دوره و شماره: دوره 6، شماره 3 - شماره پیاپی 21، پاییز 1405 
مقاله پژوهشی( کیفی ) کار آفرینی

ارائه مدل توسعه یافته هوش مصنوعی چندعاملی برای افزایش کارایی بازاریابی خدمات بانکی

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578225.1717

نغم خالد عبد الامیر الربیعی، حسین رحیمی کلور، محمد باشکوه اجیرلو، قاسم زارعی

چکیده هدف این پژوهش، طراحی، توسعه، و ارزیابی یک چارچوب هوش مصنوعی چندعاملی (Multi-Agent System - MAS) است که با بهره‌گیری از معماری توزیع‌شده، کارایی فرآیندهای بازاریابی خدمات بانکی را به طور قابل توجهی افزایش دهد. این مطالعه به طور خاص بر داده‌های عملیاتی و چالش‌های تحول دیجیتال در بانک رافدین عراق تمرکز دارد. این مطالعه از روش پژوهش کاربردی-توسعه‌ای و مدل‌سازی سیستم‌های هوشمند استفاده می‌کند. چارچوب پیشنهادی شامل چهار عامل کلیدی مستقل است: عامل تحلیل داده (DAA)، عامل شخصی‌سازی پیشنهاد (PA)، عامل اجرای کمپین (CEA)، و عامل هماهنگ‌کننده (Coordinator Agent). عامل‌ها از طریق الگوریتم‌هایی مانند خوشه‌بندی رفتاری، یادگیری تقویتی (Reinforcement Learning) برای بهینه‌سازی پیشنهاد، و برنامه‌ریزی خطی برای تخصیص بودجه، با یکدیگر تعامل و همکاری می‌کنند. کارایی چارچوب از طریق شبیه‌سازی بر روی داده‌های تاریخی بانک رافدین و با مقایسه معیارهای مالی و عملیاتی (ROMI، نرخ تبدیل، و CAC) با رویکردهای سنتی اندازه‌گیری شد. نتایج حاکی از اثربخشی بالای چارچوب MAS در بهینه‌سازی فرآیندهای بازاریابی بود. این چارچوب توانست: بازگشت سرمایه بازاریابی (ROMI) را به میزان 36.1% افزایش دهد. نرخ تبدیل (Conversion Rate) مشتریان هدف را تا 46.4% بهبود بخشد. هزینه جذب مشتری (CAC) را به میزان 29.1% کاهش دهد، که این امر ناشی از هدف‌گیری دقیق و مدیریت بهینه کانال‌ها است.این بهبودها نتیجه قابلیت سیستم در تصمیم‌گیری دستورالعملی (Prescriptive Decision-Making) و اجرای عملیات به صورت توزیع‌شده و بلادرنگ است.

مقاله پژوهشی (کمی) سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

اعتباریابی مدل بازاریابی شبکه‌های اجتماعی جهت تأثیر بر فرآیند تصمیم خرید مشتریان بالقوه ساختمان‌های مسکونی و تجاری

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.520377.1551

حمزه حسن زاده اول، علی حسین زاده، هادی بستام

چکیده پژوهش حاضر باهدف اعتبارسنجی مدل بازاریابی شبکه‌های اجتماعی جهت تأثیرگذاری بر فرآیند تصمیم‌گیری خرید مشتریان بالقوه ساختمان‌های مسکونی و تجاری انجام شد. در این پژوهش سعی شده است تا با توجه به نیازهای واقعی مشتریان بالقوه پروژه‌های ساختمانی مسکونی و تجاری در کلانشهر مشهد الگوی پارادایمی بازاریابی شبکه‌های اجتماعی در راستای اثرگذاری بر تصمیم خرید مشتریان مورد بررسی قرار گرفته و اعتبارسنجی ‌شود. روش تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی‌ پیمایشی می‌باشد. جامعه آماری شامل مشتریان، شهروندان و ساکنین محلات و مجتمع‌های مسکونی و تجاری سطح شهر مشهد بودند.تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری و نرم افزار PLS صورت گرفته است. مدل پیشنهادی با توزیع ۴۲۰ پرسشنامه در بین اعضای جامعه آماری اعتبارسنجی شد. یافته‌های حاصل از تحلیل معادلات ساختاری حاکی از تأیید اعتبار مدل بازاریابی شبکه‌های اجتماعی جهت تأثیرگذاری بر فرآیند تصمیم‌گیری خرید مشتریان بالقوه ساختمان‌های مسکونی و تجاری است. همچنین مشخص شد که پدیده محوری و شرایط زمینه‌ای تأثیر معناداری بر راهبردها دارند و راهبردها نیز نقش مهمی در ارتقای پیامدهای بازاریابی ایفا می‌کنند.

