نشریهارزش آفرینی در مدیریت کسب و کار (عنوان سابق- مدیریت کسب و کار و کار آفرینی)، فصلنامه ای با دسترسی باز (به متن مقالات) است که از سیاست داوری تخصصی دو سو ناشناس در بررسی مقالات استفاده نموده و به مباحث مهم و اساسی حوزه "مدیریت بازرگانی، کسب و کار، کار آفرینی" می پردازد. این نشریه در بررسی و انتشار مقالات علمی از اصول و معیارهای کمیته اخلاق نشر (COPE) پیروی می نماید. همه مقالات ارسالی توسط نرم افزار مشابهت یاب همیاب و سمیم نور بررسی می شوند تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود و پس از آن توسط داوران معتبر و مجرب به دقت مورد ارزیابی قرار می گیرند. در این نشریه مقالات پژوهشی در محورهای موضوعی نشریه، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
این نشریه طی نامه رسمی شماره 17138 -1403در سال 1403 توانست مجوز رتبه علمی (الف) ( لینک نمایه وزارت علوم : علمی پژوهشی ) را از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دریافت نماید.
**به اطلاع دانشجویان و فرهیختگان گرامی میرساند، با توجه به اختلال گسترده اینترنت و عدم دسترسی به ایمیل، خواهشمند است برای استعلام، پیگیری و یا طرح هرگونه سؤال، از طریق شماره ایتای دبیرخانه نشریات۰۹۱۱۸۹۱۲۵۳۹ پیام ارسال فرمایید. **
اطلاعیه مهم برای نویسندگان و دانشجویان گرامی
به اطلاع کلیه نویسندگان محترم و دانشجویان گرامی میرساند، پیرو تغییر صاحب امتیازی و مصوبات هیأت تحریریه فصلنامه «ارزشآفرینی در مدیریت کسبوکار»، از این پس، مجله صرفاً مقالاتی را در فرآیند داوری و پذیرش قرار خواهد داد که واجد شرایط زیر باشند:
رویکرد پژوهشی: مقالات باید با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) ،کیفی، و یا کمی، و استفاده از روشهای نوین تحقیق (مانند دلفی فازی، فراترکیب، دادهبنیاد، تحلیل مضمون، استنتاج فازی، شناخت فازی، تحلیل هوش مصنوعی، و استفاده از نرمافزارهای نوین تحلیل کیفی و کمی) تدوین شده و متمرکز بر رویکردهای نوین علمی باشند.
همکاری بینالمللی: حضور محققان بینالمللی در فهرست نویسندگان مقاله، یکی از معیارهای پذیرش خواهد بود.
دستورالعمل دانشگاه آزاد اسلامی:دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی موظف به رعایت دستورالعملهای سال ۱۴۰۴میباشند.
شایان ذکر است، مقالات پژوهشی کیفی صرف (فاقد خروجیهای نرمافزارهای کیفی)، مورد پذیرش قرار نخواهند گرفت و از فرآیند داوری حذف خواهند شد. لذا، اولویت پذیرش با مقالاتی است که شاخصهای مذکور را دارا باشند.
📌اولویت چاپ و پذیرش سریع (ویژه آمادهسازی برای نمایه Scopus)
با توجه به اقدامات صورتگرفته برای نمایه شدن نشریه در پایگاه Scopus، مقالاتی که دارای حداقل یک نویسنده با وابستگی سازمانی (Affiliation) خارج از ایران باشند، در اولویت چاپ و پذیرش سریعتر قرار خواهند گرفت.
نکات مهم برای نویسندگان محترم:
عدم پذیرش مقالات با نویسندگان تکراری: به استحضار میرساند، در راستای سیاست ایجاد فرصت برابر برای تمامی دانشپژوهان، تا اطلاع ثانوی، از بررسی مقالات ارسالی با نویسندگان تکراری (Multiple Submission) معذوریم. از بهمنماه1403، مجله از پذیرش مقالاتی که نویسنده/نویسندگان آن، مقالهای در حال داوری، در نوبت چاپ، یا چاپشده در یکی از شمارههای سال جاری نشریه داشته باشند، معذور است. در صورت بروز این شرایط، علت رد مقاله به نویسنده/نویسندگان اعلام خواهد شد.
سیاست نشریه در مورد سرقت ادبی: در صورت احراز سرقت ادبی در یک مقاله، نشریه نویسنده/نویسندگان متخلف را در فهرست سیاه قرار داده و چنانچه مقاله ایشان پیشتر منتشر شده باشد، ضمن بایگانی مقاله، عبارت «مقاله حاوی سرقت ادبی است» در ذیل نام نویسنده/نویسندگان در وبسایت نشریه درج خواهد شد.
فصلنامه ارزش آفرینی در مدیریت کسب و کار در فهرست مجلات دسترسی آزاد DOAJ نمایه شده است.
چکیده هدف این پژوهش شناسایی ابعاد بدرفتاری مشتریان و هزینههای آن در صنعت بانکداری می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کابردی و با رویکرد پدیدارشناسی و از حیث شیوه اجرا، کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 21 نفر از کارکنان صف بانکها در تهران می باشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری، هدفمند انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از کدگذاری و روش تحلیل مضمون از نرم افزار Maxqda استفاده گردید. یافتههای پژوهش شامل چهار مضمون فراگیر و یازده مضمون سازماندهنده است. مضمون بدرفتاری مشتری از دو مضمون فرعی بدرفتاری غیرارتباطی و بدرفتاری ارتباطی تشکیل شده و هزینههای بدرفتاری شامل سه مضمون فراگیر: واکنش سرپرست، واکنش کوتاهمدت و واکنش بلندمدت کارکنان است. واکنش کوتاهمدت متشکل از دو مضمون فرعی واکنشفیزیولوژیکی و رفتاری و واکنشهیجانی؛ واکنش سرپرست متشکل از دو مضمون واکنش تنبهی و واکنش حمایتی نسبت به کارکنان و واکنشهای بلندمدت متشکل از پنج مضمون فرعی: تحلیل موفقیت فردی، تحلیل شخصیت، تحلیل هیجانی، قصد ترکشغل و استرسشغلی است. اعتبارسنجی کدگذاری و یافتههای پژوهش با بازخورد مثبت مشارکتکنندگان حمایت شده است. بنابراین بدرفتاری مشتری بر بانکها هزینه تحمیل میکند و کارکنان خدمات را درگیر آسیبهای مختلف و رفتارهای غیرمولد میکند.
