نشریهارزش آفرینی در مدیریت کسب و کار (عنوان سابق- مدیریت کسب و کار و کار آفرینی)، فصلنامه ای با دسترسی باز (به متن مقالات) است که از سیاست داوری تخصصی دو سو ناشناس در بررسی مقالات استفاده نموده و به مباحث مهم و اساسی حوزه "مدیریت بازرگانی، کسب و کار، کار آفرینی" می پردازد. این نشریه در بررسی و انتشار مقالات علمی از اصول و معیارهای کمیته اخلاق نشر (COPE) پیروی می نماید. همه مقالات ارسالی توسط نرم افزار مشابهت یاب همیاب و سمیم نور بررسی می شوند تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود و پس از آن توسط داوران معتبر و مجرب به دقت مورد ارزیابی قرار می گیرند. در این نشریه مقالات پژوهشی در محورهای موضوعی نشریه، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
این نشریه طی نامه رسمی شماره 17138 -1403در سال 1403 توانست مجوز رتبه علمی (الف) ( لینک نمایه وزارت علوم : علمی پژوهشی ) را از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دریافت نماید.
به اطلاع کلیه نویسندگان محترم و دانشجویان گرامی میرساند، پیرو تغییر صاحب امتیازی و مصوبات هیأت تحریریه فصلنامه «ارزشآفرینی در مدیریت کسبوکار»، از این پس، مجله صرفاً مقالاتی را در فرآیند داوری و پذیرش قرار خواهد داد که واجد شرایط زیر باشند:
رویکرد پژوهشی: مقالات باید با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) ،کیفی، و یا کمی، و استفاده از روشهای نوین تحقیق (مانند دلفی فازی، فراترکیب، دادهبنیاد، تحلیل مضمون، استنتاج فازی، شناخت فازی، تحلیل هوش مصنوعی، و استفاده از نرمافزارهای نوین تحلیل کیفی و کمی) تدوین شده و متمرکز بر رویکردهای نوین علمی باشند.
همکاری بینالمللی: حضور محققان بینالمللی در فهرست نویسندگان مقاله، یکی از معیارهای پذیرش خواهد بود.
دستورالعمل دانشگاه آزاد اسلامی:دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی موظف به رعایت دستورالعملهای سال ۱۴۰۴میباشند.
شایان ذکر است، مقالات پژوهشی کیفی صرف (فاقد خروجیهای نرمافزارهای کیفی)، مورد پذیرش قرار نخواهند گرفت و از فرآیند داوری حذف خواهند شد. لذا، اولویت پذیرش با مقالاتی است که شاخصهای مذکور را دارا باشند.
نکات مهم برای نویسندگان محترم:
عدم پذیرش مقالات با نویسندگان تکراری: به استحضار میرساند، در راستای سیاست ایجاد فرصت برابر برای تمامی دانشپژوهان، تا اطلاع ثانوی، از بررسی مقالات ارسالی با نویسندگان تکراری (Multiple Submission) معذوریم. از بهمنماه1403، مجله از پذیرش مقالاتی که نویسنده/نویسندگان آن، مقالهای در حال داوری، در نوبت چاپ، یا چاپشده در یکی از شمارههای سال جاری نشریه داشته باشند، معذور است. در صورت بروز این شرایط، علت رد مقاله به نویسنده/نویسندگان اعلام خواهد شد.
سیاست نشریه در مورد سرقت ادبی: در صورت احراز سرقت ادبی در یک مقاله، نشریه نویسنده/نویسندگان متخلف را در فهرست سیاه قرار داده و چنانچه مقاله ایشان پیشتر منتشر شده باشد، ضمن بایگانی مقاله، عبارت «مقاله حاوی سرقت ادبی است» در ذیل نام نویسنده/نویسندگان در وبسایت نشریه درج خواهد شد.
فصلنامه ارزش آفرینی در مدیریت کسب و کار در فهرست مجلات دسترسی آزاد DOAJ نمایه شده است.
نغم خالد عبد الامیر الربیعی، حسین رحیمی کلور، محمد باشکوه اجیرلو، قاسم زارعی
چکیده هدف این پژوهش، طراحی، توسعه، و ارزیابی یک چارچوب هوش مصنوعی چندعاملی (Multi-Agent System - MAS) است که با بهرهگیری از معماری توزیعشده، کارایی فرآیندهای بازاریابی خدمات بانکی را به طور قابل توجهی افزایش دهد. این مطالعه به طور خاص بر دادههای عملیاتی و چالشهای تحول دیجیتال در بانک رافدین عراق تمرکز دارد. این مطالعه از روش پژوهش کاربردی-توسعهای و مدلسازی سیستمهای هوشمند استفاده میکند. چارچوب پیشنهادی شامل چهار عامل کلیدی مستقل است: عامل تحلیل داده (DAA)، عامل شخصیسازی پیشنهاد (PA)، عامل اجرای کمپین (CEA)، و عامل هماهنگکننده (Coordinator Agent). عاملها از طریق الگوریتمهایی مانند خوشهبندی رفتاری، یادگیری تقویتی (Reinforcement Learning) برای بهینهسازی پیشنهاد، و برنامهریزی خطی برای تخصیص بودجه، با یکدیگر تعامل و همکاری میکنند. کارایی چارچوب از طریق شبیهسازی بر روی دادههای تاریخی بانک رافدین و با مقایسه معیارهای مالی و عملیاتی (ROMI، نرخ تبدیل، و CAC) با رویکردهای سنتی اندازهگیری شد. نتایج حاکی از اثربخشی بالای چارچوب MAS در بهینهسازی فرآیندهای بازاریابی بود. این چارچوب توانست: بازگشت سرمایه بازاریابی (ROMI) را به میزان 36.1% افزایش دهد. نرخ تبدیل (Conversion Rate) مشتریان هدف را تا 46.4% بهبود بخشد. هزینه جذب مشتری (CAC) را به میزان 29.1% کاهش دهد، که این امر ناشی از هدفگیری دقیق و مدیریت بهینه کانالها است.این بهبودها نتیجه قابلیت سیستم در تصمیمگیری دستورالعملی (Prescriptive Decision-Making) و اجرای عملیات به صورت توزیعشده و بلادرنگ است.
چکیده پژوهش حاضر باهدف اعتبارسنجی مدل بازاریابی شبکههای اجتماعی جهت تأثیرگذاری بر فرآیند تصمیمگیری خرید مشتریان بالقوه ساختمانهای مسکونی و تجاری انجام شد. در این پژوهش سعی شده است تا با توجه به نیازهای واقعی مشتریان بالقوه پروژههای ساختمانی مسکونی و تجاری در کلانشهر مشهد الگوی پارادایمی بازاریابی شبکههای اجتماعی در راستای اثرگذاری بر تصمیم خرید مشتریان مورد بررسی قرار گرفته و اعتبارسنجی شود. روش تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی پیمایشی میباشد. جامعه آماری شامل مشتریان، شهروندان و ساکنین محلات و مجتمعهای مسکونی و تجاری سطح شهر مشهد بودند.تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری و نرم افزار PLS صورت گرفته است. مدل پیشنهادی با توزیع ۴۲۰ پرسشنامه در بین اعضای جامعه آماری اعتبارسنجی شد. یافتههای حاصل از تحلیل معادلات ساختاری حاکی از تأیید اعتبار مدل بازاریابی شبکههای اجتماعی جهت تأثیرگذاری بر فرآیند تصمیمگیری خرید مشتریان بالقوه ساختمانهای مسکونی و تجاری است. همچنین مشخص شد که پدیده محوری و شرایط زمینهای تأثیر معناداری بر راهبردها دارند و راهبردها نیز نقش مهمی در ارتقای پیامدهای بازاریابی ایفا میکنند.
