تبیین ویژگیهای بومی و فرهنگی استان مازندران بر شکلگیری و تداوم کارآفرینی هیبریدی
صفحه 1-20
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.528525.1567
سید مهدی خاک زادیان
چکیده این پژوهش با هدف تبیین ویژگیهای بومی و فرهنگی مؤثر بر شکلگیری و توسعه کارآفرینی هیبریدی در استان مازندران و با تمرکز بر پیوند دو حوزه گردشگری و کشاورزی انجام شده است. رویکرد تحقیق کیفی و از نوع پدیدارشناسی و با استفاده از روش کلایزی انتخاب گردید تا از طریق فهم عمیق تجارب زیسته کارآفرینان هیبریدی منطقه، ابعاد و مؤلفههای فرهنگی و بومی تأثیرگذار بر مسیر کارآفرینی شناسایی شود. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و با نمونهگیری هدفمند و قضاوتی از میان ۲۵ نفر از کارآفرینان بومی گردشگری-کشاورزی گردآوری و تا اشباع دادهها ادامه یافت. تحلیل دادهها در هفت مرحله با تأکید بر استخراج مفاهیم بنیادین و خوشههای معنایی انجام شد. یافتههای پژوهش در سه مقوله اصلی (متغیرهای محیطی و محلی، متغیرهای مربوط به کارآفرینی هیبریدی، عوامل تسهیلگر) تبیین گردید. نتایج نشان میدهد که تلفیق ویژگیهای فرهنگی، جغرافیایی و اقلیمی منطقه و نیز نقش شبکههای محلی و ساختار حمایتی، بستر مناسبی برای شکلگیری و تداوم کارآفرینی هیبریدی در مازندران فراهم میآورد. بدینترتیب، تقویت زیرساختهای حمایتی، توجه به آموزش و انتقال تجربه، و بهرهگیری از سرمایه فرهنگی بومی بهعنوان راهکارهای کاربردی پیشنهاد میگردد.
ارزیابی حواس پنجگانه و ارزش ادراک شده جهت وفاداری مشتریان در صنعت بیمه با استفاده از روش تحلیل سلسله مراتبی فازی (FAHP)
صفحه 21-46
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.418125.1206
بهزاد احمدی، حسین وظیفه دوست، صمد عالی
چکیده هدف این پژوهش ارزیابی حواس پنجگانه و ارزش ادراک شده جهت وفاداری مشتریان در صنعت بیمه با استفاده از روش تحلیل سلسله مراتبی فازی (FAHP) میباشد. روش پژوهش از حیث هدف از نوع تحقیقات کاربردی و بر اساس نحوه گردآوری دادهها از نوع توصیفی - پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 30 نفر از اساتید و متخصصان حوزه مدیریت بازاریابی بوده و نمونهگیری به صورت هدفمند انجام شد. اطلاعات و دادههای مورد نیاز پژوهش از طریق پرسشنامه جمعآوری گردید و برای تهیه پرسشنامه از تکنیک مقایسه زوجی استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی فازی استفاده گردید. نتایج تحلیل سلسله مراتبی فازی نشان داد که مهمترین عوامل اثر گذار بر وفاداری مشتری، به ترتیب عبارتند از: ارزش ادراک شده، حواس پنج گانه است. همچنین نشان داد که مهمترین ابعاد حواس پنج گانه در صنعت بیمه به ترتیب عبارتند از: حس بینایی، حس شنوایی، حس لمسی، حس بویایی و حس چشایی است و نتایج نشان داد که مهمترین ابعاد ارزش ادراک شده در صنعت بیمه به ترتیب عبارتند از: ارزش اقتصادی، ارزش اجتماعی، ارزش ادراکی و ارزش احساسی است و مهمترین ابعاد وفاداری مشتریان در صنعت بیمه به ترتیب عبارتند از: وفاداری رفتاری، وفاداری نگرشی و وفاداری عاطفی است. همچنین نتایج حاصل از تحلیل آماری نشان داد ارزش ادراک شده (ارزش اقتصادی، ارزش اجتماعی، ارزش ادراکی و ارزش احساسی) بر وفاداری مشتریان تأثیر مثبت و معناداری دارد.