مقاله پژوهشی( کیفی ) مدیریت بازرگانی

طراحی الگوی فرایند بازاریابی مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرم های دیجیتال صنعت بانکداری

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.518413.1561

مجید کثیرلو، سید مهدی جلالی، طاهره حسومی

چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی فرایند بازاریابی مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرم‌های دیجیتال صنعت بانکداری می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی بصورت اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از خبرگان بازاریابی، دانشگاهی و مدیران صنعت بانکداری و با روش نمونه‌گیری هدفمند یا گلوله برفی انتخاب شدند. برای گرد‌آوری داده‌ها از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته استفاده شد. تجزیه‌و‌تحلیل و کدگذاری داده‌ها در نظریه داده بنیاد صورت پذیرفت. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل کیفی پنج دسته از مقوله‌های فراگیر شامل: عواملی علی مدل مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرم‌های دیجیتال در صنعت بانکداری (تکنولوژی، سازمانی، عوامل فردی، فناورانه) عوامل پدیده محور (کانال‌های الکترونیکی، تشکیلات شرکت، توانمندسازی کارکنان) عوامل راهبردی (بازاریابی الکترونیکی، تعامل با مشتری، مبادلات داخلی، یادگیری و نوآوری) عوامل زمینه‌ای (رفتار اعتمادساز) عوامل مداخله‌گر (عوامل سیاسی، عوامل سازمانی) پیامدها (رضایت و وفاداری مشتریان، اعتماد مشتریان) شناسایی شدند. نتایج بخش کمی ضمن تأیید فرضیه‌های تحقیق نشان داد که مدل پیشنهادی از اعتبار مناسبی برخوردار است.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) مدیریت کسب و کار

شناسایی مولفه های بازاریابی دیجیتال و بررسی تاثیر آنها بر عملکرد بازاریابی با نقش میانجی پذیرش دانش و تعدیلگری نوآوری در شرکت های کوچک و متوسط در عراق

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.590616.1790

سامر عادل عبد، مجتبی پورسلیمی، یعقوب مهارتی، محمد مهرآیین

چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی مولفه های بازاریابی دیجیتال و بررسی تاثیر آنها بر عملکرد بازاریابی با نقش میانجی پذیرش دانش و تعدیلگری نوآوری در شرکت های کوچک و متوسط در عراق می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعه‌ای-کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت، اکتشافی–تأییدی می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 15 نفر از خبرگان حوزه بازاریابی دیجیتال در بغداد می باشند که به روش نمونه گیری قضاوتی و گلوله برفی انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل 108 نفر از کارشناسان بازاریابی شرکت‌های فعال در صنعت سفارش غذای آنلاین در بغداد می باشند که به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای گرد‌آوری داده‌ها از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته و پرسشنامه استفاده شد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. نتایج پژوهش در بخش کیفی نشان داد که ۵۵ شاخص در قالب پنج مولفه اصلی شامل چابکی عملیاتی، شخصی‌سازی داده‌محور، اعتبار برند، تجربه تعاملی مشتری و راهبردهای بازاریابی دیجیتال شناسایی شد. نتایج نشان داد تمامی مؤلفه‌های بازاریابی دیجیتال تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد بازاریابی دارند. همچنین، پذیرش دانش نقش میانجی معناداری در تقویت این رابطه ایفا می‌کند و نوآوری سازمانی شدت تأثیر بازاریابی دیجیتال بر عملکرد بازاریابی را تعدیل می‌نماید. یافته‌ها نشان می‌دهد که تلفیق راهبردی بازاریابی دیجیتال با سازوکارهای مدیریت دانش و توسعه فرهنگ نوآوری، می‌تواند به بهبود عملکرد بازاریابی و ایجاد مزیت رقابتی پایدار در شرکت های کوچک و متوسط عراق منجر شود.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) مدیریت بازرگانی

طراحی و تحلیل مدل توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر مبتنی بر بازاریابی پایدار با رویکرد نقشه شناخت فازی

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.595868.1816

الهام شاکری، محمد علی شریعت، فرشاد فائزی رازی

چکیده این پژوهش با هدف طراحی مدل توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر مبتنی بر بازاریابی پایدار با رویکرد نقشه‌شناختی فازی انجام شده است. مطالعه حاضر از نظر ماهیت آمیخته (کیفی-کمی) و از لحاظ هدف کاربردی محسوب می‌شود که در بخش کیفی با انجام مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۲۱ خبره و تحلیل داده‌ها با روش داده‌بنیاد، مدل اولیه استخراج گردید و در بخش کمی، ابتدا ۴۰ مؤلفه از ۴۱ مؤلفه با روش دلفی فازی تأیید و سپس با مشارکت ۱۴ خبره و تشکیل گروه کانونی، ماتریس‌های قدرت روابط برای سه دسته عوامل، راهبردها و پیامدها محاسبه و نقشه‌شناختی فازی ترسیم شد. یافته‌ها نشان داد که در بخش عوامل، «سیاست‌گذاری داده‌محور و اطلاعاتی» با مرکزیت ۵٫۹۰ و تأثیرگذاری ۲٫۹۸ تأثیرگذارترین عامل است و «تحول ساختاری در نظام انرژی» با تأثیرپذیری ۳٫۰۳ بیشترین تأثیرپذیری را دارد؛ در بخش راهبردها، «بهبود سیاست‌های منطقه‌ای و محلی» با مرکزیت ۴٫۴۹ مهم‌ترین راهبرد شناخته شد و در بخش پیامدها، «تحول منطقه ای و محلی» با مرکزیت 4٫32 بیشترین اهمیت را داراست. تحلیل ناحیه‌ای نشان داد که مؤلفه‌های دووجهی نظیر سیاست‌گذاری داده‌محور و بهبود سیاست‌های منطقه‌ای در ناحیه اول (تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بالا) و مؤلفه‌هایی نظیر موانع فرهنگی و اجتماعی و چالش‌های انسانی و دانشی در ناحیه دوم (تأثیرگذار) قرار دارند نتایج پژوهش بیانگر آن است که توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر در ایران بیش از تمرکز صرف بر فناوری، نیازمند بازطراحی نظام اطلاعاتی، تقویت حکمرانی هوشمند، توانمندسازی نهادی و بومی‌سازی راهبردهای بازاریابی پایدار برای خلق ارزش اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی است.