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی فرایند بازاریابی مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرمهای دیجیتال صنعت بانکداری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی بصورت اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از خبرگان بازاریابی، دانشگاهی و مدیران صنعت بانکداری و با روش نمونهگیری هدفمند یا گلوله برفی انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از مصاحبههای نیمه ساختاریافته استفاده شد. تجزیهوتحلیل و کدگذاری دادهها در نظریه داده بنیاد صورت پذیرفت. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل کیفی پنج دسته از مقولههای فراگیر شامل: عواملی علی مدل مدیریت ارتباط با مشتری در پلتفرمهای دیجیتال در صنعت بانکداری (تکنولوژی، سازمانی، عوامل فردی، فناورانه) عوامل پدیده محور (کانالهای الکترونیکی، تشکیلات شرکت، توانمندسازی کارکنان) عوامل راهبردی (بازاریابی الکترونیکی، تعامل با مشتری، مبادلات داخلی، یادگیری و نوآوری) عوامل زمینهای (رفتار اعتمادساز) عوامل مداخلهگر (عوامل سیاسی، عوامل سازمانی) پیامدها (رضایت و وفاداری مشتریان، اعتماد مشتریان) شناسایی شدند. نتایج بخش کمی ضمن تأیید فرضیههای تحقیق نشان داد که مدل پیشنهادی از اعتبار مناسبی برخوردار است.
سامر عادل عبد، مجتبی پورسلیمی، یعقوب مهارتی، محمد مهرآیین
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی مولفه های بازاریابی دیجیتال و بررسی تاثیر آنها بر عملکرد بازاریابی با نقش میانجی پذیرش دانش و تعدیلگری نوآوری در شرکت های کوچک و متوسط در عراق میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعهای-کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت، اکتشافی–تأییدی می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 15 نفر از خبرگان حوزه بازاریابی دیجیتال در بغداد می باشند که به روش نمونه گیری قضاوتی و گلوله برفی انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل 108 نفر از کارشناسان بازاریابی شرکتهای فعال در صنعت سفارش غذای آنلاین در بغداد می باشند که به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و پرسشنامه استفاده شد. برای تجزیهوتحلیل داده در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. نتایج پژوهش در بخش کیفی نشان داد که ۵۵ شاخص در قالب پنج مولفه اصلی شامل چابکی عملیاتی، شخصیسازی دادهمحور، اعتبار برند، تجربه تعاملی مشتری و راهبردهای بازاریابی دیجیتال شناسایی شد. نتایج نشان داد تمامی مؤلفههای بازاریابی دیجیتال تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد بازاریابی دارند. همچنین، پذیرش دانش نقش میانجی معناداری در تقویت این رابطه ایفا میکند و نوآوری سازمانی شدت تأثیر بازاریابی دیجیتال بر عملکرد بازاریابی را تعدیل مینماید. یافتهها نشان میدهد که تلفیق راهبردی بازاریابی دیجیتال با سازوکارهای مدیریت دانش و توسعه فرهنگ نوآوری، میتواند به بهبود عملکرد بازاریابی و ایجاد مزیت رقابتی پایدار در شرکت های کوچک و متوسط عراق منجر شود.
چکیده این پژوهش با هدف طراحی مدل توسعه انرژیهای تجدیدپذیر مبتنی بر بازاریابی پایدار با رویکرد نقشهشناختی فازی انجام شده است. مطالعه حاضر از نظر ماهیت آمیخته (کیفی-کمی) و از لحاظ هدف کاربردی محسوب میشود که در بخش کیفی با انجام مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۲۱ خبره و تحلیل دادهها با روش دادهبنیاد، مدل اولیه استخراج گردید و در بخش کمی، ابتدا ۴۰ مؤلفه از ۴۱ مؤلفه با روش دلفی فازی تأیید و سپس با مشارکت ۱۴ خبره و تشکیل گروه کانونی، ماتریسهای قدرت روابط برای سه دسته عوامل، راهبردها و پیامدها محاسبه و نقشهشناختی فازی ترسیم شد. یافتهها نشان داد که در بخش عوامل، «سیاستگذاری دادهمحور و اطلاعاتی» با مرکزیت ۵٫۹۰ و تأثیرگذاری ۲٫۹۸ تأثیرگذارترین عامل است و «تحول ساختاری در نظام انرژی» با تأثیرپذیری ۳٫۰۳ بیشترین تأثیرپذیری را دارد؛ در بخش راهبردها، «بهبود سیاستهای منطقهای و محلی» با مرکزیت ۴٫۴۹ مهمترین راهبرد شناخته شد و در بخش پیامدها، «تحول منطقه ای و محلی» با مرکزیت 4٫32 بیشترین اهمیت را داراست. تحلیل ناحیهای نشان داد که مؤلفههای دووجهی نظیر سیاستگذاری دادهمحور و بهبود سیاستهای منطقهای در ناحیه اول (تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بالا) و مؤلفههایی نظیر موانع فرهنگی و اجتماعی و چالشهای انسانی و دانشی در ناحیه دوم (تأثیرگذار) قرار دارند نتایج پژوهش بیانگر آن است که توسعه انرژیهای تجدیدپذیر در ایران بیش از تمرکز صرف بر فناوری، نیازمند بازطراحی نظام اطلاعاتی، تقویت حکمرانی هوشمند، توانمندسازی نهادی و بومیسازی راهبردهای بازاریابی پایدار برای خلق ارزش اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی است.
علیرضا سالک، محمود احمدی شریف، موسی رضوانی چمن زمین، سید محمود هاشمی
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتبارسنجی مدل عوامل مؤثر بر بهبود تجاریسازی فناوریهای نوظهور در صنعت پیویسی با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر رویکرد، از نوع پژوهشهای اکتشافی متوالی می باشد. جامعه آماری شامل خبرگان و مدیران مرتبط با صنعت PVC است که در حوزههای تولید، فنی، تحقیق و توسعه، کنترل کیفیت و مدیریت ارشد صنعتی فعالیت دارند، با توجه به تعداد نامحدود بودن جامعه آماری از فرمول کوکران استفاده شد و نمونه آماری شامل 384 نفر در نظر گرفته شدند. روش نمونه گیری در این پژوهش نمونه گیری تصادفی ساده می باشد. گردآوری دادههای پژوهش پرسشنامه ساخته محقق می باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزارSPSS و Lisrel استفاده شد. یافتهها نشان میدهد که بهبود تجاریسازی در این صنعت، تابعی از پنج مؤلفه کلیدی شامل «قابلیتها و ظرفیتهای فناورانه»، «عوامل سازمانی و مدیریتی»، «فشارهای محیطی»، «فرآیندهای بازار» و «پیامدها و دستاوردها» است. نتایج حاکی از آن است که فشارهای محیطی، بیشترین نقش بازدارندگی را در صورت عدم مدیریت صحیح ایفا میکنند، در حالی که قابلیتهای فناورانه و حمایتهای مدیریتی، پیشرانهای اصلی گذار موفق از «دره مرگ» فناوری هستند. این الگو به مدیران و سیاستگذاران کمک میکند تا با مدیریت دقیق این پیشرانها، مسیر بهرهبرداری تجاری از نوآوریهای حوزه پلیمر را هموار سازند.
نادر نصرت آبادی، مجتبی افرند خلیل آباد، محمود صمدی
چکیده هدف این پژوهش ارائه عوامل بی اعتمادی مصرف کنندگان جوان به برند است. بیاعتمادی مشتری یکی از چالشهای اساسی در حفظ روابط پایدار سازمانها با ذینفعان خود است. پژوهش حاضر با بهرهگیری از رویکرد کیفی و نظریه دادهبنیاد به شناسایی ابعاد مختلف بیاعتمادی مشتری و ارائه چارچوبی نظری برای درک آن پرداخته است. برای جمعآوری دادهها از مصاحبههای نیمهساختیافته با 17 نفر از مشتریانی که تجربه مستقیم بیاعتمادی به برندها را داشتهاند، استفاده شد. شرکتکنندگان بهصورت هدفمند و با حداکثر تنوع انتخاب شدند و فرایند نمونهگیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج با نرم افزار maxqda نشان میدهد که عوامل علی مانند تبلیغات فریبنده، تخلف برند، شهرت منفی، تجربه منفی، خدمات ضعیف و نظرات منفی دیگران نقشی کلیدی در شکلگیری بیاعتمادی ایفا میکنند. همچنین، عوامل زمینهای (نظیر فضای رقابتی ناسالم و فرهنگ عمومی بیاعتمادی)، عوامل مداخلهگر (همچون ویژگیهای روانشناختی و سطح آگاهی مشتری)، راهبردهای مقابلهای (مانند اجتناب، جستجوی اطلاعات) و پیامدهایی چون تبلیغات دهان به دهان منفی، در این فرآیند نقش دارند. چارچوب استخراجشده میتواند مبنای تدوین راهبردهای بازاریابی، مدیریت تجربه مشتری و بازسازی اعتماد در سازمانها قرار گیرد.
