کلیدواژه‌ها = نوآوری
مدیریت کسب و کار

شناسایی مولفه های بازاریابی دیجیتال و بررسی تاثیر آنها بر عملکرد بازاریابی با نقش میانجی پذیرش دانش و تعدیلگری نوآوری در شرکت های کوچک و متوسط در عراق

دوره 6، شماره 3، پاییز 1405

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.590616.1790

سامر عادل عبد، مجتبی پورسلیمی، یعقوب مهارتی، محمد مهرآیین

چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی مولفه های بازاریابی دیجیتال و بررسی تاثیر آنها بر عملکرد بازاریابی با نقش میانجی پذیرش دانش و تعدیلگری نوآوری در شرکت های کوچک و متوسط در عراق می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعه‌ای-کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت، اکتشافی–تأییدی می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 15 نفر از خبرگان حوزه بازاریابی دیجیتال در بغداد می باشند که به روش نمونه گیری قضاوتی و گلوله برفی انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل 108 نفر از کارشناسان بازاریابی شرکت‌های فعال در صنعت سفارش غذای آنلاین در بغداد می باشند که به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای گرد‌آوری داده‌ها از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته و پرسشنامه استفاده شد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. نتایج پژوهش در بخش کیفی نشان داد که ۵۵ شاخص در قالب پنج مولفه اصلی شامل چابکی عملیاتی، شخصی‌سازی داده‌محور، اعتبار برند، تجربه تعاملی مشتری و راهبردهای بازاریابی دیجیتال شناسایی شد. نتایج نشان داد تمامی مؤلفه‌های بازاریابی دیجیتال تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد بازاریابی دارند. همچنین، پذیرش دانش نقش میانجی معناداری در تقویت این رابطه ایفا می‌کند و نوآوری سازمانی شدت تأثیر بازاریابی دیجیتال بر عملکرد بازاریابی را تعدیل می‌نماید. یافته‌ها نشان می‌دهد که تلفیق راهبردی بازاریابی دیجیتال با سازوکارهای مدیریت دانش و توسعه فرهنگ نوآوری، می‌تواند به بهبود عملکرد بازاریابی و ایجاد مزیت رقابتی پایدار در شرکت های کوچک و متوسط عراق منجر شود.

مدیریت بازرگانی

تحلیلی بر روابط ذی‌نفعان اکوسیستم هوش مصنوعی در صنعت خودروسازی ایران

دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 157-180

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.571128.1705

مجید درویش، سید حمید خداداد حسینی، فرشته منصوری موید، غلامرضا گودرزی

چکیده هدف اصلی این پژوهش، تحلیل جامع و نظام‌مند الگوهای پیچیده روابط ذی‌نفعان در اکوسیستم هوش مصنوعی صنعت خودروسازی ایران و شناسایی دقیق نقاط تمرکز قدرت، انحراف منافع و ظرفیت‌های همگرایی راهبردی میان آن‌هاست. در این راستا، از یک رویکرد روش‌شناختی ترکیبی (کیفی-کمی) بر پایه آینده‌پژوهی بهره گرفته شد. در فاز نخست، با مرور نظام‌مند ادبیات موضوعی و برگزاری جلسات مشورتی با پانل خبرگان حوزه‌های صنعت و دانشگاه، ۴۸ ذی‌نفع کلیدی به همراه لیست اهداف محوری هر یک شناسایی گردید. سپس در فاز دوم، داده‌های کمی لازم از طریق پرسش‌نامه‌های استاندارد ماتریس اثرگذاری-تأثیرپذیری و ماتریس مواضع بازیگران نسبت به اهداف، جمع‌آوری و با استفاده از مدل ریاضی نرم‌افزار مکتور مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌های پژوهش در بخش تحلیل درونی نشان داد که ساختار شبکه به شدت نامتوازن است؛ به‌طوری‌که ۶۶.۷ درصد ذی‌نفعان در چارک "انزوای استراتژیک" قرار داشته و تنها بازیگرِ حاضر در وضعیت "وابستگی متقابل"، نهاد خودروسازان است. از سوی دیگر، تحلیل بیرونی نشان‌دهنده شکل‌گیری یک ائتلاف قدرتمند میان بلوک صنعتی-حاکمیتی (شامل خودروسازان، وزارت ارتباطات، وزارت صمت و بخش نظامی) حول محور اهداف سخت‌افزاری همچون توسعه زیرساخت و امنیت داده‌هاست. در مقابل، بازیگرانی نظیر رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و نهادهای مدنی هم‌گرایی حداقلی با این اهداف راهبردی دارند.