بررسی تاثیر توانمندسازهای باز بر چابکی شرکتهای کوچک و متوسط منتخب در شهرک صنعتی یزد
صفحه 47-69
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.445342.1322
زهرا رضائی صدرآبادی، سید حیدر میرفخرالدینی، داود عندلیب اردکانی
چکیده هدف مطالعه حاضر، بررسی نقش نوآوری باز، سرمایه اجتماعی، ایجاد دانش مشارکتی و همکاری با شرکای خارجی برای افزایش چابکی در شرایط آشفتگی دنیای امروز و ارائه الگوی جدیدی برای بهکارگیری توانمندسازهای باز چابکی در شرکتهای کوچک و متوسط منتخب شهرک صنعتی یزد است. روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش، به لحاظ هدف کاربردی بوده و از نوع تحقیق توصیفی-پیمایشی میباشد. جامعه آماری این پژوهش شامل خبرگانی از مدیران عالی و میانی 17 شرکت کوچک و متوسط منتخب از شهرک صنعتی یزد به تعداد 92 نفر میباشد. با توجه به محدود و دردسترس بودن جامعه، از روش سرشماری برای جمعآوری دادهها استفاده شد که در نهایت 89 پرسشنامه بازگشت داده شد. ابزار گردآوری دادهها، شامل پرسشنامههای ایجاد دانش مشارکتی العموش و همکاران (2020)، چابکی سازمانی لی و همکاران (2015)، سرمایه اجتماعی لئو و همکاران (2016)، همکاری با شرکای خارجی رضازاده و نوبری (2018) و نوآوری باز چن و لئو (2018) میباشد. جهت بررسی روایی، پایایی و برازش مدل مفهومی تحقیق از نرمافزار smart PLS استفاده گردید که روایی و پایایی سؤالات پرسشنامه تأیید شد. نتایج پژوهش نشان داد بر اساس مقادیر معناداری فرضیات، هر 4 فرضیه تحقیق تأیید شدند. بنابراین چابکی سازمانی به طور قابل توجهی تحت تأثیر نوآوری باز و به دنبال آن همکاری با شرکای خارجی و ایجاد دانش مشارکتی میباشد و سرمایه اجتماعی بر ایجاد دانش مشارکتی در شرکتهای کوچک و متوسط منتخب شهرک صنعتی یزد تأثیر مثبت و بسزایی دارد.
شناسایی عناصر و مولفه های اولیه موثر بر مدیریت ارتباط با مشتری الکترونیکی
صفحه 70-94
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.456992.1379
مهدی اسدی، محمد محمودی میمند، مهدی زکی پور
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عناصر و مؤلفههای اولیه مؤثر بر مدیریت ارتباط با مشتری الکترونیکی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی و روش اجرا به صورت تکنیک دلفی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 35 نفر از مدرسین، اساتید و اعضاء هیات علمی دانشگده مدیریت و همچنین کارشناسان ارشد و مدیران بانکهای خصوصی میباشد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. اعضاء پنل دلفی به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها و به منظور رسیدن به اجماع در مورد مؤلفههای بدست آمده از تحقیقات پیشین و مقالات منتشر شده در سایتهای علمی در حوزه مدیریت ارتباط با مشتری الکترونیکی از روش دلفی استفاده گردید. نتایج نشان داد که متغیرهای مربوط به عوامل علی؛ شامل عوامل انسانی؛ عوامل تکنولوژی؛ عوامل پشتیبانی؛ و عوامل زمینهای شامل عوامل فرهنگی و عواملِ صنعت؛ عوامل سازمانی شامل عوامل طراحی سازمان و عوامل مشتری؛ به عنوان متغیرهای مؤثر بر مدیریت ارتباط با مشتری الکترونکی شناسایی و دسته بندی گردید. همچنین رضایت و وفاداری بعنوان پیامدهای بکارگیری مدیریت ارتباط با مشتری الکترونیکی شناخته شد.
مدلسازی پیشرانهای تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی در استارتاپهای هایتک
صفحه 95-118
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.459850.1387
راحله جلال نیا، ارکیده حامدی
چکیده مطالعه حاضر با هدف مدلسازی پیشرانهای تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی در استارتاپهای هایتک انجام شد. این مطالعه از نظر هدف یک پژوهش پژوهش کاربردی-توسعهای است و براساس نحوه گردآوری دادهها نیز یک پژوهش پیمایشی-مقطعی محسوب میشود. در راستای نیل به هدف پژوهش از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی استفاده گردید. جامعه مشارکتکنندگان بخش کیفی شامل خبرگان نظری (اساتید دانشگاهی) و خبرگان تجربی (مدیران استارتاپهای هایتک) است. برای نمونهگیری از روش هدفمند استفاده شد و پس از 17 مصاحبه، اشباع نظری حاصل گردید. جامعه آماری بخش کمی شامل کارشناسان بخش فنی استارتاپهای هایتک است. حجم نمونه با فرمول کوکران 132 نفر برآورد گردید و نمونهگیری با روش خوشهای-تصادفی انجام شد. برای شناسایی مقولههای مدل از تحلیل کیفی مضمون استفاده شد. برای اعتبارسنجی الگو از روش حداقل مربعات جزئی استفاده گردید. تجزیهوتحلیل دادهها در فاز کیفی با نرمافزار Maxqda20 و در فاز کمی با نرمافزار Smart PLS انجام شد. براساس روش تحلیل مضمون مبتنی بر روش شش مرحلهای اترید-استرلینگ (2001)، در مرحله کدگذاری باز 201 کد شناسایی و از طریق کدگذاری محوری به 11 مضمون اصلی و 71 مضمون فرعی حاصل شد. نتایج نشان داد عوامل محیطی، شبکهسازی، عوامل فنی، عوامل مدیریتی، عوامل مشتری، عوامل دیجیتال، عوامل راهبردی، فرصتهای فناورانه، دانش کارآفرینانه، هوشیاری کارآفرینانه، ویژگیهای کارآفرینانه میباشند که بر تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی در استارتاپهای هایتک تاثیر میگذارند. عوامل فنی، محیطی و شبکهسازی بیشترین نقش را در تجاریسازی دانش مبتنی بر هوش مصنوعی ایفا میکنند.