چکیده بازاریابی به نقطهای از تحول رسیده که اتخاذ روندهای دیجیتال امری ضروری است. اگرچه به نظر میرسد که این مساله فشار زیادی به بازاریابها وارد میسازد، اما در واقع همه سیستمها و اپلیکیشنهای خودکار که مبتنی بر ابزارهای دیجیتال هستند،مستلزم توجه ویژه به بازاریابی دیجیتال در کسبوکارها میباشد.پژوهش حاضر با هدف تحلیل مسیر مدل طراحی شده از تاثیر شرایط علی تا پیامدهای بازاریابی دیجیتال در کسب و کار فعال در صنعت چرم مشهد انجام پذیرفت. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ جمعآوری دادهها، توصیفی - پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش، کلیه افراد فعال در صنعت چرم هستند که تعداد آنان نامشخص است. حجم نمونه براساس فرمول 5 تا 10 برابری گویههای پرسشنامه و با استفاده از روش غیرتصادفی در دسترس 247 نفر تعیین شد.ابزار گردآوری دادهها در این تحقیق، پرسشنامه استاندارد محقق ساخته است که جهت تأیید پایایی پرسشنامه از آلفای کرونباخ و برای روایی پرسشنامه از تحلیل عاملی تاییدی استفاده گردید که مقادیر بهدستآمده بیانگر تأیید پایایی و روایی پرسشنامه است. علاوه براین، روایی واگرا نیز مورد تأیید قرار گرفت، جهت تحلیل دادهها به روش معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار smart pls انجام پذیرفت. یافتههای پژوهش نشان داد که شرایط علی بر پدیده محوری بازاریابی دیجیتال صنعت چرم تاثیر معناداری دارد. پدیده محوری بر شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر و عوامل راهبردی در بازاریابی دیجیتال صنعت چرم تاثیر معناداری دارد. عوامل راهبردی بر پیامدهای بازاریابی دیجیتال صنعت چرم تاثیر معناداری دارد. نتایج مشخص میکند سازمانها برای رسیدن به رضایت مشتری باید همگام با علم روز حرکت کنند و نوآری و خلاقیت را در دنیای بازاریابی دیجیتال به تصویر کشند
حمیدرضا شهریاری، اسماعیل حسن پور قروقچی، غلامرضا فرساد امان الهی
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین الگوی تجربه مشتری و عوامل مؤثر بر شکلگیری وفاداری در خدمات فناوری مالی صنعت لیزینگ انجام شد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کیفی است بر مبنای نظریه دادهبنیاد با رویکرد نظاممند «استراوس و کوربین» اجرا گردید. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با ۱۸ نفر از خبرگان و مشتریان فعال پلتفرمهای لیزینگ دیجیتال جمعآوری و با استفاده از فرآیند سه مرحلهای کدگذاری باز، محوری و انتخابی با نرم افزار MAXQDA18 تحلیل شدند. یافتههای پژوهش منجر به استخراج مدل پارادایمی گردید که نشان میدهد تجربه مشتری تحت تأثیر «عوامل علّی» نظیر ناکارآمدی فرآیندهای سنتی، نیاز به سرعت و سهولت و پیشرفتهای فناوری مالی شکل میگیرد. در این مدل، «عوامل مداخلهگر» شامل سطح اعتماد دیجیتال، امنیت اطلاعات و کیفیت پشتیبانی فنی، و «عوامل زمینهای» همچون سواد دیجیتال و زیرساختهای قانونی، فرآیند تجربه را تعدیل میکنند. راهبردهای شناسایی شده شامل طراحی کاربرمحور، شفافسازی فرآیندها و شخصیسازی خدمات مالی است که به عنوان محرکهای اصلی برای رسیدن به پدیده محوری (ادراک سهولت و امنیت) عمل میکنند. پیامدهای این الگو در دو بعد روانی و رفتاری تبلور یافته که شامل افزایش وفاداری، تبلیغات شفاهی مثبت، بهبود رفاه مالی و کسب مزیت رقابتی برای سازمانهای لیزینگ است. نتایج این پژوهش ضمن پر کردن شکاف نظری در حوزه فینتک، راهکارهای اجرایی ارزشمندی را برای مدیران جهت طراحی تجربهای خوشایند و پایدار برای مشتریان در اکوسیستم دیجیتال ارائه میدهد.
احمد سلام علی نخیلاوی، حسین رحیمی کلور، بهمن خداپناه، محمد باشکوه اجیرلو
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل بازاریابی محتوای تعاملی با تأکید بر نقش آن در شکلدهی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال در عراق بود. جامعه پژوهش شامل 21نفر از اعضای هیاتعلمی و خبرگان حوزه بازاریابی دیجیتال و تعاملی در عراق بود که براساس نمونهگیری هدفمند و با استفاده از تکنیک اشباع دادهها انتخاب شدند. جمعآوری دادهها با روش مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته و تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام گرفت.یافتههای تحلیل شبکة مضامین نشان داد 6 مضمون (سازماندهنده) و 14 مضمون پایه و 58کد اولیه مؤلفهها و مقولههای بازاریابی محتوای تعاملی با تأکید بر نقش آن در شکلدهی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال هستند. مضامین(سازماندهنده) در قالب6 بعد ارائه شد که عبارتاند از: عوامل استراتژیک، عوامل مصرف کننده، عوامل برند، نگرش ارزش آفرینی مصرف کننده، استراتژی شخصی سازی محتوا، پاسخگویی و بازخورد بهدست آمد. نتیجهگیری: بازاریابی محتوای تعاملی به عنوان یک راهبرد نوظهور و مؤثر کاربردی مهم و تأثیرگذاری در شکلدهی و قوت بخشی به تصمیمات خرید مصرفکنندگان دیجیتال دارد
چکیده هدف این تحقیق ارائه مدلی برای بررسی شکل گیری عادت در خرید بیمه نامه عمر در ایران می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، از نوع توصیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه فعالان در صنعت بیمه در کشور ایران می باشد روش و حجم نمونه در تعیین درجه مناسب مدل پیشنهادی نیز بصورت روش نمونه گیری در دسترس به تعداد 30 نفر از صاحب نظران و خبرگان انجام شد. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از روش کیفی می باشد که شامل 4 حوزه عوامل اقتصادی، عوامل غیر اقتصادی، عوامل تاثیرگذار بر انصراف مشتریان و عوامل بلند مدت تاثیرگذار تقاضای بیمه عمر می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از نرمافزار SPSS استفاده شد و جهت برازش مدل از معادلات ساختاری و نرم افزار LISREL استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که مقدار آماره متغیر تقاضای بیمه سال قبل به صورت معنادار اندازهگیری شده است پس میتوان بیان نمود که فرضیه شکل-گیری عادت در خرید بیمه عمر با استفاده رهیافت واریانس ناهمسانی شرطی خودرگرسیون چند متغیره تاثیر معنادار دارد. علاوه برآن، سایر متغیرها رابطه مستقیم و معنی داری با تقاضای بیمه عمر دارند.
