات ساختاری و نرمافزار Smart PLS نسخه 3 و SPSS نسخه 19 استفاده شد. تجزیهوتحلیل دادهها نشان داد که بین تجربه مشتری و رفتارهای درگیری مشتری با نقش میانجی تعهد مشتری ارتباط معناداری وجود دارد. بین مولفههای تجربه مشتری(شناختی، هیجانی، فیزیکی/حسی و اجتماعی) با تعهد مشتری ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. بعلاوه، بین تعهد مشتری با رفتارهای درگیری مشتری ارتباط مثبت وجود دارد. بین مولفههای تجربه مشتری (شناختی، هیجانی، فیزیک/حسی و اجتماعی) با رفتارهای درگیری مشتری (پذیرش، همکاری، بازخورد، کمک به دیگران و تبلیغات دهانبهدهان مثبت) ارتباط معناداری وجود دارد. بنابراین، با تمرکز بر ارایه تجارب مثبت مشتری که تعهد را تقویت میکند، سازمانها میتوانند رفتارهای درگیری را پیش ببرند و یک پایگاه مشتری وفادار را پرورش دهند.
ارائه الگوی بومی افزایش سهم بازار در صنایع لبنی ایران با رویکرد کیفی
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 302-322
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.402286.1117
لیلا طاهری فرد، فرزاد آسایش، علیرضا روستا
چکیده این مطالعه با هدف ارائه الگوی بومی افزایش سهم بازار در صنایع لبنی ایران با رویکرد کیفی انجام شده است. تحقیق حاضر از لحاظ هدف، از نوع تحقیقات کاربردی و از لحاظ روش جمعآوری کدها روش تحقیق کیفی اکتشافی محسوب میگردد. جامعه هدف شامل 12 نفر از خبرگان اعم از اساتید دانشگاه آزاد اسلامی در رشتههای بازاریابی، شامل مدیران بازاریابی در شرکتهای لبنی که آشنا با مباحث سهم بازار بوده است. نمونهگیری با روش هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری در مصاحبهها انجام شد. ابزار اصلی گردآوری دادهها در بخش میدانی شامل مصاحبه نیمهساختاریافته است. از رویکرد تئوریدادهبنیاد با استفاده از نرمافزار MAXQDA نسخه 20 برای تحلیل دادههای کیفی و ارائه مدل پارادایمی استفاده شد. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل کیفی 22 مقوله و 78 شاخص شاخص در قالب شش دسته اصلی شامل شرایط علی (بازاریابی داخلی، مدیریت چرخه عمر محصول، جذابیت بازار، آمیخته بازاریابی، استراتژی رقابتی و برنامهریزی و هدفگذاری)، عوامل زمینهای (ویژگی مشتریان، محیط رقابتی و تلاطم بازار)، پدیده محوری (استراتژی توسعه سهم بازار)، راهبردها و اقدامات (مدیریت سهم بازار، پیشبرد فروش، تبلیغات، رقابت، ارزش ویژه برند و تقسیم بازار)، عوامل مداخلهگر (مدیریت ریسک و مزیت رقابتی پایدار) و پیامدها (تثبیت موقعیت برند، سودآوری، قدرت چانهزنی و افزایش سهم بازار) شناسایی شد. در نتیجه مدل پارادایمی الگوی بومی افزایش سهم بازار در صنایع لبنی ایران با رویکرد کیفی با توجه به شش شرایط (زمینهای، علی، مداخلهگر، پدیده محوری، راهبردها و اقدامات و پیامدها) به طور کامل ترسیم شده است.
