تحلیل الگوهای رفتاری مصرف کنندگان نسل z در گردشگری کشور عراق
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 آذر 1405
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.580074.1738
مصطفى محمدکاظم المساعدی، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو، ناصر سیف الهی انار
چکیده هدف این پژوهش، تحلیل الگوهای رفتاری مصرفکنندگان نسل Z در گردشگری کشور عراق با تمرکز بر استان بابل بود. این مطالعه با بهرهگیری از روش تحقیق آمیخته (کیفی و کمّی) انجام شد. در بخش کیفی، با استفاده از مصاحبههای نیمهساختاریافته با 13 نفر از نخبگان و متخصصان حوزه گردشگری و تحلیل محتوای کیفی، دادهها جمعآوری و کدگذاری شد. در بخش کمّی، مدل مفهومی استخراجشده با توزیع پرسشنامه میان 385 نفر از کارشناسان و فعالان گردشگری و با استفاده از نرمافزار اسمارتپیالاس و روش مدلسازی معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفت. یافتهها منجر به شناسایی و اعتبارسنجی یک چارچوب چهاربعدی شد که شامل مؤلفههای جستجوی تجربیات اصیل و قابل اشتراکگذاری، اتکا و اعتماد به فضای دیجیتال برای برنامهریزی و اجرای سفر، انعطافپذیری و تمایل به سفرهای خودگردان و خودانگیختگی و حساسیت به ارزش مالی و در عین حال تجربهمحوری است. نتایج نشان داد که نسل Z بهعنوان گردشگرانی فعال، دیجیتالیمحور و خواستار شخصیسازی، الگوهای سنتی تقاضا را دگرگون کردهاند. آنها به دنبال تجربیات اصیل و تعامل با فرهنگ محلی هستند، اما این تجربیات باید قابلیت ثبت و اشتراکگذاری در فضای مجازی را داشته باشند. همچنین، این نسل ضمن حساسیت به هزینهها، برای تجربیات منحصربهفرد و باکیفیت حاضر به پرداخت هزینه بیشتر است. این پژوهش چارچوبی بومی برای درک رفتار نسل Z در گردشگری عراق ارائه میدهد و بر ضرورت تحول در سیاستگذاریها و توسعه زیرساختهای دیجیتال و خدمات گردشگری متناسب با نیازهای این نسل تأکید دارد.
ارزش آفرینی از طریق انتقال تکنولوژی از دانشگاه به صنعت در ایران؛ رویکرد آمیخته
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 17-40
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.523228.1558
شیرین صابری کهن، احمدرضا کسرایی، طهمورث سهرابی
چکیده این پژوهش با هدف رفع چالش دانشگاهها در تجاریسازی تکنولوژی و تقویت همکاری بین دانشگاه و صنعت، مدلی جامع برای انتقال تکنولوژی از دانشگاه به صنعت ارائه میدهد. روش پژوهش، روش آمیخته بوده که از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، اکتشافی است. جامعه ی آماری در بخش کیفی، مقالات حوزه ی انتقال تکنولوژی و تجاری سازی دانشگاهی منتشر شده در دو پایگاه داده اسکوپوس و وبآوساینس از سال 2013 تا 2023 و ابزار جمع آوری اطلاعات، مرور نظام مند مطالعات پیشین، انتخاب مقالات، بر اساس معیارهای روش پریزما و روش تحلیل دادهها روش فراترکیب بوده است. در بخش کمی، برای گردآوری دادهها از پرسشنامه محققساخته و منابع کتابخانهای معتبر استفاده شده و جامعهی آماری آن، دانشگاههای دولتی ایران در سال 1403 و روش نمونه گیری، هدفمند بوده است. برای تحلیل و ارزیابی نتایج از دو نرمافزار SPSS و Smart PLS استفاده شده است. در بخش کیفی، ابتدا عوامل محیطی مؤثر در انتقال تکنولوژی از دانشگاه به صنعت در 5 مقوله اصلی «ویژگی عرضهکننده تکنولوژی»، «ویژگی گیرنده تکنولوژی»، «ویژگی تکنولوژی»، «ویژگی منطقه» و «قوانین و مقررات» دستهبندی شدند. سپس، رابطهی آنها بر یکدیگر و بر روشهای انتقال تکنولوژی ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که از بین عوامل محیطی شناسایی شده، «قوانین و مقررات» بر تمام روشهای انتقال تکنولوژی بهغیر از «روشهای انتقال مبتنی بر نوآوری باز» تأثیر دارد. همچنین، «ویژگی تکنولوژی» با «روشهای انتقال تکنولوژی مبتنی بر فروش» تأثیر مستقیم، و ویژگی «عرضه کننده تکنولوژی» با «روشهای انتقال تکنولوژی مبتنی مشاوره» رابطه دارد. اما، «ویژگی گیرنده تکنولوژی» و «ویژگی منطقه»، به طور مستقیم رابطهای با روشهای انتقال تکنولوژی ندارند.
نگاشتی از هم آفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 175-206
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.511945.1534
بیتا حاتمی، مازیار حسینی، رضا رادفر، احمد اصلی زاده
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائهی ساختار همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی با رویکردهای تحلیل علمسنجی، و مرور ادبیات سیستماتیک است. اقتصاد اشتراکی، فعالساز ارزش غیرفعال داراییها، با سیستمی از همآفرینی ارزش برای همه است. در بر سازهی همآفرینی ارزش، مبتنی بر بنیان کثرتگرایانه، ماهیت بنیادی ارزشآفرینی، خلق مشترک است. همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی، رخداد تعاملی ارزشآفرینی زنجیرهی متعاملین در ارائهی محصول/خدمات است. موفقیت اقتصاد اشتراکی، بایستهی درک ژرف و بسیط ساختار این ارزشآفرینی پیشرو، و مستلزم تلفیقی از پیوند بینشها در ارکان و مؤلفهها است. معالوصف، علیرغم تنوع قابل توجه ادبیات؛ نامجموعی، و عدم انسجام تحقیقات موجود، چالش پیش روی پیشروی ترویج، توسعه، و ارتقای این حوزه است. لذا با هدف ارائهی روزآمد دیدگاهی یکپارچه و فراگیر، منجر به ادراک جامع از مجموعهی دانش همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی، ضمن تحلیل علمسنجی (نرمافزار (VOSviewer، یک مرور سیستماتیک، با 125 مقالهی پژوهشی سنوات 2017 تا 2024، نمایه شده در پایگاههای داده Scopus، و Web of Science، همگذار ادبیات در تقاطع همآفرینی ارزش و اقتصاد اشتراکی سامان یافت. نتیجهی اجمال آمیزهی طیف وسیعی از دیدگاهها و مضامین مورد بررسی، ارائهی نگاشتی موضوعی از چارچوب مفهومی ساختار همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی است.
