تحلیل مدل عوامل موثر بر تجربه مشتری در پیادهسازی خردهفروشی نسل ۴.۰
صفحه 1-16
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.552615.1644
مرتضی اعلمی، عبداله نعامی، فرزانه بیک زاده عباسی، اسکندر عبدالهی
چکیده هدف این پژوهش، تحلیل مدل عوامل مؤثر بر تجربه مشتری در پیادهسازی خردهفروشی نسل ۴.۰ است. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی–همبستگی میباشد. جامعه آماری شامل مشتریان فروشگاه زنجیرهای اتکا است که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه ۳۸۴ نفر تعیین شد و روش نمونهگیری تصادفی ساده به کار گرفته شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته بود که روایی آن با نظر خبرگان و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید شد. به منظور آزمون فرضیهها و برازش مدل مفهومی، از مدلسازی معادلات ساختاری با نرمافزار AMOS استفاده گردید. شاخصهای برازش شامل CFI، GFI، IFI و RMSEA در محدوده قابل قبول قرار داشتند که نشان از برازش مناسب مدل دارد. یافتههای پژوهش نشان داد که پیشرفت فناوری و ارزشآفرینی تأثیر معناداری بر تجربه مشتری دارند. همچنین عوامل انسانی و سازمانی نقش مؤثری در پیادهسازی خردهفروشی نسل ۴.۰ ایفا میکنند. تجربه مشتری نیز به عنوان متغیری کلیدی، در بهبود عملکرد فروشگاه و تقویت ارتباط با مشتریان نقش برجستهای دارد. نتایج بیانگر آن است که بهرهگیری هوشمندانه از فناوریهای نوین، توانمندسازی منابع انسانی و ایجاد زیرساختهای سازمانی مناسب، از پیششرطهای اساسی در تحقق تجربه مشتری مثبت و پایداری در محیطهای خردهفروشی نوین به شمار میرود.
ارزش آفرینی از طریق انتقال تکنولوژی از دانشگاه به صنعت در ایران؛ رویکرد آمیخته
صفحه 17-40
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.523228.1558
شیرین صابری کهن، احمدرضا کسرایی، طهمورث سهرابی
چکیده این پژوهش با هدف رفع چالش دانشگاهها در تجاریسازی تکنولوژی و تقویت همکاری بین دانشگاه و صنعت، مدلی جامع برای انتقال تکنولوژی از دانشگاه به صنعت ارائه میدهد. روش پژوهش، روش آمیخته بوده که از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، اکتشافی است. جامعه ی آماری در بخش کیفی، مقالات حوزه ی انتقال تکنولوژی و تجاری سازی دانشگاهی منتشر شده در دو پایگاه داده اسکوپوس و وبآوساینس از سال 2013 تا 2023 و ابزار جمع آوری اطلاعات، مرور نظام مند مطالعات پیشین، انتخاب مقالات، بر اساس معیارهای روش پریزما و روش تحلیل دادهها روش فراترکیب بوده است. در بخش کمی، برای گردآوری دادهها از پرسشنامه محققساخته و منابع کتابخانهای معتبر استفاده شده و جامعهی آماری آن، دانشگاههای دولتی ایران در سال 1403 و روش نمونه گیری، هدفمند بوده است. برای تحلیل و ارزیابی نتایج از دو نرمافزار SPSS و Smart PLS استفاده شده است. در بخش کیفی، ابتدا عوامل محیطی مؤثر در انتقال تکنولوژی از دانشگاه به صنعت در 5 مقوله اصلی «ویژگی عرضهکننده تکنولوژی»، «ویژگی گیرنده تکنولوژی»، «ویژگی تکنولوژی»، «ویژگی منطقه» و «قوانین و مقررات» دستهبندی شدند. سپس، رابطهی آنها بر یکدیگر و بر روشهای انتقال تکنولوژی ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که از بین عوامل محیطی شناسایی شده، «قوانین و مقررات» بر تمام روشهای انتقال تکنولوژی بهغیر از «روشهای انتقال مبتنی بر نوآوری باز» تأثیر دارد. همچنین، «ویژگی تکنولوژی» با «روشهای انتقال تکنولوژی مبتنی بر فروش» تأثیر مستقیم، و ویژگی «عرضه کننده تکنولوژی» با «روشهای انتقال تکنولوژی مبتنی مشاوره» رابطه دارد. اما، «ویژگی گیرنده تکنولوژی» و «ویژگی منطقه»، به طور مستقیم رابطهای با روشهای انتقال تکنولوژی ندارند.
تبیین نقش حیاتی ژئومارکتینگ هوشمند در توسعه صادرات
صفحه 41-67
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.543177.1619
مصطفی کاظم خواه، علی قلی پور سلیمانی، نرگس دل افروز، محمد طالقانی
چکیده هدف پژوهش حاضر تبیین نقش حیاتی ژئومارکتینگ هوشمند در توسعه صادرات است. این مطالعه دارای رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) و روش تحقیق از نوع کاربردی است. در بخش کیفی جامعه آماری شامل کارشناسان دولتی، صادرکنندگان عمده محصول کیوی و همچنین خبرگان دانشگاهی در استان گیلان (کشور ایران) بودهاند که 15 نفر بعد از اشباع دادهای بهعنوان نمونه درنظر گرفته شدند. روش نمونهگیری از نوع هدفمند بوده است. دادهها با استفاده از روش داده بنیاد تجزیه و تحلیل شدند. سپس استراتژی تحقیق در بخش کمی، بهصورت پیمایشی صورت گرفت. جامعۀ آماری، شامل 316 نفر از اشخاص حقیقی و حقوقی که در امر صادرات کیوی فعالیت داشتهاند، بودند که از طریق فرمول کوکران در جامعه محدود 173 نفر بهعنوان نمونه بهروش نمونهگیری غیراحتمالی دردسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه بود. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری بهوسیله نرمافزار Smart PLS، نشان داد که قابلیتهای مدیریتی، سیاستهای حمایت دولت، بازاریابی توسعه صادرات، عوامل محیطی و ویژگیهای کشت کیوی بر ژئومارکتینگ هوشمند، و ژئومارکتینگ هوشمند بر توسعه قابلیتهای بازاریابی، آموزش و ترغیب مسئولان برای توسعه صادرات و توسعه زیرساختهای دادههای مکانی تأثیر معناداری دارند. توسعه قابلیتهای بازاریابی، توسعه زیرساخت-های دادههای مکانی و آموزش و ترغیب مسئولان برای توسعه صادرات بر افزایش سهم در بازارهای جهانی، افزایش شهرت جهانی، توسعه برند در بازارهای خارجی و افزایش ارز خارجی تأثیر معناداری دارد. البته آموزش و ترغیب مسئولان بر افزایش شهرت جهانی تأثیر معناداری ندارند.