مقاله پژوهشی (کمی) سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

اعتبارسنجی مدل عوامل مؤثر بر بهبود تجاری‌سازی فناوری‌های نوظهور در صنعت پی‌وی‌سی با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.592083.1800

علیرضا سالک، محمود احمدی شریف، موسی رضوانی چمن زمین، سید محمود هاشمی

چکیده هدف پژوهش حاضر اعتبارسنجی مدل عوامل مؤثر بر بهبود تجاری‌سازی فناوری‌های نوظهور در صنعت پی‌وی‌سی با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر رویکرد، از نوع پژوهش‌های اکتشافی متوالی می باشد. جامعه آماری شامل خبرگان و مدیران مرتبط با صنعت PVC است که در حوزه‌های تولید، فنی، تحقیق و توسعه، کنترل کیفیت و مدیریت ارشد صنعتی فعالیت دارند، با توجه به تعداد نامحدود بودن جامعه آماری از فرمول کوکران استفاده شد و نمونه آماری شامل 384 نفر در نظر گرفته شدند. روش نمونه گیری در این پژوهش نمونه گیری تصادفی ساده می باشد. گرد‌آوری داده‌های پژوهش پرسشنامه ساخته محقق می باشد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از نرم افزارSPSS و Lisrel استفاده شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که بهبود تجاری‌سازی در این صنعت، تابعی از پنج مؤلفه کلیدی شامل «قابلیت‌ها و ظرفیت‌های فناورانه»، «عوامل سازمانی و مدیریتی»، «فشارهای محیطی»، «فرآیندهای بازار» و «پیامدها و دستاوردها» است. نتایج حاکی از آن است که فشارهای محیطی، بیشترین نقش بازدارندگی را در صورت عدم مدیریت صحیح ایفا می‌کنند، در حالی که قابلیت‌های فناورانه و حمایت‌های مدیریتی، پیشران‌های اصلی گذار موفق از «دره مرگ» فناوری هستند. این الگو به مدیران و سیاست‌گذاران کمک می‌کند تا با مدیریت دقیق این پیشران‌ها، مسیر بهره‌برداری تجاری از نوآوری‌های حوزه پلیمر را هموار سازند.

مقاله پژوهشی( کیفی ) مدیریت بازرگانی

ارائه عوامل بی اعتمادی مصرف کنندگان جوان به برند

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.536921.1599

نادر نصرت آبادی، مجتبی افرند خلیل آباد، محمود صمدی

چکیده هدف این پژوهش ارائه عوامل بی اعتمادی مصرف کنندگان جوان به برند است. بی‌اعتمادی مشتری یکی از چالش‌های اساسی در حفظ روابط پایدار سازمان‌ها با ذی‌نفعان خود است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از رویکرد کیفی و نظریه داده‌بنیاد به شناسایی ابعاد مختلف بی‌اعتمادی مشتری و ارائه چارچوبی نظری برای درک آن پرداخته است. برای جمع‌آوری داده‌ها از مصاحبه‌های نیمه‌ساخت‌یافته با 17 نفر از مشتریانی که تجربه مستقیم بی‌اعتمادی به برندها را داشته‌اند، استفاده شد. شرکت‌کنندگان به‌صورت هدفمند و با حداکثر تنوع انتخاب شدند و فرایند نمونه‌گیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج با نرم افزار maxqda نشان می‌دهد که عوامل علی مانند تبلیغات فریبنده، تخلف برند، شهرت منفی، تجربه منفی، خدمات ضعیف و نظرات منفی دیگران نقشی کلیدی در شکل‌گیری بی‌اعتمادی ایفا می‌کنند. همچنین، عوامل زمینه‌ای (نظیر فضای رقابتی ناسالم و فرهنگ عمومی بی‌اعتمادی)، عوامل مداخله‌گر (همچون ویژگی‌های روان‌شناختی و سطح آگاهی مشتری)، راهبردهای مقابله‌ای (مانند اجتناب، جستجوی اطلاعات) و پیامدهایی چون تبلیغات دهان به دهان منفی، در این فرآیند نقش دارند. چارچوب استخراج‌شده می‌تواند مبنای تدوین راهبردهای بازاریابی، مدیریت تجربه مشتری و بازسازی اعتماد در سازمان‌ها قرار گیرد.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) مدیریت بازرگانی