طراحی مدل ارزشآفرینی هواداری ورزش در فضای متاورس با استفاده از رویکرد تفسیری ساختاری فازی
دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 438-463
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.564516.1681
هدایت کیا لاشکی، داود کیا کجوری، عظیم صلاحی کجور
چکیده این پژوهش با هدف طراحی مدل ارزشآفرینی هواداری در فضای متاورس برای باشگاههای لیگ برتر فوتبال ایران با استفاده از رویکرد تفسیری ساختاری فازی انجام شد. روش پژوهش آمیخته اکتشافی در دو مرحله متوالی بود. در مرحله کیفی، از طریق مصاحبه عمیق با هجده نفر از خبرگان دانشگاهی، مدیران باشگاهها و متخصصان فناوری، مؤلفههای ارزشآفرینی شناسایی شدند. در مرحله کمی، با استفاده از تکنیک مدلسازی ساختاری تفسیری فازی و نظرات پانزده نفر از خبرگان، روابط علّی و سطحبندی مؤلفهها تحلیل شد. محاسبات فازی و فازیزدایی با نرمافزار Excel 2019، تحلیل MICMAC و رسم نمودارها با MATLAB 2021، انجام شد. یافتهها منجر به شناسایی شش بعد اصلی شامل ارزش تجربهای، اجتماعی، اقتصادی، سرگرمی، اطلاعاتی و مشارکتی در قالب بیست و چهار مؤلفه فرعی شد. مدل ساختاری تفسیری فازی نشان داد که داراییهای دیجیتال و توکنهای غیرقابل تعویض، بازیهای تعاملی و دسترسی به دادههای لحظهای بهعنوان متغیرهای مستقل با بالاترین قدرت نفوذ، نقش محرک اصلی را ایفا میکنند. تحلیل میک مک سه دسته متغیرهای مستقل، پیوندی و وابسته را شناسایی کرد که نشاندهنده ساختار سلسلهمراتبی پیچیده ارزشآفرینی است. این مطالعه با ارائه نقشه راهی عملیاتی، به گسترش دانش نظری در حوزه بازاریابی ورزشی دیجیتال کمک میکند و راهنمای استراتژیک برای مدیران باشگاههای ورزشی ایرانی جهت بهرهبرداری از فرصتهای متاورس فراهم میآورد.
تحلیل علم سنجی مطالعات انجام شده در حوزه ارزش آفرینی کسب و کار خودروهای برقی بر اساس مطالعات نمایه شده در WOS
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 1-24
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.453581.1365
سید عباس کاراوند، محمدتقی امینی، یزدان شیرمحمدی
چکیده هدف تحقیق تجزیه و تحلیل ساختار فکری و ترسیم نقشه علمی مطالعات موجود در زمینه خودروهای برقی، تولیدات علمی در دسترس این حوزه از علم می باشد. رویکرد تحقیق علمسنجی بوده که مهم ترین نویسندگان و خوشه های موضوعی با استفاده از فنون همنویسندگی و هم-رخدادی واژگان شناسایی شده است و نهایتاً منجر به ترسیم نقشه علمی در این حوزه گردیده است. 14235 سند علمی نمایه شده در پایگاه WOS طی سالهای 1955 تا 2023 به عنوان جامعه آماری این پژوهش با اتکا به آمار توصیفی و نرمافزار VOSviewer مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند. روند صعودی انتشار مقالات طی 68 سال اخیر یکی از یافته های حاصل از این پژوهش بوده است (بیشترین تعداد مقالات در سال 2021 (2258) متنشر گردیده است). با بررسیهای انجام شده تحول واژههای کلیدی از توجه مهندسی و مدیریت عملیات و تولید به حوزه حمل و نقل پاک به سوی حرکت کشورها یه سمت بهینه سازی بااستفاده از علوم رایانهای در جهت توسعه پایدار با تدوین و پیادهسازی استراتژیهای موثر توسط دولتها مشاهده گردید. از این چارچوب می توان برای فهم بهتر و به کارگیری مؤثرتر مدل توسعه خودروهای برقی با ارزش آفرینی هر چه بیشتر در توسعه پایدار حمل ونقل برقی بهره برد.