تحلیل پادشکنندگی: ابزاری برای مدیریت کسبوکار در محیط آشفته
صفحه 68-88
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.568364.1693
علی سرورخواه، آریانا نورخواه
چکیده این مطالعه، با تکیه بر روششناسی MARA و مفهوم پادشکنندگی سیستمها، رویکرد تحلیل پادشکنندگی برای مساله انتخاب استراتژی معرفی شد. در محیطهای آشفته و غیرقابل پیشبینی، تصمیمگیری (بهویژه در مورد تصمیمهای کلیدی و اثرگذار نظیر انتخاب استراتژی) امری چالشبرانگیز است. در شرایط دگرگونشونده و متغیر، رویکردهای کلاسیک انتخاب استراتژی و نیز رویکردهای تصمیمگیری چندشاخصه کارایی خود را از دست میدهند. رویکردهای کلاسیک برنامهریزی سناریو نیز به دلیل محدودیتهای ذاتی و سادهانگاری توان مقابله با محیطهای آشفته را ندارند. در پاسخ به کاستیهای رویکردهای مورد اشاره، رویکرد ماتریسی به تحلیل استواری (MARA) معرفی شد که قادر است بدون محدودیت محاسباتی، مساله انتخاب استراتژی را حل کند. با این وجود، این رویکرد زمانی مناسب است که یک تصمیمگیرنده محافظهکار بخواهد استراتژیای را با کمترین ریسک انتخاب کند. بنابراین، این رویکرد در شرایطی که تصمیمگیرنده به دنبال بهرهبرداری از فرصتها باشد، نتیجه مطلوبی بههمراه ندارد. در این رویکرد، پس از فهرست کردن گزینههای تصمیم و تعریف سناریوها بر اساس مهمترین شاخصهای محیطی، عملکرد استراتژیها در هر یک از حالتهای مختلف شاخصها تعیین و مجموع عملکرد هر استراتژی در هر سناریو با عملکرد آن استراتژی در سناریوی پایه (وضع موجود) مقایسه شد. رویکرد پیشنهادی در قالب یک مطالعه موردی شرح داده شد. در عمل، این تحلیل نشان میدهد که در صورت بروز تغییر در هر یک از شاخصهای اثرگذار محیطی (تغییر سناریو) کدام استراتژی (تصمیم) میتواند عایدی بیشتری برای سازمان (تصمیمگیرنده) بههمراه داشته باشد. این مفهوم در تقابل با تحلیل استواری است که گزینهای را برتر میداند که در صورت بروز تغییر، ریسک کمتری بهدنبال داشته باشد. استفاده از این ابزار در محیطهای آشفته میتواند مدیران را در فرآیند مدیریت کسبوکار یاری دهد.
ارائه مدلی جهت واکاوی تاثیر مدیریت هوشمند بر ورزشهای دانشگاهی با نقش میانجی فناوری اینترنت اشیا
صفحه 89-108
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.507726.1505
حافظ محرابی حصار، حمید فروغی پور، محمد نیکروان
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه مدلی جهت واکاوی تاثیر مدیریت هوشمند بر ورزشهای دانشگاهی با نقش میانجی فناوری اینترنت اشیا میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی؛ و برای جمع آوری داده های مورد نیاز از طرح تحقیق پیمایشی مقطعی استفاده شد. جامعه آماری این تحقیق را کلیه خبرگان و کارشناسان ورزشی دانشگاههای آزاد، پیام نور و دانشگاه امیرکبیر و دانشگاه اراک و دانشجویانی که از این فناوری در ورزش استفاده کرده اند تشکیل داد. با توجه به نامحدود بودن جامعه آماری، نمونه 384 نفر به صورت تصادفی انتخاب شده اند. ابزارهای جمع اوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از نظر خبرگان وتحلیل محتوا بوده است. برای تجزیه و تحلیل یافته های پژوهش از نرم افزار SPSS و SMART PLS استفاده شد. نتایج نشان داد استفاده از این فناوری در ارتقای عملکرد ورزشی، جلوگیری از آسیب دیدگی، محافظت از ورزشکاران و همچنین بالا بردن دقت و تمرکز در داوری و رعایت عدالت در مسابقات ورزشی تاثیر معناداری دارد و پیامدهای عملکرد مدیریت هوشمند، عوامل آموزشی مدیریت هوشمند، عوامل سازمانی مدیریت هوشمند، عوامل فردی مدیریت هوشمند، عوامل فناوری مدیریت هوشمند بر ورزشهای دانشگاهی استان مرکزی تاثیر دارد.
تاثیر کاهش سردرگمی مشتریان در انتخاب برندخودرو سازان داخلی،مبتنی بر کیفیت برند و تجربه برند
صفحه 109-127
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.568692.1696
پیمان فتحی اقدم، فرانک خدایاری، حمید سعیدی، لیلا آندرواژ
چکیده این مطالعه با هدف بررسی تأثیر کاهش سردرگمی مشتریان در انتخاب برند خودروسازان داخلی، مبتنی بر کیفیت برند و تجربه برند انجام شد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی میباشد. جامعه آماری پژوهش را مدیران فروش و بازاریابی خودرو سازان داخلی مانند ایران خودرو و سایپا. زامیاد در شهر تهران تشکیل می داد، به علت نبود آمار دقیق تعداد گردشگران ورودی به منظور تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران برای جامعه نامحدود استفاده شد و حجم نمونه 384 نفر برآورد گردید. جهت گردآوری دادههای پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجهای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تأیید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که کیفیت برند، تجربه برند، رضایت مشتریان و تب بر این سردرگمی و ارائه راهکارهایی برای کاهش آن میتواند به بهبود تجربه خرید مشتریان خودروسازان داخلی و افزایش رضایت آنها کمک کند.