چکیده چکیده هدف این تحقیق، برازشو اعتباریابی الگوی قابلیت های بازاریابی فراگیر صادراتی درصنعت سیمان ایران با بهرهگیری از رویکرد آمیختهی اکتشافی است. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی، پیمایشی انجام شده است. در بخش کیفی، از روش نظریهی دادهبنیاد (گراندد تئوری) با رویکرد استراوس و کوربین استفاده شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۳ نفر از خبرگان حوزه صادرات سیمان، با روش نمونهگیری هدفمند گردآوری و با نرمافزارMaxqda نسخه 2020 و کدگذاری سهمرحلهای (باز، محوری، انتخابی) تحلیل شد. براساس فرایندکدگذاری ،64 کدباز و35 مقوله محوری و یک مقولهی هستهای گروه بندی شدند. برای تضمین اعتبار دادههای کیفی، از ملاکهای اعتبارپذیری، تاییدپذیری و انتقالپذیری استفاده شد. در بخش کمی نیز کارشناسان، صاحب نظران ، صادرکنندگان ، متخصصین وبازاریابان فعال درحوزه صادرات سیمان بودند که با روش هدفمند در دسترس 70 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. دراین بخش از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. روایی صوری و محتوایی توسط خبرگان، و روایی سازهای از طریق AVE، CR و آلفای کرونباخ تأیید گردید. تحلیل دادهها با روش مدلسازی معادلات ساختاری و رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS) نشان داد مسیرهای مدل مفهومی از برازش آماری مناسبی برخوردارند. براساس نتایج بدست آمده، ویژگی های علّی درونیو بیرونی، شرایط زمینه ایو مداخله گرو راهبردهای صادراتیو پیامدهایی چون برندسازی ، بهینه سازی خطوط تولید و توسعه اقتصادی کشور شناسایی شدند. این مدل میتواند مبنایی برای تدوین برنامههای راهبردی صادرات، سیاستگذاری صادراتی، برنامهریزی بازاریابی بینالمللی ،ارتقاء مزیت رقابتی و افزایش بهرهوری صادراتی در صنعت سیمان ایران فراهم آورد.
چکیده هدف این پژوهش بررسی مؤلفههای مؤثر بر نگرش و رفتار کارکنان نسبت به پذیرش هوش مصنوعی در راستای تحقق توسعه پایدار است. جامعه آماری شامل کارکنان و خبرگان سازمانی بود که تجربه مواجهه با سیستمهای هوش مصنوعی را داشتند. نمونهگیری به روش هدفمند انجام شد و ۱۵ نفر از متخصصان منابع انسانی، مدیران فناوری اطلاعات، اساتید دانشگاه و کارکنان منتخب، با رعایت اصل اشباع نظری، در مصاحبههای نیمهساختاریافته مشارکت کردند. دادهها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد و ۶ مقوله اصلی شامل عوامل علی، عوامل زمینهای، عوامل مداخلهگر، پدیده مرکزی، راهبردها و پیامدها استخراج گردید. یافتهها با نرم افزار maxqda نشان داد که انگیزههای فردی نظیر تمایل به یادگیری، نیاز به رشد و خودکارآمدی، به همراه آمادگی روانی و شناختی کارکنان، نقش محوری در پذیرش یا مقاومت در برابر فناوری هوش مصنوعی دارند. همچنین، فرهنگ سازمانی، زیرساختهای فناوری و سبک رهبری بهعنوان عوامل زمینهای و سیاستهای کلان، فشارهای رقابتی و فشار اجتماعی بهعنوان عوامل مداخلهگر، در شکلگیری راهبردهای پذیرش مؤثر هستند. اجرای موفق هوش مصنوعی، موجب افزایش بهرهوری، بهبود رضایت شغلی و تقویت مؤلفههای توسعه پایدار در سازمانها میشود. یافتههای این پژوهش الگویی مفهومی برای درک و مدیریت بهتر پذیرش فناوریهای نوین از منظر روانشناختی و سازمانی ارائه کرده و میتواند راهنمایی کاربردی برای سیاستگذاران، مدیران منابع انسانی و طراحان سیستمهای هوشمند باشد.
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل کارکرد بازار سرمایه بر اساس تغییر الگوی رفتاری سرمایهگذاران و تحول دیجیتال می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و اکتشافی و از لحاظ اجرا به صورت کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 17 نفر از خبرگان مالی در بورس اوراق بهادار تهران، می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش دلفی فازی و ساختاری تفسیری (ISM) و از نرم افزار MICMAC استفاده گردید. نتایج نشان داد که 5 مولفه اصلی و 19 بعد فرعی در چهار سطح شناسایی شد. مؤلفه کارکرد بازار سرمایه در سطح اول گراف ISM قرار دارند، اثرپذیرترین و وابستهترین مؤلفه مدل است. در سطح دوم مدل، مؤلفه تغییر الگوی رفتاری سرمایهگذاران قرار گرفته است که روی مؤلفه سطح اول اثر میگذارد و از مؤلفههای سطوح پایین اثر میپذیرد. در سطح سوم مدل، مؤلفههای ویژگیهای کیفی و محتوایی افشا و مولفه ویژگیهای شکلی و فرایندی افشا قرار دارند که روی مؤلفههای سطوح بالا اثر میگذارند و از مؤلفه سطح پایین اثر میپذیرد. در سطح آخر (چهارم)، مؤلفه تحول دیجیتال قرار دارد که اثرگذارترین و پرنفوذترین مؤلفه مدل هستند. این مؤلفه روی همه مؤلفههای مدل تأثیر میگذارد.
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدل باندلینگ در صنایع خدماتی آنلاین بر پایه فناوریهای دیجیتال (مورد مطالعه: بیمه دی) می باشد. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ اجرا کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش را 20 نفر از خبرگان و متخصصان آگاه به موضوع پژوهش و متخصصان در باندلینگ در صنعت بیمه تشکیل میدهند که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. نتایج تحلیل دادهها نشان داد که مدل باندلینگ در صنایع خدماتی آنلاین بر هشت متغیر و بُعد کلیدی استوار است. این ابعاد شامل «ارزشآفرینی و منطق راهحلمحور بستهها»، «یکپارچگی تجربه دیجیتال مشتری»، «زیرساخت فناوری و آمادگی دادهای»، «آمادگی و چابکی سازمانی»، «طراحی ترکیب خدمات و انتخاب اجزای مکمل»، «همکاری اکوسیستمی و الزامات محیطی»، «پیامدهای رفتاری و تجربهای مشتری» و «نظام سنجش و پایش عملکرد باندلینگ» میباشند. استقرار موفق مدل باندلینگ در بیمه دی نیازمند توجه همزمان به توسعه زیرساختهای فناوری، دادهای و چابکی سازمانی است. با طراحی هوشمندانه ترکیب خدمات مبتنی بر همکاریهای اکوسیستمی و یکپارچهسازی تجربه دیجیتال، میتوان پیامدهای رفتاری مشتریان را بهبود بخشید و از طریق پایش مستمر، ارزشآفرینی پایدار و مزیت رقابتی خلق نمود.