مدل مفهومی نوآوری مدل کسب و کار دو نسلی در شرکت های خانوادگی: مورد مطالعه شرکت های خانوادگی صنعت نشر
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 64-94
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.460682.1389
مریم وجدی، جهانگیر یدالهی فارسی، کمال سخدری، مهران رضوانی
چکیده هدف از پژوهش تبیین قابلیت های دو نسل در نوآوری مدل کسب وکار از طریق ارزش آفرینی در شرکتهای خانوادگی و ارائه مدل مفهومی می باشد. تحقیق از نظر هدف توسعه ای-کاربردی با ماهیت توصیفی- تحلیلی از نوع اکتشافی است.جامعه آماری نسل1و2 و متخصصان شرکتهای خانوادگی در صنعت نشر بود. با استفاده از مصاحبه داده ها جمع آوری شده و مقوله ها کدگذاری شده و یافته ها با نرم افزارMAXQDA طبقه بندی شد. با روش نمونه گیری هدفمند، مطالعه 5 شرکت با 13 مصاحبه انجام شد. اعتبارسنجی یافته پژوهش با مثلث سازی نظری و نظرسنجی از خبرگان سنجش انجام شد. نتایج نشان داد، 5 عامل پیش زمینه شامل چشم انداز مشترک نوآورانه، تعامل و تبادل دانش دو نسل، ایجاد انعطاف در نسل1 ، هم افزایی، همکاری و تعهد دو نسل و بکارگیری قابلیت های نسل2 و متخصصان شناسایی شد. در مورد عوامل فرایند، 3 عامل مهم قابلیت های مدیریتی نسل1، همآفرینی ارزش دو نسلی و قابلیت های نسل2 در خلق و ایجاد ارزش جدید، به عنوان قابلیت های مهم در فرایند نوآوری مدل کسب و کار دو نسلی از جنبه ارزش آفرینی شناسایی شد. در زمینه ابعاد نوآوری مدل کسب و کار 7 عامل شامل نقش نسل2 در ایده یابی و اجرای طرح های جدید و ارتباط با مشتریان و نقش نسل1 در تخصیص منابع جدید، تامین منابع مالی، ساختار دهی فعالیتها، مدیریت ریسک و منابع، پشتیبانی، حمایت از طرح ها و ارتباط با ذینفعان؛ به عنوان قابلیت های دو نسل در نوآوری مدل کسب و کار شناخته شد.
شناسایی عوامل موثر بر خلق ارزش در حوزه حملونقل دریایی از طریق خدمات هوشمند دولت
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 138-161
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.480082.1434
هاجر فرهمند، محمدتقی تقوی فرد، مقصود امیری، ایمان رئیسی وانانی
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل موثر بر خلق ارزش در حوزه حملو نقل دریایی با تمرکز بر خدمات هوشمند دولت بوده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش کیفی انجام شده است که با توجه به هدف آن، یک پژوهش کاربردی است. اطلاعات و دادههای تحقیق با مصاحبه عمیق با 14 نفر از خبرگان و صاحبنظران حوزه فناوری اطلاعات یا عملیات دریایی و بندری مرتبط با صنعت حملونقل دریایی شامل کارشناسان و مدیران ستاد مرکزی سازمان بنادر و دریانوردی و بندر بوشهرگردآوری شده است. روش نمونهگیری در این پژوهش به صورت هدفمند میباشد که پس از 12 مصاحبه اشباع نظری حاصل شد. برای تحلیل کیفی از روش تحلیل مضمون استفاده شده است و کدگذاری دادهها، ابتدا به صورت دستی و سپس از طریق کدگذاری در نرمافزار2020 MAXQDA صورت گرفت. تحلیل دادهها منتج به شناسایی 33 مضمون محوری و 12 مضمون اصلی گردید. براساس نتایج این پژوهش، مضامین: زیرساخت فنی و ارتباطی، اشتراک داده، سیستمهای اطلاعاتی هوشمند و یکپارچه، خدمات پشتیبانی بیوقفه، تبادل الکترونیکی اطلاعات، پنجره واحد خدمات هوشمند دولت، فرآیندهای کسبوکار، امنیت دادهها، مدیریت منابع انسانی، قوانین و مقررات، نظارت و کنترل دولت، بکارگیری فناوریهای نوین، بهعنوان عوامل مهم موثر بر خلق ارزش در حوزه حملونقل دریایی از طریق خدمات هوشمند دولت شناسایی شدند.
شناسایی عوامل موثر بر پیدایش اقتصاد گیگ با رویکرد فراترکیب
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 65-97
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.451730.1353
فاطمه کریمی جعفری، مریم دانشور، زهرا عباس زاده سورمی
چکیده هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی عوامل مؤثر بر پیدایش اقتصاد گیگ با رویکرد فراترکیب میباشد. این پژوهش از نظر هدف، توسعهای؛ از لحاظ ماهیت و سبک تحلیل مؤلفهها، جزء پژوهشهای کیفی و براساس جمعآوری دادهها، اسنادی است. از منظر روش انجام پژوهش، تحلیلی- توصیفی است و مؤلفههای پژوهش با استفاده از روش کیفی فراترکیب هفت مرحلهای ساندلوسکی و باروسو جمعآوری و تحلیل شدهاند. بهمنظور شناسایی عوامل موثر بر پیدایش اقتصاد گیگ پژوهشگران به جستجوی سیستماتیک پژوهشهای انجام شده مربوط به این عوامل در 4 پایگاه علمی ساینس دایرکت، امرالد، وایلی، سیج و همچنین پایگاه استنادی اسکوپوس بین سالهای 2010 تا 2023 با هدف تعیین اسناد معتبر و مرتبط با سوال پژوهش و با کلیدواژگان منتخب، پرداختند. در بررسیهای اولیه، تعداد 162 منبع یافت شد که پس از طی مراحل غربالگری و اعتبارسنجی و بهرهگیری از ابزار CASP در نهایت 20 مقاله مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت و با استفاده از روش کدگذاری، عوامل مؤثر بر پیدایش اقتصاد گیگ شناسایی و با استفاده از نرمافزار مکسکیودا ترسیم گردید. برای بررسی کیفیت یا پایایی شاخصها از ضریب کاپا در نرمافزار SPSS استفاده شده است که در پژوهش حاضر برابر با 0/80 است که نشاندهنده پایایی مناسب شاخصهای این پژوهش میباشد. در مجموع 4 عامل اصلی پیدایش اقتصاد گیگ شامل؛ عوامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فناوری و 21 عامل فرعی شناسایی شده است.