مدلی نوآورانه برای پیادهسازی هوش مصنوعی در بازاریابی سبز محصولات ارگانیک در عراق: فرصتها و چالشها
صفحه 128-145
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.577859.1716
علی سعدی صالح، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو، ناصر سیف الهی انار
چکیده هدف این پژوهش مدلی نوآورانه برای پیادهسازی هوش مصنوعی در بازاریابی سبز محصولات ارگانیک در عراق: فرصتها و چالشها است، روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی میباشد. جامعه آماری را مشتریان و فعالان زنجیره تأمین محصولات ارگانیک در عراق تشکیل میدهند. نمونهگیری بهصورت تصادفی ساده انجام شد و با توجه به جدول مورگان و رعایت معیار کفایت نمونه، تعداد ۴۰۰ پرسشنامه توزیع و در نهایت ۳۹۰ پرسشنامه قابل تحلیل دریافت شد. جهت گردآوری دادههای پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجهای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تأیید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد که درگیری مشتری بر مدیریت بحران، بهینه سازی زنجیره تأمین، بازاریابی پایدار تأثیر دارد، مدیریت بحران بر بهینه سازی زنجیره تأمین تأثیر دارد.
قابلیتهای کلیدی موفقیت در عملکرد بازاریابی کسبوکارهای کوچک و متوسط
صفحه 146-174
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.521147.1555
سارا میرزاابوالحسن خان ایلچی، معصومه حسین زاده شهری، منیژه حقیقی نسب
چکیده هدف پژوهش حاضر، شناسایی و اولویتبندی قابلیتهای کلیدی مؤثر بر عملکرد بازاریابی در کسبوکارهای کوچک و متوسط است. این پژوهش در بخش کیفی با روش فراترکیب و مرور نظاممند ادبیات پژوهشهای منتشرشده بین سالهای 2019 تا 2025، 5222 مقاله اولیه را بررسی و پس از غربالگری کیفی و محتوایی مرحلهای، 42 مقاله واجد شرایط برای تحلیل انتخاب شد. با تحلیل محتوای مقالات منتخب در نرمافزار MAXQDA، تعداد 224 کد اولیه استخراج شد که در نهایت 8 مقوله نهایی دستهبندی گردیدند. در بخش کمّی، بهمنظور اولویتبندی این قابلیتها، از تکنیک تحلیل سلسلهمراتبی با نظر 10 خبره صنعتی استفاده شد و پایایی نتایج با نرخ ناسازگاری کمتر از 0.1 تأیید گردید. نتایج نشان میدهد که مهمترین مقولههای نهایی شامل یکپارچهسازی ارتباط با مشتریان و اثربخشی استراتژیهای بازاریابی، نوآوری و شبکهسازی برای مزیت رقابتی پایدار، سازگاری چابک با نوآوری بازارمحور، تحول دیجیتال دادهمحور، توسعه اکوسیستمهای حمایتی دیجیتال، بازاریابی کارآفرینانه کمهزینه و استراتژیهای بازاریابی سبز هستند. از دیدگاه خبرگان، سه قابلیت «پیادهسازی مؤثر برنامه بازاریابی»، «نوآوری محصول» و «بازاریابی چندکاناله» در بهبود عملکرد بازاریابی کسبوکارهای کوچک و متوسط بیشترین اهمیت را دارند. پیشنهاد میشود مدیران این کسبوکارها با تدوین برنامههای بازاریابی مستند، توسعه نوآوری محصول بر اساس تعامل با مشتری و یکپارچهسازی حضور در کانالهای آنلاین و آفلاین، عملکرد بازاریابی خود را ارتقا دهند.
نگاشتی از هم آفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی
صفحه 175-206
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.511945.1534
بیتا حاتمی، مازیار حسینی، رضا رادفر، احمد اصلی زاده
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائهی ساختار همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی با رویکردهای تحلیل علمسنجی، و مرور ادبیات سیستماتیک است. اقتصاد اشتراکی، فعالساز ارزش غیرفعال داراییها، با سیستمی از همآفرینی ارزش برای همه است. در بر سازهی همآفرینی ارزش، مبتنی بر بنیان کثرتگرایانه، ماهیت بنیادی ارزشآفرینی، خلق مشترک است. همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی، رخداد تعاملی ارزشآفرینی زنجیرهی متعاملین در ارائهی محصول/خدمات است. موفقیت اقتصاد اشتراکی، بایستهی درک ژرف و بسیط ساختار این ارزشآفرینی پیشرو، و مستلزم تلفیقی از پیوند بینشها در ارکان و مؤلفهها است. معالوصف، علیرغم تنوع قابل توجه ادبیات؛ نامجموعی، و عدم انسجام تحقیقات موجود، چالش پیش روی پیشروی ترویج، توسعه، و ارتقای این حوزه است. لذا با هدف ارائهی روزآمد دیدگاهی یکپارچه و فراگیر، منجر به ادراک جامع از مجموعهی دانش همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی، ضمن تحلیل علمسنجی (نرمافزار (VOSviewer، یک مرور سیستماتیک، با 125 مقالهی پژوهشی سنوات 2017 تا 2024، نمایه شده در پایگاههای داده Scopus، و Web of Science، همگذار ادبیات در تقاطع همآفرینی ارزش و اقتصاد اشتراکی سامان یافت. نتیجهی اجمال آمیزهی طیف وسیعی از دیدگاهها و مضامین مورد بررسی، ارائهی نگاشتی موضوعی از چارچوب مفهومی ساختار همآفرینی ارزش اقتصاد اشتراکی است.
