طراحی مدل راهبردی کسب و کار الکترونیک براساس پیامدهای اثربخشی در راستای ارزش آفرینی
صفحه 1-20
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.503472.1496
مارشا زربازو، لیلا آندرواژ، بیتا تبریزیان
چکیده این پژوهش با هدف طراحی مدل راهبردی کسبوکار الکترونیک براساس پیامدهای اثربخشی در راستای ارزشآفرینی میباشد. این پژوهش ازنظر هدف بنیادی، ازنظر ماهیت توصیفی-تحلیلی و به لحاظ روش، مبتنی بر رویکرد کیفی نظریهپردازی دادهبنیاد است. ابزار مورد استفاده در این پژوهش مصاحبه و نمونه آماری شامل 15 نفر از خبرگان دانشگاهی و مدیران کسبوکارهای الکترونیک بود. روش نمونهگیری انتخاب شده در این پژوهش نظری بود که از مصاحبههای عمیق با خبرگان تا رسیدن به حد اشباع نظری ادامه پیدا کرد. در فرایند تحلیل، کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده گردید و محتوای گزارشهای مرتبط و مصاحبهها با استفاده از نرمافزار MAXQDA تحلیل شد و 81 کد باز (مفهوم) و 16 مقوله فرعی بهدست آمد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که شرایط علی، 3 مقوله فرعی؛ برنامهریزی و ارزیابی، نیازسنجی بازار و تجربه خرید آنلاین مشتریان، شرایط زمینهای، 3 مقوله فرعی؛ الزامات فنی، بلوغ الکترونیکی و زیرساختهای تجارت الکترونیک، شرایط مداخلهگر، 3 مقوله فرعی ویژگیهای خاص هر کسبوکار، سیاستگذاریهای دولت و تسهیلکنندهها، شرایط محوری، 3 مقوله فرعی؛ ویژگیهای توزیع کالاها و خدمات، ویژگیهای مبادله کالاها و خدمات و ویژگیهای ارتباط بین خریدار و فروشنده، راهبردها، 2 مقوله فرعی؛ راهبردهای اقتصادی کسبوکار و راهبرد بازاریابی و فروش و مقوله اصلی پیامدها،2 مقوله فرعی؛ پیامدهای اثربخشی برای کسبوکار و پیامدهای اثربخشی برای مشتریان را در برگرفت.
شناسایی ابعاد بدرفتاری مشتریان و هزینههای آن در صنعت بانکداری
صفحه 21-49
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.555441.1657
کاوه رئوفی ماسوله، کامبیز حیدرزاده هنزایی، محمدعلی عبدالوند، سید حسام سیدین
چکیده هدف این پژوهش شناسایی ابعاد بدرفتاری مشتریان و هزینههای آن در صنعت بانکداری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کابردی و با رویکرد پدیدارشناسی و از حیث شیوه اجرا، کیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 21 نفر از کارکنان صف بانکها در تهران میباشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری، هدفمند انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از کدگذاری و روش تحلیل مضمون از نرم افزار Maxqda استفاده گردید. یافتههای پژوهش شامل چهار مضمون فراگیر و یازده مضمون سازماندهنده است. مضمون بدرفتاری مشتری از دو مضمون فرعی بدرفتاری غیرارتباطی و بدرفتاری ارتباطی تشکیل شده و هزینههای بدرفتاری شامل سه مضمون فراگیر: واکنش سرپرست، واکنش کوتاهمدت و واکنش بلندمدت کارکنان است. واکنش کوتاهمدت متشکل از دو مضمون فرعی واکنشفیزیولوژیکی و رفتاری و واکنشهیجانی؛ واکنش سرپرست متشکل از دو مضمون واکنش تنبهی و واکنش حمایتی نسبت به کارکنان و واکنشهای بلندمدت متشکل از پنج مضمون فرعی: تحلیل موفقیت فردی، تحلیل شخصیت، تحلیل هیجانی، قصد ترکشغل و استرسشغلی است. اعتبارسنجی کدگذاری و یافتههای پژوهش با بازخورد مثبت مشارکتکنندگان حمایت شده است. بنابراین بدرفتاری مشتری بر بانکها هزینه تحمیل میکند و کارکنان خدمات را درگیر آسیبهای مختلف و رفتارهای غیرمولد میکند.