بررسی وضعیتهای مختلف ترجیحات انتخاب غذایی مشتریان در مراکز خرید
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 354-380
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.527823.1564
محمود قنبری، کامبیز حیدرزاده هنزایی، بهناز خدایاری، مریم خلیلی عراقی
چکیده هدف این تحقیق بررسی وضعیتهای مختلف ترجیحات انتخاب غذایی مشتریان در مراکز خرید می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و اکتشافی و از نظر ماهیت و روش، از نوع توصیفی-پیمایشی و همبستگی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل مصرفکنندگان مواد غذایی در فودکورتهای مراکز خرید شهر تهران (ارگ، کوروش، پالادیوم، سانا و ایرانمال), می باشد که با توجه به اینکه جامعه آماری پژوهش نامعین و گسترده می باشد، برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران برای جامعه نامحدود استفاده شد و تعداد 384 نفر به عنوان نمونه با روش نمونه گیری تصادفی ساده در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از روش کیفی می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از نرمافزار SPSS و معادلات ساختاری استفاده گردید. نتایج نشان داد که هیجانات مثبت با ویژگیهای خلق بالا (مانند تمایل به غذاهای رنگارنگ، گرم، معطر و خوشطعم) و هیجانات منفی با ویژگیهای خلق پایین (مانند انتخاب غذاهای چرب یا شور) در انتخاب غذا ارتباط معنادار دارند. همچنین، اهداف مصرف تحت تأثیر این ویژگیهای خلقی میتوانند به افزایش هیجانات مثبت یا کاهش هیجانات منفی بینجامند. عوامل زمینهای نظیر تجربههای گذشته، فرهنگ و دانش بهداشتی نیز در این فرآیند نقش میانجی دارند. این مطالعه با شناسایی الگوی مفهومی رفتار تغذیهای در بستر هیجانی، میتواند مبنایی برای طراحی مداخلات سیاستی و بازاریابی غذایی در محیطهای عمومی فراهم سازد. از مهمترین پیشنهادهای کاربردی پژوهش، طراحی برنامههای تبلیغاتی مبتنی بر حالات هیجانی و تدوین دستورالعملهای تغذیهای برای فضاهای تجاری مانند مالهاست.
مدلسازی پیشرانهای تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی در استارتاپهای هایتک
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 95-118
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.459850.1387
راحله جلال نیا، ارکیده حامدی
چکیده مطالعه حاضر با هدف مدلسازی پیشرانهای تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی در استارتاپهای هایتک انجام شد. این مطالعه از نظر هدف یک پژوهش پژوهش کاربردی-توسعهای است و براساس نحوه گردآوری دادهها نیز یک پژوهش پیمایشی-مقطعی محسوب میشود. در راستای نیل به هدف پژوهش از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی استفاده گردید. جامعه مشارکتکنندگان بخش کیفی شامل خبرگان نظری (اساتید دانشگاهی) و خبرگان تجربی (مدیران استارتاپهای هایتک) است. برای نمونهگیری از روش هدفمند استفاده شد و پس از 17 مصاحبه، اشباع نظری حاصل گردید. جامعه آماری بخش کمی شامل کارشناسان بخش فنی استارتاپهای هایتک است. حجم نمونه با فرمول کوکران 132 نفر برآورد گردید و نمونهگیری با روش خوشهای-تصادفی انجام شد. برای شناسایی مقولههای مدل از تحلیل کیفی مضمون استفاده شد. برای اعتبارسنجی الگو از روش حداقل مربعات جزئی استفاده گردید. تجزیهوتحلیل دادهها در فاز کیفی با نرمافزار Maxqda20 و در فاز کمی با نرمافزار Smart PLS انجام شد. براساس روش تحلیل مضمون مبتنی بر روش شش مرحلهای اترید-استرلینگ (2001)، در مرحله کدگذاری باز 201 کد شناسایی و از طریق کدگذاری محوری به 11 مضمون اصلی و 71 مضمون فرعی حاصل شد. نتایج نشان داد عوامل محیطی، شبکهسازی، عوامل فنی، عوامل مدیریتی، عوامل مشتری، عوامل دیجیتال، عوامل راهبردی، فرصتهای فناورانه، دانش کارآفرینانه، هوشیاری کارآفرینانه، ویژگیهای کارآفرینانه میباشند که بر تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی در استارتاپهای هایتک تاثیر میگذارند. عوامل فنی، محیطی و شبکهسازی بیشترین نقش را در تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی ایفا میکنند.
طراحی مدل همآفرینی استراتژیک با استفاده از رسانههای اجتماعی در کسبوکارهای کوچک و متوسط صنعتی
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 339-369
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.454077.1366
محمودرضا شاهسوندی، حمیدرضا سعیدنیا، احمد راه چمنی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل همآفرینی استراتژیک با استفاده از رسانههای اجتماعی در کسبوکارهای کوچک و متوسط صنعتی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و با استفاده از روش داده بنیاد میباشد. جامعه آماری شامل 8 نفر از خبرگان حیطه بازاریابی دیجیتال در بخش B2B می باشد که به روش نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند. ابزار جمعآوری داده شامل مصاحبه نیمه ساختار یافته می باشد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از کدگذاری و روش داده بنیاد و نرم افزار MAXQDA میباشد. براساس یافتههای پژوهش پدیده محوری اثرپذیر از 60 شاخص یا عامل علی بوده و 11 شاخص یا عامل زمینهای درکنار 18 عامل مداخلهگر قادربه اثرگذاری بر راهبردهای همآفرینی استراتژیک در محیط رسانههای اجتماعی میباشند. به علاوه نتایج منتج به شناسایی 14 راهبرد متنوع در این زمینه گردید که این راهبردها میتوانند سهیم در دستیابی به 36 پیامد متنوع بکارگیری استراتژیک رسانه اجتماعی در اقدامات هم-آفرینی کسب و کارهای کوچک و متوسط صنعتی باشند. پدیده همآفرینی استراتژیک در محیط رسانههای اجتماعی و مشتریان صنعتی وابسته به مجموعه عوامل و اتخاذ مجموعه راهبردهایی است که در میان این عوامل مجموعه ادراکات مشتریان به عنوان پرتکرارترین عامل علی و برونسپاری اقدامات مدیریت ارتباط با مشتریان به عنوان مهمترین راهبردها نشان از اهمیت و جایگاه این دو مسئله در حیطه افزایش اثربخشی پدیده محوری پژوهش دارد.