برازش واعتباریابی الگوی قابلیت های بازاریابی فراگیر صادراتی درصنعت سیمان ایران

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.509888.1514

محمد صابری اول، امیر رحیم پور، بهزاد شهرابی

چکیده چکیده
هدف این تحقیق، برازش‌و‌‌ اعتباریابی الگوی قابلیت های بازاریابی فراگیر صادراتی درصنعت سیمان ایران با بهره‌گیری از رویکرد آمیخته‌ی اکتشافی است. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی، پیمایشی انجام شده است. در بخش کیفی، از روش نظریه‌ی داده‌بنیاد (گراندد تئوری) با رویکرد استراوس و کوربین استفاده شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌‌‌‌‌ساختاریافته با ۱۳ نفر از خبرگان حوزه صادرات سیمان، با روش نمونه‌گیری هدفمند گردآوری و با نرم‌افزارMaxqda نسخه 2020 و کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری، انتخابی) تحلیل شد. براساس فرایندکدگذاری ،64 کدباز و35 مقوله محوری و یک مقوله‌ی هسته‌ای گروه بندی شدند. برای تضمین اعتبار داده‌های کیفی، از ملاک‌های اعتبارپذیری، تاییدپذیری و انتقال‌پذیری استفاده شد. در بخش کمی نیز کارشناسان، صاحب نظران ، صادرکنندگان ، متخصصین وبازاریابان فعال درحوزه صادرات سیمان بودند که با روش هدفمند در دسترس 70 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. دراین بخش از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. روایی صوری و محتوایی توسط خبرگان، و روایی سازه‌ای از طریق AVE، CR و آلفای کرونباخ تأیید گردید. تحلیل داده‌ها با روش مدل‌سازی معادلات ساختاری و رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS) نشان داد مسیرهای مدل مفهومی از برازش آماری مناسبی برخوردارند. براساس نتایج بدست آمده، ویژگی های علّی درونی‌و بیرونی، شرایط زمینه ای‌و مداخله گرو راهبردهای صادراتی‌و پیامدهایی چون برندسازی ، بهینه سازی خطوط تولید و توسعه اقتصادی کشور شناسایی شدند. این مدل می‌تواند مبنایی برای تدوین برنامه‌های راهبردی صادرات، سیاست‌گذاری صادراتی، برنامه‌ریزی بازاریابی بین‌المللی ،ارتقاء مزیت رقابتی و افزایش بهره‌وری صادراتی در صنعت سیمان ایران فراهم آورد.

مقاله پژوهشی( کیفی ) کار آفرینی

ارائه عوامل پذیرش هوش مصنوعی از منظر کارکنان در راستای تحقق توسعه پایدار: رویکرد داده بنیاد

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.536996.1598

سارا دودانگه، ریحانه لورشابولی، سحر ملا زینلی

چکیده هدف این پژوهش بررسی مؤلفه‌های مؤثر بر نگرش و رفتار کارکنان نسبت به پذیرش هوش مصنوعی در راستای تحقق توسعه پایدار است. جامعه آماری شامل کارکنان و خبرگان سازمانی بود که تجربه مواجهه با سیستم‌های هوش مصنوعی را داشتند. نمونه‌گیری به روش هدفمند انجام شد و ۱۵ نفر از متخصصان منابع انسانی، مدیران فناوری اطلاعات، اساتید دانشگاه و کارکنان منتخب، با رعایت اصل اشباع نظری، در مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته مشارکت کردند. داده‌ها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد و ۶ مقوله اصلی شامل عوامل علی، عوامل زمینه‌ای، عوامل مداخله‌گر، پدیده مرکزی، راهبردها و پیامدها استخراج گردید. یافته‌ها با نرم افزار maxqda نشان داد که انگیزه‌های فردی نظیر تمایل به یادگیری، نیاز به رشد و خودکارآمدی، به همراه آمادگی روانی و شناختی کارکنان، نقش محوری در پذیرش یا مقاومت در برابر فناوری هوش مصنوعی دارند. همچنین، فرهنگ سازمانی، زیرساخت‌های فناوری و سبک رهبری به‌عنوان عوامل زمینه‌ای و سیاست‌های کلان، فشارهای رقابتی و فشار اجتماعی به‌عنوان عوامل مداخله‌گر، در شکل‌گیری راهبردهای پذیرش مؤثر هستند. اجرای موفق هوش مصنوعی، موجب افزایش بهره‌وری، بهبود رضایت شغلی و تقویت مؤلفه‌های توسعه پایدار در سازمان‌ها می‌شود. یافته‌های این پژوهش الگویی مفهومی برای درک و مدیریت بهتر پذیرش فناوری‌های نوین از منظر روان‌شناختی و سازمانی ارائه کرده و می‌تواند راهنمایی کاربردی برای سیاست‌گذاران، مدیران منابع انسانی و طراحان سیستم‌های هوشمند باشد.