طراحی مدل ارتباطات بازاریابی نوین و تأثیر آن در رفتار خرید مصرف کننده در فروشگاه های خرده فروشی آنلاین
صفحه 207-228
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.534481.1583
ساناز مرادی، هما درودی، ابوالفضل مقدم، فرشته لطفی زاده
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل ارتباطات بازاریابی نوین و تأثیر آن در رفتار خرید مصرف کننده در فروشگاههای خرده فروشی آنلاین میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش رتبه بندی شامل 10 نفر از مدیران ارشد خبره و دانشگاهیان با سابقه و آشنا با مفهوم بازاریابی و نمونه گیری هدفمند قضاوتی و در بخش معادلات ساختاری شامل 373 نفر از مشتریان خرده فروشیهای آنلاین و نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. گردآوری دادهها با استفاده از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و پرسشنامه صورت گرفت. برای تجزیهوتحلیل داده از رتبه بندی و نرم افزار SPSS و Lisrel استفاده شد. نتایج نشان داد که 21 شاخص شناسایی شد که شامل عوامل مدیریتی فروشگاه، (5 شاخص)، تقویت فضای تعاملی (5 شاخص) و عوامل محتوایی رسانه (6 شاخص)، هوشمندی رقابتی (5 شاخص) بودند. نتایج آزمون مدل معادلات ساختاری، ضمن تأیید برازش مدل نشان میدهد که عوامل مدیریتی فروشگاه با ضریب تأثیر استاندارد 0.79، تقویت فضای تعاملی در رسانه اجتماعی 94/0، با ضریب تأثیر استاندارد 94/0، عوامل محتوایی رسانه با ضریب تأثیر استاندارد 98/0 و هوشمندی رقابتی با ضریب تأثیر استاندارد 77/0، تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار خرید مصرف کننده تأثیر میگذارد این یافتهها نهتنها به تقویت ارتباطات استراتژیک و بهینهسازی فرآیندهای بازاریابی دیجیتال کمک میکند، بلکه نشان میدهند که چگونه فروشگاههای آنلاین میتوانند از رسانههای اجتماعی و محتوای دیجیتال برای بهبود تجربه خرید و افزایش تعامل با مشتریان استفاده کنند.
طراحی الگوی رفتار مصرف کننده مادران باردار در انتخاب پزشک متخصص
صفحه 229-252
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.454427.1367
فاطمه فلاح کهنه قوچان، امیر رحیمپور، علی حسینزاده
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی رفتار مصرف کننده مادران باردار در انتخاب پزشک متخصص میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 20 نفر از مادران باردار طبقه متوسط به بالای شهر مشهدکه تجربه اولین بارداری را دارند، تشکیل میدهند که نمونه گیری بصورت گلوله برفی میباشند. جامعه آماری کمی شامل 384 نفر از مادران باردار است که با شیوه نمونهگیری هدفمند و قضاوتی به عنوان نمونه انتخاب شدند. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل در بخش کیفی از تحلیل پدیدارشناسی با رویکرد کلایزی برای تحلیل دادههای متنی و در بخش کمی از نرم افزارهای SPSS و Lisrel استفاده شد. نتایج پژوهش بخش کیفی نشان داد که 45 کد در قالب 18 مضمون فرعی و 9 مضمون شناسایی شد که شامل ویژگیهای پزشک متخصص زنان، معرفی دوستان و آشنایان، پویایی در کار، داشتن سخت افزارها و تجهیزات، قوانین بیمهای و دستمزد، روزآمدی پزشک، ضابطه محوری، گرفتن ارتباط مثبت با بیمارها و توسعه محوری میباشد. نتایج بخش کمی نشان داد که، ویژگیهای فردی پزشک بر رفتار مصرف کننده مادران باردار در انتخاب پزشک متخصص زنان تأثیر دارد. نحوه ارائه خدمات پزشکی پزشک بر رفتار مصرف کننده مادران باردار در انتخاب پزشک متخصص زنان تأثیر دارد. ویژگیهای ارتباطی بین پزشک و بیمار بر رفتار مصرف کننده مادران باردار در انتخاب پزشک متخصص زنان تأثیر دارد.
شناسایی عوامل ریسک اعتباری مشتریان در بانکهای دولتی و خصوصی
صفحه 253-275
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.544989.1624
سجاد صدیق، رضا طهرانی، عباس راد
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل ریسک اعتباری مشتریان در بانکهای دولتی و خصوصی میباشد. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و روش اجرا آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری شامل 5 نفر از خبرگان در حوزه بانکداری و به روش نمونه گیری هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه ماتریسی برای رتبهبندی و ارزیابی شاخصها میباشد. با استفاده از روشهای تحلیل ساختاری و مدلسازی سیستماتیک، دادههای مربوط به ریسک اعتباری مشتریان بانکها جمعآوری و مورد تحلیل قرار گرفت. ابتدا ابعاد و شاخصهای مؤثر بر ریسک اعتباری شناسایی و سپس با استفاده از روش دلفی و نظرات خبرگان، مقایسات زوجی انجام شد. در مرحله بعد، با استفاده از روشMICMAC، اثرگذاری و تأثیرپذیری متغیرها مشخص گردید و متغیرها بر اساس نفوذ و وابستگی در یکی از چهار گروه خودمختار، وابسته، پیوندی و کلیدی دستهبندی شدند. نتایج نشان داد که متغیرهایی مانند اشتغال و درآمد پایدار، مسکن مناسب و توزیع عادلانه امکانات و خدمات زیرساختی به عنوان متغیرهای کلیدی و مؤثر در کاهش ریسک اعتباری شناخته شدند. همچنین، متغیرهایی مانند شرایط بیرونی و نوع فعالیت در گروه متغیرهای وابسته و خودمختار قرار گرفتند. این تحقیق میتواند به مدیران و سیاستگذاران بانکی در بهبود روشهای ارزیابی ریسک اعتباری و اتخاذ تصمیمات مناسب کمک کند.