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدل مصرف پایدار در بازار محصولات سلامت محور است. تحقیق حاضر به لحاظ هدف کاربردی و از حیث شیوه اجرا کیفی می باشد.جامعه آماری پژوهش شامل ۱۳ نفر از صاحبنظران و متخصصان در حوزه مصرف پایدارمی باشد و نمونه ها از روش نمونه گیری به صورت هدفمند انتخاب شدند و جمع آوری اطلاعات تا رسیدن به اشباع نظری ادامه پیدا کرده است. تجزیه وتحلیل داده ها در بخش کیفی با استفاده از روش داده بنیاد و نرم افزار MAXQDA ورژن 2020 می باشد. نتایج پژوهش نشان داد الگوی طراحی شده که شامل شرایط علی(نگرش به مصرف پایدار،هنجارهای ذهنی،تعهد اخلاقی به مصرف پایدار ،ادراک مصرف کننده،ارزش ها،مسئولیت اجتماعی،نیت مصرف پایدار و آگاهی محیطی)شرایط زمینه ای(عوامل مرتبط با آمیخته بازاریابی،قوانین زیست محیطی،عوامل سیاسی)شرایط مداخله گر(مصرف مسئولانه،رفتارکاهشی مصرف پایدار)مقوله محوری،راهبردها(بازاریابی تلنگر،مشوق های پایداری،استفاده از افراد مشهور و...)پیامدها(رضایت از زندگی ،حفظ منابع طبیعی،رفتار خرید محصولات سلامت محور)تبیین کننده مؤلفه های مصرف پایدار در محصولات سلامت محور می باشد،شناسایی شدند.
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت تبیین عوامل موثر بر پیاده سازی الکترونیک مدیریت ارتباط با مشتریان (ECRM) با تاکید بر مولفه های هوش مصنوعی و پس آیندهای آن برای مشتریان بانکی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعه ای-کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 10 نفر از خبرگان تجربی و دانشگاهی و جامعه آماری در بخش کمی شامل 8 نفر از خبرگان تجربی و دانشگاهی میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی و قضاوتی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه ISM می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها در بخش کیفی از روش تحلیل مضمون و براساس کدگذاری باز، محوری و انتخابی و در بخش کمی از روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) و ماتریسهای تعاملی استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که پیادهسازی موفق ECRM در بانکها متأثر از مجموعهای از عوامل کلیدی شامل عوامل فناورانه (زیرساختهای فناوری اطلاعات، کیفیت داده، ابزارهای هوش مصنوعی)، عوامل سازمانی (حمایت مدیریت ارشد، فرهنگ سازمانی، فرآیندها)، و عوامل انسانی (مهارت کارکنان، پذیرش فناوری) است. همچنین نتایج حاکی از آن است که بهکارگیری مؤلفههای هوش مصنوعی در ECRM منجر به بهبود معنادار پیامدهایی نظیر رضایت مشتری، اعتماد، وفاداری، تجربه مشتری و خلق ارزش میشود.
چکیده هدف اصلی این پژوهش، تحلیل جامع و نظاممند الگوهای پیچیده روابط ذینفعان در اکوسیستم هوش مصنوعی صنعت خودروسازی ایران و شناسایی دقیق نقاط تمرکز قدرت، انحراف منافع و ظرفیتهای همگرایی راهبردی میان آنهاست. در این راستا، از یک رویکرد روششناختی ترکیبی (کیفی-کمی) بر پایه آیندهپژوهی بهره گرفته شد. در فاز نخست، با مرور نظاممند ادبیات موضوعی و برگزاری جلسات مشورتی با پانل خبرگان حوزههای صنعت و دانشگاه، ۴۸ ذینفع کلیدی به همراه لیست اهداف محوری هر یک شناسایی گردید. سپس در فاز دوم، دادههای کمی لازم از طریق پرسشنامههای استاندارد ماتریس اثرگذاری-تأثیرپذیری و ماتریس مواضع بازیگران نسبت به اهداف، جمعآوری و با استفاده از مدل ریاضی نرمافزار مکتور مورد تحلیل قرار گرفت. یافتههای پژوهش در بخش تحلیل درونی نشان داد که ساختار شبکه به شدت نامتوازن است؛ بهطوریکه ۶۶.۷ درصد ذینفعان در چارک "انزوای استراتژیک" قرار داشته و تنها بازیگرِ حاضر در وضعیت "وابستگی متقابل"، نهاد خودروسازان است. از سوی دیگر، تحلیل بیرونی نشاندهنده شکلگیری یک ائتلاف قدرتمند میان بلوک صنعتی-حاکمیتی (شامل خودروسازان، وزارت ارتباطات، وزارت صمت و بخش نظامی) حول محور اهداف سختافزاری همچون توسعه زیرساخت و امنیت دادههاست. در مقابل، بازیگرانی نظیر رسانهها، دانشگاهها و نهادهای مدنی همگرایی حداقلی با این اهداف راهبردی دارند.
عبدالرضا محرر، ابوالفضل مقدم، هما درودی، نبی اله محمدی
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه جهت توسعه صنعت گردشگری انجام شد. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی بوده و بر مبنای روش گراندد تئوری است. جامعه آماری، مدیران ارشد و کارشناسان در حوزه بازاریابی، کارآفرینی و گردشگری ( با بیش از 10 سال سابقه) بودند که با روش نمونه گیری هدفمند غیراحتمالی به روش گلوله برفی، تعداد 12 نفر تا رسیدن به مرحله اشباع نظری و در مصاحبه فردی عمیق نیمه ساختاریافته مورد بررسی قرار گرفتند. برای کدگذاری داده ها از نرم افزار MAXQDA 2018 استفاده گردید. یافته ها نشان داد 18 مقوله اصلی در شش طبقه گراندد تئوری شناسایی شد. این تحقیق به بررسی عوامل مؤثر بر توسعه صنعت گردشگری سلامت از طریق طراحی الگوی بازاریابی کارآفرینانه پرداخته است. در این راستا، عوامل علی همچون تخصص پزشکان، مهارتهای ارتباطی کارکنان، و خدمات درمانی نوآورانه بهعنوان مولفههای کلیدی شناسایی شدهاند. در زمینه عوامل زمینهای، مواردی چون شرایط اقتصادی، زیرساختهای فیزیکی و خدماتی، و حمایتهای دولتی تأثیر زیادی بر بهبود بازار گردشگری سلامت دارند. عوامل مداخلهگر نیز شامل تفاوتهای فرهنگی، رقابت با مقاصد مشابه، و پیشرفتهای فناوری در حوزه پزشکی هستند که بر موفقیت استراتژیهای بازاریابی تأثیر میگذارند. در نهایت، پیامدهای این پژوهش شامل افزایش درآمد گردشگری سلامت، بهبود کیفیت خدمات بهداشتی، و ارتقاء تعاملات بینالمللی هستند که همگی به رشد و پایداری این صنعت کمک میکنند. نتایج این پژوهش میتواند به عنوان نقشه راهی برای مدیران و سیاستگذاران در صنعت گردشگری جهت توسعه بازاریابی کارآفرینانه و بهبود رقابتپذیری این صنعت مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف تشریح چگونگی تأثیر ذهنیت مشتریان بر تمایل به سفارش آنلاین غذا انجام شده است. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا همبستگی میباشد. جامعه آماری این پژوهش، ۳۸۴ نفر از مشتریان اپلیکیشن های سفارش غذا و روش نمونه گیری به صورت نمونه گیری هدفمند بود. در راستای جمع آوری داده ها از پرسشنامه توسعه یافته و از نرمافزار PLS Smart برای تحلیل یافته ها استفاده شد. یافته ها نشان داد تبلیغات (ضریب تأثیر: ۰٫۴۱۰ تا ۰٫۴۸۰) و تجربه سفارش با اپ (۰٫۴۲۸ تا ۰٫۴۵۴) بیشترین اثر را بر تناسب محتوا، رقبا و ویژگیهای اپ دارند. ذهنیت مشتریان با ضریب ۰٫۸۶۱ از مهمترین متغیرهاست که از طریق صرفهجویی در زمان (۰٫۳۲۸)، پاداش (۰٫۵۲۶) و پشتیبانی (۰٫۵۹۰) تقویت میشود. همچنین شرایط زندگی (تا ۰٫۵۱۹)، کیفیت غذا (تا ۰٫۲۷۱) و قیمت غذا (تا ۰٫۱۸۷) نقش معناداری در تعامل با اپلیکیشن دارند. نتایح نشان داد کیفیت غذا، قیمت غذا و شرایط زندگی به عنوان متغیرهای مستقل هستند. این عوامل بر تبلیغات و تجربه سفارش اثرگذارند. مولفههای مذکور بر مولفههای ویژگیهای اپ، تناسب محتوای اپ و رقبا اثرگذارند. بنابراین، پیشنهاد میشود که توسعهدهندگان اپلیکیشنهای سفارش غذا با تمرکز بر این عوامل کلیدی، به بهبود تجربه مشتری و افزایش تمایل به خرید در پلتفرمهای دیجیتال بپردازند.