مقاله پژوهشی( کیفی ) سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

ارائه مدل کارکرد بازار سرمایه بر اساس تغییر الگوی رفتاری سرمایه‌گذاران و تحول دیجیتال

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578836.1722

مریم مالکی، هدی همتی، نجمه کارگرکامور

چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل کارکرد بازار سرمایه بر اساس تغییر الگوی رفتاری سرمایه‌گذاران و تحول دیجیتال می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و اکتشافی و از لحاظ اجرا به صورت کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 17 نفر از خبرگان مالی در بورس اوراق بهادار تهران، می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش دلفی فازی و ساختاری تفسیری (ISM) و از نرم افزار MICMAC استفاده گردید. نتایج نشان داد که 5 مولفه اصلی و 19 بعد فرعی در چهار سطح شناسایی شد. مؤلفه کارکرد بازار سرمایه در سطح اول گراف ISM قرار دارند، اثرپذیرترین و وابسته‌ترین مؤلفه مدل است. در سطح دوم مدل، مؤلفه تغییر الگوی رفتاری سرمایه‌گذاران قرار گرفته است که روی مؤلفه سطح اول اثر می‌گذارد و از مؤلفه‌های سطوح پایین اثر می‌پذیرد. در سطح سوم مدل، مؤلفه‌‌های ویژگی‌های کیفی و محتوایی افشا و مولفه ویژگی‌های شکلی و فرایندی افشا قرار دارند که روی مؤلفه‌های سطوح بالا اثر می‌‌گذارند و از مؤلفه سطح پایین اثر می‌پذیرد. در سطح آخر (چهارم)، مؤلفه‌ تحول دیجیتال قرار دارد که اثرگذارترین و پرنفوذترین مؤلفه مدل هستند. این مؤلفه روی همه مؤلفه‌های مدل تأثیر می‌گذارد.

مقاله پژوهشی (کمی) کار آفرینی

ارائه مدل باندلینگ در صنایع خدماتی آنلاین بر پایه فناوری های دیجیتال

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.581997.1748

فاطمه رضایی راد، کریم حمدی، حسین وظیفه دوست

چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدل باندلینگ در صنایع خدماتی آنلاین بر پایه فناوری‌های دیجیتال (مورد مطالعه: بیمه دی) می باشد. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ اجرا کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش را 20 نفر از خبرگان و متخصصان آگاه به موضوع پژوهش و متخصصان در باندلینگ در صنعت بیمه تشکیل می‌دهند که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که مدل باندلینگ در صنایع خدماتی آنلاین بر هشت متغیر و بُعد کلیدی استوار است. این ابعاد شامل «ارزش‌آفرینی و منطق راه‌حل‌محور بسته‌ها»، «یکپارچگی تجربه دیجیتال مشتری»، «زیرساخت فناوری و آمادگی داده‌ای»، «آمادگی و چابکی سازمانی»، «طراحی ترکیب خدمات و انتخاب اجزای مکمل»، «همکاری اکوسیستمی و الزامات محیطی»، «پیامدهای رفتاری و تجربه‌ای مشتری» و «نظام سنجش و پایش عملکرد باندلینگ» می‌باشند. استقرار موفق مدل باندلینگ در بیمه دی نیازمند توجه همزمان به توسعه زیرساخت‌های فناوری، داده‌ای و چابکی سازمانی است. با طراحی هوشمندانه ترکیب خدمات مبتنی بر همکاری‌های اکوسیستمی و یکپارچه‌سازی تجربه دیجیتال، می‌توان پیامدهای رفتاری مشتریان را بهبود بخشید و از طریق پایش مستمر، ارزش‌آفرینی پایدار و مزیت رقابتی خلق نمود.

مقاله پژوهشی( کیفی ) سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

شناسایی پیشایندها، مولفه‌ها و پیامدهای پذیرش فناوری‌ خانه‌های هوشمند در عراق

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578230.1718

عبدالله عبدالکریم عباس السعدی، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو، ناصر سیف‌اللهی

چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی پیشایندها، مولفه‌ها و پیامدهای پذیرش فناوری‌ خانه‌های هوشمند در عراق می باشد. این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و اجرا، توصیفی- اکتشافی می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل 15 نفر از خبرگان کلیدی و متخصصان حوزه فناوری و توزیع‌کنندگان در شهرهای اصلی عراق می‎باشند، که به روش نمونه‌گیری هدفمند از نوع گلوله برفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شد و در نهایت، یک شبکه مضامین سه‌گانه استخراج شد. نتایج نشان داد که مدل پذیرش خانه‌های هوشمند در عراق قویاً تحت تأثیر عوامل بومی قرار دارد. در حوزه پیشایندها (بازدارنده‌ها)، ناپایداری برق و چالش‌های زیرساختی (۹۳.۳٪) و هزینه اولیه بالا (۸۶.۷٪) به عنوان قوی‌ترین موانع شناسایی شدند. در حوزه مولفه‌ها (محرک‌ها)، سودمندی ادراک شده بومی در مدیریت و پایداری برق (۸۰٪) و اعتماد به واردکننده و خدمات پس از فروش محلی (۷۳.۳٪) به عنوان حیاتی‌ترین عوامل پذیرش شناخته شدند که جایگزین سهولت استفاده درک شده سنتی شدند. در نهایت، مهم‌ترین پیامد پذیرش، کاهش هزینه‌های عملیاتی و صرفه‌جویی در انرژی (۸۶.۷٪) و سپس کسب اعتبار و پرستیژ اجتماعی (۶۰٪) تعیین گردید. این پژوهش یک مدل بومی‌شده از پذیرش فناوری را ارائه می‌دهد که بر "سودمندی نجات‌بخش" (غلبه بر مشکلات زیرساختی) و "کاهش ریسک ادراک شده" (توسط گارانتی محلی) به جای "آسایش" و "سهولت استفاده" تأکید می‌کند.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) کار آفرینی