پیش بینی اثر عوامل موثر در تعیین قیمت سنگ آهن، با استفاده از روش شبکه های فازی عصبی
صفحه 119-143
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.485176.1445
یوسف ناجی، حمیدرضا ملایی، علی رئیس پور رجبعلی، مهدی محمدباقری
چکیده هدف پژوهش حاضر مدلسازی ریاضی پیشبینی قیمت سنگآهن و محصولات جانبی آن بود. تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی و از جنبه دادهها پیمایشی است. اصلیترین روشهای جمعآوری دادهها در تحقیق حاضر، روش کتابخانهای است قیمت روزانه نفت ایران از طریق مراجعه به پایگاه اینترنتی سازمان کشورهای صادرکننده نفت با نام اختصاری اوپک حاصل گردید. قیمت روزانه سهام سنگآهن از طریق پایگاه اینترنتی بورس کالا و قیمت سکه بهار آزادی و نرخ دلار از طریق بانک مرکزی ایران استخراج گردید. شاخصها ابتدا از مطالعات کتابخانهای استخراج شدند در این تحقیق جامعه آماری شامل قیمت روزانه سهام سنگآهن به مدت 2.058 روز کاری است. نظر به اینکه نوسانات شدید قیمت سهام پیشبینی را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد؛ بنابراین نمونه آماری مورد استفاده در این تحقیق قیمتهای روزانه سهام سنگآهن در بازه زمانی ورود شرکتها به بورس کالا از تاریخ 01/01/1395 الی 29/12/1401 را در بر میگیرد. برای پیشبینیهای صورت گرفته بهوسیله شبکه عصبی از نرمافزارهای Eviews، Python و Matlab استفاده شد. بر اساس یافتههای مطالعات انجامشده 12 متغیر بهعنوان متغیرهای پیشبین جهت طراحی مدل پیشبینی استخراج گردید. نتایج دیمتل نشان 7 عامل قیمت سایر عرضه کنندگان، اثر فصلی ثبت سفارش، قیمتهای دورههای گذشته، نرخ تعرفه دولتی، نرخ ارز، قیمت نفت و قیمت جهانی سنگآهن اثرگذارترین عوامل بودند. رویکرد فازی عصبی انطباقی که یکی از رویکردهای مهم برای مقایسه میزان اثرگذاری عوامل مختلف میباشد. نتایج نشان داد نرخ ارز دارای بیشترین تکرار در بین متغیرهای هفتگانه موجود میباشد و پس از آن قیمت جهانی سنگآهن قرار دارد. پس از آن متغیر اثر فصلی ثبت سفارش و متغیرهای نرخ تعرفه دولتی و قیمت نفت پس از آن قرار دارد. کم تکرارترین متغیر قیمت دورههای گذشته میباشد که صرفاً یکبار در جایگشتها به برتری رسیده است.
ارائه مدل مدیریت عملکرد مبتنی بر مدل های BSC و EFQM در شرکت های معدنی و صنعتی کل گهر
صفحه 144-164
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.489964.1457
سید علی علوی نسب، مسعود پورکیانی، شهین شرفی، زهرا شکوه
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل مدیریت عملکرد مبتنی بر مدلهای BSC و EFQM در شرکتهای معدنی و صنعتی کل گهر میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی –توسعهای و روش تحقیق توصیفی - همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 940 نفر از کارکنان شرکت معدنی و صنعتی گل گهر میباشد، که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 270 نفر از آنان با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمعآوری دادههای پژوهش، از سه پرسشنامه BSC، EFQM و مدیریت عملکرد استفاده شد که روایی و پایایی آنها مناسب و قابل قبول بوده است. تجزیه و تحلیل داده با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS و AMOS صورت گرفت. نتایج حاصل از مدل یابی معادلات ساختاری نشان میدهد که الگوی مفهومی مدیریت عملکرد با استفاده از مدلهای BSC و EFQM در شرکت معدنی و صنعتی گل گهر از برازش قابل قبولی برخوردار است و مدلهای کارت امتیازی متوازن و تعالی سازمانی در صورت یکپارچگی، با پوشش نقاط ضعف یکدیگر، میتوانند چارچوب مناسبی برای مدیریت عملکرد در شرکت معدنی و صنعتی گل گهر فراهم آورند.