چکیده هدف این پژوهش، طراحی الگوی استقرار نظام منابع انسانی داده محور با استفاده از ابزارهای دیجیتالی و هوشمند در سازمان انتقال خون تهران میباشد. این پژوهش از لحاظ هدف، بنیادی و از لحاظ روش اجرا آمیخته (کیفی و کمّی) می باشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 15 نفر از صاحبنظران و خبرگان دانشگاهی، اعضای هیأت علمی و مدیران سازمان انتقال خون به روش هدفمند و نظری (قضاوتی) انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمّی، شامل 700 نفر از کارکنان فعال در سازمان انتقال خون تهران می باشد که حجم نمونه ۱۹۶ نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شد. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی شامل مصاحبه نیمهساختاریافته و در بخش کمی، پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته در بخش کیفی از نرمافزار MAXQDA2020 و در بخش کمی از نرمافزارSPSS و SmartPLS استفاده شد. نتایج بخش کیفی نشان داد که از طریق کدگذاری محوری، ۴۴ کد اولیه در قالب ۲۲ کد محوری دستهبندی شدند که بیانگر مفاهیم کلیدی و ساختاردهنده نظام منابع انسانی دادهمحور هستند. تحلیل بخش کمّی نیز تأیید کرد که عوامل علّی، زمینهای، مداخلهگر و راهبردی، بهطور معناداری بر استقرار نظام منابع انسانی دادهمحور اثرگذارند. هماهنگی میان ساختار سازمانی، فناوری و سیاستها به عنوان پیششرط موفقیت تصمیمگیری دادهمحور و افزایش اثربخشی منابع انسانی مطرح شد. این تحقیق با ارائه مدلی یکپارچه و دادهمحور، نقش ابزارهای دیجیتال و هوشمند در بهبود فرآیندهای منابع انسانی و تصمیمگیری استراتژیک را برجسته کرده و میتواند راهنمای عملی و نظری ارزشمندی برای سازمانها در مسیر تحول دیجیتال فراهم آورد.
چکیده هدف این پژوهش بررسی طراحی الگوی توسعه کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید با تاکید بر سرمایه اجتماعی کارکنان می باشد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران، متخصصین و صاحبان کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید استان تهران می باشند که از بین آنها 21 نفر با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی انتخاب شدند. برای گردآوری داده های تحقیق از مصاحبه نیمه ساختارمند استفاده شد. فرایند گردآوری داده ها تا سطح اشباع نظری ادامه یافت. برای تجزیه و تحلیل از روش تحلیل مضمون استفاده شد. یافتههای تحلیل شبکة مضامین نشان داد 6 مضمون (سازماندهنده) و 15 مضمون پایه و 54کد اولیه مؤلفهها و مقولههای توسعه کسب و کارهای کوچک و متوسط نو پدید با تاکید بر سرمایه اجتماعی کارکنان هستند. مضامین (سازماندهنده) در قالب 6 بعد ارائه شد که عبارتاند از: «قوانین و سیاستهای اداری»، «شیوههای تولید نوآورانه»،«منابع انسانی و یادگیری سازمانی»، «توانمندسازی و توسعه دانش نیروی انسانی» ،«حمایت های مالی»، «ایجاد و توسعه زیرساختها» بهدست آمد. کسب و کارهای کوچک و متوسط نوپدید از راهکارهای بسیار مؤثر و اساسی جهت توسعه همه جانبه یک کشور محسوب میشوند که برای توسعه و رونق این کسب و کارها باید با تکیه بر دانش، تخصص و سرمایه اجتماعی کارکنان به اهداف بلندمدت دست یافت.
زهرا اصیلی، حسن دانایی، وحید ثانوی گروسیان، حمید سعیدی
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل مفهومی مدیریت ناهنجاری های پس از خرید در صنعت دارو (مورد مطالعه: شرکت دارو مفید ایران) می باشد. این پژوهش از حیث نتیجه کاربردی، از لحاظ نوع دادهها کیفی و از نظر هدف توسعهای-اکتشافی است. جامعه موردمطالعه، خبرگان صنعتدارو میباشند که 15 نفر از آنان به عنوان نمونه برای انجام مصاحبه به روشهدفمند تا رسیدن به اشباعنظری انتخاب شدند. به منظور اطمینان از روایی ابزار پژوهش، از نظرات اساتید آشنا با این حوزه و برای محاسبه پایایی مصاحبهها، از پایایی بین دو کدگذار و برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار MAXQDA استفاده شد. مدل استخراجی مطابق مدل اشتراوس و کوربین می باشد که به تمام ابعاد مدل شامل شرایطعلّی، پدیده-محوری، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهای، راهبردها و پیامدهای مدل پرداخت. در بُعد راهبردها، مولفههای بهبود سیستمهای نظارتی و کنترلی، افزایش شفافیت و اعتمادسازی، شناسایی و طبقهبندی مشتریان، ارائه خدمات متناسب با جامعه هدف، تقویت تعامل و ارتباط مستمر و دیجیتالیسازی فرآیندها و ارتباطات و در بُعد پیامدها مولفههای افزایش اعتماد، بهبود رضایت، تقویت تصویر ذهنی، کاهش شکایات، افزایش وفاداری، کاهش هزینههای پنهان ناهنجاری، کاهش مطالبات معوق، بهبود زنجیره تأمین، افزایش مزیت رقابتی و کاهش سبدفروشی به دست آمده است.