ارائه الگوی اکتشافی تجربه مشتری از خدمات فناوری مالی در صنعت لیزینگ
صفحه 50-68
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578782.1719
حمید شهریاری، اسماعیل حسن پور قروقچی، غلامرضا فرساد امان الهی
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین الگوی تجربه مشتری و عوامل مؤثر بر شکلگیری وفاداری در خدمات فناوری مالی صنعت لیزینگ انجام شد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کیفی است بر مبنای نظریه دادهبنیاد با رویکرد نظاممند «استراوس و کوربین» اجرا گردید. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با ۱۸ نفر از خبرگان و مشتریان فعال پلتفرمهای لیزینگ دیجیتال جمعآوری و با استفاده از فرآیند سه مرحلهای کدگذاری باز، محوری و انتخابی با نرم افزارMAXQDA18 تحلیل شدند. یافتههای پژوهش منجر به استخراج مدل پارادایمی گردید که نشان میدهد تجربه مشتری تحت تأثیر «عوامل علّی» نظیر ناکارآمدی فرآیندهای سنتی، نیاز به سرعت و سهولت و پیشرفتهای فناوری مالی شکل میگیرد. در این مدل، «عوامل مداخلهگر» شامل سطح اعتماد دیجیتال، امنیت اطلاعات و کیفیت پشتیبانی فنی، و «عوامل زمینهای» همچون سواد دیجیتال و زیرساختهای قانونی، فرآیند تجربه را تعدیل میکنند. راهبردهای شناسایی شده شامل طراحی کاربرمحور، شفافسازی فرآیندها و شخصیسازی خدمات مالی است که به عنوان محرکهای اصلی برای رسیدن به پدیده محوری (ادراک سهولت و امنیت) عمل میکنند. پیامدهای این الگو در دو بعد روانی و رفتاری تبلور یافته که شامل افزایش وفاداری، تبلیغات شفاهی مثبت، بهبود رفاه مالی و کسب مزیت رقابتی برای سازمانهای لیزینگ است. نتایج این پژوهش ضمن پر کردن شکاف نظری در حوزه فینتک، راهکارهای اجرایی ارزشمندی را برای مدیران جهت طراحی تجربهای خوشایند و پایدار برای مشتریان در اکوسیستم دیجیتال ارائه میدهد.
طراحی مدل بازاریابی محتوای تعاملی با تأکید بر نقش آن در شکلدهی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال در عراق
صفحه 69-92
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.580937.1743
احمد سلام علی نخیلاوی، حسین رحیمی کلور، بهمن خداپناه، محمد باشکوه اجیرلو
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل بازاریابی محتوای تعاملی با تأکید بر نقش آن در شکلدهی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال در عراق میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا، کیفی؛ استراتژی مورد نظر اکتشافی و روش مورد نظر تحلیل مضمون میباشد. جامعه پژوهش شامل 21 نفر از اعضای هیاتعلمی و خبرگان حوزه بازاریابی دیجیتال و تعاملی در عراق میباشد که براساس نمونهگیری هدفمند و با استفاده از تکنیک اشباع دادهها انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل مضمون و از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. یافتههای تحلیل شبکة مضامین نشان داد 6 مضمون (سازماندهنده) و 14 مضمون پایه و 58 کد اولیه مؤلفهها و مقولههای بازاریابی محتوای تعاملی با تأکید بر نقش آن در شکلدهی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال هستند. مضامین (سازماندهنده) در قالب 6 بعد ارائه شد که عبارتاند از: عوامل استراتژیک، عوامل مصرف کننده، عوامل برند، نگرش ارزش آفرینی مصرف کننده، استراتژی شخصی سازی محتوا، پاسخگویی و بازخورد بهدست آمد. نتایج نشان داد که بازاریابی محتوای تعاملی به عنوان یک راهبرد نوظهور و مؤثر کاربردی مهم و تأثیرگذاری در شکلدهی و قوت بخشی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال دارد.
ارائه مدلی برای بررسی شکل گیری عادت در خرید بیمه نامه عمر در ایران
صفحه 93-108
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.500837.1485
محمدعلی خمسه، کامبیز پیکارجو، مریم خلیلی عراقی
چکیده هدف این تحقیق ارائه مدلی برای بررسی شکل گیری عادت در خرید بیمه نامه عمر در ایران میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، از نوع توصیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه فعالان در صنعت بیمه در کشور ایران میباشد روش و حجم نمونه در تعیین درجه مناسب مدل پیشنهادی نیز بصورت روش نمونه گیری در دسترس به تعداد 30 نفر از صاحب نظران و خبرگان انجام شد. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از روش کیفی میباشد که شامل 4 حوزه عوامل اقتصادی، عوامل غیر اقتصادی، عوامل تاثیرگذار بر انصراف مشتریان و عوامل بلند مدت تاثیرگذار تقاضای بیمه عمر میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از نرم افزار SPSS استفاده شد و جهت برازش مدل از معادلات ساختاری و نرم افزار LISREL استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که مقدار آماره متغیر تقاضای بیمه سال قبل به صورت معنادار اندازه گیری شده است پس می توان بیان نمود که فرضیه شکل گیری عادت در خرید بیمه عمر با استفاده رهیافت واریانس ناهمسانی شرطی خودرگرسیون چند متغیره تأثیر معنادار دارد. علاوه برآن، سایر متغیرها رابطه مستقیم و معنی داری با تقاضای بیمه عمر دارند.