طراحی مدل ارزش آفرینی برندسازی شهر سبز برای مقصد گردشگری استان گیلان
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 370-390
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.448851.1342
مهدی رشاد کوچصفهانی، رحمت علی صابری حقایق، علیرضا فرخ بخت فومنى
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل ارزش آفرینی برندسازی شهر سبز برای مقصد گردشگری استان گیلان (مطالعه موردی شهر کلاچای) می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش تحلیل مضمون می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 12 نفر از مدیران ارشد شهر کلاچای، می باشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری هدفمند انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تکنیک داده بنیاد و نرم افزار20 MAXQDA استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان از تاثیرگذاری هفت بُعد: عوامل علی شامل ارتقاء خدمات گردشگری (ویژگی های منحصر به فرد، تنوع فرهنگی و هنری، حفاظت از محیط زیست، خدمات گردشگری با کیفیت، مشارکت جوامع محلی) عوامل محوری شامل توسعه اقتصادی محلی و حفظ منابع طبیعی (ترویج گردشگری پایدار، توسعه فرهنگی هنر محلی، ایجاد تجربه ماندگار برای گردشگران)، عوامل مداخله گر شامل توسعه پایدار صنعت گردشگری و حفظ محیط زیست (دولت محلی و ملی، صنعت گردشگری، جوامع محلی، محیط زیست و سازمان های مرتبط)، عوامل زمینه ای شامل مقصد گردشگری (طبیعت زیبا و جاذبه های گردشگری، فرهنگ محلی آداب رسوم، توسعه پایدار و محیط زیستی)، عوامل پیامدی شامل مقصد گردشگری (افزایش تعداد گردشگران، توسعه اقتصادی محلی، حفظ منابع طبیعی زیست، ارتقاء شهر به عنوان مقصد گردشگر) بدست آمده است.
بررسی تأثیر ساختار سازمانی بر پیچیدگی مدیریت مبتنی بر ارزش
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 182-199
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.475815.1425
نعمت رستمی مازویی، زهرا مشایخ
چکیده هدف این تحقیق بررسی تأثیر ساختار سازمانی بر پیچیدگی مدیریت مبتنی بر ارزش است که به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و شیوه جمعآوری اطلاعات، توصیفی - پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل مدیران اجرایی و مدیران مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران هستند و بر اساس جامعه در دسترس و فرمول کوکران 317 نفر به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدهاند. ابزار گردآوری در این پژوهش پرسشنامه نووتنی (۲۰۲۳) است که دارای ۴ مؤلفه و ۱۵ گویه میباشد. پس از بررسی نرمال بودن توزیع دادهها با استفاده از آزمون کولموگروف- اسمیرنف، از نرمافزار SmartPLS 3 برای آزمون فرضیهها استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که متمایزسازی عمودی بر پیچیدگی مدیریت مبتنی بر ارزش تأثیر منفی و معنیداری دارد (052/ 4- t=). متمرکزسازی و رسمیسازی بر پیچیدگی مدیریت مبتنی بر ارزش تأثیر مثبت و معنیداری دارد (108/ 9 t=). همچنین ادغام افقی نیز بر پیچیدگی مدیریت مبتنی بر ارزش تأثیر مثبت و معنیداری دارد (67/ 8 t=). رسمیسازی نیز بر پیچیدگی مدیریت مبتنی بر ارزش تأثیر مثبت و معنیداری دارد (25/ 7 t=). بهطورکلی میتوان گفت که ساختار سازمانی بر پیچیدگی مدیریت مبتنی بر ارزش مؤثر است؛ بنابراین فرایند پیچیده خلق ارزش در بستر صورتبندی مناسب مولفههای ساختار سازمانی همراه با بکارگیری و توسعه نوآوریهای حسابداری مدیریت راهبُردی، تحقق و توسعه مییابد.
اولویتبندی فناوریهای چند کاناله در ایجاد خلق ارزش مشترک
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 200-221
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.456287.1376
مرتضی ملکی مین باش رزگاه، عظیم اله زارعی، الهام السادات کیا
چکیده هدف این پژوهش شناسایی و اولویت بندی فناوری های چند کاناله ای است که در ایجاد ارزش مشترک نقش دارند در این تحقیق از نرم افزار MICMAC که یک نرم افزار به روش کیفی است بهره گرفته شده است. لذا جامعه آماری این پژوهش 15 نفر از خبرگان و مدیران اجرایی حوزهی فروش و بازاریابی با سابقه بالاتر از 10 سال فعالیت اجرایی و با تحصیلات کارشناسی ارشد و بالاتر میباشد، که به فناوریهای شناسایی شده از 0 تا 3 در ماتریس میک مک امتیاز دادند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که فناوریهای وب سایتها، تبلیغات گوگل، بازاریابی موبایل و رسانههای اجتماعی به ترتیب رتبههای 1 تا 4 با تاثیرگذاری مستقیم بر خلق ارزش مشترک به خود اختصاص داده، و سیستم مدیریت ارتباط با مشتری و بلاکچین رتبههای آخر را کسب کردهاند؛ همچنین در بخش تأثیرپذیری یا وابستگی مشخص گردید که فناوریهای موبایل، مرکز تلفن، وبسایتها رتبه 1 تا 3 را کسب کردند و سیستم اتوماسیون رتبه آخر را کسب کرده است. بنابراین، نقش فناوریهای بازاریابی چند کاناله در خلق ارزش مشترک برای شرکتهایی که هدفشان ارتقای تجارب مشتری، هدایت معاملات و در نهایت دستیابی به موفقیت تجاری بوده، از طریق اولویتدهی فناوریهای وب سایتها، تبلیغات گوگل، بازاریابی موبایل و رسانههای اجتماعی ضروری است.