عبدالله عبدالکریم عباس السعدی، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو، ناصر سیفاللهی
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی پیشایندها، مولفهها و پیامدهای پذیرش فناوری خانههای هوشمند در عراق می باشد. این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و اجرا، توصیفی- اکتشافی می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل 15 نفر از خبرگان کلیدی و متخصصان حوزه فناوری و توزیعکنندگان در شهرهای اصلی عراق میباشند، که به روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شد و در نهایت، یک شبکه مضامین سهگانه استخراج شد. نتایج نشان داد که مدل پذیرش خانههای هوشمند در عراق قویاً تحت تأثیر عوامل بومی قرار دارد. در حوزه پیشایندها (بازدارندهها)، ناپایداری برق و چالشهای زیرساختی (۹۳.۳٪) و هزینه اولیه بالا (۸۶.۷٪) به عنوان قویترین موانع شناسایی شدند. در حوزه مولفهها (محرکها)، سودمندی ادراک شده بومی در مدیریت و پایداری برق (۸۰٪) و اعتماد به واردکننده و خدمات پس از فروش محلی (۷۳.۳٪) به عنوان حیاتیترین عوامل پذیرش شناخته شدند که جایگزین سهولت استفاده درک شده سنتی شدند. در نهایت، مهمترین پیامد پذیرش، کاهش هزینههای عملیاتی و صرفهجویی در انرژی (۸۶.۷٪) و سپس کسب اعتبار و پرستیژ اجتماعی (۶۰٪) تعیین گردید. این پژوهش یک مدل بومیشده از پذیرش فناوری را ارائه میدهد که بر "سودمندی نجاتبخش" (غلبه بر مشکلات زیرساختی) و "کاهش ریسک ادراک شده" (توسط گارانتی محلی) به جای "آسایش" و "سهولت استفاده" تأکید میکند.
چکیده این پژوهش با هدف ارائه الگویی بومی برای خلق ارزشهای عمومی در سازمان ، با تأکید بر اولویتها و خواستههای ذینفعان، انجام شد. پژوهش با رویکرد کیفی و در چارچوب پارادایم تفسیرگرایی انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۵ نفر از مدیران و کارشناسان ارشد بنیاد شهید، به روش نمونهگیری هدفمند، گردآوری شد. تحلیل دادهها با روش تحلیل مضمون بر اساس الگوی آتریده-استیرلینگ و با استفاده از نرمافزار MAXQDA 2020 انجام گرفت. برای اعتباربخشی یافتهها از بازبینی همتایان، بازبینی مشارکتکنندگان و توافق بینکدگذاران استفاده شد.تحلیل دادهها به استخراج ۴۰ کد باز منجر شد که در قالب ۵ مضمون فراگیر برای ارزشهای عمومی و ۶ مضمون فراگیر برای خواستههای ذینفعان دستهبندی شدند. یافتهها نشان داد ذینفعان، ارزشهای عمومی را در سلسلهمراتبی شامل کرامت انسانی، عدالت رویهای، پاسخگویی نهادی، کارآمدی خدمات و انسجام اجتماعی اولویتبندی میکنند. همچنین، خواستههای آنان از روابط مبتنی بر کرامت متقابل تا توسعه فرهنگی را در بر میگیرد و بر اهمیت تعاملات انسانی فراتر از حمایت مادی تأکید دارد.در بافتار ایثارگری، ارزش عمومی ماهیتی هویتی و وجودی دارد و در تعامل میان کرامتمحوری، شایستگیهای انسانی و پاسخگویی شفاف شکل میگیرد. شکاف میان وعده قانونی و عملکرد اجرایی، مهمترین عامل تضعیف اعتماد اجتماعی و مشروعیت خدمات است. الگوی پیشنهادی بر بازطراحی نظامهای گزینش، آموزش همدلانه و توانمندسازی کارکنان بهعنوان محورهای اصلی خلق پایدار ارزش عمومی تأکید دارد.
چکیده با گسترش فناوریهای مبتنی بر هوش مصنوعی و افزایش نقش دادهها در تصمیمگیریهای سازمانی، استفاده از هوش مصنوعی در مدیریت زنجیره تأمین به یکی از موضوعات مهم پژوهشی تبدیل شده است. هدف این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر قصد رفتاری مدیران برای استفاده از هوش مصنوعی در فرآیندهای تصمیمگیری مدیریت زنجیره تأمین است. در این راستا، مدل یکپارچه پذیرش و استفاده از فناوری (UTAUT) بهعنوان چارچوب نظری پژوهش انتخاب و با افزودن متغیرهای کیفیت اطلاعات، حریم خصوصی ادراکشده و اجتناب از عدم قطعیت توسعه داده شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی است. جامعه آماری شامل مدیران و کارشناسان شرکتهای فعال در شهر تهران بود که 384 نفر از آنان با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها از طریق پرسشنامه گردآوری و با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی و نرمافزار SmartPLS تحلیل شدند. نتایج نشان داد که انتظار عملکرد، انتظار تلاش، نفوذ همسالان، شرایط تسهیلکننده، کیفیت اطلاعات، حریم خصوصی ادراکشده و اجتناب از عدم قطعیت تأثیر مثبت و معناداری بر قصد رفتاری مدیران برای استفاده از هوش مصنوعی دارند. همچنین، مدل پژوهش از پایایی، روایی و برازش مطلوب برخوردار بود. در میان متغیرها، اجتناب از عدم قطعیت و کیفیت اطلاعات بیشترین تأثیر را بر قصد رفتاری مدیران داشتند که بیانگر اهمیت کاهش ابهام و ارائه اطلاعات دقیق و قابل اعتماد در پذیرش هوش مصنوعی در مدیریت زنجیره تأمین است.
چکیده هدف پژوهش بررسی تاثیر توانمندی های زنجیره تامین و توانمندی های مدیریت دانش بر عملکرد کسب و کار: بررسی نقش میانجی مزیت رقابتی میباشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، توصیفی-پیمایشی علی و از حیث روش تجزیه و تحلیل داده ها همبستگی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 600 نفر از مدیران و کارکنان مالی، بازاریابی، تحقیق و توسعه، توزیع و فناوری اطلاعات و همچنین تأمین کنندگان بخش تدارکات شعب مختلف فروشگاه های زنجیره ای سطح اول شهرمشهد در ایران شامل شهرما، رفاه، افق کوروش، هایپرمی، باما و اتکا میباشد که با توجه به جدول مورگان، تعداد نمونه آماری 234 براورد شد و در نهایت 215 نفر به پرسشنامه پاسخ دادند. روش نمونهگیری غیراحتمالی دردسترس میباشد. ابزار گردآوری پژوهش پرسشنامه میباشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از از روش معادلات ساختاری (SEM) و نرم افزار های SPSS و AMOS استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که قابلیتهای زنجیره تأمین به طور قابل توجهی بر مزیت رقابتی و عملکرد کسب و کار تأثیر میگذارند و قابلیتهای مدیریت دانش نیز به طور قابل توجهی بر مزیت رقابتی و عملکرد کسب و کار تأثیر میگذارند. همچنین، مزیت رقابتی، تأثیر قابلیتهای زنجیره تأمین و قابلیتهای مدیریت دانش بر عملکرد کسب و کار را میانجیگری میکند.
سیدحسین عرفان فر، عادل شاه ولی زاده، ملیحه علیفری، نعمت رستمی مازویی
چکیده هدف این تحقیق سطح بندی عوامل مدل بودجهبندی عملکرد مدیریت مبتنی بر شبکه کنشگران با رویکرد آمیخته می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی–اکتشافی بوده و از نظر اجرا آمیخته می باشد. جامعه اماری پژوهش شامل 20 نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی حوزه بودجه و حسابداری مدیریت می باشد که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. انتخاب مشارکتکنندگان با روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس معیارهایی همچون سابقه علمی و تجربیات حرفهای در حوزه بودجهبندی عملکرد انجام گرفت. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی و نرم افزار maxqda24 و برای روابط علت و معلولی مقوله ها از روش دیمتل (DEMATEL) استفاده شد. نتایج نشان داد که مقوله های پژوهش عبارتند از حکمرانی و جهتگیری راهبردی، نظام شاخصها و سنجش عملکرد، نظام اطلاعات و دادههای عملکردی، زیرساختهای فناوری اطلاعات، نظام نظارت و شفافیت، کنشگران انسانی، کنشگران غیر انسانی، پیامدها (مدیریت منابع مالی). نتایج دیمتل نشان داد که مولفه نظام نظارت و شفافیت دارای بیشترین قدرت تأثیرگذاری و نظام شاخصها و سنجش عملکرد بیشترین میزان اثرپذیری را دارد. یافتههای پژوهش میتواند راهنمای سیاستگذاران و مدیران در طراحی و استقرار نظامهای کارآمد بودجهبندی عملکرد باشد.