ارائه الگویی بومی برای خلق ارزش‌های عمومی سازمان ، با تأکید ویژه بر اولویت‌ها و خواسته‌های تفکیکی ذینفعان

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.590849.1792

مجتبی مشعرپور ماسوله، حمیدرضا رضایی کلیدبری، مهدی فدایی اشکیکی

چکیده این پژوهش با هدف ارائه الگویی بومی برای خلق ارزش‌های عمومی در سازمان ، با تأکید بر اولویت‌ها و خواسته‌های ذینفعان، انجام شد. پژوهش با رویکرد کیفی و در چارچوب پارادایم تفسیرگرایی انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۵ نفر از مدیران و کارشناسان ارشد بنیاد شهید، به روش نمونه‌گیری هدفمند، گردآوری شد. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل مضمون بر اساس الگوی آتریده-استیرلینگ و با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA 2020 انجام گرفت. برای اعتباربخشی یافته‌ها از بازبینی همتایان، بازبینی مشارکت‌کنندگان و توافق بین‌کدگذاران استفاده شد.تحلیل داده‌ها به استخراج ۴۰ کد باز منجر شد که در قالب ۵ مضمون فراگیر برای ارزش‌های عمومی و ۶ مضمون فراگیر برای خواسته‌های ذینفعان دسته‌بندی شدند. یافته‌ها نشان داد ذینفعان، ارزش‌های عمومی را در سلسله‌مراتبی شامل کرامت انسانی، عدالت رویه‌ای، پاسخگویی نهادی، کارآمدی خدمات و انسجام اجتماعی اولویت‌بندی می‌کنند. همچنین، خواسته‌های آنان از روابط مبتنی بر کرامت متقابل تا توسعه فرهنگی را در بر می‌گیرد و بر اهمیت تعاملات انسانی فراتر از حمایت مادی تأکید دارد.در بافتار ایثارگری، ارزش عمومی ماهیتی هویتی و وجودی دارد و در تعامل میان کرامت‌محوری، شایستگی‌های انسانی و پاسخگویی شفاف شکل می‌گیرد. شکاف میان وعده قانونی و عملکرد اجرایی، مهم‌ترین عامل تضعیف اعتماد اجتماعی و مشروعیت خدمات است. الگوی پیشنهادی بر بازطراحی نظام‌های گزینش، آموزش همدلانه و توانمندسازی کارکنان به‌عنوان محورهای اصلی خلق پایدار ارزش عمومی تأکید دارد.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) مدیریت کسب و کار

ارائه مدل پذیرش هوش مصنوعی مولد در تصمیم‌گیری‌های بازاریابی و توسعه کسب‌وکار شرکت‌ها

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.590334.1786

مصطفی کلاهدوزی

چکیده با گسترش فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی و افزایش نقش داده‌ها در تصمیم‌گیری‌های سازمانی، استفاده از هوش مصنوعی در مدیریت زنجیره تأمین به یکی از موضوعات مهم پژوهشی تبدیل شده است. هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر قصد رفتاری مدیران برای استفاده از هوش مصنوعی در فرآیندهای تصمیم‌گیری مدیریت زنجیره تأمین است. در این راستا، مدل یکپارچه پذیرش و استفاده از فناوری (UTAUT) به‌عنوان چارچوب نظری پژوهش انتخاب و با افزودن متغیرهای کیفیت اطلاعات، حریم خصوصی ادراک‌شده و اجتناب از عدم قطعیت توسعه داده شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی است. جامعه آماری شامل مدیران و کارشناسان شرکت‌های فعال در شهر تهران بود که 384 نفر از آنان با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسشنامه گردآوری و با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی و نرم‌افزار SmartPLS تحلیل شدند. نتایج نشان داد که انتظار عملکرد، انتظار تلاش، نفوذ همسالان، شرایط تسهیل‌کننده، کیفیت اطلاعات، حریم خصوصی ادراک‌شده و اجتناب از عدم قطعیت تأثیر مثبت و معناداری بر قصد رفتاری مدیران برای استفاده از هوش مصنوعی دارند. همچنین، مدل پژوهش از پایایی، روایی و برازش مطلوب برخوردار بود. در میان متغیرها، اجتناب از عدم قطعیت و کیفیت اطلاعات بیشترین تأثیر را بر قصد رفتاری مدیران داشتند که بیانگر اهمیت کاهش ابهام و ارائه اطلاعات دقیق و قابل اعتماد در پذیرش هوش مصنوعی در مدیریت زنجیره تأمین است.