نقش وضعیتهای مختلف هیجانی مشتریان بر ترجیح انتخاب (نوع) غذا
دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 441-415
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.445341.1325
محمود قنبری، کامبیز حیدرزاده هنزایی، بهناز خدایاری، مریم خلیلی عراقی
چکیده هدف این پژوهش نقش وضعیتهای مختلف هیجانی مشتریان بر ترجیح انتخاب (نوع) غذامی باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 26 نفر از مصرف کنندگان مواد غذایی رستورانها و فودکورت های مراکز خرید شهر تهران (ارگ، کوروش، پالادیوم، سانا، ایران مال و...) و نمونهگیری به صورت هدفمند و در بخش کمی شامل 448 نفر همانند بخش کیفی از مصرف کنندگان مواد غذایی که به صورت غیراحتمالی در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش، مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه برگرفته از بخش کیفی میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تئوری داده بنیاد و از نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی از تحلیلهای چند متغیری و معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که در هیجان تجربه شده دو مؤلفه؛ هیجان مثبت و هیجان منفی و برای عوامل زمینهای سه مؤلفه فرهنگ، دانش بهداشتی و تجربه قبلی و پنج مؤلفه برای شرایط انتخاب غذا در شرایط هیجانی مثبت و پنج مؤلفه نیز برای شرایط هیجانی منفی شناسایی شده است. نتایج نشان داده است افراد در هیجانات تجربه شده مختلف (مثبت و منفی) به سمت غذاهای مختلف میروند و ویژگیهای مختلف غذا (بافت، رنگ، دما، رایحه، مزه) در انتخابشان هم در هیجان مثبت و هم در هیجان منفی نقش مهمی داشته است. از طرف دیگر عوامل زمینهای نیز بر شرایط انتخاب غذا تأثیر دارند و افراد غذا را بر اساس بافت، رنگ، دما، رایحه و مزه در شرایط هیجانی منفی یا مثبت انتخاب کردهاند.
شناسایی عوامل موثر بر خلق هویت برند در صنعت بانکداری ایران
دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 442-470
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.436970.1300
سید مهدی ساعتچی، فرزاد آسایش، صدیقه طوطیان اصفهانی، سید محمود هاشمی
چکیده هدف این پژوهش، شناسایی عوامل مؤثر بر خَلق هویت برند در صنعت بانکداری ایران است. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از نظر شیوه اجرا، کیفی و مبتنی بر رویکرد مطالعه موردی میباشد. جامعه آماری این پژوهش شامل خبرگان صنعت بانکداری ایران است که از مدیران ارشد بانک ملت در شهر تهران بودهاند. تعداد 23 نفر از این خبرگان که در حوزه برند از دانش و تخصص کافی برخوردار بودند به روش نمونهگیری قضاوتی و گلوله برفی انتخاب و گردآوری داده ها، با استفاده از ابزار مصاحبه نیمه ساختار یافته انجام شده است. مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته و متن مصـاحبه ها با استفاده از نرم افزار MAXQDA 2018 تحلیل و کدگذاری شدند. تحلیل داده ها منتج به شناسایی و استخراج یافته های پژوهش شامل 130 کد اولیه، 33 مفهوم و 10 مقوله گردید. بر اساس نتایج این پژوهش، مقوله های اهداف و استراتژی ها، ساختار و فرایندها، مدیریت منابع انسانی، فرهنگ سازمانی، برندسازی داخلی، ارتباطات، خدمات بانکی، قدرت مالی، هویت بصری و هویت کلامی به عنوان عوامل مهم مؤثر بر خلق هویت برند در صنعت بانکداری ایران شناسایی شدند.
طراحی و اعتبار سنجی الگوی خرید اجباری مصرف کنندگان در صنعت خرید تلویزیونی
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 42-71
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.399070.1096
احسان محمدی باجگیران، علی حسین زاده، وحید ثانوی گروسیان
چکیده هدف از پژوهش حاضر طراحی الگوی خرید اجباری مصرف کنندگان در صنعت خرید تلویزیونی با استفاده از تئوری دادهبنیاد است. برای پاسخ به این سؤال از روش پژوهش آمیخته (کیفی و کمی) استفاده شد در بخش کیفی از نظریه دادهبنیاد و در بخش کمی از روش تحقیق توصیفی - همبستگی استفاده شد. برای تحلیل دادهها در بخش کیفی از نرمافزار MaxQDA2020 و در بخش کمی از نرم افزار لیزرل استفاده شده است. روش نمونهگیری در بخش کیفی از نوع هدفمند که در مجموع با انجام 10 مصاحبه با اساتید و خبرگان حوزههای بازاریابی و فروش، مدیریت، جامعهشناسی و روانشناسی به اشباع رسید و در بخش کمی دادهها با استفاده از پرسشنامه از جامعه آماری خریداران تلویزیونی شهر مشهد گردآوری شد. تعداد 384 پرسشنامه بر اساس جدول مورگان و براساس نمونه گیری تصادفی گردآوری شد. روایی پرسشنامه با استفاده از روایی صوری و محتوا و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. نتایج و یافتههای پژوهش نشان داد که پدیده محوری خرید اجباری از تلویزیون است دارای دو مقوله اصلی شامل خرید بدون فکر و سریع و خرید غیرمنطقی و احساسی است و در ضمن عواملی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم موجب بروز این رفتار میشود را مشخص نمودهایم. برخی از مهمترین آن عوامل شامل طراحی آمیخته بازاریابی متناسب برای فروش تلویزیونی، قابلیتهای بازاریابی شرکتهای فروش تلویزیونی، ویژگیهای دموگرافیک فرد، علل شخصیتی، علل روانشناختی، سبک زندگی، خانواده و نقش ساختارهای فرهنگی و اجتماعی بودند.