کار آفرینی

طراحی مدل خط و مشی ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال بر اساس مزیت رقابتی و نوآوری در کسب و کارهای دانش‌بنیان

دوره 6، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 337-358

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.389052.1057

مهدی جزینی زاده، مهدی محمد باقری، زهرا شکوه، سنجر سلاجقه

چکیده هدف این تحقیق بررسی طراحی مدل خط و مشی ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال بر اساس مزیت رقابتی و نوآوری در کسب و کارهای دانش‌بنیان می‌باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا کمی و از نوع توصیفی-همبستگی می‌باشد. جامعه‌آماری شامل کارکنان و مدیران شرکت‌های دانش‌بنیان شهر کرمان در سال 1403 به تعداد 1740 نفر می‌باشد که از میان آن‌ها 560 نفر با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه محقق‌ساخته می‌باشد. به‌منظور تجزیه و تحلیل داده‌های کمّی از مدل‌یابی معادلات ساختاری و نرم‌افزارهای SPSS و AMOS استفاده شد. نتایج نشان داد مدل ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال بر اساس مزیت رقابتی و نوآوری در شرکت‌های دانش‌بنیان از برازش قابل قبولی برخوردار می‌باشد. مزیت رقابتی و نوآوری بر ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال در شرکت‌های دانش‌بنیان تأثیر مستقیم دارند. مؤلفه‌های مزیت رقابتی (تخصص و دانش فنّی، برندینگ، کیفیت خدمات، استانداردهای بالا، پاسخگویی، چابکی سازمانی، پشتیبانی و خدمات پس از فروش، مدیریت زنجیره تأمین، و کارایی برتر) بر ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال در شرکت‌های دانش‌بنیان تأثیر معنادار دارند؛ به‌طوری که مؤلفه‌های مزیت رقابتی به‌صورت همزمان 358/0 از واریانس ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال در شرکت‌های دانش‌بنیان را تبیین می‌کنند.

سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

تحلیلی بر اشتیاق تعامل مدیران با فناوری‌های هوشمند

دوره 6، شماره 1، بهار 1405، صفحه 478-503

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.502977.1495

محمدمهدی جعفریان، حبیب رودساز، میرعلی سیدنقوی، علیرضا کوشکی جهرمی

چکیده هدف این پژوهش تحلیلی بر اشتیاق تعامل مدیران با فناوری‌های هوشمند می‌باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه جمع‌آوری داده‌ها به شکل کیفی و از نظر روش اجرای پژوهش با رویکرد فراترکیب می‎باشد. این پژوهش براساس روش هفت مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو (2007) در فراترکیب می‌باشد. این پژوهش با استفاده از روش فراترکیب به تحلیلی بر اشتیاق تعامل مدیران با فناوری‌های هوشمند پرداخته شد که نهایتاً 25 مقاله مشخص شد که با تحلیل و کدگذاری متون مرتبط، برای شناسایی کاربردهای اصلی، ابتدا 67 کد باز شناسایی شد و این کدهای توصیفی در 25 دسته اصلی قرار گرفتند و سپس این 25 کد با توجه به نوع تحلیل آن‌ها در قالب 12 مضمون سازمان‌دهنده و سپس 5 مضمون فراگیر در قالب چارچوب نظری پژوهش ارائه گردید. نتایج نشان داد که اشتیاق تعامل مدیران نه‌تنها به ارتقای فردی مدیران کمک می‌کند، بلکه می‌تواند به تحول فرهنگی و فناوری در سازمان‌ها و ارتقای رقابت‌پذیری آن‌ها در بازار هم منجر شود.