مقاله پژوهشی (کمی) سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

تاثیر توانمندی های زنجیره تامین و توانمندی های مدیریت دانش بر عملکرد کسب و کار: بررسی نقش میانجی مزیت رقابتی

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.585993.1763

سعید راستی، علیرضا مقدسی

چکیده هدف پژوهش بررسی تاثیر توانمندی های زنجیره تامین و توانمندی های مدیریت دانش بر عملکرد کسب و کار: بررسی نقش میانجی مزیت رقابتی می‌باشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، توصیفی-پیمایشی علی و از حیث روش تجزیه و تحلیل داده ها همبستگی می‎باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 600 نفر از مدیران و کارکنان مالی، بازاریابی، تحقیق و توسعه، توزیع و فناوری اطلاعات و همچنین تأمین کنندگان بخش تدارکات شعب مختلف فروشگاه های زنجیره ای سطح اول شهرمشهد در ایران شامل شهرما، رفاه، افق کوروش، هایپرمی، باما و اتکا می‎باشد که با توجه به جدول مورگان، تعداد نمونه آماری 234 براورد شد و در نهایت 215 نفر به پرسشنامه پاسخ دادند. روش نمونه‎گیری غیراحتمالی دردسترس می‎باشد. ابزار گردآوری پژوهش پرسشنامه می‎باشد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از از ‎روش معادلات ساختاری (‏SEM‏)‏ و ‎نرم افزار های SPSS و AMOS استفاده شد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که قابلیت‌های زنجیره تأمین به طور قابل توجهی بر مزیت رقابتی و عملکرد کسب و کار تأثیر می‌گذارند و قابلیت‌های مدیریت دانش نیز به طور قابل توجهی بر مزیت رقابتی و عملکرد کسب و کار تأثیر می‌گذارند. همچنین، مزیت رقابتی، تأثیر قابلیت‌های زنجیره تأمین و قابلیت‌های مدیریت دانش بر عملکرد کسب و کار را میانجی‌گری می‌کند.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

سطح بندی عوامل مدل بودجه‌بندی عملکرد مدیریت مبتنی بر شبکه کنشگران با رویکرد آمیخته

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.590035.1784

سیدحسین عرفان فر، عادل شاه ولی زاده، ملیحه علیفری، نعمت رستمی مازویی

چکیده هدف این تحقیق سطح بندی عوامل مدل بودجه‌بندی عملکرد مدیریت مبتنی بر شبکه کنشگران با رویکرد آمیخته می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی–اکتشافی بوده و از نظر اجرا آمیخته می باشد. جامعه اماری پژوهش شامل 20 نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی حوزه بودجه و حسابداری مدیریت می باشد که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. انتخاب مشارکت‌کنندگان با روش نمونه‌گیری هدفمند و بر اساس معیارهایی همچون سابقه علمی و تجربیات حرفه‌ای در حوزه بودجه‌بندی عملکرد انجام گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی و نرم افزار maxqda24 و برای روابط علت و معلولی مقوله ها از روش دیمتل (DEMATEL) استفاده شد. نتایج نشان داد که مقوله های پژوهش عبارتند از حکمرانی و جهت‌گیری راهبردی، نظام شاخص‌ها و سنجش عملکرد، نظام اطلاعات و داده‌های عملکردی، زیرساخت‌های فناوری اطلاعات، نظام نظارت و شفافیت، کنشگران انسانی، کنشگران غیر انسانی، پیامدها (مدیریت منابع مالی). نتایج دیمتل نشان داد که مولفه نظام نظارت و شفافیت دارای بیشترین قدرت تأثیرگذاری و نظام شاخص‌ها و سنجش عملکرد بیشترین میزان اثرپذیری را دارد. یافته‌های پژوهش می‌تواند راهنمای سیاست‌گذاران و مدیران در طراحی و استقرار نظام‌های کارآمد بودجه‌بندی عملکرد باشد.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) سایر موضوعات مرتبط با مدیریت کسب و کار و کارآفرینی

ارائه مدلی از آینده نگاری فناوری‌های نوین حسابداری مبتنی بر هوش مصنوعی

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.586965.1766

مصطفی سردار شهرکی، محمدحسین رنجبر، علیرضا هیراد

چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی از آینده نگاری فناوری‌های نوین حسابداری مبتنی بر هوش مصنوعی می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، عملی و کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 12 نفر از خبرگان و صاحب‌نظران حوزه مالی و حسابداری می‎باشند که به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. جامعه آماری بخش کمی شامل 215 نفر از مدیران بخش مالی، حسابداران ارشد می باشد. ابزار گردآوری پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه می باشد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها در بخش کیفی از روش کدگذاری و نرم افزار ATLAS TI و در بخش کمی از نرم افزارهای SPSS و PLS استفاده شد. یافته‌ها در بخش کیفی نشان داد که پژوهش دارای مقوله‎های: 1) شرایط زمینه‌ای (پایداری و کارایی در پیاده‌سازی هوش مصنوعی) 8 زیرمولفه، 2) شرایط علّی (تحول دیجیتال و نوآوری در حسابداری) 14 زیرمولفه، 3) شرایط مداخله (چالش‌ها و پیامدهای اخلاقی و حرفه‌ای تحول دیجیتال در حسابرسی و حسابداری 16 زیرمولفه، راهبرد 7 زیر مولفه، پیامد 14 زیر مولفه و محوری 2 زیرمولفه می باشد. نتایج بخش کمی نشان داد که متغیرهای شرایط زمینه‌ای، شرایط علّی، شرایط مداخله‌گر، مقوله محوری، راهبردها و پیامدها از توزیع نرمال کافی برخوردار است. همچنین نتایج نشان داد که همه فرضیه های پژوهش مورد تایید قرار گرفت و مدل از برازش قابل قبولی برخودار است.