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی از آینده نگاری فناوریهای نوین حسابداری مبتنی بر هوش مصنوعی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، عملی و کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 12 نفر از خبرگان و صاحبنظران حوزه مالی و حسابداری میباشند که به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. جامعه آماری بخش کمی شامل 215 نفر از مدیران بخش مالی، حسابداران ارشد می باشد. ابزار گردآوری پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه می باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کیفی از روش کدگذاری و نرم افزار ATLAS TI و در بخش کمی از نرم افزارهای SPSS و PLS استفاده شد. یافتهها در بخش کیفی نشان داد که پژوهش دارای مقولههای: 1) شرایط زمینهای (پایداری و کارایی در پیادهسازی هوش مصنوعی) 8 زیرمولفه، 2) شرایط علّی (تحول دیجیتال و نوآوری در حسابداری) 14 زیرمولفه، 3) شرایط مداخله (چالشها و پیامدهای اخلاقی و حرفهای تحول دیجیتال در حسابرسی و حسابداری 16 زیرمولفه، راهبرد 7 زیر مولفه، پیامد 14 زیر مولفه و محوری 2 زیرمولفه می باشد. نتایج بخش کمی نشان داد که متغیرهای شرایط زمینهای، شرایط علّی، شرایط مداخلهگر، مقوله محوری، راهبردها و پیامدها از توزیع نرمال کافی برخوردار است. همچنین نتایج نشان داد که همه فرضیه های پژوهش مورد تایید قرار گرفت و مدل از برازش قابل قبولی برخودار است.
چکیده هدف این پژوهش شناسایی ابعاد و پیشرانهای ارزشآفرین در مدلهای تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی در صنعت نفت ایران می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی و با راهبرد اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 12 نفر از مدیران، کارشناسان و متخصصان آشنا با حوزههای اقتصاد دورانی، مدلهای تجاری پایدار و صنعت نفت ایران می باشد و نمونهگیری به صورت هدفمند انجام شد. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای گردآوری روش تحلیل مضمون و نرم افزار MAXQDA استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان داد که 105 مضمون پایه، 21 مضمون سازماندهنده و 7 مضمون فراگیر شناسایی شد. مضامین فراگیر شامل ارزشآفرینی اقتصادی، ارزشآفرینی زیستمحیطی، ارزشآفرینی اجتماعی و سازمانی، مدل تجاری پایدار، پیشرانهای اقتصاد دورانی، چالشهای پیادهسازی و الزامات گذار به ارزشآفرینی پایدار هستند. یافتهها نشان میدهد که افزایش بهرهوری منابع، کاهش هزینههای چرخه عمر، بازیافت و استفاده مجدد از مواد، توسعه خدمات چرخهای، نوآوری در مدلهای کسبوکار، توسعه همکاریهای بینسازمانی و بهرهگیری از فناوریهای دیجیتال از مهمترین عوامل ایجاد ارزش پایدار در صنعت نفت محسوب میشوند. در مقابل، محدودیتهای زیرساختی، چالشهای فرهنگی، هزینههای اولیه بالا و نبود سیاستهای حمایتی از جمله موانع اصلی اجرای اقتصاد دورانی در این صنعت هستند. بر اساس نتایج پژوهش، حرکت به سوی مدلهای تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی میتواند از طریق افزایش بهرهوری منابع، کاهش اثرات زیستمحیطی و تقویت مسئولیت اجتماعی سازمانها، زمینه ارتقای پایداری و رقابتپذیری صنعت نفت ایران را فراهم سازد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف سطح بندی عوامل مدل توسعه پایدار منابع انسانی با رویکرد ساختاری تفسیری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف کاربردی–توسعهای و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) با استفاده از روش ساختاری–تفسیری و تحلیل میکمک می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل 20 نفر از خبرگان و متخصصان حوزه مدیریت منابع انسانی، توسعه پایدار، آیندهپژوهی و تحول دیجیتال میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند و قضاوتی انتخاب شدند. دادههای پژوهش از طریق مرور نظاممند ادبیات، مصاحبه با خبرگان حوزه منابع انسانی و توسعه پایدار و پرسشنامه مقایسه زوجی جمعآوری شد. برای تجزیه و تحلیل یافته از میکمک و نرم افزار ISM استفاده شد. یافتهها نشان داد که شش مؤلفه کلان شامل حکمرانی و راهبرد پایدار منابع انسانی، سرمایه انسانی پایدار و توانمندسازی، مدیریت منابع انسانی سبز و مسئولیتپذیر، تحول دیجیتال و هوش مصنوعی پایدار، سلامت و رفاه نیروی انسانی، و آیندهنگری، یادگیری سازمانی و نوآوری، چارچوب اصلی توسعه پایدار منابع انسانی را تشکیل میدهند. نتایج نشان داد که مؤلفههای حکمرانی، تحول دیجیتال و آیندهنگری نقش پیشران و مؤلفههای سرمایه انسانی و رفاه نقش وابسته و پیامد نهایی را ایفا میکنند. همچنین، مدیریت منابع انسانی سبز بهعنوان عامل پیوندی، نقش واسط میان مؤلفههای مستقل و وابسته را دارد. نتایج پژوهش، اهمیت تلفیق رویکردهای آیندهپژوهی و نگرش پایدار را در مدیریت منابع انسانی برجسته میکند و راهبردهایی کاربردی برای سازمانها جهت ارتقای پایداری، نوآوری و تابآوری منابع انسانی ارائه میدهد.
ابوالحسن مظفر محمد الکاظم، ناصر سیف اللهی، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل بازاریابی اجتماعی خدمات بانکداری با تأکید بر الگوهای رفتار مصرفکننده در بانک رافدین عراقمی باشد. این پژوهش از نظر هدف بنیادی می باشد و از لحاظ اجرا به صورت کیفی با رویکرد تفسیری–استقرایی و با بهرهگیری از نظریه دادهبنیاد انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل 19 نفر از مدیران و کارشناسان بانک رافدین عراق و اساتید بازاریابیمی باشد که با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی و نرم افزار MAXQDA 2024استفاده گردید. نتایج نشان داد که ۱۴۷ کد اولیه و تجمیع آنها در قالب ۲۰ مقوله اصلی استخراج گردید. یافتههای در قالب یک مدل پارادایمی بازاریابی اجتماعی خدمات بانکداری ساماندهی شد که شامل عوامل علّی (نظیر بیثباتی اقتصادی و سیاسی، ساختار سنتی بانک، سطح پایین سواد مالی و اعتماد اجتماعی)، شرایط زمینهای (بستر فرهنگی–اجتماعی، سرمایه اجتماعی، نگرش عمومی به بانکهای دولتی)، عوامل مداخلهگر (محدودیتهای نهادی و قانونی، شکاف ادراکی بانک و مشتری، نگرش و آمادگی کارکنان و ضعف زیرساختهای دیجیتال)، راهبردها (آموزش مالی عمومی، ارتباطات شفاف و دوطرفه، مشارکت اجتماعی واقعی، همراستاسازی درونسازمانی و بهرهگیری از رسانههای دیجیتال) و پیامدها (افزایش اعتماد و وفاداری مشتریان، بهبود تجربه و رفتار مصرفکننده، ارتقای تصویر و مشروعیت اجتماعی بانک و افزایش مشارکت اقتصادی جامعه) است.
چکیده هدف پژوهش حاضر، شناسایی و تبیین مضامین شکلدهنده به رفتار خرید تکانشی در بازار کالای الکترونیکی لوکس آنلاین میباشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر رویکرد، کیفی-اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از خبرگان حوزه بازاریابی دیجیتال، فناوری اطلاعات و تجربه کاربری که شامل اساتید دانشگاهی، مدیران ارشد پلتفرمهای فروش آنلاین و متخصصان بازاریابی عصبی می باشد. مشارکتکنندگان بهروش نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبههای نیمهساختاریافته میباشد. دادههای گردآوریشده با استفاده از روش تحلیل مضمون در نرمافزار MAXQDA کدگذاری و تحلیل شد. یافتهها منجر به شناسایی مدلی متشکل از هشت مضمون سازماندهنده شامل استراتژیهای نوین بازاریابی، ارزش خرید، محرکهای فناورانه، عناصر رفتاری، ویژگیهای محصول، ویژگیهای مصرفکننده، محرکهای خارجی و عوامل مرتبط با فروشگاه گردید. یافتهها نشان داد که محرکهای فناورانه در تعامل با سایر مضامین شناساییشده، نقشی برجسته در شکلدهی به رفتار خرید تکانشی مصرفکنندگان ایفا میکنند. این یافتهها بینشی نظری و کاربردی برای طراحان پلتفرمهای فروش آنلاین فراهم میآورد.