مدیریت کسب و کار

الگوی ساختاری تعیین ارزش استارتاپ با تمرکز بر استارتاپ های فینتک

دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 98-130

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.449609.1345

صدیقه فرمهینی فراهانی، عباس خمسه، امیر بیات ترک

چکیده هدف از این پژوهش، ارائه الگویی برای تعیین ارزش استارتاپ‌ها با تمرکز بر استارتاپ‌های فینتک است. ادبیات موجود فاقد مدل‌هایی است که هر دو بُعد کمی و کیفی را برای فینتک ادغام کند که ضرورت انجام این پژوهش را برجسته می‌سازد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-تحلیلی و از نظر نوع، پژوهش آمیخته (کیفی-کمی) است. در بخش کیفی با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون و مصاحبه با 11 نفر از خبرگان سرمایه‌گذاری و ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند، مضامین اصلی و فرعی با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA استخراج شد. در بخش کمی، بر اساس مضامین شناسایی شده، پرسشنامه‌ای با 199 سوال طراحی و در جامعه آماری متشکل از 220 نفر از مدیران، کارشناسان، بنیان‌گذاران و مدیران استارتاپ‌های فینتک، به روش نمونه‌گیری در دسترس توزیع گردید. داده‌ها با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی به روش حداقل مربعات جزئی در نرم‌افزار Smart-PLS تجزیه و تحلیل شد. یافته‌های نهایی شامل 194 کد استخراجی در 24 مضمون فرعی و 6 مضمون اصلی بود که به ترتیب اهمیت عبارتنداز بنگاه کسب‌وکار، عوامل محیطی، فناوری و نوآوری، ریسک‌ها، تیم کسب‌وکار و صنعت مالی. از نتایج، مشخص شد ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها در حوزه فینتک، برای ذینفعان مختلف اهمیت زیادی دارد. بنابراین، توسعه مدل‌های ارزش‌گذاری جامع که به‌طور خاص برای ویژگی‌های منحصر به فرد استارتاپ‌های فینتک طراحی شده‌اند، ضروری است. این مدل‌ها باید هم معیارهای کمی و هم عوامل کیفی را ادغام کنند تا یک ارزیابی جامع از ارزش استارتاپ ارائه کنند.

مدیریت بازرگانی

ارائه استراتژی‌های نوآور اثربخش در توسعه صنعت آرایشی و بهداشتی با تاکید برکارآفرینی بین‌المللی

دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 209-228

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.454771.1371

علی خباز، جمشید عدالتیان شهریاری، حیدر امیران

چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه استراتژی‌های نوآور اثربخش در توسعه صنعت آرایشی و بهداشتی با تاکید برکارآفرینی بین‌المللی می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی می‌باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 7 نفر از مدیران و مسئولان شرکت صنعتی و بازرگانی صحت‌ و 3 نفر از خبرگان دانشگاهی می‌باشد. ابزار گردآوری داده‌ها مصاحبه می‌باشد. برای تجزیه و تحلیل داده‌های تحقیق از تحلیلتم که روشی برای تعیین، تحلیل و بیان الگو‌های (تم‌ها) موجود درون داده‌‌ها است و همچنین نرم افزار‌ MAXQDA، استفاده شده است. با توجه به نتایج به دست آمده استراتژی‌های نوآوری عبارتند از: استراتژی‌های نوآور تهاجمی، استراتژی‌های نوآور جذب فناوری، استراتژی‌های نوآور پیشتاز (پیشگامی)، استراتژی‌های نوآور ریسک‌پذیر که طبق اولویت‌بندی استراتژی‌های نوآور جذب فناوری اولویت اول و‌ استراتژی‌های ریسک پذیر اولویت آخر را به خود اختصاص‌ دادند. فرضیه‌های آزمون که بیانگر تأثیر استراتژی‌های نوآور تهاجمی، استراتژی‌های نوآور استراتژی‌های نوآور پیشتاز (پیشگامی) و استراتژی‌های نوآور ریسک‌پذیر بر توسعه صنعت آرایشی و بهداشتی می‌باشد همگی تأیید شدند. به مدیران و مسئولان فعال در حوزه‌ صنعت آرایشی و بهداشتی پیشنهاد‌ می‌شود با جذب فناوریهای به روز به توسعه صنعت آرایشی و بهداشتی کمک کنند.