طراحی الگوی نوسازی استراتژیک بین المللی کسب و کارهای صنعت دارویی
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 109-130
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.389047.1056
مجید سیاری، محمدرضا چراغعلی، پرویز سعیدی
چکیده هدف از انجام پژوهش حاضر ارائه الگوی نوسازی استراتژیک بینالمللی کسبوکارهای صنعت دارویی میباشد. تحقیق حاضر، روش بر حسب هدف داده بنیاد و بر حسب گردآوری دادهها داده بنیاد است که در سال 1400 از طریق مصاحبههای نیمه ساختار یافته جمع آوری شد. به منظور گردآوری اطلاعات، جامعه آماری شامل 18 نفر از خبرگان شامل مدیران و کارشناسان حوزه صادرات کسب و کارهای برتر صادر کننده صنعت دارویی فعال در سطح استان تهران صورت پذیرفت. روش نمونهگیری هدفمند به صورت گلوله برفی میباشد که کفایت نظری طبق قاعده اشباع نظری مشخص شد. دادهها بخش کیفی از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی توسط نرمافزار MAXQDA مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد در طراحی الگوی نوسازی استراتژیک بینالمللی کسبوکارهای صنعت دارویی در مجموع 10 مؤلفه که در قالب عوامل راهبردی (مولفههای سازمانی، زنجیره تأمین ناب و چابک، استراتژی بینالملل)، شرایط علی (مؤلفه بازاریابی)، شرایط ساختاری (کارآفرینی)، پیامدها (عملکرد مالی، عملکرد سازمانی) و شرایط زمینهای (مولفههای محیطی، مولفههای مدیریتی، مولفههای اجتماعی) شناسایی و استخراج شد.
تأثیر حافظۀ خودزندگینامهای بر قصد سفر: تحلیل نقش همخوانی مقصد با تمایلات گردشگران، رضایت و دلبستگی به مقصد گردشگری
دوره 3، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 1-23
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.395605.1085
امید بهبودی، معصومه عربشاهی، امیر غفوریان شاگردی
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر حافظۀ خود زندگینامهای بر قصد سفر، تحلیل نقش همخوانی مقصد با تمایلات گردشگران، رضایت و دلبستگی به مقصد گردشگری بوده است. این پژوهش، به لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ گردآوری دادهها، توصیفی-پیمایشی و از شاخه علّی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل گردشگرانی است که به شهر مشهد بیش از یک بار سفر کردهاند، که با توجه جامعه آماری، طبق جدول مورگان تعداد 384 نفر بهصورت تصادفی بهعنوان نمونه آماری انتخاب شدند. دادههای مورد نیاز با استفاده از پرسشنامه استاندارد گردآوری شده و جهت سنجش روایی ابزار از روایی صوری و روایی سازه و جهت سنجش پایایی ابزار، از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که مقدار آن 905/0 برآورد شده است. جهت تحلیل دادهها از نرم افزار SPSS وSmart PLS استفاده شده است. یافتههای تحقیق نشان داد که حافظۀ خودزندگینامهای بر قصد سفر (359/0) و دلبستگی به مقصد گردشگری (677/0) تأثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین یافتههای پژوهش حاکی از آن بود که همخوانی مقصد با تمایلات گردشگران بر قصد سفر (326/0) تأثیر معناداری داشته است. به علاوه تأثیر رضایت گردشگران بر حافظۀ خود زندگینامهای (684/0) و قصد سفر (649/0) نیز معنادار گزارش شده است. براساس نتایج به برنامهریزان حوزهی گردشگری پیشنهاد میشود در راستای افزایش قصد سفر گردشگران، حافظۀ خودزندگینامهای را مدنظر قرار دهند و با توجه به ابعاد آن، تلاش نمایند دلبستگی بیشتری در گردشگران ایجاد نمایند تا از این طریق احتمال قصد سفر از مقصد گردشگری را افزایش دهند.