شروین روح گندم، علی شاهینپور، حسین قرهبیگلو، حسین عماری
چکیده پژوهش حاضر با هدف مدلسازی عوامل مؤثر بر مشتریگرایی در صنعت بیمه انجام گردید. این پژوهش از نوع تبیینی، اکتشافی و توسعهای است. شرکتکنندگان در تحقیق 384 نفر از کارکنان نمایندگان ده شرکت بیمه برتر شمال غرب کشور در سال 1402 شامل شرکتهای بیمه ایران، ملت، آسیا، پارسیان، البرز، دانا، سامان، کارآفرین و معلم و رازی بودند که با توجه به جدول مورگان و به صورت تصادفی خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه برگرفته شده از یافتههای کیفی بود و تجزیه و تحلیل دادهها نیز با استفاده از آمار توصیفی و مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS23و Amos و در سطح معنیداری 05/0 انجام شد. نتایج تحقیق نشان داد که مدل پژوهش از برازش مناسبی برخوردار است و تمامی عوامل شامل توسعه توانگری مالی (007/0=sig)، رضایت مشتریان (009/0=sig)، ارتقا فناوری اطلاعات و ارتباطات (011/0=sig)، توسعه نام و ونشان تجاری (003/0=sig)، توسعه اینشورتکها (001/0=sig)، توسعه بازاریابی محتوایی (019/0=sig)، مدیریت پیشرفته ارتباط با مشتری (008/0=sig) و تعالی سازمانی (013/0=sig) تأثیر مثبت و معنیداری بر مشتریگرایی در صنعت بیمه دارند. بنابراین مشتریگرایی در صنعت بیمه تحت تأثیر عوامل مختلفی شامل توسعه توانگری مالی، رضایت مشتریان، ارتقا فناوری اطلاعات و ارتباطات، توسعه نام و ونشان تجاری، توسعه اینشورتکها، توسعه بازاریابی محتوایی، مدیریت پیشرفته ارتباط با مشتری و تعالی سازمانی قرار دارد که مدیران و مسئولین نمایندگیهای بیمهها در شمال غرب کشور میتوانند با ارتقای این عوامل منجر به اتخاذ رویکردی مشتریگرایانه در سازمان خود کنند.
چکیده این پژوهش با هدف مدلسازی کاهش ارزش برند مایکت، بهعنوان یکی از پلتفرمهای پیشرو در توزیع اپلیکیشنهای موبایلی در ایران، با استفاده از توزیع ویبول انجام شده است. دادهها از صورتهای مالی مایکت (شامل درآمد عملیاتی 357 میلیارد تومان و هزینههای ارزیابی 8 میلیارد تومان در سال (2024) و شاخصهای غیرمالی مانند 26 میلیون کاربر فعال ماهانه و گزارشهای پلتفرمهای جهانی مانند گوگل پلی و اپ استور جمعآوری شدند. جامعه آماری شامل 10 برند دیجیتال فعال در ایران بود که مایکت بهصورت هدفمند انتخاب گردید. روش تحقیق کمی و توصیفی-تحلیلی بوده و تحلیلها با نرمافزارهای پایتون (بستهlifelines) و R (بستهsurvival) و روش حداکثر درستنمایی انجام گرفت. یافتهها نشان داد که مدل ویبول با دقت بالا (R2=0.92) روند کاهش ارزش برند را پیشبینی کرد و کاهش 2.6 میلیون کاربر فعال ماهانه و رقابت فزاینده با پلتفرمهایی مانند کافهبازار را بهعنوان عوامل اصلی افت ارزش شناسایی کرد. شبیهسازی مونتکارلو نشان داد که کاهش 10 درصدی کاربران، شتاب کاهش ارزش برند را 15 درصد افزایش میدهد. این پژوهش با ارائه مدلی بومیشده، به مدیران مایکت پیشنهاد میدهد که با تقویت پلتفرم دیجیتال و توسعه نوآوریهایی مانند گسترش محتوای دیجیتال، ارزش برند را حفظ و تقویت کنند. این مدل برای سایر پلتفرمهای دیجیتال بومی ایران نیز قابل تعمیم است.
مهدی جزینی زاده، مهدی محمد باقری، زهرا شکوه، سنجر سلاجقه
چکیده هدف این تحقیق بررسی طراحی مدل خط و مشی ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال بر اساس مزیت رقابتی و نوآوری در کسب و کارهای دانشبنیان میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا کمی و از نوع توصیفی-همبستگی میباشد. جامعهآماری شامل کارکنان و مدیران شرکتهای دانشبنیان شهر کرمان در سال 1403 به تعداد 1740 نفر می باشد که از میان آنها 560 نفر با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه محققساخته می باشد. بهمنظور تجزیه و تحلیل دادههای کمّی از مدلیابی معادلات ساختاری و نرمافزارهای SPSS و AMOS استفاده شد. نتایج نشان داد مدل ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال بر اساس مزیت رقابتی و نوآوری در شرکتهای دانشبنیان از برازش قابل قبولی برخوردار میباشد. مزیت رقابتی و نوآوری بر ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال در شرکتهای دانشبنیان تأثیر مستقیم دارند. مؤلفههای مزیت رقابتی (تخصص و دانش فنّی، برندینگ، کیفیت خدمات، استانداردهای بالا، پاسخگویی، چابکی سازمانی، پشتیبانی و خدمات پس از فروش، مدیریت زنجیره تأمین، و کارایی برتر) بر ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال در شرکتهای دانشبنیان تأثیر معنادار دارند؛ بهطوری که مؤلفههای مزیت رقابتی بهصورت همزمان 358/0 از واریانس ایجاد و توسعه کارآفرینی دیجیتال در شرکتهای دانشبنیان را تبیین میکنند.
احمد سپهریان، اصغر مشبکی، فرشته منصوری موید، امیرمحمد کلابی
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل موثر بر اکوسیستم بازار انرژی (مطالعه موردی بازار برق ایران) می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی-اکتشافی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش داده بنیاد میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 22 نفر از صـاحبنظـران حـوزه مدیریت بازار، و نیز فعالان صنعت انرژی می باشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری، هدفمند و روش گلوله برفی انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش داده بنیاد و از نرم افزار Maxqda استفاده گردید. طبق نتایج یافته ها مفاهیم در خرده مقوها ها شامل: شرایط علی (ناپایداری شبکه برق، حکمرانی غیریکپارچه)؛ شرایط زمینه ای (مبادله انرژی، پول ظرفیت نیروگاهی (تولید) و فناوری، مدولاریته، تولید اشتراکی و اعتماد، ثبات مشارکتی) ؛ شرایط مداخله گر (سازمانهای حاکمیتی/سیاستگزاران، هسته تولید و مصرف، تکمیل کنندگان چرخه تولید)؛ راهبردها (تمرکز زدایی، ارکستراسیون، قیمت گذاری انرژی، سرمایه گذاری های جدید توسعه ای، تامین مالی تنوع گرا، تجارت خارجی انرژی و خود تنظیمی برد -برد) و پیامدها (جذابیت شبکه ای، اکوسیستمی وچند جانبگی تعاملات هزینه کاه و شبکه ای و رضایت مندی چندگانه (حاکمیت، کسب و کار، اجتماعی) و جریانهای هم افزای توسعه ای و افزایش قدرت منطقه ای) دسته بندی شدند.