طراحی و اعتبار سنجی مدل بازاریابی استراتژیک ارزش محور در شرکت های هواپیمایی ایران
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 214-237
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.430208.1270
مجید آهنگ، ناصر آزاد، عبدالله نعامی، علیرضا روستا
چکیده هدف این تحقیق طراحی و اعتبارسنجی مدل بازاریابی استراتژیک ارزش محور در شرکتهای هواپیمایی ایران میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و یک تحقیق آمیخته (کیفی – کمی) و فلسفه این پژوهش اثبات گرایی- تفسیری با رویکرد استقرایی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 10 نفر از متخصصین بازاریابی شرکتهای هواپیمایی و اساتید دانشگاهی با گرایشهای مرتبط با موضوع پژوهش هستند که با روش نمونهگیری هدفمند و روش گلوله برفی انتخاب شدند. جامعه آماری بخش کمی نیز شامل 520 نفر از متخصصین بازرگانی و بازاریابی شرکتهای هواپیمایی هستند که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه 221 نفر تعیین و با روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی شامل مصاحبه نیمهساختار یافته و در بخش کمی نیز پرسشنامه محقق ساخته میباشد. تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی با استفاده از روش داده بنیاد کوربین و اشتراوس (۲۰۱۵) و با استفاده از نرم افزار MAXQDA (2020) و بخش کمی نیز از نرم افزار SPSS و AMOS استفاده شد. مدل پژوهش بر اساس شناسایی ۱۰۱۵ کد باز، ارتباط دهی کدها به ۲۱۵ مفهوم و ۳۱ مقوله اصلی (در ۱۲ طبقه) استخراج گردید. نتایج پژوهش، علاوه بر ارائه مدل جامع و جدیدی جهت بازاریابی استراتژیک برای شرکتهای هواپیمایی ایران با رویکرد ارزش گرایی نشان داد که شرکتهای هواپیمایی ایران بمنظور داشتن یک بازاریابی پویا و موفق و دستیابی به اهداف سودآوری، رضایت مشتری و توسعه اقتصادی جامعه باید استراتژیهای بازاریابی رشد و توسعه را اتخاذ کنند.
ارائه الگوی توسعه ای جهت اثر بخشی تبلیغات اقناعی در شبکه های اجتماعی
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 183-208
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.432150.1278
حمزه حسانی خبر، پیام پاسلاری، مهدی باقری، سعید مراد پور
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگوی توسعهای جهت اثر بخشی تبلیغات اقناعی در شبکههای اجتماعی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از خبرگان، اساتید دانشگاه و مدیران و متخصصان رشته بازاریابی میباشد و از روش نمونهگیری حداکثر تنوع استفاده شد. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده از روش داده بنیاد و کدگذاری استفاده گردید. در کدگذاری باز محقق به 146 مفهوم دستیافت که با طبقهبندی آنها 31 مقوله به دست آمد. تبلیغات اقناعی در شبکههای اجتماعی میتواند تأثیرات قابل توجهی بر رفتار و نگرش مصرفکنندگان داشته باشد. این تأثیرات شامل تغییرات در رفتار مصرفکنندگان، تشدید رقابت، شکلگیری ارزشها و باورها، تأثیر بر تصمیمگیری، تغییر در رفتار اجتماعی، تأثیر در اعتماد به برند، تغییر در نگرش برند و تأثیر در شبکههای اجتماعی میباشد. با این حال، این تأثیرات به موارد مختلفی از قبیل تغییرات فناوری، تغییرات اجتماعی و فرهنگی، تغییرات اقتصادی، تغییرات قانونی و سیاسی، تغییرات در رقابت و تغییرات در محتوا و فرمت تبلیغات وابسته هستند. در نتیجه، برای افزایش اثربخشی تبلیغات اقناعی در شبکههای اجتماعی، توصیه میشود که توجه ویژهای به این عوامل داده شود.
مدل ارزشافزوده زنجیره تأمین صنایع پتروشیمی با رویکرد توسعه پایدار
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 366-388
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.434943.1293
علی امیری، سیدعباس حیدری، وحید رضا میرابی
چکیده هدف این پژوهش مدل ارزشافزوده زنجیره تأمین صنایع پتروشیمی با رویکرد توسعه پایدار میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی-کمی و از نظر ماهیت پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 25 نفر از مدیران و صاحبنظران در صنعت پتروشیمی میباشد و نمونهگیری به صورت قضاوتی در دسترس انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه میباشد. برای گردآوری و تحلیل دادهها از تکنیک دلفی برای شناسایی مؤلفهها استفاده شد. برای تحلیل دادهها از نرم افزار MATLAB استفاده گردید. در تحلیل کتابخانهای 16 مؤلفه اصلی شناسایی و وارد تکنیک دلفی شده و در نهایت همگی تائید شدند. این شانزده معیار عبارتاند عوامل سیاسی، عوامل فرهنگی، عوامل قانونی، عوامل مالی، عوامل فردی، عوامل مدیریتی، منابع اطلاعاتی، اجرا، بازنگری، تحلیل بازخورد، عوامل ارزیابنده عملکرد، مفاهیم ریسک، شناسایی انواع مسائل زیستمحیطی، شناسایی انواع مسائل بهداشتی، یادگیری مباحث ایمنی و ارزشافزوده زنجیره تأمین صنایع پتروشیمی با رویکرد توسعه پایدار. بر اساس تکنیک ساختاری تفسیری این مؤلفهها سطحبندی شدند. و در 7 سطح یک مدل را تشکیل دادند. مدل پیشنهادی، با توجه به بهینهسازی فرآیندها، کاهش هدررفتهها، ارتقاء کیفیت محصولات و کاهش هزینهها، منجر به بهبود عملکرد اقتصادی و تجاری شرکتها میشود. با توجه به تنوع مسائلی ازجمله ایمنی، بهداشت، محیطزیست و استانداردهای اجتماعی، این مدل ارزشافزوده زنجیره تأمین به تحقق پایداری و استمرار پذیری کمک میکند.