حسن عبد الرزاق عبود، حسین رحیمی کلور، محمد باشکوه اجیرلو، قاسم زارعی
چکیده قدرت یک بستهبندی به میزان پاسخگویی مناسب به نیازها و تقاضاها و گونههای رفتاری مصرفکنندگان وابسته است. در همین راستا پژوهش حاضر با هدف گونهشناسی رفتار مصرفکنندگان عراقی در مواجهه با بستهبندی محصول با استفاده از استراتژی دادهبنیاد و رویکرد کیفی انجام شد. جامعه آماری مطالعه، شامل اساتید بازاریابی و کارشناسان خبره موجود در صنایع بستهبندی کشور عراق است که به تعداد 15 نفر بر اساس روش نمونهگیری گلوله برفی جهت پاسخگویی به سوالات مصاحبه نیمه ساختار یافته، انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل دادهها پس از سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی در محیط نرمافزار MAXQDA2020 به شناسایی 83 گونه رفتاری در میان مصرفکنندگان منجر گردید که کد باز، 30 کد محوری و 8 کد انتخابی منجر گردید. کدهای انتخابی شامل ویژگیهای دموگرافیک، شاخصهای رفتاری، ارزیابی ارزش اقتصادی، حساسیت مشتریان به نفوذ اجتماعی، آگاهی محیطی، جذابیت بصری، ویژگیهای کاربری-عملکردی و محتوای اطلاعاتی بود. نتایج نشان داد که از دید مصاحبه شوندگان، مصرفکنندگان عراقی از یک طرف به مقوله بستهبندی مقرون به صرفه و اقتصادی تأکید دارند و از سوی دیگر حاضر هستند برای بستهبندیهای با کیفت ارزش قائل هستند و حاضر به پرداخت قیمت بالاتری بالاتری برای دریافت آن است و این در صورتی اتفاق میافتد که بستهبندی به محیطزیست آسیب نزند و طرفدار آن باشد.
چکیده تحقیق حاضر با هدف بررسی نقش نظریه غرقگی در بازیهای تبلیغاتی ویروسی با تاکید بر اشتراکگذاری اطلاعات شخصی و ارسال بازی در نظر گرفته شد. با استفاده از یک کمپین بازاریابی ویروسی از 765 شرکتکننده 393 نفر روی لینک بازی ارسالی از طریق ایمیل کلیک کردند اما 288 نفر در بازی شرکت کردند 141 نفر سؤالات را پاسخ داده، دوستان خود را به بازی دعوت، و یا اطلاعات شخصی خود را به اشتراک گذاشتند. جهت بررسی نقش نظریه غرقگی بر ارسال بازی از رگرسیون پواسون و بر اشتراکگذاری اطلاعات شخصی از رگرسیون لجستیک از طریق نرمافزار ایویوز استفاده شد. بازیکنان با لذت درونی و غوطهوری روانشناختی (ابعاد غرقگی) تمایل دارند افراد بیشتری را به بازی دعوت و اطلاعات شخصی بیشتری درباره خود به اشتراک بگذارند. درک ارزش جایزه نیز به طور مثبت با رفتارهای ارسال بازی مرتبط است، اگرچه با اشتراکگذاری اطلاعات شخصی مرتبط نیست. یعنی به نظر میرسد که بازیکنان زمانی که انگیزه بیرونی (جوایز) دارند با افراد بیشتری در مورد بازی ارتباط برقرار میکنند، اما به احتمال زیاد اطلاعات شخصی خود را با برند به اشتراک نمیگذارند. از طرفی، بازیکنانی که انگیزه بیرونی (جوایز) دارند همچنان نگرانیهای قابلتوجهی در مورد حریم خصوصی دارند. در مقابل، غرقگی ارتباط مثبتی با به اشتراکگذاری اطلاعات شخصی دارد و نشان میدهد که بازیکنان کاملاً غوطهور تمایل دارند "خود را گم کنند" و نگرانیهای آگانهتر خود را فراموش کنند در نتیجه، به نظر میرسد احتمال بیشتری دارد که اطلاعات شخصی را با برند به اشتراک بگذارند. شرکتهاییکه میخواهند اطلاعات شخصی مشتریان را بهدست آورند، باید بیشتر بر طراحی عناصر بازی تا جوایز، تمرکز کنند. بهگونهای که غوطهور شدن روانی بازیکنان را برانگیزد.
فاطمه صحرائی، جعفر جمالی، حمید رضا وکیلی فرد، علی زارع، سیدیعقوب زراعت کیش
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل مؤثر بر احیای مالی کسب و کارهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار انجام گرفته است. این پژوهش مطالعهای میان رشتهای، ترکیبی از مباحث حقوقی و مالی با دادههای کیفی و کمی را استفاده نماید. در این راستا، تعداد 144 شرکت در دوره 12 ساله 1400-1389 با استناد به فرایند غربالگری، به عنوان نمونه آماری تحقیق مورد مطالعه قرار گرفتند. یافتههای تحقیق نشان داد، در بررسی شاخصهای نیکویی برازش مدل مشاهده میشود که بر اساس شاخص ضریب تعیین مک فادن، بکارگیری متغیرهای پیش بین در مدل نهایی احیای مالی شرکتها، توانسته تا 25/71 درصد تابع درستنمایی را بهبود بخشد. یعنی میتوان نتیجه گرفت که مؤلفههای اصلی پیش بین در مدل نهایی توانستهاند تا 25/71 درصد در دقت تشخیص احیای مالی شرکتها مؤثر واقع گردند. در نهایت، تحلیل شبکه های عصبی مصنوعی چندلایه به منظور ارزیابی پایایی نتایج در تشخیص و الویت بندی احیای مالی شرکتها نشان میدهد که، بنابراین، با توجه به اینکه مؤلفه اصلی دهم مهمترین عامل در احیای مالی شرکتها بوده و با استناد به بزرگی (قدرمطلق) ضرایب هریک از متغیرها در تشکیل این مؤلفه، میتوان ترتیب اهمیت متغیرهای مالی در احیای مالی شرکتها و خروج آنها از وضعیت ورشکستگی داشته باشد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل شایستگیهای هوش مصنوعی بر عملکرد سازمانی با در نظر گرفتن قابلیتهای بازاریابی تجارت به تجارت میباشد. روش پژوهش اکتشافی (کیفی ـ کمی) میباشد. در بخش کیفی با رویکرد آنتروپی شانون و در بخش کمی توصیفی-پیمایشی لحاظ گردیده است. مشارکتکنندگان پژوهش حاضر در بخش کیفی اعضای هیأت علمی ونخبگان هوش مصنوعی و بازاریابی و مدیریت میباشد که براساس قانون اشباع نظری با 14 نفر انجام گرفت و در قسمت کمی مدیران اجرایی شهرکهای صنعتی شمال ایران تعداد آنها 540 نفر بوده که 224 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه نیمهساختار یافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته است. روش تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کمی آزمونهای تحلیل عامل تأییدی و با استفاده از نرمافزار اسمارت پی آل اس انتخاب شدند. نتایج نشان داد که مکانیزم های شایستگیهای هوش مصنوعی بر قابلیتهای بازاریابی تجارت به تجارت و عملکرد سازمانی، تأثیر گذار میباشند و همچنین مدل شایستگیهای هوش مصنوعی بر عملکرد سازمانی با در نظر گرفتن جنبه قابلیتهای بازاریابی تجارت به تجارت مورد تأیید است.