بررسی ارتباط تمایلات سرمایه گذاران در صنعت بیمه با تأکید مدل روانشناختی
صفحه 276-290
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.501057.1486
یعقوب همتی، مهدی خادمی گراشی، علیرضا دقیقی اصلی
چکیده هدف این تحقیق بررسی ارتباط تمایلات سرمایه گذاران در صنعت بیمه با تأکید مدل روانشناختی میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-پیمایشی میباشد. جامعه آماری شامل 140 نفر از سرمایه گذاران و فعالان بازار سرمایه هستند که با روش نمونه-گیری تصادفی انتخاب شدند. برای جمعآوری دادههای پژوهش، از پرسشنامه برگرفته از بخش کیفی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS و Lisrel صورت گرفت. براساس یافتههای بخش کیفی چهار بعد عوامل ادراکی، عوامل اقتصادی، عوامل عاطفی و عوامل کنترلی به دست آمد بنابراین نتایج نشان داد که متغیرها و عوامل تاثیرگذار در این تحقیق پس از بررسی مطالعات گذشته و مصاحبه با خبرگان شامل عوامل ادراکی عوامل اقتصادی عوامل عاطفی و عوامل کنترلی میباشد و بر اساس نتایج آزمون معادلات ساختاری و آمارههای بدست آمده میتوان دریافت که ضرایب تمامی عوامل تأثیر معنادار بر مدل نهایی داشته و اثرگذاری تمامی عوامل بر الگوی ساختاری- فرآیندی تمایلات سرمایهگذاران در صنعت بیمه با تأکید بر عوامل روانشناختی تأیید میگردد.
نقش واسطهای چشم و همچشمی و مصرف منزلتگرا در تأثیر مادیگرایی مصرفکننده بر قصد خرید محصولات اپل
صفحه 291-308
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.571267.1704
حمیده شکاری، نجمه جلالیان، محمود کمالی زارچ، مریم میرحسینی
چکیده این مطالعه با هدف بررسی نقش واسطهای چشم و همچشمی و مصرف منزلتگرا در تأثیر مادیگرایی مصرفکننده بر قصد خرید محصولات اپل انجام شد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی میباشد. جامعه آماری تحقیق کلیه مصرف کنندگان بالای 18 سال برند اپل در شهر یزد میبود. نمونه آماری از بین افراد مذکور به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شد. جهت گردآوری دادههای پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجهای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تأیید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مادی گرایی مصرف کننده بر قصدخرید مصرف کنندگان برند اپل به صورت مستقیم تأثیر مثبت و معنیدار ندارد. اما نقش میانجی مصرف منزلت گرا و چشم و هم چشمی در رابطه بین مادی گرایی و قصد خرید مورد تأیید قرار گرفت.
طراحی و اعتبار سنجی مدل اندازه گیری حاکمیت شرکتی با تاکید بر مدیریت دارایی های فیزیکی با رویکرد دلفی فازی و تحلیل عاملی
صفحه 309-333
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.488884.1460
فاطمه عینی قربائی، مجتبی ملکی چوبری، سینا خردیار
چکیده هدف این پژوهش طراحی و اعتبار سنجی مدل اندازهگیری حاکمیت شرکتی با تاکید بر مدیریت داراییهای فیزیکی با رویکرد دلفی فازی و تحلیل عاملی (مورد مطالعه: نیروگاههای حرارتی برق کشور) میباشد. این پژوهش از نظر استراتژی در زمرهی پژوهشهای آمیخته (کمی-کیفی) قرار دارد. در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از تحلیل عاملی تاییدی مرتبه اول و مرتبه دوم استفاده شده است. اعضای پنل در روش دلفی فازی پانزده خبره و تعداد نمونه در بخش تحلیل عاملی تاییدی نیز 156 نمونه برآورد گردید. روش دلفی فازی در سه دور اجرا گردید و خبرگان در مورد شاخصهای انتخاب شده به اجماع رسیدند. تعداد اعضای پنل در این بخش پانزده نفر بودند. برای تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از SPSS و PLSاستفاده گردید. نتایج نشان داد که مدل طراحی شده شامل ده بعد است و ابعاد آن شامل1) استراتژی؛ 2) بهینه سازی فرآیند؛ 3) تجهیزات؛ 4) سیستمهای مدیریت و پشتیبانی؛ 5) مدیریت زنجیره تأمین؛ 6) مدیریت و ارزیابی عملکرد؛ 7) مدیریت کار و سازماندهی؛ 8) مراقبتهای اصلی؛ 9) کار گروهی با تمرکز بر دیدگاه سیستمی و 10) کارکنان است. با توجه به نتایج بدست آمده در راستای ابعاد شناسایی شده، بعد بهینه سازی فرایند با ضریب مسیر 0.856 به عنوان مهمترین بعد، مدیریت و ارزیابی عملکرد با ضریب مسیر 0.832 به عنوان دومین بعد و تجهیزات با ضریب مسیر 0.83 به عنوان سومین بعد مهم در مدل شناسایی گردید.