طراحی مدل مصرف پایدار در بازار محصولات سلامت محور
صفحه 109-131
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.493710.1469
سهیلا مدیر روستا، الهام فریدچهر، منصور ترکیان تبار
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل مصرف پایدار در بازار محصولات سلامت محور است. تحقیق حاضر به لحاظ هدف کاربردی و از حیث شیوه اجرا کیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل ۱۳ نفر از صاحبنظران و متخصصان در حوزه مصرف پایدارمی باشد و نمونهها از روش نمونه گیری به صورت هدفمند انتخاب شدند و جمع آوری اطلاعات تا رسیدن به اشباع نظری ادامه پیدا کرده است. تجزیه وتحلیل دادهها در بخش کیفی با استفاده از روش داده بنیاد و نرم افزارMAXQDA ورژن 2020 میباشد. نتایج پژوهش نشان داد الگوی طراحی شده که شامل شرایط علی (نگرش به مصرف پایدار، هنجارهای ذهنی، تعهد اخلاقی به مصرف پایدار، ادراک مصرفکننده، ارزشها، مسئولیت اجتماعی، نیت مصرف پایدار و آگاهی محیطی) شرایط زمینهای (عوامل مرتبط با آمیخته بازاریابی، قوانین زیست محیطی، عوامل سیاسی) شرایط مداخلهگر (مصرف مسئولانه، رفتارکاهشی مصرف پایدار) مقوله محوری، راهبردها (بازاریابی تلنگر، مشوقهای پایداری، استفاده از افراد مشهور و...) پیامدها (رضایت از زندگی، حفظ منابع طبیعی، رفتار خرید محصولات سلامت محور) تبیین کننده مؤلفههای مصرف پایدار در محصولات سلامت محور میباشد، شناسایی شدند.
ارائه مدلی جهت تبیین عوامل موثربر پیاده سازی الکترونیک مدیریت ارتباط با مشتریان (ECRM) با تاکید بر مولفه های هوش مصنوعی و پس آیندهای آن برای مشتریان بانکی
صفحه 132-156
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.580180.1740
ندا کاوسی، کریم حمدی، حسین وظیفه دوست
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت تبیین عوامل مؤثر بر پیاده سازی الکترونیک مدیریت ارتباط با مشتریان (ECRM) با تاکید بر مؤلفههای هوش مصنوعی و پس آیندهای آن برای مشتریان بانکی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعه ای-کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 10 نفر از خبرگان تجربی و دانشگاهی و جامعه آماری در بخش کمی شامل 8 نفر از خبرگان تجربی و دانشگاهی میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی و قضاوتی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه ISM میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافتهها در بخش کیفی از روش تحلیل مضمون و براساس کدگذاری باز، محوری و انتخابی و در بخش کمی از روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) و ماتریسهای تعاملی استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که پیادهسازی موفق ECRM در بانکها متأثر از مجموعهای از عوامل کلیدی شامل عوامل فناورانه (زیرساختهای فناوری اطلاعات، کیفیت داده، ابزارهای هوش مصنوعی)، عوامل سازمانی (حمایت مدیریت ارشد، فرهنگ سازمانی، فرآیندها)، و عوامل انسانی (مهارت کارکنان، پذیرش فناوری) است. همچنین نتایج حاکی از آن است که بهکارگیری مؤلفههای هوش مصنوعی در ECRM منجر به بهبود معنادار پیامدهایی نظیر رضایت مشتری، اعتماد، وفاداری، تجربه مشتری و خلق ارزش میشود.
تحلیلی بر روابط ذینفعان اکوسیستم هوش مصنوعی در صنعت خودروسازی ایران
صفحه 157-180
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.571128.1705
مجید درویش، سید حمید خداداد حسینی، فرشته منصوری موید، غلامرضا گودرزی
چکیده هدف اصلی این پژوهش، تحلیل جامع و نظاممند الگوهای پیچیده روابط ذینفعان در اکوسیستم هوش مصنوعی صنعت خودروسازی ایران و شناسایی دقیق نقاط تمرکز قدرت، انحراف منافع و ظرفیتهای همگرایی راهبردی میان آنهاست. در این راستا، از یک رویکرد روششناختی ترکیبی (کیفی-کمی) بر پایه آیندهپژوهی بهره گرفته شد. در فاز نخست، با مرور نظاممند ادبیات موضوعی و برگزاری جلسات مشورتی با پانل خبرگان حوزههای صنعت و دانشگاه، ۴۸ ذینفع کلیدی به همراه لیست اهداف محوری هر یک شناسایی گردید. سپس در فاز دوم، دادههای کمی لازم از طریق پرسشنامههای استاندارد ماتریس اثرگذاری-تأثیرپذیری و ماتریس مواضع بازیگران نسبت به اهداف، جمعآوری و با استفاده از مدل ریاضی نرمافزار مکتور مورد تحلیل قرار گرفت. یافتههای پژوهش در بخش تحلیل درونی نشان داد که ساختار شبکه به شدت نامتوازن است؛ بهطوریکه ۶۶.۷ درصد ذینفعان در چارک "انزوای استراتژیک" قرار داشته و تنها بازیگرِ حاضر در وضعیت "وابستگی متقابل"، نهاد خودروسازان است. از سوی دیگر، تحلیل بیرونی نشاندهنده شکلگیری یک ائتلاف قدرتمند میان بلوک صنعتی-حاکمیتی (شامل خودروسازان، وزارت ارتباطات، وزارت صمت و بخش نظامی) حول محور اهداف سختافزاری همچون توسعه زیرساخت و امنیت دادههاست. در مقابل، بازیگرانی نظیر رسانهها، دانشگاهها و نهادهای مدنی همگرایی حداقلی با این اهداف راهبردی دارند.
طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه جهت توسعه صنعت گردشگری
صفحه 181-203
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.497542.1477
عبدالرضا محرر، ابوالفضل مقدم، هما درودی، نبی اله محمدی
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه جهت توسعه صنعت گردشگری انجام شد. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی بوده و بر مبنای روش گراندد تئوری است. جامعه آماری، مدیران ارشد و کارشناسان در حوزه بازاریابی، کارآفرینی و گردشگری (با بیش از 10 سال سابقه) بودند که با روش نمونه گیری هدفمند غیراحتمالی به روش گلوله برفی، تعداد 12 نفر تا رسیدن به مرحله اشباع نظری و در مصاحبه فردی عمیق نیمه ساختاریافته مورد بررسی قرار گرفتند. برای کدگذاری دادهها از نرم افزار MAXQDA 2018 استفاده گردید. یافتهها نشان داد 18 مقوله اصلی در شش طبقه گراندد تئوری شناسایی شد. این تحقیق به بررسی عوامل مؤثر بر توسعه صنعت گردشگری سلامت از طریق طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه پرداخته است. در این راستا، عوامل علی همچون تخصص پزشکان، مهارتهای ارتباطی کارکنان، و خدمات درمانی نوآورانه بهعنوان مولفههای کلیدی شناسایی شدهاند. در زمینه عوامل زمینهای، مواردی چون شرایط اقتصادی، زیرساختهای فیزیکی و خدماتی، و حمایتهای دولتی تأثیر زیادی بر بهبود بازار گردشگری سلامت دارند. عوامل مداخلهگر نیز شامل تفاوتهای فرهنگی، رقابت با مقاصد مشابه، و پیشرفتهای فناوری در حوزه پزشکی هستند که بر موفقیت استراتژیهای بازاریابی تأثیر میگذارند. در نهایت، پیامدهای این پژوهش شامل افزایش درآمد گردشگری سلامت، بهبود کیفیت خدمات بهداشتی، و ارتقاء تعاملات بینالمللی هستند که همگی به رشد و پایداری این صنعت کمک میکنند. نتایج این پژوهش میتواند به عنوان نقشه راهی برای مدیران و سیاستگذاران در صنعت گردشگری جهت توسعه بازاریابی کارآفرینانه و بهبود رقابتپذیری این صنعت مورد استفاده قرار گیرد.
ذهنیت مشتریان و نقش آن در تمایل به سفارش آنلاین غذا بر اساس مدل CMOFO
صفحه 204-223
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.500186.1483
شایان رجب پور، شهرام صلواتی، مجید فتاحی، باقر باقریان کاسگری
چکیده پژوهش حاضر با هدف تشریح چگونگی تأثیر ذهنیت مشتریان بر تمایل به سفارش آنلاین غذا انجام شده است. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و رویکرد کمی میباشد. جامعه آماری این پژوهش، ۳۸۴ نفر از مشتریان اپلیکیشنهای سفارش غذا و روش نمونه گیری به صورت نمونه گیری دردسترس بود. در راستای جمع آوری دادهها از پرسشنامه توسعه یافته و از نرمافزار PLS Smart برای تحلیل یافتهها استفاده شد. یافتهها نشان داد تبلیغات (ضریب تأثیر: ۰٫۴۱۰ تا ۰٫۴۸۰) و تجربه سفارش با اپ (۰٫۴۲۸ تا ۰٫۴۵۴) بیشترین اثر را بر تناسب محتوا، رقبا و ویژگیهای اپ دارند. ذهنیت مشتریان با ضریب ۰٫۸۶۱ از مهمترین متغیرهاست که از طریق صرفهجویی در زمان (۰٫۳۲۸)، پاداش (۰٫۵۲۶) و پشتیبانی (۰٫۵۹۰) تقویت میشود. همچنین شرایط زندگی (تا ۰٫۵۱۹)، کیفیت غذا (تا ۰٫۲۷۱) و قیمت غذا (تا ۰٫۱۸۷) نقش معناداری در تعامل با اپلیکیشن دارند. نتایح نشان داد کیفیت غذا، قیمت غذا و شرایط زندگی به عنوان متغیرهای مستقل هستند. این عوامل بر تبلیغات و تجربه سفارش اثرگذارند. مولفههای مذکور بر مولفههای ویژگیهای اپ، تناسب محتوای اپ و رقبا اثرگذارند. بنابراین، پیشنهاد میشود که توسعهدهندگان اپلیکیشنهای سفارش غذا با تمرکز بر این عوامل کلیدی، به بهبود تجربه مشتری و افزایش تمایل به خرید در پلتفرمهای دیجیتال بپردازند.