چکیده هدف از انجام پژوهش،تأثیررضایت و اعتماد الکترونیکی بر قصد خرید مجدد آنلاین با میانجیگری سهولت استفاده و تعدیلگری تجربه آنلاین مشتریاندر فروشگاه اینترنتی دیجی کالا می باشد. روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و براساس شیوه گردآوری داده ها، توصیفی از نوع علّی است. جامعه آماری پژوهش مشتریان فروشگاه دیجی کالا میباشد، که با توجه به فرمول کوکران برای حجم جامعه نامعلوم تعداد نمونه 384 نفر به دست آمد. داده ها از طریق پرسشنامه استاندارد جمع آوری شد و سپس با روش مدل یابی معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار smart pls 3 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان می دهد که متغیرهای اعتماد و رضایت الکترونیکی بر سهولت استفاده تأثیر معنادار داشته و اعتماد و رضایت الکترونیکی و سهولت استفاده بر قصد خرید مجدد آنلاین تأثیر معنادار داشته اند. همچنین اعتماد و رضایت الکترونیکی بر قصد خرید مجدد آنلاین با نقش میانجی گری سهولت استفاده تأثیر معناداری داشته است که توسط آزمون سوبل با مقدار z-value برای رضایت الکترونیکی 374/2 و برای اعتماد الکترونیکی 805/2 تائید گردید. تجربه آنلاین مشتری رابطه بین رضایت مشتری و قصد خرید مجدد آنلاین را تعدیل میکند و تجربه آنلاین رابطه بین اعتماد آنلاین و قصد خرید مجدد آنلاین را نیز تعدیل می نماید.
چکیده هدف این پژوهش بررسی تأثیر رهبری تحول آفرین سبز بر رفتار سبز با نقش میانجی فرهنگ سازمانی سبز و نگرانیهای زیست محیطی (کارکنان واحدهای صنعتی شهر شهرکرد) میباشد. پژوهش حاضر، از حیث هدف، کاربردی است و از لحاظ نحوه گردآوری دادهها، توصیفی- پیمایشی است. در این پژوهش برای سنجش متغیر رهبری تحول آفرین سبز از پرسشنامه سینگ (2020) برای سنجش متغیر نگرانی زیست محیطی از پرسشنامه فرنگ و مارتیز (2006)، برای سنجش رفتار سبز از پرسشنامه حسن پور (2020) و برای سنجش فرهنگ سازمانی سبز از پرسشنامه استاستی و همکاران (2021) استفاده گردید. جامعه آماری این پژوهش 510 نفر از کارکنان واحدهای صنعتی شهر شهرکرد میباشد که با استفاده از جدول مورگان تعداد 219 نفر به عنوان نمونه انتخاب و با روش نمونه گیری تصادفی ساده پرسشنامه بین آنها توزیع گردید. جهت تجزیهوتحلیل دادهها و آزمون فرضیهها از نرمافزار اس پی اس اس و پی آل اس استفاده گردیده است. نتایج نشان میدهد که رهبری تحول آفرین سبز بر رفتار سبز با نقش میانجی فرهنگ سازمانی سبز، تأثیر مثبت دارد. همچنین نتایج نشان داد که رهبری تحول آفرین سبز بر رفتار سبز با نقش میانجی نگرانیهای زیست محیطی، تأثیر مثبت دارد.
چکیده هدف تحقیق حاضر، تحلیل تأثیر بازاریابی اخلاقی بر قصد خرید مجدد مصرف کننده با تاکید بر نقش میانجی هویت برند و ارزش ویژه مارک تجاری است. روش تحقیق به لحاظ ماهیت، توصیفی-پیمایشی و از حیث هدف کاربردی میباشد. جامعه آماری تحقیق را مشتریان فروشگاه اینترنتی دیجی کالا تشکیل دادهاند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 375 نفر تعیین و نمونهها به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب گردیدند. جهت گردآوری دادهها از پرسشنامههای بازاریابی اخلاقی صفری و همکاران (1396)، ارزش ویژه برند آکر (1996)، هویت برند مائل و آشفورت (1992) و قصد خرید مجدد هونگ وهمکاران (2011) استفاده گردید که روایی آنها توسط صاحبنظران دانشگاهی و پایایی آنها نیز از طریق آزمون ضریب آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. به منظور تحلیل دادهها از تکنیک معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار آماری Lisrel و نیز نرم افزار آماری Spss استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد بازاریابی اخلاقی بر هویت برند، قصد خرید مجدد مشتریان و ارزش ویژه مارک تجاری تأثیر مثبت و معناداری دارد. هویت برند بر قصد خرید مجدد مشتریان تأثیر مثبت و معناداری دارد. ارزش ویژه مارک تجاری بر قصد خرید مجدد مشتریان تأثیر مثبت و معناداری دارد. نهایتاً بازاریابی اخلاقی بر قصد خرید مجدد مصرف کننده با تاکید بر نقش میانجی هویت برند و ارزش ویژه مارک تجاری تأثیر معناداری دارد.
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر بازاریابی رسانه های اجتماعی بر وفاداری به برند با نقش میانجی اعتماد و ارزش ویژه برند در شعب بانک ملت اصفهان است.روش تحقیق حاضر، از نظر هدف، کاربردی بوده و بر حسب روش تحقیقی همبستگی است که با بکارگیری ابزار پرسشنامه و روش پیمایشی دادههای مورد نیاز جمعآوری شده است. جامعه آماری این پژوهش، مراجعین شعب بانک ملت اصفهان می باشد و از روش نمونه گیری به روش تصادفی ساده استفاده گردیده و تعداد 384 نمونه قابل قبول جمعآوری گردید. ابزار جمعآوری دادهها چهار پرسشنامة بازار یابی رسانه های اجتماعی 11سوالی،اعتماد به برند10سوالی،ارزش ویژهی برند16 سوالی و وفاداری به برند 15 استفاده شد.تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری ونرم افزارPLS انجام شده و نتایج پژوهش نشان می دهد که بازاریابی رسانه های اجتماعی بر وفاداری به برند با نقش میانجی اعتماد و ارزش ویژه برند تاثیر دارد. یعنی اگر بانک برای ایجاد محتوا در فضای مجازی تلاش کند و به واسطه آن بتوانند توجه مخاطبین را در آن پلتفرمها جلب و خوانندگان را تشویق به اشتراکگذاری آن در بین رسانههای اجتماعی کنند،در نتیجه وفاداری مشتریان بانک بهبود می یابد. بانک ازطریق فضای مجازی تبلیغات خودرا گسترش دهد توجه مخاطبین را جلب کند،در نتیجه اعتماد به برند بهبود می یابد.
چکیده هدف از پژوهش تبیین قابلیت های دو نسل در نوآوری مدل کسب وکار از طریق ارزش آفرینی در شرکتهای خانوادگی و ارائه مدل مفهومی می باشد. تحقیق از نظر هدف توسعه ای-کاربردی با ماهیت توصیفی- تحلیلی از نوع اکتشافی است.جامعه آماری نسل1و2 و متخصصان شرکتهای خانوادگی در صنعت نشر بود. با استفاده از مصاحبه داده ها جمع آوری شده و مقوله ها کدگذاری شده و یافته ها با نرم افزارMAXQDA طبقه بندی شد. با روش نمونه گیری هدفمند، مطالعه 5 شرکت با 13 مصاحبه انجام شد. اعتبارسنجی یافته پژوهش با مثلث سازی نظری و نظرسنجی از خبرگان سنجش انجام شد. نتایج نشان داد، 5 عامل پیش زمینه شامل چشم انداز مشترک نوآورانه، تعامل و تبادل دانش دو نسل، ایجاد انعطاف در نسل1 ، هم افزایی، همکاری و تعهد دو نسل و بکارگیری قابلیت های نسل2 و متخصصان شناسایی شد. در مورد عوامل فرایند، 3 عامل مهم قابلیت های مدیریتی نسل1، همآفرینی ارزش دو نسلی و قابلیت های نسل2 در خلق و ایجاد ارزش جدید، به عنوان قابلیت های مهم در فرایند نوآوری مدل کسب و کار دو نسلی از جنبه ارزش آفرینی شناسایی شد. در زمینه ابعاد نوآوری مدل کسب و کار 7 عامل شامل نقش نسل2 در ایده یابی و اجرای طرح های جدید و ارتباط با مشتریان و نقش نسل1 در تخصیص منابع جدید، تامین منابع مالی، ساختار دهی فعالیتها، مدیریت ریسک و منابع، پشتیبانی، حمایت از طرح ها و ارتباط با ذینفعان؛ به عنوان قابلیت های دو نسل در نوآوری مدل کسب و کار شناخته شد.
