کلیدواژه‌ها = توسعه
کار آفرینی

طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه جهت توسعه صنعت گردشگری

دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 181-203

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.497542.1477

عبدالرضا محرر، ابوالفضل مقدم، هما درودی، نبی اله محمدی

چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه جهت توسعه صنعت گردشگری انجام شد. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی بوده و بر مبنای روش گراندد تئوری است. جامعه آماری، مدیران ارشد و کارشناسان در حوزه بازاریابی، کارآفرینی و گردشگری (با بیش از 10 سال سابقه) بودند که با روش نمونه گیری هدفمند غیراحتمالی به روش گلوله برفی، تعداد 12 نفر تا رسیدن به مرحله اشباع نظری و در مصاحبه فردی عمیق نیمه ساختاریافته مورد بررسی قرار گرفتند. برای کدگذاری داده‌ها از نرم افزار MAXQDA 2018 استفاده گردید. یافته‌ها نشان داد 18 مقوله اصلی در شش طبقه گراندد تئوری شناسایی شد. این تحقیق به بررسی عوامل مؤثر بر توسعه صنعت گردشگری سلامت از طریق طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه پرداخته است. در این راستا، عوامل علی همچون تخصص پزشکان، مهارت‌های ارتباطی کارکنان، و خدمات درمانی نوآورانه به‌عنوان مولفه‌های کلیدی شناسایی شده‌اند. در زمینه عوامل زمینه‌ای، مواردی چون شرایط اقتصادی، زیرساخت‌های فیزیکی و خدماتی، و حمایت‌های دولتی تأثیر زیادی بر بهبود بازار گردشگری سلامت دارند. عوامل مداخله‌گر نیز شامل تفاوت‌های فرهنگی، رقابت با مقاصد مشابه، و پیشرفت‌های فناوری در حوزه پزشکی هستند که بر موفقیت استراتژی‌های بازاریابی تأثیر می‌گذارند. در نهایت، پیامدهای این پژوهش شامل افزایش درآمد گردشگری سلامت، بهبود کیفیت خدمات بهداشتی، و ارتقاء تعاملات بین‌المللی هستند که همگی به رشد و پایداری این صنعت کمک می‌کنند. نتایج این پژوهش می‌تواند به عنوان نقشه راهی برای مدیران و سیاست‌گذاران در صنعت گردشگری جهت توسعه بازاریابی کارآفرینانه و بهبود رقابت‌پذیری این صنعت مورد استفاده قرار گیرد.

کار آفرینی

بررسی تاثیر تفکر طراحی و طراحی های فناورانه در حمایت از اکوسیستم های کارآفرینی

دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 361-379

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.528285.1565

ابوالقاسم عربیون، دانیال امیری جامی، افشین مقدسی

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر تفکر طراحی و طراحی های فناورانه در حمایت از اکوسیستم های کارآفرینی می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران و کارآفرینان شرکت‌ های دانش‌بنیان اصفهان به تعداد 150 نفر، که 93 نفر از آنها از طریق فرمول کوکران به عنوان نمونه با روش تصادفی انتخاب شدند. جهت گردآوری داده های پژوهش از پرسشنامه محقق ساخته بر اساس طیف 5 درجه ای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تایید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگ‌تر از 5/0 باشد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که کلیه فرضیات پژوهش مورد تایید قرار گرفته است. براین اساس، تلفیق تفکر طراحی و طراحی فناورانه به‌ طور معناداری بر حمایت از اکوسیستم‌های کارآفرینی تاثیر دارند. این یافته‌ها بر اهمیت این دو رویکرد در ایجاد و توسعه اکوسیستم‌های کارآفرینی تاکید می‌کنند.

مدیریت بازرگانی

ارائه مدل توسعه اعتماد شناختی کارکنان در هوش مصنوعی

دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 294-317

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.501861.1489

اسمعیل رستم ‏زاده گنجی، صادق جایروندی

چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل توسعه اعتماد شناختی کارکنان در هوش مصنوعی است. جامعه آماری این پژوهش شامل مدیران ارشد شرکت­های استان تهران که به روش نمونه‌گیری هدفمند غیر احتمالی تعداد 17 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از گراندد تئوری انجام شد. برای جمع‌آوری داده‌ها از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق استفاده شد و تحلیل داده‌ها با روش کدگذاری باز و محوری انجام گرفت. مصاحبه‌ها تا اشباع داده‌ها ادامه یافتند و سپس با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA 2022 تحلیل شدند. نتایج نشان می‌دهند 16 مقوله فرعی در قالب طبقات شش گانه که عوامل علی شامل شفافیت، آموزش و آگاهی‌بخشی، انطباق اخلاقی و تعریف نقش‌ها و اهداف مشترک، از جمله عواملی هستند که به تقویت اعتماد کارکنان کمک می‌کنند. عوامل زمینه‌ای همچون فرهنگ سازمانی و منابع؛ عوامل مداخله‌گر مقاومت کارکنان و پیچیدگی سیستم است. راهبردها شامل آموزش و توانمندسازی کارکنان به‌عنوان ابزارهای کلیدی در بهبود تعاملات انسان و ماشین شناخته می‌شوند. در نهایت، پیامدها این فرایند شامل پذیرش هوش مصنوعی، بهبود تعاملات انسان و ماشین، و افزایش عملکرد سازمانی می‌باشد.نتایج این تحلیل بر اهمیت ایجاد شفافیت، کاهش پیچیدگی سیستم، و ارتقای درک کارکنان از سازوکارها و مزایای هوش مصنوعی برای افزایش اعتماد شناختی تأکید دارد.

سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

طراحی و تبیین الکوی سیاست‌گذاری توسعه خودروهای برقی در ایران

دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 172-191

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.415951.1188

سید عباس کاراوند، یزدان شیرمحمدی، محمدتقی امینی

چکیده هدف این پژوهش طراحی و تبیین الگوی سیاست‌گذاری توسعه خودروهای برقی در ایران می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی - کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و از نظر ماهیت، بنیادی - اکتشافی می‌باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از خبرگان و سیاست گذاران حوزه خودرو ایران می‌باشد و نمونه­ گیری به صورت هدفمند انجام شد و مصاحبه ­ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می‌باشد. برای گردآوری و تحلیل داده‌ها از روش داده بنیاد استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها و طراحی الگو، در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. برای تحلیل داده‎ها از نرم افزار 2020 MAXQDA برای کدگذاری‎ها استفاده گردید. نتایج نشان می‎دهد که 435 کد اولیه/باز، 40 مفهوم و 12 مقوله (اقتصاد و معیشت، برقی‌ساز حمل و نقل، تفکّر فراملی، فناوری به روز، ابتکار و نوآوری، شناسائی بازار، حفظ محیط زیست، اقدامات زیرساختی، رقابتی کردن اقتصاد و صنعت، ریسک و چالش‌پذیری، حکمرانی توسعه‌محور، استراتژی‌ و آینده‌نگری) می‌باشد.