طراحی الگوی استقرار نظام منابع انسانی دادهمحور با استفاده از ابزارهای دیجیتالی و هوشمند در سازمان انتقال خون تهران
صفحه 224-243
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.583662.1754
مهدی خداپرست
چکیده هدف این پژوهش، طراحی الگوی استقرار نظام منابع انسانی داده محور با استفاده از ابزارهای دیجیتالی و هوشمند در سازمان انتقال خون تهران میباشد. این پژوهش از لحاظ هدف، بنیادی و از لحاظ روش اجرا آمیخته (کیفی و کمّی) میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 15 نفر از صاحبنظران و خبرگان دانشگاهی، اعضای هیأت علمی و مدیران سازمان انتقال خون به روش هدفمند و نظری (قضاوتی) انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمّی، شامل 700 نفر از کارکنان فعال در سازمان انتقال خون تهران میباشد که حجم نمونه ۱۹۶ نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شد. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی شامل مصاحبه نیمهساختاریافته و در بخش کمی، پرسشنامه میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافته در بخش کیفی از نرمافزار MAXQDA2020 و در بخش کمی از نرمافزار SPSS و SmartPLS استفاده شد. نتایج بخش کیفی نشان داد که از طریق کدگذاری محوری، ۴۴ کد اولیه در قالب ۲۲ کد محوری دستهبندی شدند که بیانگر مفاهیم کلیدی و ساختاردهنده نظام منابع انسانی دادهمحور هستند. تحلیل بخش کمّی نیز تأیید کرد که عوامل علّی، زمینهای، مداخلهگر و راهبردی، بهطور معناداری بر استقرار نظام منابع انسانی دادهمحور اثرگذارند. هماهنگی میان ساختار سازمانی، فناوری و سیاستها به عنوان پیششرط موفقیت تصمیمگیری دادهمحور و افزایش اثربخشی منابع انسانی مطرح شد. این تحقیق با ارائه مدلی یکپارچه و دادهمحور، نقش ابزارهای دیجیتال و هوشمند در بهبود فرآیندهای منابع انسانی و تصمیمگیری استراتژیک را برجسته کرده و میتواند راهنمای عملی و نظری ارزشمندی برای سازمانها در مسیر تحول دیجیتال فراهم آورد.
طراحی الگوی توسعه کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید با تاکید بر سرمایه اجتماعی کارکنان
صفحه 244-262
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.581493.1746
گلناز رسولی، سیدمحمد زاهدی، کرم الله دانش فرد
چکیده هدف این پژوهش بررسی طراحی الگوی توسعه کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید با تاکید بر سرمایه اجتماعی کارکنان میباشد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران، متخصصین و صاحبان کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید استان تهران میباشند که از بین آنها 21 نفر با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی انتخاب شدند. برای گردآوری دادههای تحقیق از مصاحبه نیمه ساختارمند استفاده شد. فرایند گردآوری دادهها تا سطح اشباع نظری ادامه یافت. برای تجزیه و تحلیل از روش تحلیل مضمون استفاده شد. یافتههای تحلیل شبکة مضامین نشان داد 6 مضمون (سازماندهنده) و 15 مضمون پایه و 54 کد اولیه مؤلفهها و مقولههای توسعه کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید با تاکید بر سرمایه اجتماعی کارکنان هستند. مضامین (سازماندهنده) در قالب 6 بعد ارائه شد که عبارتاند از: «قوانین و سیاستهای اداری»، «شیوههای تولید نوآورانه»، «منابع انسانی و یادگیری سازمانی»، «توانمندسازی و توسعه دانش نیروی انسانی»، «حمایتهای مالی»، «ایجاد و توسعه زیرساختها» بهدست آمد. کسب و کارهای کوچک و متوسط نوپدید از راهکارهای بسیار مؤثر و اساسی جهت توسعه همه جانبه یک کشور محسوب میشوند که برای توسعه و رونق این کسب و کارها باید با تکیه بر دانش، تخصص و سرمایه اجتماعی کارکنان به اهداف بلندمدت دست یافت.
ارائه مدل مفهومی مدیریت ناهنجاری های پس از خرید در صنعت دارو
صفحه 263-293
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578976.1730
زهرا اصیلی، حسن دانایی، وحید ثانوی گروسیان، حمید سعیدی
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل مفهومی مدیریت ناهنجاریهای پس از خرید در صنعت دارو (مورد مطالعه: شرکت دارو مفید ایران) میباشد. این پژوهش از حیث نتیجه کاربردی، از لحاظ نوع داده ها کیفی و از نظر هدف توسعه ای-اکتشافی است. جامعه موردمطالعه، خبرگان صنعت دارو می باشند که 15 نفر از آنان به عنوان نمونه برای انجام مصاحبه به روش هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. به منظور اطمینان از روایی ابزار پژوهش، از نظرات اساتید آشنا با این حوزه و برای محاسبه پایایی مصاحبه ها، از پایایی بین دو کدگذار و برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. مدل استخراجی مطابق مدل اشتراوس و کوربین میباشد که به تمام ابعاد مدل شامل شرایط علّی، پدیده محوری، شرایط زمینه ای، شرایط مداخله ای، راهبردها و پیامدهای مدل پرداخت. در بُعد راهبردها، مولفه های بهبود سیستمهای نظارتی و کنترلی، افزایش شفافیت و اعتمادسازی، شناسایی و طبقه بندی مشتریان، ارائه خدمات متناسب با جامعه هدف، تقویت تعامل و ارتباط مستمر و دیجیتالیسازی فرآیندها و ارتباطات و در بُعد پیامدها مولفه های افزایش اعتماد، بهبود رضایت، تقویت تصویر ذهنی، کاهش شکایات، افزایش وفاداری، کاهش هزینه های پنهان ناهنجاری، کاهش مطالبات معوق، بهبود زنجیره تأمین، افزایش مزیت رقابتی و کاهش سبدفروشی به دست آمده است.