چکیده این مطالعه، با تکیه بر روششناسی MARA و مفهوم پادشکنندگی سیستمها، رویکرد تحلیل پادشکنندگی برای مساله انتخاب استراتژی معرفی شد. در محیطهای آشفته و غیرقابل پیشبینی، تصمیمگیری (بهویژه در مورد تصمیمهای کلیدی و اثرگذار نظیر انتخاب استراتژی) امری چالشبرانگیز است. در شرایط دگرگونشونده و متغیر، رویکردهای کلاسیک انتخاب استراتژی و نیز رویکردهای تصمیمگیری چندشاخصه کارایی خود را از دست میدهند. رویکردهای کلاسیک برنامهریزی سناریو نیز به دلیل محدودیتهای ذاتی و سادهانگاری توان مقابله با محیطهای آشفته را ندارند. در پاسخ به کاستیهای رویکردهای مورد اشاره، رویکرد ماتریسی به تحلیل استواری (MARA) معرفی شد که قادر است بدون محدودیت محاسباتی، مساله انتخاب استراتژی را حل کند. با این وجود، این رویکرد زمانی مناسب است که یک تصمیمگیرنده محافظهکار بخواهد استراتژیای را با کمترین ریسک انتخاب کند. بنابراین، این رویکرد در شرایطی که تصمیمگیرنده به دنبال بهرهبرداری از فرصتها باشد، نتیجه مطلوبی بههمراه ندارد. در این رویکرد، پس از فهرست کردن گزینههای تصمیم و تعریف سناریوها بر اساس مهمترین شاخصهای محیطی، عملکرد استراتژیها در هر یک از حالتهای مختلف شاخصها تعیین و مجموع عملکرد هر استراتژی در هر سناریو با عملکرد آن استراتژی در سناریوی پایه (وضع موجود) مقایسه شد. رویکرد پیشنهادی در قالب یک مطالعه موردی شرح داده شد. در عمل، این تحلیل نشان میدهد که در صورت بروز تغییر در هر یک از شاخصهای اثرگذار محیطی (تغییر سناریو) کدام استراتژی (تصمیم) میتواند عایدی بیشتری برای سازمان (تصمیمگیرنده) بههمراه داشته باشد. این مفهوم در تقابل با تحلیل استواری است که گزینهای را برتر میداند که در صورت بروز تغییر، ریسک کمتری بهدنبال داشته باشد. استفاده از این ابزار در محیطهای آشفته میتواند مدیران را در فرآیند مدیریت کسبوکار یاری دهد.
چکیده هدف این پژوهش بررسی شناسایی عوامل مؤثر بر استراتژی توزیع در صنایع غذایی با نگرش بازاریابی و فروش آنلاین میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی- توسعهای و از نظر نحوه جمعآوری دادهها به شکل کیفی و از نظر روش اجرای پژوهش با رویکرد فراترکیب میباشد. جامعه آماری تحقیق شامل 12 نفر از اساتید دانشگاهی که در زمینه مدیریت بازاریابی و کانالهای توزیع صاحب نظر بوده و در این حوزه کتاب یا مقاله داشته باشند و همچنین نظریه پردازان و محققانی که در این زمینه مطالعات تخصصی داشتهاند میباشد. این پژوهش با استفاده از روش علمی متاسنتز (فراترکیب) و با مرور مقالههای منتشر شده، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت و براساس 23 مقاله منتخب، تعداد 85 شاخص استخراج گردیدند. در نهایت، 16 مؤلفه ارزیابی و شناسایی شد و در نهایت چارچوب نهایی با اعمال مجموع نظرات خبرگان مولفههای عوامل انسانی، خلق ارزش برای مشتری، توجه به شایستگی مدیران، عوامل داخلی، عوامل خارجی، عوامل مدیریتی، نظر کاوی، بازاریابی دیجیتال، عوامل محیطی، بازاریابی محتوایی، استراتژیهای کسب و کار، شناخت کامل محیط درونی و بیرونی، بازاریابی مستقیم، ویژگیهای بصری، بهینه سازی، عملکرد رقابتی تأیید و شناسایی شد.
چکیده چکیده هدف اصلی این پژوهش، طراحی مدل بلوغ انقلاب صنعتی چهارم در زنجیرهی تأمین خدمات بانکی و توسعه ی بانکداری دیجیتال با رویکرد دادهبنیاد است. پژوهش جاری بر اساس استراتژی، از نوع کیفی بوده و از لحاظ هدف در دستههای پژوهش بنیادین قرار دارد. روش گردآوری دادهها از نوع تحقیقات میدانی بوده و ابزار گردآوری داده ها نیز مصاحبه نیمهساختاریافته است. مشارکت کنندگان پژوهش حاضرمدیران ارشد بانک های کشور، صاحب نظران و فعالان حوزه بانکداری دیجیتال بوده و با استفاده از روش نمونهگیری، تعداد 10 نفر به عنوان مشارکت کننده در پژوهش انتخاب شدند. لازم به ذکر است که انجام مصاحبه تا رسیدن به اشباع نظری پیش رفته است. داده های کیفی بدست آمده از طریق مصاحبه از روش نظریه پردازی دادهبنیاد، مورد تجزیهو تحلیل قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده های کیفی با استفاده از نرم افزار مکس کیودا نسخه 2020 انجام شده است. با توجه به نتایج بدست آمده مقولههای شناسایی شده دراین پژوهش شامل، ده مقوله در بخش شرایط علی، هفت مقوله به عنوان اجزای تشکیل دهندهی پدیدهی محوری، چهار مقوله مربوط به شرایط زمینهای، یازده مقوله در بخش راهبردها، هفت مقوله برای شرایط مداخلهگر و در نهایت برای بخش پیامدی مدل نیز هشت مقوله میباشند.
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه استراتژی بازاریابی بازگشتی با رویکرد تعیین اعتبار مشتری با استفاده از داده کاوی شبکه عصبی میباشد. روش این پژوهش برحسب هدف، کاربردی و از نظر اجرا از نوع آمیخته (کیفی- کمی) میباشد. ابتدا، با بهکارگیری روش تحلیل مضمون، مؤلفههای کلیدی بازاریابی بازگشتی شناسایی و چارچوب اولیه بهینهسازی طراحی شد. سپس، از روش دلفی و مصاحبههای ساختارمند با خبرگان حوزه بازاریابی و مدیریت مشتری برای اعتبارسنجی شاخصها استفاده گردید. در این پژوهش، از ترکیب الگوریتم خوشهبندی K-Means++ و مدل RFM برای بخشبندی مشتریان و شناسایی گروههای نیازمند مداخلات بازاریابی استفاده شده است. همچنین، با بهرهگیری از درخت تصمیم و شبکههای عصبی مصنوعی، قواعد اعتبارسنجی مشتریان و دقت پیشبینی رفتار آنها ارتقا یافته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این چارچوب ترکیبی نهتنها دقت خوشهبندی را بهبود میبخشد، بلکه امکان طراحی استراتژیهای شخصیسازیشده برای هر گروه از مشتریان را فراهم میکند. نتایج حاکی از آن است که شاخص تازگی خرید (Recency) بیشترین تأثیر را در تعیین ارزش مشتری دارد و ادغام دادههای تراکنشی با ویژگیهای دموگرافیک و رفتاری، بینشهای جامعتری را برای تصمیمگیریهای بازاریابی ارائه میدهد. این پژوهش با پر کردن شکافهای موجود در تحقیقات پیشین، بهویژه در حوزه تفسیرپذیری و تعمیمپذیری مدلها، گامی مؤثر در جهت توسعه دانش نظری و کاربردی بازاریابی بازگشتی برداشته است.