کار آفرینی

ارائه مدل توسعه ی کارآفرینی در صنعت ملی پالایش فراورده های نفتی با رویکرد پیشگیری از آسیب های زیست محیطی

دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 231-249

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2023.417943.1203

جلال عبدی، رضا یوسفی سعیدآبادی، مریم تقوایی یزدی

چکیده هدف این تحقیق بررسی ارائه مدل توسعه ­ی کارآفرینی در صنعت ملی پالایش فراورده ­های نفتی با رویکرد پیشگیری از آسیب­ های زیست محیطی می‌باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، از نوع توصیفی-پیمایشی می‎باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کارکنان و کارشناسان در صنعت ملی پالایش فراورده ­های نفتی به تعداد 951 نفر می‌باشد که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 274 نفر در نظر گرفته شد. نمونه‌گیری به صورت تصادفی   خوشه ­ای انجام شد. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از روش کیفی می‌باشد. متغیر توسعه ­ی کارآفرینی شامل 4 بعد نوآوری، ریسک پذیری، پیشگامی و رقابت تهاجمی و متغیر توسعه­ ی کارآفرینی شامل 3 بعد انسان مداری، محیط مداری، بی اعتنایی عمومی می‌باشد. پایایی تحقیق با استفاده از معیار آلفای کرونباخ در نرم­افزار SPSS مورد بررسی قرار گرفت و تأیید شد. جهت برازش مدل مفهومی تحقیق از نرم افزار AMOS استفاده گردید. یافته‌های پژوهش نشان داد که بین مولفه‌ها و ابعاد توسعه­ ی کارآفرینی در صنعت ملی پالایش فراورده­ های نفتی با رویکرد پیشگیری از آسیب­ های زیست محیطی اثر مثبت و معنی­ داری وجود دارد و مدل از برازش خوبی برخوردار می‌باشد.

مدیریت بازرگانی

ارائه مدلی جهت پیاده سازی فین تک های نوین در صنعت بانکداری(وام دهی همتا به همتا)

دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 356-391

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.420201.1217

حسین محمدی، نرگس محمدعلی پور، نوروز نورالله زاده، قنبر عباس پور اسفدن، مهناز ربیعی

چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت پیاده سازی فین تک‌های نوین در صنعت بانکداری (وام دهی همتا به همتا) می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت و روش، پیمایشی می‌باشد. جامعه آماری پژوهش مدیران، سرپرستان و کارکنان حوزه مالی و فناوری بانک­ها، خبرگان و صاحبن­ظران حوزه فینتک در کشور بوده که طبق اصول و قواعد آماری جامعه نامحدود 384 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. گرد‌آوری داده‌ها در بخش کیفی از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته صورت گرفت. در تجزیه‌وتحلیل داده‌های بخش کیفی از کدگذاری و نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی از نرم افزار SPSS و AMOS استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل داده‌های کیفی پژوهش به صورت زیر       دسته بندی شد: در همین راستا مقولات استخراجی به صورت زیر دسته بندی شد: شرایط علّی: یادگیری سازمانی، نگرش سیستمی وفناوری اطلاعات. شرایط محوری: سرمایه ارتباطی، سرمایه انسانی و سرمایه ساختاری. بستر حاکم: بانک‌های همکار، نظریه پردازان خارجی، دولت و شرایط محیطی. شرایط مداخله گر: موانع و چالشها شامل، عوامل سازمانی، شرایط جامعه، عوامل فردی و عدم آموزش و پژوهش. راهبردها: خط مشی گذاری، برنامه استراتژیک و رضایت و وفاداری کارکنان. پیامد: خط مشی گذاری دانش محور، مدیریت دانش، نوآوری، خلاقیت و ایده وسازمان دانش محور. نتایج بخش کمی نشان داد که شاخص‌های برازش مدل بیانگر تأیید مدل در سطح اطمینان ۹۹ درصد می‌باشد.