گل زمان اوجاغی، محمد علی عبدالوند، کامبیز حیدرزاده هنزائی، فریز طاهری کیا
چکیده هدف این پژوهش، ارائه الگوی بومی گردشگری سلامت در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بود. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، کیفی با رویکرد اکتشافی است که بر مبنای استراتژی نظریه دادهبنیاد و با تمرکز بر رویکرد نظاممند «استراوس و کوربین» اجرا گردید. دادههای مورد نیاز از طریق انجام مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با 15 نفر از خبرگان حوزه سلامت، استراتژیستهای گردشگری و مدیران ارشد ذیربط جمعآوری شد. انتخاب مشارکتکنندگان به روش نمونهگیری هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. فرآیند تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی با بهرهگیری از نرمافزار تحلیل کیفی MAXQDA18 انجام شد تا دقت و شفافیت در استخراج مقولهها تضمین گردد. یافتههای پژوهش منجر به استخراج مدل پارادایمی گردید که نشان داد الگوی بومی گردشگری سلامت بر مجموعهای از عوامل علّی، زمینهای، مداخلهگر، راهبردها و پیامدها استوار است. در بخش عوامل علّی، مؤلفههایی مانند کیفیت خدمات پزشکی، زیرساختهای گردشگری، عوامل طبیعی، حملونقل، عوامل سازمانی، جهانیسازی خدمات سلامت و امنیت مقاصد شناسایی شد. عوامل زمینهای نیز شامل تغییرات هزینههای سلامت، گذار به ابرنظامهای سلامت، جذب گردشگران سلامت و تجربه بیمار بود. راهبردهای اصلی شامل هماهنگی نهادی، بازاریابی بینالمللی، برندسازی ملی و ترفیع گردشگری ایران بود. در نهایت، پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، زیرساختی و بینالمللی برای این الگو استخراج شد.
عبدالله عبدالکریم عباس السعدی، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو، ناصر سیفاللهی
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی پیشایندها، مولفهها و پیامدهای پذیرش فناوری خانههای هوشمند در عراق می باشد. این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و اجرا، توصیفی- اکتشافی می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل 15 نفر از خبرگان کلیدی و متخصصان حوزه فناوری و توزیعکنندگان در شهرهای اصلی عراق میباشند، که به روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شد و در نهایت، یک شبکه مضامین سهگانه استخراج شد. نتایج نشان داد که مدل پذیرش خانههای هوشمند در عراق قویاً تحت تأثیر عوامل بومی قرار دارد. در حوزه پیشایندها (بازدارندهها)، ناپایداری برق و چالشهای زیرساختی (۹۳.۳٪) و هزینه اولیه بالا (۸۶.۷٪) به عنوان قویترین موانع شناسایی شدند. در حوزه مولفهها (محرکها)، سودمندی ادراک شده بومی در مدیریت و پایداری برق (۸۰٪) و اعتماد به واردکننده و خدمات پس از فروش محلی (۷۳.۳٪) به عنوان حیاتیترین عوامل پذیرش شناخته شدند که جایگزین سهولت استفاده درک شده سنتی شدند. در نهایت، مهمترین پیامد پذیرش، کاهش هزینههای عملیاتی و صرفهجویی در انرژی (۸۶.۷٪) و سپس کسب اعتبار و پرستیژ اجتماعی (۶۰٪) تعیین گردید. این پژوهش یک مدل بومیشده از پذیرش فناوری را ارائه میدهد که بر "سودمندی نجاتبخش" (غلبه بر مشکلات زیرساختی) و "کاهش ریسک ادراک شده" (توسط گارانتی محلی) به جای "آسایش" و "سهولت استفاده" تأکید میکند.
مصطفى محمدکاظم المساعدی، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو، ناصر سیف الهی انار
چکیده هدف این پژوهش، تحلیل الگوهای رفتاری مصرفکنندگان نسل Z در گردشگری کشور عراق با تمرکز بر استان بابل بود. این مطالعه با بهرهگیری از روش تحقیق آمیخته (کیفی و کمّی) انجام شد. در بخش کیفی، با استفاده از مصاحبههای نیمهساختاریافته با 13 نفر از نخبگان و متخصصان حوزه گردشگری و تحلیل محتوای کیفی، دادهها جمعآوری و کدگذاری شد. در بخش کمّی، مدل مفهومی استخراجشده با توزیع پرسشنامه میان 385 نفر از کارشناسان و فعالان گردشگری و با استفاده از نرمافزار اسمارتپیالاس و روش مدلسازی معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفت. یافتهها منجر به شناسایی و اعتبارسنجی یک چارچوب چهاربعدی شد که شامل مؤلفههای جستجوی تجربیات اصیل و قابل اشتراکگذاری، اتکا و اعتماد به فضای دیجیتال برای برنامهریزی و اجرای سفر، انعطافپذیری و تمایل به سفرهای خودگردان و خودانگیختگی و حساسیت به ارزش مالی و در عین حال تجربهمحوری است. نتایج نشان داد که نسل Z بهعنوان گردشگرانی فعال، دیجیتالیمحور و خواستار شخصیسازی، الگوهای سنتی تقاضا را دگرگون کردهاند. آنها به دنبال تجربیات اصیل و تعامل با فرهنگ محلی هستند، اما این تجربیات باید قابلیت ثبت و اشتراکگذاری در فضای مجازی را داشته باشند. همچنین، این نسل ضمن حساسیت به هزینهها، برای تجربیات منحصربهفرد و باکیفیت حاضر به پرداخت هزینه بیشتر است. این پژوهش چارچوبی بومی برای درک رفتار نسل Z در گردشگری عراق ارائه میدهد و بر ضرورت تحول در سیاستگذاریها و توسعه زیرساختهای دیجیتال و خدمات گردشگری متناسب با نیازهای این نسل تأکید دارد.