مقاله پژوهشی( کیفی ) کار آفرینی

شناسایی ابعاد و پیشران‌های ارزش‌آفرین در مدل‌های تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی در صنعت نفت ایران

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.588935.1777

زهره استکی اورکانی، تحفه قبادی لموکی، کامبیز حمیدی، بهروز بیات

چکیده هدف این پژوهش شناسایی ابعاد و پیشران‌های ارزش‌آفرین در مدل‌های تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی در صنعت نفت ایران می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی و با راهبرد اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 12 نفر از مدیران، کارشناسان و متخصصان آشنا با حوزه‌های اقتصاد دورانی، مدل‌های تجاری پایدار و صنعت نفت ایران می باشد و نمونه‎گیری به صورت هدفمند انجام شد. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای گردآوری روش تحلیل مضمون و نرم افزار MAXQDA استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان داد که 105 مضمون پایه، 21 مضمون سازمان‌دهنده و 7 مضمون فراگیر شناسایی شد. مضامین فراگیر شامل ارزش‌آفرینی اقتصادی، ارزش‌آفرینی زیست‌محیطی، ارزش‌آفرینی اجتماعی و سازمانی، مدل تجاری پایدار، پیشران‌های اقتصاد دورانی، چالش‌های پیاده‌سازی و الزامات گذار به ارزش‌آفرینی پایدار هستند. یافته‌ها نشان می‌دهد که افزایش بهره‌وری منابع، کاهش هزینه‌های چرخه عمر، بازیافت و استفاده مجدد از مواد، توسعه خدمات چرخه‌ای، نوآوری در مدل‌های کسب‌وکار، توسعه همکاری‌های بین‌سازمانی و بهره‌گیری از فناوری‌های دیجیتال از مهم‌ترین عوامل ایجاد ارزش پایدار در صنعت نفت محسوب می‌شوند. در مقابل، محدودیت‌های زیرساختی، چالش‌های فرهنگی، هزینه‌های اولیه بالا و نبود سیاست‌های حمایتی از جمله موانع اصلی اجرای اقتصاد دورانی در این صنعت هستند. بر اساس نتایج پژوهش، حرکت به سوی مدل‌های تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی می‌تواند از طریق افزایش بهره‌وری منابع، کاهش اثرات زیست‌محیطی و تقویت مسئولیت اجتماعی سازمان‌ها، زمینه ارتقای پایداری و رقابت‌پذیری صنعت نفت ایران را فراهم سازد.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) مدیریت کسب و کار

سطح بندی عوامل مدل توسعه پایدار منابع انسانی با رویکرد ساختاری تفسیری

https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.576638.1714

حسن زارعی‌متین، فائزه قمی

چکیده پژوهش حاضر با هدف سطح بندی عوامل مدل توسعه پایدار منابع انسانی با رویکرد ساختاری تفسیری می‎باشد. روش پژوهش با توجه به هدف کاربردی–توسعه‌ای و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) با استفاده از روش ساختاری–تفسیری و تحلیل میک‌مک می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل 20 نفر از خبرگان و متخصصان حوزه مدیریت منابع انسانی، توسعه پایدار، آینده‌پژوهی و تحول دیجیتال می‎باشد که به روش نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری هدفمند و قضاوتی انتخاب شدند. داده‌های پژوهش از طریق مرور نظام‌مند ادبیات، مصاحبه با خبرگان حوزه منابع انسانی و توسعه پایدار و پرسشنامه مقایسه زوجی جمع‌آوری شد. برای تجزیه و تحلیل یافته از میک‌مک و نرم افزار ISM استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که شش مؤلفه کلان شامل حکمرانی و راهبرد پایدار منابع انسانی، سرمایه انسانی پایدار و توانمندسازی، مدیریت منابع انسانی سبز و مسئولیت‌پذیر، تحول دیجیتال و هوش مصنوعی پایدار، سلامت و رفاه نیروی انسانی، و آینده‌نگری، یادگیری سازمانی و نوآوری، چارچوب اصلی توسعه پایدار منابع انسانی را تشکیل می‌دهند. نتایج نشان داد که مؤلفه‌های حکمرانی، تحول دیجیتال و آینده‌نگری نقش پیشران و مؤلفه‌های سرمایه انسانی و رفاه نقش وابسته و پیامد نهایی را ایفا می‌کنند. همچنین، مدیریت منابع انسانی سبز به‌عنوان عامل پیوندی، نقش واسط میان مؤلفه‌های مستقل و وابسته را دارد. نتایج پژوهش، اهمیت تلفیق رویکردهای آینده‌پژوهی و نگرش پایدار را در مدیریت منابع انسانی برجسته می‌کند و راهبردهایی کاربردی برای سازمان‌ها جهت ارتقای پایداری، نوآوری و تاب‌آوری منابع انسانی ارائه می‌دهد.