طراحی مدل بومی مدیریتی نظارت دیجیتال بانک مرکزی برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران
صفحه 334-353
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.578837.1723
حمزه ظهرابی، علی رئیس پور، سید علی اکبر احمدی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل بومی مدیریتی نظارت دیجیتال بانک مرکزی برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران میباشد. این پژوهش، با اتخاذ رویکرد کیفی توصیفی-کاوشی به بررسی تجربیات و دیدگاههای کارشناسان میپردازد. جامعه آماری پژوهش شامل 20 نفر از مدیران ارشد بانک مرکزی ، بانکهای دولتی و خصوصی، و متخصصان فینتک می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار مکس کیودا استفاده گردید. نتایج نشان داد ۱۸۴ کد اولیه که ۴۲ تم فرعی و سه بعد اصلی 1- ابعاد ساختاری، 2- ابعاد فرآیندی، و 3- ابعاد انسانی شناسایی شد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که این مدل، پتانسیل کاهش ۴۰ درصدی ریسکهای سیستمیک را داراست و با شرایط بومی ایران، از جمله تحریمهای بینالمللی و تنشهای ژئوپلیتیکی، سازگار است. پژوهش حاضر، خلأ موجود در مدلهای بومیشده نظارت دیجیتال را پر کرده و پیشنهادهایی عملی نظیر تصویب لایحه مقررات CBDC و اجرای برنامههای آموزشی سالانه CBI را ارائه میدهد. در نهایت، این مدل، چارچوبی استراتژیک برای سیاستگذاریهای آیندهنگرانه در نظام بانکی ایران فراهم میآورد و به تعالی پایداری مالی و نوآوری دیجیتال یاری میرساند.
شناسایی و تببین الگوی بازاریابی گردشگری پزشکی با تاکید بر کیفیت خدمات درمانی رویکرد کیفی : پدیدارشناسی
صفحه 354-376
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.568697.1697
هادی خسروانی فراهانی، بهناز خدایاری، فریز طاهری کیا، لیلا آندرواژ
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین الگوی بازاریابی گردشگری پزشکی با تأکید بر کیفیت خدمات درمانی انجام شد. این مطالعه از نظر روششناسی کیفی و مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسی طراحی گردید تا تجربهها و دیدگاههای خبرگان حوزه گردشگری پزشکی و مدیران مراکز درمانی و بیمارستانهای دارای واحد بینالملل به شکل عمیق بررسی شود. جامعه آماری شامل صاحبنظران دانشگاهی و مدیران مراکز درمانی در شهر تهران بود و با انجام پانزده مصاحبه نیمهساختار یافته، پژوهشگر به اشباع نظری دست یافت. دادهها با استفاده از پروتکل مصاحبه جمعآوری و تحلیل مفهومی شدند و برای تضمین روایی و پایایی، از تکنیک مثلثسازی، ممیزی پژوهشی و تحلیل دادهها توسط چند کدگذار مستقل استفاده شد. یافتهها نشان داد که عوامل متعددی شامل هزینههای رقابتی درمان، کیفیت خدمات، دسترسی به تخصصهای خاص، بازاریابی مؤثر، ارائه خدمات پس از درمان و بهرهگیری از فناوریهای ارتباطی نقش تعیینکنندهای در تجربه بیماران و رضایت آنان دارند. نتایج پژوهش میتواند به مدیران و سیاستگذاران کمک کند تا با طراحی راهبردهای مؤثر، ارتقای سیستم پایش و پرستاری پس از درمان و توجه به تجربه بیماران خارجی، کیفیت خدمات درمانی و بازاریابی گردشگری پزشکی را بهبود بخشند.
از شبکه تا نوآوری: طراحی الگوی بازاریابی شبکهای کارآفرینانه در صنعت غذا
صفحه 377-397
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.577762.1715
وعدالله المنصوری، حسین رحیمی کلور، بهمن خداپناه، محمد باشکوه اجیرلو
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی بازاریابی شبکهای مناسب با رویکرد کارآفرینی در صنعت غذا است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت، کیفی است. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با خبرگان حوزههای بازاریابی، کارآفرینی و صنعت غذا گردآوری و با روش تحلیل مضمون بررسی شدند. یافتههای پژوهش منجر به شناسایی مجموعهای از مضامین پایه، سازماندهنده و ۱0 مضمون فراگیر شد که در قالب یک مدل منسجم ارائه گردید. نتایج نشان میدهد که موفقیت در این زیستبوم، بیش از هر چیز در گروِ تلفیق هوشمندانه اصالتهای فرهنگی- قبیلهای با «قابلیتهای نوین کارآفرینی و دیجیتال است. مضامینی همچون استراتژیهای بازاریابی تطبیقی- مذهبی، پویاییهای شبکه قبیلهای و حکمرانی بر پایه اعتماد و تعهد، به عنوان ارکان اصلیِ پذیرش اجتماعی و نفوذ در بازار شناخته شدند. همچنین، یافتهها برجسته میسازد که گرایش کارآفرینانه، مدیریت دانش و تحول دیجیتال، محرکهای اصلی برای ارتقای عملکرد بازار و خلق ارزش پایدار هستند. در نهایت، این پژوهش چارچوبی عملیاتی ارائه میدهد که نشان میدهد چگونه همافزایی میان ساختارهای سنتیِ اعتماد و فناوریهای مدرن، میتواند منجر به تابآوری و کسب مزیت رقابتی در صنعت غذای عراق شود. این مدل میتواند به عنوان نقشهی راهی برای کارآفرینان و سیاستگذاران جهت توسعه بازاریابی شبکهای در بازارهای مشابه مورد استفاده قرار گیرد.
تبیین الگوی حفظ مشتریان در بانکداری الکترونیک
صفحه 398-416
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.553144.1645
احمدرضا فرجی، علیرضا روستا، فرزاد آسایش
چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین الگوی حفظ مشتریان در بانکداری الکترونیک می باشد . روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی میباشد. جهت گردآوری داده های پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجه ای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تایید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی الالس نشان داد کیفیت خدمات یکپارچه، ارتباطات بازاریابی استراتژیک، تجربه تعاملی دیجیتال و نوآوری پیشنگر نقش تعیینکنندهای در افزایش رضایت، اعتماد و وفاداری مشتریان دارند. کیفیت خدمات با فراهم کردن دسترسی آسان، عملکرد مناسب سیستم و تنوع خدمات، تجربهای مثبت برای مشتری ایجاد میکند و موجب کاهش ریزش میشود. ارتباطات بازاریابی استراتژیک با تعامل هدفمند و شخصیسازیشده، حس تعلق مشتری به بانک را تقویت میکند. تجربه تعاملی دیجیتال با طراحی رابطهای کاربری ساده، اعتمادسازی و حضور عناصر انسانی، وفاداری مشتریان را افزایش میدهد. همچنین نوآوری پیشنگر با پیشبینی نیازهای مشتری و ارائه خدمات هوشمند و امن، رضایت و اعتماد پایدار ایجاد میکند. یافتههای پژوهش تأکید میکند که موفقیت بانکها در حفظ مشتریان نیازمند رویکردی جامع و همزمان به این چهار عامل است.