مصور سازی و ارزیابی پژوهشهای بین المللی در زمینه سفر مشتری و تحلیل شکافهای تحقیقاتی
صفحه 165-188
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.437604.1305
الهه الراجی، شهناز نایب زاده، زهرا دشت لعلی، سید حسن حاتمی نسب، محمدرضا شریفی قزوینی
چکیده پژوهش حاضر سعی دارد با تحلیل و مصورسازی تحقیقات بینالمللی انجام شده در زمینه سفر مشتری، خلأهای پژوهشی و مباحث نوین را شناسایی نماید. این مطالعه از نوع مطالعات توصیفی است که به روش مرور نظاممند انجام شده و با استفاده از جستجوی عبارت تعریف شده در پایگاه اطلاعاتی Web of sience در عنوان مقالات در بازه زمانی سالهای ۱۹۹۰-۲۰۲۳ تحقیقات منتشر شده، مورد بررسی قرار گرفته است. پس از جستجو، غربالگری و ارزیابی کیفی مطالعات، تحلیل نهایی بر روی ۲۴۱ مقاله انجام و تحلیل عمیق مطالعات نشان داد که بیشترین تحقیقات در حوزه سفر مشتری مربوط به سال ۲۰۲۱ میلادی است. اطلاعات موردنیاز جهت تحقق اهداف تحقیق با استفاده از نرمافزار (VOS viewer) نسخه ۱۱/۶/۱ که نرمافزاری در حوزه علمسنجی است مورد کنکاش قرارگرفتن است نقشهها ترسیم و مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از هم رخدادی واژگان پرتکرارترین واژههای در این زمینه را نشان داد همچنین طبق نتایج هم تألیفی، کشورهایی که بیشترین همکاری علمی را داشتهاند مشخص گردید. با بررسی روند انتشار مقالات میتوان دریافت که حوزه سفر مشتری سیر صعودی داشته است. همچنین نقشه هم تألیفی کشورها، نقش ایزوله کشور ایران در بین سایر کشورها را نشان میدهد. در نتیجه توجه به پرکارترین و کمکارترین کشورها، واژهها و محققان از طریق علمسنجی میتواند فرصتها و ضعفهای تحقیقاتی در زمینه فرایند سفر مشتری را آشکار ساخته و افق پیشروی محققین ایرانی را جهت درخشش نتایج تحقیقاتی آنها در سطح بینالمللی روشن نماید.
شناسایی ابعاد و مولفه های الگوی عدم اطمینان و ریسک و افزایش انعطاف در تصمیمات بودجهبندی سرمایهای با رویکرد اختیار سرمایهگذاری
صفحه 189-223
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.485796.1446
علی رضایی، مهدی محمد باقری، حجت بابایی، محسن زاینده رودی
چکیده هدف پژوهش حاضر الگویی برای شناسایی عدم اطمینان و ریسک و افزایش انعطاف در تصمیمات بودجهبندی سرمایهای با رویکرد اختیار سرمایهگذاری میباشد. روش پژوهش ازلحاظ هدف کاربردی- توسعه ای و از نظر ماهیت داده کیفی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 18 نفر از خبرگان نیروگاهی مجمر که حداقل 10 سال سابقه تدریس و پژوهش و مدیریت در نیروگاه بودند. در این پژوهش از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد. روش گردآوری داده ها مراجعه به اسناد و مدارک، مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزار Atlas ti برای کدگذاری مصاحبهها استفاده شد. براساس نتایج به دست آمده 6 مضمون سازنده و 14 مضمون پایه شناسایی شدند. 6 مضمون سازنده عبارتند از عوامل سیاسی و بین المللی، عوامل قانونی و مقرراتی، عوامل مالی و بودجهای، عوامل فناوری و اطلاعاتی، حوزه ساختار و فرهنگ سازمانی و عوامل اقتصادی. ابعاد عوامل حوزه ساختار و فرهنگ سازمانی عبارتند از: حوزه ساختار و سازماندهی، حوزه منابع انسانی و حوزه مدیریت. ابعاد عوامل فناوری و اطلاعاتی عبارتند از: حوزه محیط فناوری اطلاعات و حوزه اشتراک گذاری اطلاعات.ابعاد عوامل اقتصادی عبارتند از: ساختار اقتصادی و محیط اقتصادی.ابعاد عوامل سیاسی و بین المللی عبارتند از: ساختارو محیط سیاسی و عوامل فراملی و بین المللی. ابعاد عوامل قانونی و مقرراتی عبارتند از: عوامل قانونی عام وکلی و عوامل قانونی خاص. ابعاد عوامل مالی و بودجهای عبارتند از حوزه عوامل انسانی و توانمندیهای فردی، حوزه الزامات و عوامل درون سازمانی و حوزه عوامل و الزامات برون سازمانی می باشد.