چکیده این پژوهش تاثیر توانمندی های زنجیره تامین و توانمندی های مدیریت دانش بر عملکرد کسب و کار فروشگاه های زنجیره ای را با نقش میانجی مزیت رقابتی بررسی می کند و درک بهتری از قابلیتهای زنجیره تأمین و قابلیتهای مدیریت دانش و عملکرد کسب و کار فروشگاههای زنجیرهای مشهد ارائه میدهد.تحقیق از بعد هدف، کاربردی و از نظر روش گردآوری اطلاعات توصیفی پیمایشی علی، از نظر ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای و از حیث روش تجزیه و تحلیل داده ها همبستگی است. نویسندگان، معیارهای مدل را از ادبیات موجود استخراج میکنند. جامعه آماری پژوهش مدیران و کارکنان مالی، بازاریابی، تحقیق و توسعه، توزیع و فناوری اطلاعات و همچنین تأمین کنندگان بخش تدارکات شعب مختلف فروشگاه های زنجیره ای سطح اول شهرمشهد در ایران شامل شهرما، رفاه، افق کوروش، هایپرمی، باما و اتکا بوده اند. این مطالعه از یک رویکرد کمی برای آزمون فرضیههای پیشنهادی استفاده میکند، دادههای آماری با استفاده از روش معادلات ساختاری (SEM) و نرم افزار های SPSS و AMOS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج نشان میدهد قابلیتهای زنجیره تأمین بر مزیت رقابتی و عملکرد کسب و کار تأثیر میگذارند و قابلیتهای مدیریت دانش نیز به طور قابل توجهی بر مزیت رقابتی و عملکرد کسب و کار تأثیر میگذارند. همچنین، مزیت رقابتی، تأثیر قابلیتهای زنجیره تأمین و قابلیتهای مدیریت دانش بر عملکرد کسب و کار را میانجیگری میکند.تقریباً هیچ مطالعهای به بررسی سازههای قابلیتهای زنجیره تأمین و قابلیتهای مدیریت دانش مرتبط با مزیت رقابتی و عملکرد تجاری فروشگاههای زنجیرهای مشهد نپرداخته است. یافتههای این مطالعه چندین جهتگیری عملی برای آنها ارائه میدهد.
چکیده تحقیق حاضر با هدف بررسی نقش نظریه غرقگی در بازیهای تبلیغاتی ویروسی با تاکید بر اشتراکگذاری اطلاعات شخصی و ارسال بازی در نظر گرفته شد. با استفاده از یک کمپین بازاریابی ویروسی از 765 شرکتکننده 393 نفر روی لینک بازی ارسالی از طریق ایمیل کلیک کردند اما 288 نفر در بازی شرکت کردند 141 نفر سؤالات را پاسخ داده، دوستان خود را به بازی دعوت، و یا اطلاعات شخصی خود را به اشتراک گذاشتند. جهت بررسی نقش نظریه غرقگی بر ارسال بازی از رگرسیون پواسون و بر اشتراکگذاری اطلاعات شخصی از رگرسیون لجستیک از طریق نرمافزار ایویوز استفاده شد. بازیکنان با لذت درونی و غوطهوری روانشناختی (ابعاد غرقگی) تمایل دارند افراد بیشتری را به بازی دعوت و اطلاعات شخصی بیشتری درباره خود به اشتراک بگذارند. درک ارزش جایزه نیز به طور مثبت با رفتارهای ارسال بازی مرتبط است، اگرچه با اشتراکگذاری اطلاعات شخصی مرتبط نیست. یعنی به نظر میرسد که بازیکنان زمانی که انگیزه بیرونی (جوایز) دارند با افراد بیشتری در مورد بازی ارتباط برقرار میکنند، اما به احتمال زیاد اطلاعات شخصی خود را با برند به اشتراک نمیگذارند. از طرفی، بازیکنانی که انگیزه بیرونی (جوایز) دارند همچنان نگرانیهای قابلتوجهی در مورد حریم خصوصی دارند. در مقابل، غرقگی ارتباط مثبتی با به اشتراکگذاری اطلاعات شخصی دارد و نشان میدهد که بازیکنان کاملاً غوطهور تمایل دارند "خود را گم کنند" و نگرانیهای آگانهتر خود را فراموش کنند در نتیجه، به نظر میرسد احتمال بیشتری دارد که اطلاعات شخصی را با برند به اشتراک بگذارند. شرکتهاییکه میخواهند اطلاعات شخصی مشتریان را بهدست آورند، باید بیشتر بر طراحی عناصر بازی تا جوایز، تمرکز کنند. بهگونهای که غوطهور شدن روانی بازیکنان را برانگیزد.
فاطمه صحرائی، جعفر جمالی، حمید رضا وکیلی فرد، علی زارع، سیدیعقوب زراعت کیش
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل مؤثر بر احیای مالی کسب و کارهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار انجام گرفته است. این پژوهش مطالعهای میان رشتهای، ترکیبی از مباحث حقوقی و مالی با دادههای کیفی و کمی را استفاده نماید. در این راستا، تعداد 144 شرکت در دوره 12 ساله 1400-1389 با استناد به فرایند غربالگری، به عنوان نمونه آماری تحقیق مورد مطالعه قرار گرفتند. یافتههای تحقیق نشان داد، در بررسی شاخصهای نیکویی برازش مدل مشاهده میشود که بر اساس شاخص ضریب تعیین مک فادن، بکارگیری متغیرهای پیش بین در مدل نهایی احیای مالی شرکتها، توانسته تا 25/71 درصد تابع درستنمایی را بهبود بخشد. یعنی میتوان نتیجه گرفت که مؤلفههای اصلی پیش بین در مدل نهایی توانستهاند تا 25/71 درصد در دقت تشخیص احیای مالی شرکتها مؤثر واقع گردند. در نهایت، تحلیل شبکه های عصبی مصنوعی چندلایه به منظور ارزیابی پایایی نتایج در تشخیص و الویت بندی احیای مالی شرکتها نشان میدهد که، بنابراین، با توجه به اینکه مؤلفه اصلی دهم مهمترین عامل در احیای مالی شرکتها بوده و با استناد به بزرگی (قدرمطلق) ضرایب هریک از متغیرها در تشکیل این مؤلفه، میتوان ترتیب اهمیت متغیرهای مالی در احیای مالی شرکتها و خروج آنها از وضعیت ورشکستگی داشته باشد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل شایستگیهای هوش مصنوعی بر عملکرد سازمانی با در نظر گرفتن قابلیتهای بازاریابی تجارت به تجارت میباشد. روش پژوهش اکتشافی (کیفی ـ کمی) میباشد. در بخش کیفی با رویکرد آنتروپی شانون و در بخش کمی توصیفی-پیمایشی لحاظ گردیده است. مشارکتکنندگان پژوهش حاضر در بخش کیفی اعضای هیأت علمی ونخبگان هوش مصنوعی و بازاریابی و مدیریت میباشد که براساس قانون اشباع نظری با 14 نفر انجام گرفت و در قسمت کمی مدیران اجرایی شهرکهای صنعتی شمال ایران تعداد آنها 540 نفر بوده که 224 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه نیمهساختار یافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته است. روش تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کمی آزمونهای تحلیل عامل تأییدی و با استفاده از نرمافزار اسمارت پی آل اس انتخاب شدند. نتایج نشان داد که مکانیزم های شایستگیهای هوش مصنوعی بر قابلیتهای بازاریابی تجارت به تجارت و عملکرد سازمانی، تأثیر گذار میباشند و همچنین مدل شایستگیهای هوش مصنوعی بر عملکرد سازمانی با در نظر گرفتن جنبه قابلیتهای بازاریابی تجارت به تجارت مورد تأیید است.