طراحی مدل هدایتپذیری کارکنان فروش در مجتمعهای تجاری بزرگ: یک مطالعه کیفی در فامیلیمال بغداد
صفحه 417-437
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.581337.1745
نورا کاظم عمران نور، محسن علیزاده ثانی، میثم شیرخدایی، ابوالحسن حسینی، محمد صفری
چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین ابعاد و مؤلفههای هدایتپذیری کارکنان فروش در مجتمع تجاری فامیلیمال و ارائه مدلی پارادایمی در این زمینه انجام شد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کیفی است که با رویکرد نظریه دادهبنیاد اجرا گردید. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با 20 نفر از خبرگان شامل فروشندگان فعال در بخشهای مختلف مجتمع تجاری فامیلی مال در شهر اربیل جمعآوری و با استفاده از فرآیند سه مرحلهای کدگذاری باز، محوری و انتخابی با نرمافزار MAXQDA10 تحلیل شدند. یافتههای پژوهش منجر به استخراج مدل پارادایمی گردید که پدیده محوری این پژوهش هدایتپذیری کارکنان با تأکید بر انگیزه و اشتیاق درونی است که تحت تأثیر عوامل علّی شامل ویژگیهای شخصیتی، شایستگیهای تخصصی، وجدان کاری و سرمایه تجربی شکل میگیرد. همچنین، عوامل زمینهای مانند حمایت سازمانی، امکانات آموزشی و فضای فیزیکی و روانی یادگیرنده، و عوامل مداخلهگر شامل چالشهای خاص محیط فروش و فرآیندهای درونی سازمان بر این روند تأثیرگذارند. در مواجهه با این شرایط، راهبردهایی همچون آموزشهای ساختاریافته، زمانبندی دقیق و یادگیری در حین اجرا اتخاذ میگردد که پیامدهایی نظیر توسعه حرفهای و سازمانی، ارتقای کارایی فردی و دستیابی به آرامش شخصی در محیط کار را به دنبال دارد. نتایج این پژوهش میتواند مبنایی برای مدیران مراکز تجاری جهت ارتقای بهرهوری نیروی انسانی از طریق تقویت روحیه مربیپذیری و بهینهسازی فرآیندهای هدایتی باشد.
طراحی مدل ارزشآفرینی هواداری ورزش در فضای متاورس با استفاده از رویکرد تفسیری ساختاری فازی
صفحه 438-463
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2026.564516.1681
هدایت کیا لاشکی، داود کیا کجوری، عظیم صلاحی کجور
چکیده این پژوهش با هدف طراحی مدل ارزشآفرینی هواداری در فضای متاورس برای باشگاههای لیگ برتر فوتبال ایران با استفاده از رویکرد تفسیری ساختاری فازی انجام شد. روش پژوهش آمیخته اکتشافی در دو مرحله متوالی بود. در مرحله کیفی، از طریق مصاحبه عمیق با هجده نفر از خبرگان دانشگاهی، مدیران باشگاهها و متخصصان فناوری، مؤلفههای ارزشآفرینی شناسایی شدند. در مرحله کمی، با استفاده از تکنیک مدلسازی ساختاری تفسیری فازی و نظرات پانزده نفر از خبرگان، روابط علّی و سطحبندی مؤلفهها تحلیل شد. محاسبات فازی و فازیزدایی با نرمافزار Excel 2019، تحلیل MICMAC و رسم نمودارها با MATLAB 2021، انجام شد. یافتهها منجر به شناسایی شش بعد اصلی شامل ارزش تجربهای، اجتماعی، اقتصادی، سرگرمی، اطلاعاتی و مشارکتی در قالب بیست و چهار مؤلفه فرعی شد. مدل ساختاری تفسیری فازی نشان داد که داراییهای دیجیتال و توکنهای غیرقابل تعویض، بازیهای تعاملی و دسترسی به دادههای لحظهای بهعنوان متغیرهای مستقل با بالاترین قدرت نفوذ، نقش محرک اصلی را ایفا میکنند. تحلیل میک مک سه دسته متغیرهای مستقل، پیوندی و وابسته را شناسایی کرد که نشاندهنده ساختار سلسلهمراتبی پیچیده ارزشآفرینی است. این مطالعه با ارائه نقشه راهی عملیاتی، به گسترش دانش نظری در حوزه بازاریابی ورزشی دیجیتال کمک میکند و راهنمای استراتژیک برای مدیران باشگاههای ورزشی ایرانی جهت بهرهبرداری از فرصتهای متاورس فراهم میآورد.
الگویابی معادلات ساختاری منابع انسانی دیجیتال در شعب بانک ملت
صفحه 464-477
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.499871.1482
سید رضا اکرمیان، امین نیک پور، حمیدرضا ملایی، محمد جلال کمالی، حجت طالبی
چکیده هدف این پژوهش الگویابی معادلات ساختاری منابع انسانی دیجیتال در بانک ملت بوده است. پژوهش حاضر از نظر نوع هدف کاربردی– توسعهای و از لحاظ گردآوری اطلاعات توصیفی و از نظر ماهیت دادهها کمی است. ابزار جمع آوری دادهها، شامل دو بخش، بررسی و کنکاش ادبیات تحقیق و اسناد بالادستی در بخش کتابخانهای و پرسشنامه محقق ساخته در بخش میدانی بود با توجه به بررسی جمعیتی حدوداً تعداد 20000 نفر جامعه آماری بانک ملت بود و تعداد 377 نفر بر اساس فرمول کوکران بهعنوان نمونه انتخاب شدند. سپس پرسشنامه در بین نمونه آماری کمی پژوهش توزیع گردید بعد از جمع آوری دادههای آماری با استفاده از نرم افزار PLS تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که الگوی مدیریت منابع انسانی دیجیتال شامل عوامل علی (تکنولوزیکی، محیطی، انسانی و سازمانی)، عوامل زمینهای (بستر دیجیتالی، بستر مدیریتی، بستر فردی)، عوامل مداخله گر (عوامل فرهنگی و ایجاد بسترهای جدید)، راهبردها (سازمانی و مدیریتی) و پیامدها (فردی، فرهنگی و سازمانی) میباشد و کلیه روابط مدل معنادار است.