مدلسازی عوامل مؤثر بر مشتریگرایی در صنعت بیمه
صفحه 294-315
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.576447.1713
شروین روح گندم، علی شاهینپور، حسین قرهبیگلو، حسین عماری
چکیده پژوهش حاضر با هدف مدلسازی عوامل مؤثر بر مشتریگرایی در صنعت بیمه انجام گردید. این پژوهش از نوع تبیینی، اکتشافی و توسعهای است. شرکتکنندگان در تحقیق 384 نفر از کارکنان نمایندگان ده شرکت بیمه برتر شمال غرب کشور در سال 1402 شامل شرکتهای بیمه ایران، ملت، آسیا، پارسیان، البرز، دانا، سامان، کارآفرین و معلم و رازی بودند که با توجه به جدول مورگان و به صورت تصادفی خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه برگرفته شده از یافتههای کیفی بود و تجزیه و تحلیل دادهها نیز با استفاده از آمار توصیفی و مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS23 و Amos و در سطح معنیداری 05/0 انجام شد. نتایج تحقیق نشان داد که مدل پژوهش از برازش مناسبی برخوردار است و تمامی عوامل شامل توسعه توانگری مالی (007/0=sig)، رضایت مشتریان (009/0=sig)، ارتقا فناوری اطلاعات و ارتباطات (011/0=sig)، توسعه نام و ونشان تجاری (003/0=sig)، توسعه اینشورتکها (001/0=sig)، توسعه بازاریابی محتوایی (019/0=sig)، مدیریت پیشرفته ارتباط با مشتری (008/0=sig) و تعالی سازمانی (013/0=sig) تأثیر مثبت و معنیداری بر مشتریگرایی در صنعت بیمه دارند. بنابراین مشتریگرایی در صنعت بیمه تحت تأثیر عوامل مختلفی شامل توسعه توانگری مالی، رضایت مشتریان، ارتقا فناوری اطلاعات و ارتباطات، توسعه نام و ونشان تجاری، توسعه اینشورتکها، توسعه بازاریابی محتوایی، مدیریت پیشرفته ارتباط با مشتری و تعالی سازمانی قرار دارد که مدیران و مسئولین نمایندگیهای بیمهها در شمال غرب کشور میتوانند با ارتقای این عوامل منجر به اتخاذ رویکردی مشتریگرایانه در سازمان خود کنند.
مدلسازی ارزشگذاری و روندهای پویای برند مایکت با استفاده از توزیع ویبول
صفحه 316-336
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.521329.1554
محمدرضا رادفر، مریم ذوالفنون
چکیده این پژوهش با هدف مدلسازی کاهش ارزش برند مایکت، بهعنوان یکی از پلتفرمهای پیشرو در توزیع اپلیکیشنهای موبایلی در ایران، با استفاده از توزیع ویبول انجام شده است. دادهها از صورتهای مالی مایکت (شامل درآمد عملیاتی 357 میلیارد تومان و هزینههای ارزیابی 8 میلیارد تومان در سال (2024) و شاخصهای غیرمالی مانند 26 میلیون کاربر فعال ماهانه و گزارشهای پلتفرمهای جهانی مانند گوگل پلی و اپ استور جمعآوری شدند. جامعه آماری شامل 10 برند دیجیتال فعال در ایران بود که مایکت بهصورت هدفمند انتخاب گردید. روش تحقیق کمی و توصیفی-تحلیلی بوده و تحلیلها با نرمافزارهای پایتون (بسته lifelines) و R (بسته survival) و روش حداکثر درستنمایی انجام گرفت. یافتهها نشان داد که مدل ویبول با دقت بالا (R2=0.92) روند کاهش ارزش برند را پیشبینی کرد و کاهش 2.6 میلیون کاربر فعال ماهانه و رقابت فزاینده با پلتفرمهایی مانند کافهبازار را بهعنوان عوامل اصلی افت ارزش شناسایی کرد. شبیهسازی مونتکارلو نشان داد که کاهش 10 درصدی کاربران، شتاب کاهش ارزش برند را 15 درصد افزایش میدهد. این پژوهش با ارائه مدلی بومیشده، به مدیران مایکت پیشنهاد میدهد که با تقویت پلتفرم دیجیتال و توسعه نوآوریهایی مانند گسترش محتوای دیجیتال، ارزش برند را حفظ و تقویت کنند. این مدل برای سایر پلتفرمهای دیجیتال بومی ایران نیز قابل تعمیم است.