ارائه مدل دیپلماسی اقتصادی نوین ایران با رویکرد صادراتی برای کشورهای همسایه با تأکید بر ظرفیتهای دیپلماسی فرهنگی و رسانهای
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 431-454
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.452786.1359
سخاوت خیرخواه، سید علی طباطبائی پناه، علیرضا سلطانی، حمید رضا شیرزاد
چکیده هدف این تحقیق آسیب شناسی روند صادرات ایران به هر یک از کشورهای همسایه و ارائه مدل مناسب دیپلماسیاقتصادی نوین ایران جهت بکارگیری در ارتقاء جایگاه تجاری ایران میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، «کاربردی» و از نظر روش «توصیفی- همبستگی» و «علی- ارتباطی» است و در تحلیل نتایج از روش مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شده است. جامعه این پژوهش، تجار فعال در کشورهای همسایه، تولیدکنندگان، صادرکنندگان، مدیران درجه عالی، فعالین خبره فرهنگی و رسانهای میباشد که با توجه به تحلیل رگرسیون چند متغیری و تعداد متغیرهای مشاهده پذیر، 195 نفر به عنوان نمونه بخش کمی انتخاب شدند. ابزار گردآوری، پرسشنامه ساخته محقق میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و برای طراحی مدل نهایی از نرمافزار AMOS استفاده گردید. یافتههای پژوهش بر مبنای نظریه نهادگرایی نئولیبرال و نتایج به دست آمده بارعاملی متغیرهای «تبادل فرهنگی با مولفههای دیپلماسی فرهنگی» و «ارتباطات صلح گرا با مولفههای دیپلماسی رسانهای» و «سیاست خارجی اقتصاد محور با مولفههای دیپلماسی اقتصادی» با اطمینان قابل قبولی در ارتقاء جایگاه ایران در منطقه و تقویت مناسبات تجاری و اقتصادی ایران تأثیر دارد و شاخصهای برازش مدل مقادیر قابل قبولی را نشان داد.
طراحی مدل اشتغال مجدد کارکنان در دوران بازنشستگی (مورد مطالعه: وزارت آموزش و پرورش)
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 1-21
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.406920.1136
فاطمه بیناباجی، حمید رضایی فر، محمد محمدی، منیره صالح نیا
چکیده هدف این تحقیق طراحی مدل اشتغال مجدد کارکنان در دوران بازنشستگی در وزارت آموزش و پرورش می باشد. روش تحقیق، کیفی از نوع نظریه پردازی داده بنیاد و مشارکت کنندگان مدیران تصمیم گیرنده و سیاستگذار در حوزه ی اشتغال مجدد بازنشستگان و برخی از معلمانی هستند که در دوران بازنشستگی جهت اشتغال مجدد اقدام نموده اند. روش نمونه گیری، هدفمند و گلوله برفی به تعداد 12 نفر است که شامل بازنشستگان شاغل و صاحبنظران حوزه ی آموزش و پرورش می باشند که تحقیق با افراد مدنظر به اشباع نظری رسید. تجزیه و تحلیل دادهها، از طریق کدگذاری باز، محوری و گزینشی با استفاده از نرم افزار مکس کیودا نسخه ی 22 می باشد. یافته های تحقیق دربرگیرنده 8 بعد شامل عوامل فردی، اجتماعی، سازمانی، محیطی، اقتصادی، سیاسی، عملکرد فردی، عملکرد نظام آموزش و 23 مولفه در قالب شرایط علی، محوری، استراتژی ها، پیامدها، مداخله گرها و زمینه ها می باشد. نتایج تحقیق نشان داد که شرایطی همانند عوامل فردی، اجتماعی و سازمانی باعث می شود که اشتغال مجدد کارکنان بازنشسته آموزش و پرورش شکل گیرد. عوامل مذکور باعث می شود که راهبردهایی چون استراتژی معیشت محور و استراتژی کارآفرینی به عنوان راهبردهای اشتغال مجدد تعریف گردد. این استراتژی ها قطعا پیامدهایی دارد که از جمله می توان بهبود عملکرد فردی و بهبود عملکرد نظام آموزش و پرورش را نام برد. زمینه این استراتژی ها یعنی عوامل سیاسی و اقتصادی بایستی فراهم گردد. در این میان نباید از مداخله گرهایی چون عوامل محیطی چشم پوشی کرد.
طراحی الگوی نهادینه سازی فرهنگ سازمانی مبتنی بر هم افزایی در هلدینگ سیاحتی گروه هتلهای پارسیان
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 323-346
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.408907.1151
بهنام رحیمی، مجید جهانگیرفرد، فرشاد حاج علیان
چکیده هدف اصلی تحقیق حاضر نهادینهسازی فرهنگسازمانی مبتنی بر همافزایی است. در این پژوهش از روش تحقیق توصیفی -کمی استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کارکنان (هلدینگ سیاحتی- گروه هتلهای پارسیان) بود که حجم نمونه 165 تعیین و روش نمونهگیری نیز تصادفی بود. ابزار پرسشنامه محقق ساخته بود که اعتبار آن با روایی صوری و پایایی نیز با آزمون آلفای کرونباخ برسی و 88/0 شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها نیز از روش معادلات ساختاری با نرمافزار PLS Smart استفاده شد. یافتهها نشان داد که تمام عوامل تشکیلدهنده الگوی نهادینهسازی فرهنگسازمانی مبتنی بر همافزایی در هلدینگ سیاحتی گروه هتلهای پارسیان (تیم سازی، انسجام، ساختار، نوآوری، پشتیبانی، انگیزش، مشارکت و عملکرد) در سطح اطمینان 95 درصد معنیدار هستند و در نتیجه برازش کلی مدل GOF برابر 65/0 شد که نشان از مطلوبیت الگو دارد. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که الگوی پیشنهادی نهادینه سازی فرهنگ سازمانی و هم افزایی در هلدینگ سیاحتی گروه هتل پارسیان میتواند مورد توجه مدیریت آن قرار گیرد.