تحلیلی بر اشتیاق تعامل مدیران با فناوریهای هوشمند
صفحه 478-503
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.502977.1495
محمدمهدی جعفریان، حبیب رودساز، میرعلی سیدنقوی، علیرضا کوشکی جهرمی
چکیده هدف این پژوهش تحلیلی بر اشتیاق تعامل مدیران با فناوریهای هوشمند میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه جمعآوری دادهها به شکل کیفی و از نظر روش اجرای پژوهش با رویکرد فراترکیب میباشد. این پژوهش براساس روش هفت مرحلهای سندلوسکی و باروسو (2007) در فراترکیب میباشد. این پژوهش با استفاده از روش فراترکیب به تحلیلی بر اشتیاق تعامل مدیران با فناوریهای هوشمند پرداخته شد که نهایتاً 25 مقاله مشخص شد که با تحلیل و کدگذاری متون مرتبط، برای شناسایی کاربردهای اصلی، ابتدا 67 کد باز شناسایی شد و این کدهای توصیفی در 25 دسته اصلی قرار گرفتند و سپس این 25 کد با توجه به نوع تحلیل آنها در قالب 12 مضمون سازماندهنده و سپس 5 مضمون فراگیر در قالب چارچوب نظری پژوهش ارائه گردید. نتایج نشان داد که اشتیاق تعامل مدیران نهتنها به ارتقای فردی مدیران کمک میکند، بلکه میتواند به تحول فرهنگی و فناوری در سازمانها و ارتقای رقابتپذیری آنها در بازار هم منجر شود.
طراحی و اعتبارسنجی مدل تحول دیجیتال با رویکرد نوآوری مبتنی بر پایداری در صنعت بستهبندی مواد غذایی
صفحه 504-533
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.496617.1473
مژگان غریبی مرزنکلا، سید محمد رضا داودی، محمد رضا دلوی اصفهان
چکیده پژوهش حاضر باهدف طراحی و اعتبارسنجی مدل تحول دیجیتال با رویکرد نوآوری مبتنی بر پایداری در صنعت بستهبندی مواد غذایی انجام شد. این مطالعه از منظر هدف کاربردی-توسعهای و ازنظر روش گردآوری دادهها یک پژوهش پیمایش مقطعی است. برای دستیابی به هدف از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی استفاده گردید. جامعه مشارکتکنندگان بخش کیفی شامل مدیران و کارشناسان و پرسنل متخصص صنعت بستهبندی مواد غذایی بود. نمونهگیری با روش هدفمند انجام شد و با 20 مصاحبه اشباع نظری حاصل شد. در بخش کمی نیز از دیدگاه 150 نفر از مدیران و کارشناسان صنعت بستهبندی مواد غذایی استفاده شد. حجم نمونه با روش اندازه اثر و توان آزمون تعیین شد و برای نمونهگیری از روش خوشهای-تصادفی استفاده گردید. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته بود. برای تحلیل دادهها از روش تحلیل مضمون با نرمافزار Maxqda و برای سطحبندی از مدلسازی ساختاری-تفسیری با نرمافزار Micmac و برای اعتبار سنجی از حداقل مربعات جزئی با نرمافزار Smart PLS استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان داد که مدل طراحیشده با 14 مؤلفه: منابع کسبوکار، رهبری تحول دیجیتال، آیندهنگری دیجیتال/پایدار، استراتژیهای دیجیتال/پایدار، بهکارگیری فناوریهای نوین در فرایندها و عملیات، قابلیتهای کلیدی دیجیتال/پایدار، تجربه دیجیتال کارکنان، نگرشی نوین به فرایندهای نوآورانه صنعت بستهبندی مواد غذایی، بهبود عملکردهای پایدار بستهبندی مواد غذایی، طراحی بستهبندیهای نوآورانه مواد غذایی، همراستایی استراتژی نوآوری دیجیتال/پایدار باقابلیت دیجیتال/پایدار، پایداری کسبوکار در عصر دیجیتال، بهبود در تجربه مشتری (دیجیتال/پایدار)، پیامدها در صنعت بستهبندی مواد غذایی شناسایی گردید.
ارائه مدل مشارکت مشتری در خدمات بیمه در بستر رسانه های اجتماعی
صفحه 534-560
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.445990.1327
مهناز کریمی، حسن اسماعیل پور، حمیدرضا سعیدنیا
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل مشارکت مشتری در خدمات بیمه در بستر رسانه های اجتماعی می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش داده بنیاد می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 8 نفر از خبرگان مدیریت بیمه می باشد. حجم نمونه با روش نمونه گیری گلوله برفی انجام شد. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تکنیک داده بنیاد و از نرم افزار MAXQDA استفاده گردید. یافتههای پژوهش نشان داد که پدیده محوری تحت تأثیر 13 شاخص یا عامل علی قرار دارد و 6 شاخص یا عامل زمینهای و 10 عامل مداخلهگر قادر به اثرگذاری بر مشارکت مشتری در خدمات بیمه در بستر رسانههای اجتماعی هستند. علاوه بر این، نتایج پژوهش به شناسایی 6 راهبرد مختلف منتهی شد که این راهبردها میتوانند در دستیابی به 6 پیامد متفاوت مشارکت مشتری در خدمات بیمه در بستر رسانههای اجتماعی مؤثر واقع شوند.