طراحی مدل خط و مشی ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال بر اساس مزیت رقابتی و نوآوری در کسب و کارهای دانشبنیان
صفحه 337-358
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.389052.1057
مهدی جزینی زاده، مهدی محمد باقری، زهرا شکوه، سنجر سلاجقه
چکیده هدف این تحقیق بررسی طراحی مدل خط و مشی ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال بر اساس مزیت رقابتی و نوآوری در کسب و کارهای دانشبنیان میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا کمی و از نوع توصیفی-همبستگی میباشد. جامعهآماری شامل کارکنان و مدیران شرکتهای دانشبنیان شهر کرمان در سال 1403 به تعداد 1740 نفر میباشد که از میان آنها 560 نفر با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه محققساخته میباشد. بهمنظور تجزیه و تحلیل دادههای کمّی از مدلیابی معادلات ساختاری و نرمافزارهای SPSS و AMOS استفاده شد. نتایج نشان داد مدل ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال بر اساس مزیت رقابتی و نوآوری در شرکتهای دانشبنیان از برازش قابل قبولی برخوردار میباشد. مزیت رقابتی و نوآوری بر ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال در شرکتهای دانشبنیان تأثیر مستقیم دارند. مؤلفههای مزیت رقابتی (تخصص و دانش فنّی، برندینگ، کیفیت خدمات، استانداردهای بالا، پاسخگویی، چابکی سازمانی، پشتیبانی و خدمات پس از فروش، مدیریت زنجیره تأمین، و کارایی برتر) بر ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال در شرکتهای دانشبنیان تأثیر معنادار دارند؛ بهطوری که مؤلفههای مزیت رقابتی بهصورت همزمان 358/0 از واریانس ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال در شرکتهای دانشبنیان را تبیین میکنند.
شناسایی عوامل موثر بر اکوسیستم بازار انرژی (مطالعه موردی بازار برق ایران)
صفحه 359-380
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.563734.1678
احمد سپهریان، اصغر مشبکی، فرشته منصوری موید، امیرمحمد کلابی
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر بر اکوسیستم بازار انرژی (مطالعه موردی بازار برق ایران) میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی-اکتشافی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش داده بنیاد میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 22 نفر از صـاحبنظـران حـوزه مدیریت بازار، و نیز فعالان صنعت انرژی میباشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری، هدفمند و روش گلوله برفی انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش داده بنیاد و از نرم افزار Maxqda استفاده گردید. طبق نتایج یافتهها مفاهیم در خرده مقوها ها شامل: شرایط علی (ناپایداری شبکه برق، حکمرانی غیریکپارچه)؛ شرایط زمینهای (مبادله انرژی، پول ظرفیت نیروگاهی (تولید) و فناوری، مدولاریته، تولید اشتراکی و اعتماد، ثبات مشارکتی)؛ شرایط مداخله گر (سازمانهای حاکمیتی/سیاستگزاران، هسته تولید و مصرف، تکمیل کنندگان چرخه تولید)؛ راهبردها (تمرکز زدایی، ارکستراسیون، قیمت گذاری انرژی، سرمایه گذاریهای جدید توسعهای، تأمین مالی تنوع گرا، تجارت خارجی انرژی و خود تنظیمی برد-برد) و پیامدها (جذابیت شبکهای، اکوسیستمی وچند جانبگی تعاملات هزینه کاه و شبکهای و رضایت مندی چندگانه (حاکمیت، کسب و کار، اجتماعی) و جریانهای هم افزای توسعهای و افزایش قدرت منطقهای) دسته بندی شدند.
ارائه الگوی بومی گردشگری سلامت در وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی
صفحه 381-403
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578813.1720
گل زمان اوجاغی، محمد علی عبدالوند، کامبیز حیدرزاده هنزائی، فریز طاهری کیا
چکیده هدف این پژوهش، ارائه الگوی بومی گردشگری سلامت در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بود. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، کیفی با رویکرد اکتشافی است که بر مبنای استراتژی نظریه دادهبنیاد و با تمرکز بر رویکرد نظاممند «استراوس و کوربین» اجرا گردید. دادههای مورد نیاز از طریق انجام مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با 15 نفر از خبرگان حوزه سلامت، استراتژیستهای گردشگری و مدیران ارشد ذیربط جمعآوری شد. انتخاب مشارکتکنندگان به روش نمونهگیری هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. فرآیند تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی با بهرهگیری از نرمافزار تحلیل کیفی MAXQDA18 انجام شد تا دقت و شفافیت در استخراج مقولهها تضمین گردد. یافتههای پژوهش منجر به استخراج مدل پارادایمی گردید که نشان داد الگوی بومی گردشگری سلامت بر مجموعهای از عوامل علّی، زمینهای، مداخلهگر، راهبردها و پیامدها استوار است. در بخش عوامل علّی، مؤلفههایی مانند کیفیت خدمات پزشکی، زیرساختهای گردشگری، عوامل طبیعی، حملونقل، عوامل سازمانی، جهانیسازی خدمات سلامت و امنیت مقاصد شناسایی شد. عوامل زمینهای نیز شامل تغییرات هزینههای سلامت، گذار به ابرنظامهای سلامت، جذب گردشگران سلامت و تجربه بیمار بود. راهبردهای اصلی شامل هماهنگی نهادی، بازاریابی بینالمللی، برندسازی ملی و ترفیع گردشگری ایران بود. در نهایت، پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، زیرساختی و بینالمللی برای این الگو استخراج شد.