تبیین جامعهشناختی تنگناها و چالش های موثر بر توسعه اقتصادی شرکتهای کوچک و متوسط با رویکرد داده بنیاد
صفحه 224-244
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.496765.1474
مهدی صالحی، حمید بورقانی فراهانی، نرگس مولایی
چکیده هدف این پژوهش تبیین جامعهشناختی تنگناها و چالش های موثر بر توسعه اقتصادی شرکتهای کوچک و متوسط با رویکرد داده بنیاد می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعهای کاربردی و از جنبه راهبرد اجرای پژوهش توصیفی از نوع اکتشافی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، با رویکرد گراندد تئوری می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 14 نفر از شامل خبرگان و صاحبنظران دانشگاهی حوزه اقتصادی-جامعه شناختی می باشد. حجم نمونه با روش نمونه گیری به صورت گلوله برفی انجام شد. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از رویکرد گراندد تئوری استفاده گردید. روایی سؤالات مصاحبه به روش محتوایی و پایایی آن با اجرای روش بازآزمون (897/0) تأئید گردید. مبتنی بر نظریهپردازی دادهبنیاد، شرایط علّی (شامل شرایط تعاملی/هویتی و شرایط شکاف نسلی)، مقوله محوری (فرآیند عدم توسعه و رشد اقتصادی)، بسترسازها (شامل ضعف سرمایه فرهنگی و فقدان روحیه رقابت پذیری)، عؤامل زمینهای (شامل عدم تفکر توسعه و پایین بودن میزان سرمایه گذاری)، راهبردها (شامل عدم مقصود محوری و عدم ارزش محوری) و پیامدها (شامل تداوم توسعه نیافتگی و فروپاشی کسب و کار) در مدل پارادایمی تبیین و در نهایت روابط بین آنان در مدل انتخابی مشخص شد.
ارائه الگوی عوامل موثر در جامعه پذیری فناوری های هوش مصنوعی
صفحه 245-269
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.502962.1494
صدیقه سلیمان پور، فرزین رضایی، کیومرث بیگلر، حسین کاظمی
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگوی عوامل مؤثر در جامعه پذیری فناوریهای هوش مصنوعی میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا کمی و از نظر ماهیت، از نوع تحقیقهای توصیفی- پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش در روش سلسله مراتبی شامل 20 نفر از خبرگان اعضای هیات مدیره، مدیران مالی، حسابداران و حسابرسان و همچنین تهیه کنندگان صورتهای مالی و مهندسان در رشته هوش مصنوعی و با روش نمونه گیری قضاوتی و هدفمند و در بخش معادلات ساختاری شامل 342 نفر از کلیه حسابداران شاغل و به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش، پرسشنامه میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از سلسله مراتبی از نرمافزار Expert Choice و معادلات ساختاری (PLS) استفاده شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل نشان داد که متغیرهای مستقل و متغیرهای وابسته به طور مستقیم تأثیر مثبت و معناداری دارند. همچنین نتایج نشان داد که افزایش کارایی و بهره وری در اولویت اول، خلاقیت و نوآوری در اولویت دوم، صرفه جویی در زمان و هزینه در اولویت سوم، تحلیل دادههای مالی در اولویت چهارم، همکاری و تعاون در اولویت پنجم، تطبیق تراکنشها در اولویت ششم، شفافیت در اولویت هفتم، تعیین نیازهای آموزشی در اولویت هشتم، اعتماد به ابزارهای مالی در اولویت نهم، سهولت استفاده در اولویت دهم، ابزارهای کاربرپسند در اولویت یازدهم، اتوماسیون فرآیندهای تکراری، تحلیل مالی بی درنگ و حفاظت و امنیت مالی در اولویت دوازدهم، بهبود گزارشگری مالی در اولویت سیزدهم و آگاهی و دانش فنی و قابلیت ابزارهای مالی در اولویت چهاردهم قرار دارند.
شناسایی مؤلفههای خلق ارزش ویژه برند در صنعت پوشاک ایران
صفحه 270-293
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.447256.1335
محسن سبزواری، محمود احمدی شریف، نادر غریب نواز شربیانی، مهران کشتکار هرانکی
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی مؤلفههای خلق ارزش ویژه برند در صنعت پوشاک ایران میباشد. روش پژوهش از نوع بنیادی با هدف اکتشافی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری در بخش کیفی را مدیران عضو شورای عالی برندهای پوشاک ایران تشکیل میدهند که 16 نفر بر اساس روش گلولهبرفی انتخاب شدند و در بخش کمی نیز جامعه آماری، کلیه مشتریان مراجعهکننده به مراکز خرید پوشاک ایرانی هستند که با توجه به نامحدود بودن جامعه، با استفاده از فرمول کوکران، 387 نفر به عنوان حجم نمونه به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. گردآوری دادهها در بخش کیفی بوسیله مصاحبه و در بخش کمی بوسیله پرسشنامه محقق ساخته انجام و روایی پرسشنامه با روش تأیید اساتید و پایایی آن با آلفای کرونباخ تایید شده است. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از کدگذاری و از روش گراند تئوری و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و AMOS استفاده شد. طبق نتایج بدست آمده در این پژوهش، چهار مؤلفه قدرت داخلی برند، آگاهی از برند، تصویر مثبت از برند و ارزش ادراک شده، کلیدیترین مؤلفههای خلق ارزشویژه برند در صنعت پوشاک ایران هستند و مدل بدست آمده از برازش مناسبی برخودار است.