عوامل ارزش آفرین در روابط حرفهای بین حسابرس و صاحبکار در حرفه حسابرسی
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 390-411
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.442646.1313
علیرضا وزیری، کیهان آزادی، مجتبی ملکی چوبری
چکیده هدف این تحقیق بررسی عوامل ارزش آفرین در روابط حرفهای بین حسابرس و صاحبکار در حرفه حسابرسی میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و روش اجرا بصورت کمی میباشد. جامعه آماری تحقیق شامل 303 نفر اعم از کارشناس مالی، مدیر اجرایی، حسابرس یا بازرس قانونی، مدیرعامل یا عضو هیات مدیره و اعضای هیات علمی دانشگاه و سایر میباشد و از طریق روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. گردآوری دادهها با استفاده از پرسشنامه میباشد. برای تجزیه و تحلیل داده از نرم افزار SPSS وPLS استفاده گردید. نتایج نشان داد استراتژیهای مورد استفاده در مذاکرات حسابرس و صاحبکار میتواند بر چرخش یا ابقا حسابرس اثر داشته باشد. همچنین، اثر ادغام موسسههای حسابرسی بر روابط بین حسابرس و صاحبکار مثبت بوده است و البته انحصار بازار حسابرسی میتواند بر کیفیت رابطه بین مؤسسه حسابرسی و صاحبکار اثر داشته باشد. بهعبارتی، انحصار بازار حسابرسی بهوسیلهی مؤسسههای بزرگ، میتواند تهدید جدی برای سایر مؤسسهها باشد. همچنین مقدار GOF برابر با 200/0 بدست آمد که، نشان از برازش مناسب و متوسط را در مدل دارد.
تبیین الگوی خلق ارزش از درآمد مالیاتی و تولید ناخالص داخلی مبتنی بر اصلاحات نظام مالیاتی
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 412-437
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.441437.1311
بهرام رمضانی، مجتبی ملکی چوبری، سینا خردیار
چکیده هدف پژوهش حاضر تبیین الگوی خلق ارزش از درآمد مالیاتی و تولید ناخالص داخلی مبتنی بر اصلاحات نظام مالیاتی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت و روش، اکتشافی - تبیینی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 12 نفر از مدیران و معاونین سیستم نظام مالیاتی، کارشناسان و مشاور و به روش نمونهگیری، غیراحتمالی با راهبرد چندگانه (شدت و گلولهبرفی) میباشد و در بخش کمی شامل 265 نفر از تعداد افراد شاغل در اداره امور مالیاتی استان تهران و با روش نمونهگیری خوشهای تصادفی انتخاب شدند. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. تحلیل دادههای کیفی از روش داده بنیاد و با نرمافزار MAXQDA و بخش کمی با Smart PLS انجام شد. یافتههای پژوهش نشان داد که شکلگیری مفهوم شاخصهای ارزش آفرینی درآمد مالیاتی و تولید ناخالص داخلی مبتنی بر اصلاحات نظام مالیاتی شامل 69 مولفه در قالب 43 مقوله و 17 مقوله عمده است. در طی روابط بررسی شده، مدل مفهومی تحقیق پیاده سازی شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد که تأثیرگذاری بین مولفهها در مطالعه کمی، از میزان لازم و مناسبی برخودار بوده است. نتیجهگیری اصلاحات نظام مالیاتی با تمرکز بر ارزش آفرینی درآمد مالیاتی و تولید ناخالص داخلی، اهمیت بسیاری در توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورها دارند. با بهبود نظام مالیاتی و اصلاحات مربوطه، میتوان به ایجاد ارزش افزوده، توسعه پایدار، کاهش فقر و بهبود شایستگیهای اجتماعی دست یافت.
مدلی برای سنجش و ارزشگذاری دانش فنی در صنایع غذایی حلال
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 177-200
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.421955.1228
عسکر عسگرپور، محمد حسن چراغعلی، ندا فرحبخش
چکیده هدف این تحقیق طراحی مدلی برای سنجش و ارزشگذاری دانش فنی در صنایع غذایی حلال میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و یک تحقیق آمیخته (کیفی – کمی) اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 20 نفر از خبرگان علمی و خبرگان اجرایی صنایع غذایی حلال بودند که با روش نمونهگیری غیراحتمالی قضاوتی و هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری بخش کمی نیز شامل 250 نفر از کارشناسان صنایع غذایی استان تهران بودند که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه 152 نفر تعیین و با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی شامل مصاحبه نیمهساختار یافته و در بخش کمی نیز پرسشنامه محقق ساخته بود. روایی مصاحبهها از طریق بازآزمون تأیید شد. و روایی محتوایی پرسشنامه بخش کمی نیز توسط خبرگان تأیید شد. جهت تحلیل دادههای بخش کیفی از روش تحلیلتم (مضمون) و بخش کمی نیز از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل سنجش و ارزشگذاری دانش فنی در صنعت غذایی شامل چهار بعد اصلی شامل: عوامل مربوط به شرکت/ سازمان، عوامل مربوط به محیط برونسازمانی، عوامل مربوط به ماهیت فناوری و عوامل مربوط به بازار فناوری و 15 مؤلفه با 72 شاخص میباشد. نتایج پژوهش در بخش کمی نیز موید معنیداری ارتباط بین ابعاد، مولفهها و شاخصهای مدل نهایی تحقیق میباشد.