تحلیل الگوهای رفتاری مصرف کنندگان نسل Z در گردشگری کشور عراق
صفحه 404-428
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.580074.1738
مصطفى محمدکاظم المساعدی، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو، ناصر سیف الهی انار
چکیده هدف این پژوهش، طراحی الگوهای رفتاری مصرفکنندگان نسل Z در گردشگری کشور عراق میباشد. این پژوهش از لحاظ اجرا بصورت کیفی با رویکرد تحلیل مضمون میباشد. جامعه آماری پژوهش، شامل 20 نفر از نخبگان و متخصصان حوزه گردشگری که با روش نمونه گیری نظری انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از تحلیل مضمون و نرم افزار 2020 MAXQDA استفاده شد. یافتههای تحقیق نشان داد که هشت مضمون شناسایی شد که عبارتاند از: ۱. انگیزشی روانشناختی، ۲. دیجیتال و رسانهای، ۳. اقتصادی و ارزش ادراک شده، ۴. تصمیم گیری و انتخاب مقصد، 5. تجربه سفر و مصرف در مقصد، 6. اجتماعی فرهنگی، 7. امنیت، ریسک و اعتماد، 8. پیامدهای رفتاری. همچنین نتایج نشان داد که نسل Z بهعنوان گردشگرانی فعال، دیجیتالیمحور و خواستار شخصیسازی، الگوهای سنتی تقاضا را دگرگون کردهاند. آنها به دنبال تجربیات اصیل و تعامل با فرهنگ محلی هستند، اما این تجربیات باید قابلیت ثبت و اشتراکگذاری در فضای مجازی را داشته باشند. همچنین، این نسل ضمن حساسیت به هزینهها، برای تجربیات منحصربهفرد و باکیفیت حاضر به پرداخت هزینه بیشتر است. این پژوهش بر ضرورت تحول در سیاستگذاریها و توسعه زیرساختهای دیجیتال و خدمات گردشگری متناسب با نیازهای این نسل تأکید دارد.
تحلیل مسیر مدل طراحی شده از تاثیر شرایط علی تا پیامدهای بازاریابی دیجیتال در کسب و کار فعال صنعت چرم مشهد
صفحه 429-459
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.534551.1585
فهیمه خواجوی دهشیب، امیر غفوریان شاگردی، گلنار شجاعی باغینی، محمدرضا رستمی
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تحلیل مسیر مدل طراحی شده از تأثیر شرایط علی تا پیامدهای بازاریابی دیجیتال در کسب و کار فعال صنعت چرم مشهد میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی-پیمایشی میباشد. جامعه آماری این پژوهش، کلیه افراد فعال در صنعت چرم هستند که تعداد آنان نامشخص است. حجم نمونه براساس فرمول 5 تا 10 برابری گویه های پرسشنامه و با استفاده از نمونه گیری غیرتصادفی در دسترس 247 نفر تعیین شد. ابزار گردآوری دادهها در این تحقیق، پرسشنامه استاندارد محقق ساخته است که جهت تأیید پایایی پرسشنامه از آلفای کرونباخ و برای روایی پرسشنامه از تحلیل عاملی تاییدی استفاده گردید که مقادیر بهدستآمده بیانگر تأیید پایایی و روایی پرسشنامه است. علاوه براین، روایی واگرا نیز مورد تأیید قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و Smart PLS استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که شرایط علی بر پدیده محوری بازاریابی دیجیتال صنعت چرم تأثیر معناداری دارد. پدیده محوری بر شرایط زمینه ای، شرایط مداخله گر و عوامل راهبردی در بازاریابی دیجیتال صنعت چرم تأثیر معناداری دارد. عوامل راهبردی بر پیامدهای بازاریابی دیجیتال صنعت چرم تأثیر معناداری دارد. نتایج مشخص میکند سازمانها برای رسیدن به رضایت مشتری باید همگام با علم روز حرکت کنند و نوآری و خلاقیت را در دنیای بازاریابی دیجیتال به تصویر کشند.
شناسایی و تبیین ابعاد و مولفه های ارتباطات بحران در بستر رسانه های اجتماعی در سازمان امور مالیاتی
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.582376.1750
حمیدرضا عبداللهی، احتشام رشیدی، سید محمد زرگر
چکیده هدف پژوهش حاضر، شناسایی و تبیین ابعاد و مولفه های ارتباطات بحران در بستر رسانه های اجتماعی (مورد مطالعه: سازمان امور مالیاتی) میباشد. پژوهش حاضر، از نظر هدف کاربردی- توسعه ای و در زمره تحقیقات آمیخته (کیفی-کمی) و از نوع اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 25 نفر از اساتید دانشگاه و خبرگان سازمان امور مالیاتی می باشند که با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و جامعه آماری بخش کمی شامل 131 نفر از مدیران و متخصصان سازمان امور مالیاتی نظرخواهی که حجم نمونه با استفاده از روش کوکران و با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها در مرحله کیفی، از روش تحلیل تم برای شناسایی ابعاد و مولفه ها استفاده شد و در بخش کمی نیز با روش تحلیل عاملی تاییدی و از نرم افزار Smart PLS به سنجش و اعتبارسنجی یافته های بخش کیفی استفاده شد. براساس یافتهها، کلیه متغیرهای شناسایی شده تایید شد. نتایج پژوهش نشان داد که توسعه ارتباطات بحران با بهره گیری از ظرفیت رسانه های اجتماعی پدیده ای پیچیده و چندبعدی است که در صورتی که به شکل علمی و نظام مند انجام پذیرد، منافع و مزایای متعددی برای سازمان های دولتی فراهم کند.