ارائه مدل توسعه اعتماد شناختی کارکنان در هوش مصنوعی
صفحه 294-317
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.501861.1489
اسمعیل رستم زاده گنجی، صادق جایروندی
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل توسعه اعتماد شناختی کارکنان در هوش مصنوعی است. جامعه آماری این پژوهش شامل مدیران ارشد شرکتهای استان تهران که به روش نمونهگیری هدفمند غیر احتمالی تعداد 17 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از گراندد تئوری انجام شد. برای جمعآوری دادهها از مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق استفاده شد و تحلیل دادهها با روش کدگذاری باز و محوری انجام گرفت. مصاحبهها تا اشباع دادهها ادامه یافتند و سپس با استفاده از نرمافزار MAXQDA 2022 تحلیل شدند. نتایج نشان میدهند 16 مقوله فرعی در قالب طبقات شش گانه که عوامل علی شامل شفافیت، آموزش و آگاهیبخشی، انطباق اخلاقی و تعریف نقشها و اهداف مشترک، از جمله عواملی هستند که به تقویت اعتماد کارکنان کمک میکنند. عوامل زمینهای همچون فرهنگ سازمانی و منابع؛ عوامل مداخلهگر مقاومت کارکنان و پیچیدگی سیستم است. راهبردها شامل آموزش و توانمندسازی کارکنان بهعنوان ابزارهای کلیدی در بهبود تعاملات انسان و ماشین شناخته میشوند. در نهایت، پیامدها این فرایند شامل پذیرش هوش مصنوعی، بهبود تعاملات انسان و ماشین، و افزایش عملکرد سازمانی میباشد.نتایج این تحلیل بر اهمیت ایجاد شفافیت، کاهش پیچیدگی سیستم، و ارتقای درک کارکنان از سازوکارها و مزایای هوش مصنوعی برای افزایش اعتماد شناختی تأکید دارد.
شناسایی و بررسی میزان اثرگذاری شاخص های ریسک زنجیره تامین فعالیت های بازرگانی اینترنتی در صنعت مواد غذایی به کمک روش یادگیری ماشین با استفاده از الگوریتم بردار یکه پشتیبان
صفحه 318-338
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.512179.1525
طه مومنی روچی، امیر محمدزاده، علیرضا ایرج پور، روزبه بالونژادنوری
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی و بررسی میزان اثرگذاری شاخص های ریسک زنجیره تامین فعالیت های بازرگانی اینترنتی در صنعت مواد غذایی به کمک روش یادگیری ماشین با استفاده از الگوریتم بردار یکه پشتیبان میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. در بخش کیفی با استفاده و مصاحبه با خبرگانی که در حوزه ی صنعت مواد غذایی فعالیت داشته و در حوزه زنجیره تامین این صنعت دارای اطلاعات کامل و تجارب کافی می باشند، تا اشباع نظری استفاده شده است که این تعداد به 10 نفر از افراد خبره ی مرتبط در شرکت های بزرگ این حوزه بودند. در بخش کمی نیز با روش های آماری از روش میدانی و با استفاده از پرسشنامه برای جمع آوری داده ها استفاده گردید که این تعداد نیز 114 نفر به عنوان نمونه از جامعه آماری انتخاب شدند. پس از شناسایی معیارها و شاخص ها به کمک خبرگان، تهیه، توزیع و جمع آوری پرسشنامه ها، اطلاعات جمع آوری شده مرتب سازی گردید. نتایج نشان داد که رضایت مشتری در مدل پژوهش تاثیر منفی دارد. هماهنگی زنجیره تأمین در مدل پژوهش تاثیر مثبت دارد. عوامل تأثیرگذار بر هزینهها تأثیر مثبتی دارد، اما میزان آن متوسط است. شرایط اقتصادی و بازار تأثیر مثبتی در مدل دارد. زیرساخت اینترنت در مدل اهمیت محدودی دارد. ریسکهای محیطی تاثیر مثبت دارد. کیفیت محصول در مدل تأثیر منفی داشته است.
طراحی مدل همآفرینی استراتژیک با استفاده از رسانههای اجتماعی در کسبوکارهای کوچک و متوسط صنعتی
صفحه 339-369
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.454077.1366
محمودرضا شاهسوندی، حمیدرضا سعیدنیا، احمد راه چمنی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل همآفرینی استراتژیک با استفاده از رسانههای اجتماعی در کسبوکارهای کوچک و متوسط صنعتی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و با استفاده از روش داده بنیاد میباشد. جامعه آماری شامل 8 نفر از خبرگان حیطه بازاریابی دیجیتال در بخش B2B می باشد که به روش نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند. ابزار جمعآوری داده شامل مصاحبه نیمه ساختار یافته می باشد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از کدگذاری و روش داده بنیاد و نرم افزار MAXQDA میباشد. براساس یافتههای پژوهش پدیده محوری اثرپذیر از 60 شاخص یا عامل علی بوده و 11 شاخص یا عامل زمینهای درکنار 18 عامل مداخلهگر قادربه اثرگذاری بر راهبردهای همآفرینی استراتژیک در محیط رسانههای اجتماعی میباشند. به علاوه نتایج منتج به شناسایی 14 راهبرد متنوع در این زمینه گردید که این راهبردها میتوانند سهیم در دستیابی به 36 پیامد متنوع بکارگیری استراتژیک رسانه اجتماعی در اقدامات هم-آفرینی کسب و کارهای کوچک و متوسط صنعتی باشند. پدیده همآفرینی استراتژیک در محیط رسانههای اجتماعی و مشتریان صنعتی وابسته به مجموعه عوامل و اتخاذ مجموعه راهبردهایی است که در میان این عوامل مجموعه ادراکات مشتریان به عنوان پرتکرارترین عامل علی و برونسپاری اقدامات مدیریت ارتباط با مشتریان به عنوان مهمترین راهبردها نشان از اهمیت و جایگاه این دو مسئله در حیطه افزایش اثربخشی پدیده محوری پژوهش دارد.
طراحی مدل ارزش آفرینی برندسازی شهر سبز برای مقصد گردشگری استان گیلان
صفحه 370-390
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.448851.1342
مهدی رشاد کوچصفهانی، رحمت علی صابری حقایق، علیرضا فرخ بخت فومنى
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل ارزش آفرینی برندسازی شهر سبز برای مقصد گردشگری استان گیلان (مطالعه موردی شهر کلاچای) می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش تحلیل مضمون می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 12 نفر از مدیران ارشد شهر کلاچای، می باشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری هدفمند انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تکنیک داده بنیاد و نرم افزار20 MAXQDA استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان از تاثیرگذاری هفت بُعد: عوامل علی شامل ارتقاء خدمات گردشگری (ویژگی های منحصر به فرد، تنوع فرهنگی و هنری، حفاظت از محیط زیست، خدمات گردشگری با کیفیت، مشارکت جوامع محلی) عوامل محوری شامل توسعه اقتصادی محلی و حفظ منابع طبیعی (ترویج گردشگری پایدار، توسعه فرهنگی هنر محلی، ایجاد تجربه ماندگار برای گردشگران)، عوامل مداخله گر شامل توسعه پایدار صنعت گردشگری و حفظ محیط زیست (دولت محلی و ملی، صنعت گردشگری، جوامع محلی، محیط زیست و سازمان های مرتبط)، عوامل زمینه ای شامل مقصد گردشگری (طبیعت زیبا و جاذبه های گردشگری، فرهنگ محلی آداب رسوم، توسعه پایدار و محیط زیستی)، عوامل پیامدی شامل مقصد گردشگری (افزایش تعداد گردشگران، توسعه اقتصادی محلی، حفظ منابع طبیعی زیست، ارتقاء شهر به عنوان مقصد گردشگر) بدست آمده است.
طراحی الگوی مدیریت ارتباط با مشتری مبتنی بر هوش مصنوعی در بازاریابی دیجیتال خدماتی در صنعت گردشگری سلامت
صفحه 391-420
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.530495.1574
علی امامی، محمد نادر محمدی، سید حمید حسینی، تحفه قبادی، علیرضا عقیقی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی مدیریت ارتباط با مشتری مبتنی بر هوش مصنوعی در بازاریابی دیجیتال خدماتی در صنعت گردشگری سلامت میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 14 نفر از خبرگان و صاحبنظران در عرصهی بازاریابی و هوش مصنوعی می باشند که به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل کارشناسان و مدیران بازاریابی مرتبط با گردشگری سلامت شهر تهران می باشند که باتوجه به اینکه تعداد دقیق آنها قابل محاسبه نیست با توجه به جدول مورگان و گرجسی تعداد حداکثر برابر با 384 نفر در نظر گرفته شد. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از روش کدگذاری و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و Lisrel استفاده شد. نتایج پزوهش نشان داد که شرایط علی در پژوهش شامل ارتقای رقابت در بازار، بهبود روابط، تحلیل دادههای خودکار، توانمندسازی و شرایط زمینهای شامل مدیریت دادههای مشتریان، خدمات هوشمندانه هستند. همچنین شرایط مداخلهگر شامل برنامهریزی کارآمد، صرفهجویی در منابع، مدیریت رفتار مشتریان میباشد. راهبردها در پژوهش عبارتند از حل مشکل یکپارچهسازی، حل مشکل مدیریت اطلاعات، حل مشکلات برنامهریزی و پیامدها شامل افزایش رضایت مشتریان، افزایش توان مالی، وفادارسازی مشتریان، صرفهجویی در زمان میباشد. نتایج معادلات ساختاری نشان میدهد که ابعاد به خوبی بر متغیرهای پژوهش بار شدهاند و میتوانند توصیف مناسبی از متغیرها به عمل آورند.
ارائه الگوی توسعه صنعت گردشگری در ایران : رویکرد آمیخته
صفحه 421-445
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.530792.1576
احد قاسمی کلاهی، محمدرضا سلمانی بی شک، وحید احمدیان، پرویز محمدزاده
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی توسعه صنعت گردشگری در ایران میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و با رویکرد مبتنی بر نظریهپردازی داده بنیاد می باشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 23 نفر از خبرگان صاحبنظر در زمینه مبانی تئوریک و عملی صنعت توریسم؛ شامل اعضای هیأت علمی دانشگاه و مدیران گردشگری که به صورت گلوله برفی و در بخش کمی شامل 374 نفر از کارشناسان حوزه گردشگری انتخاب شدند. ابزار گرداوری یافته ها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته می باشد. تجزیه و تحلیل داده ها در بخش کیفی بر اساس روش داده بنیاد و از نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی از نرم افزارSPSS استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد با توجه به هدف تعیینشده، زیرساخت های گردشگری، روابط بین المللی، عوامل اجتماعی، نگرش های حاکمیت جزو عوامل موثر می باشد که باید مدیریت شوند. عواملی مانند حضور در صحنه جهانی گردشگری، امکانات و زیر ساخت ها، خط مشی های جذب گردشگر، پتانسیل های موجود به عنوان بستر و زمینه توسعه صنعت توریسم در ایران مطرح هستند که باید اصلاح شوند.
شناسایی ابعاد و مولفه های الگوی ارزیابی خط مشی های تامین مالی بنگاه های صنعتی شمال استان کرمان
صفحه 446-463
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2025.512232.1523
امین غفاری نژاد، سنجر سلاجقه، محمد جلال کمالی
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی ابعاد و مولفه های الگوی ارزیابی خط مشی های تامین مالی بوده است. این پژوهش دارای رویکردی کیفی است که از نظر هدف، کاربردی- توسعهای و از حیث ماهیت و روش، پیمایشی است. روش گردآوری اطلاعات در این پژوهش، ترکیبی از مطالعات کتابخانهای و میدانی بوده است و ابزار گردآوری اطلاعات مراجعه به اسناد، مصاحبه با خبرگان و پرسشنامه بود که روایی و پایایی مصاحبه و پرسشنامه با درصد بالایی به تایید رسید. جامعه آماری این پژوهش در بخش کیفی شامل اساتید دانشگاهی رشته مدیریت مالی و متخصص در زمینه ارزیابی خط مشی های تامین مالی بنگاه های صنعتی شمال استان کرمان میباشد؛ نمونهبرداری در این پژوهش از نوع گلوله برفی بود. بر اساس موضوع دادههای مورد نظر از طریق مطالعات مقدماتی، مصاحبههای نیمه ساختاریافته جمعآوری و نمونهگیری تا رسیدن به حد کفایت و اشباع نظری ادامه پیدا کرد که تعداد آنها 17 نفر برآورد شده است؛ همچنین با استفاده از روش تحلیل مضمون به بررسی و کدگذاری مصاحبهها پرداخته شد. اطلاعات به دست امده با نرم افزار 2020 MAXQDA مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد ابعاد مدل شامل قوانین و سیاست ها، امکان سنجی و برآورد، حمایت و تعامل، تثبیت و توسعه، ارتقا و بهینهسازی، بازخورد و تحلیل عملکرد، ریسکپذیری و ارزیابی، نظارت و کنترل، مدیریت و اجرا، تخصیص و تامین مالی می باشند.
ارائه مدلی جهت شناسایی نقش سرمایه ارتباطات اجتماعی و توانمندی بهرهگیری از فرصتهای بازرگانی بینالملل
صفحه 464-486
https://doi.org/10.22034/jvcbm.2024.345337.1027
طیبه فتحی بجستانی، محمدرضا حمیدی زاده، منیژه قره چه
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت شناسایی نقش سرمایه ارتباطات اجتماعی و توانمندی بهرهگیری از فرصتهای بازرگانی بینالملل میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت و روش، توصیفی-پیمایشی می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 17 نفر از متخصصان حوزه صنعت پتروشیمی کشور می باشد و در بخش کمی شامل 108 نفر از کارشناسان بخش بازرگانی بینالملل صنعت پتروشیمی و با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. تجزیه و تحلیل دادههای کیفی از روش تحلیل مضمون و کدگذاری و نرم افزار MAXQDA و بخش کمی از نرم افزار SPSS و Smart PLS انجام شد. در بخش کیفی 90 کد باز و 14 مقوله شناسایی شد. در بخش کمّی جهت بررسی روایی عناصر و مولفه های شناسایی شده الگوی نقش سرمایه ارتباطات اجتماعی در توانمندی بهرهگیری از فرصتهای بازرگانی بینالملل صنعت پتروشیمی از تحلیل تاییدی عاملی استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که الگوی نقش سرمایه ارتباطات اجتماعی در توانمندی بهرهگیری از فرصتهای بازرگانی بینالملل صنعت پتروشیمی دارای دو بخش عوامل اصلی و شاخصهای آنها می باشد. این مدل از شاخص هایی تشکیل شده است که هسته و قلب این مدل می باشند. همچنین شاخص GOF برابر 44/0 بدست آمد که نشان از برازش مطلوب مدل است.