چکیده هدف از انجام پژوهش،تأثیررضایت و اعتماد الکترونیکی بر قصد خرید مجدد آنلاین با میانجیگری سهولت استفاده و تعدیلگری تجربه آنلاین مشتریاندر فروشگاه اینترنتی دیجی کالا می باشد. روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و براساس شیوه گردآوری داده ها، توصیفی از نوع علّی است. جامعه آماری پژوهش مشتریان فروشگاه دیجی کالا میباشد، که با توجه به فرمول کوکران برای حجم جامعه نامعلوم تعداد نمونه 384 نفر به دست آمد. داده ها از طریق پرسشنامه استاندارد جمع آوری شد و سپس با روش مدل یابی معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار smart pls 3 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان می دهد که متغیرهای اعتماد و رضایت الکترونیکی بر سهولت استفاده تأثیر معنادار داشته و اعتماد و رضایت الکترونیکی و سهولت استفاده بر قصد خرید مجدد آنلاین تأثیر معنادار داشته اند. همچنین اعتماد و رضایت الکترونیکی بر قصد خرید مجدد آنلاین با نقش میانجی گری سهولت استفاده تأثیر معناداری داشته است که توسط آزمون سوبل با مقدار z-value برای رضایت الکترونیکی 374/2 و برای اعتماد الکترونیکی 805/2 تائید گردید. تجربه آنلاین مشتری رابطه بین رضایت مشتری و قصد خرید مجدد آنلاین را تعدیل میکند و تجربه آنلاین رابطه بین اعتماد آنلاین و قصد خرید مجدد آنلاین را نیز تعدیل می نماید.
چکیده هدف تحقیق حاضر، تحلیل تأثیر بازاریابی اخلاقی بر قصد خرید مجدد مصرف کننده با تاکید بر نقش میانجی هویت برند و ارزش ویژه مارک تجاری است. روش تحقیق به لحاظ ماهیت، توصیفی-پیمایشی و از حیث هدف کاربردی میباشد. جامعه آماری تحقیق را مشتریان فروشگاه اینترنتی دیجی کالا تشکیل دادهاند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 375 نفر تعیین و نمونهها به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب گردیدند. جهت گردآوری دادهها از پرسشنامههای بازاریابی اخلاقی صفری و همکاران (1396)، ارزش ویژه برند آکر (1996)، هویت برند مائل و آشفورت (1992) و قصد خرید مجدد هونگ وهمکاران (2011) استفاده گردید که روایی آنها توسط صاحبنظران دانشگاهی و پایایی آنها نیز از طریق آزمون ضریب آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. به منظور تحلیل دادهها از تکنیک معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار آماری Lisrel و نیز نرم افزار آماری Spss استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد بازاریابی اخلاقی بر هویت برند، قصد خرید مجدد مشتریان و ارزش ویژه مارک تجاری تأثیر مثبت و معناداری دارد. هویت برند بر قصد خرید مجدد مشتریان تأثیر مثبت و معناداری دارد. ارزش ویژه مارک تجاری بر قصد خرید مجدد مشتریان تأثیر مثبت و معناداری دارد. نهایتاً بازاریابی اخلاقی بر قصد خرید مجدد مصرف کننده با تاکید بر نقش میانجی هویت برند و ارزش ویژه مارک تجاری تأثیر معناداری دارد.
چکیده هدف این پژوهش بررسی تأثیر رهبری تحول آفرین سبز بر رفتار سبز با نقش میانجی فرهنگ سازمانی سبز و نگرانیهای زیست محیطی (کارکنان واحدهای صنعتی شهر شهرکرد) میباشد. پژوهش حاضر، از حیث هدف، کاربردی است و از لحاظ نحوه گردآوری دادهها، توصیفی- پیمایشی است. در این پژوهش برای سنجش متغیر رهبری تحول آفرین سبز از پرسشنامه سینگ (2020) برای سنجش متغیر نگرانی زیست محیطی از پرسشنامه فرنگ و مارتیز (2006)، برای سنجش رفتار سبز از پرسشنامه حسن پور (2020) و برای سنجش فرهنگ سازمانی سبز از پرسشنامه استاستی و همکاران (2021) استفاده گردید. جامعه آماری این پژوهش 510 نفر از کارکنان واحدهای صنعتی شهر شهرکرد میباشد که با استفاده از جدول مورگان تعداد 219 نفر به عنوان نمونه انتخاب و با روش نمونه گیری تصادفی ساده پرسشنامه بین آنها توزیع گردید. جهت تجزیهوتحلیل دادهها و آزمون فرضیهها از نرمافزار اس پی اس اس و پی آل اس استفاده گردیده است. نتایج نشان میدهد که رهبری تحول آفرین سبز بر رفتار سبز با نقش میانجی فرهنگ سازمانی سبز، تأثیر مثبت دارد. همچنین نتایج نشان داد که رهبری تحول آفرین سبز بر رفتار سبز با نقش میانجی نگرانیهای زیست محیطی، تأثیر مثبت دارد.
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر بازاریابی رسانه های اجتماعی بر وفاداری به برند با نقش میانجی اعتماد و ارزش ویژه برند در شعب بانک ملت اصفهان است.روش تحقیق حاضر، از نظر هدف، کاربردی بوده و بر حسب روش تحقیقی همبستگی است که با بکارگیری ابزار پرسشنامه و روش پیمایشی دادههای مورد نیاز جمعآوری شده است. جامعه آماری این پژوهش، مراجعین شعب بانک ملت اصفهان می باشد و از روش نمونه گیری به روش تصادفی ساده استفاده گردیده و تعداد 384 نمونه قابل قبول جمعآوری گردید. ابزار جمعآوری دادهها چهار پرسشنامة بازار یابی رسانه های اجتماعی 11سوالی،اعتماد به برند10سوالی،ارزش ویژهی برند16 سوالی و وفاداری به برند 15 استفاده شد.تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری ونرم افزارPLS انجام شده و نتایج پژوهش نشان می دهد که بازاریابی رسانه های اجتماعی بر وفاداری به برند با نقش میانجی اعتماد و ارزش ویژه برند تاثیر دارد. یعنی اگر بانک برای ایجاد محتوا در فضای مجازی تلاش کند و به واسطه آن بتوانند توجه مخاطبین را در آن پلتفرمها جلب و خوانندگان را تشویق به اشتراکگذاری آن در بین رسانههای اجتماعی کنند،در نتیجه وفاداری مشتریان بانک بهبود می یابد. بانک ازطریق فضای مجازی تبلیغات خودرا گسترش دهد توجه مخاطبین را جلب کند،در نتیجه اعتماد به برند بهبود می یابد.
چکیده این مطالعه، با تکیه بر روششناسی MARA و مفهوم پادشکنندگی سیستمها، رویکرد تحلیل پادشکنندگی برای مساله انتخاب استراتژی معرفی شد. در محیطهای آشفته و غیرقابل پیشبینی، تصمیمگیری (بهویژه در مورد تصمیمهای کلیدی و اثرگذار نظیر انتخاب استراتژی) امری چالشبرانگیز است. در شرایط دگرگونشونده و متغیر، رویکردهای کلاسیک انتخاب استراتژی و نیز رویکردهای تصمیمگیری چندشاخصه کارایی خود را از دست میدهند. رویکردهای کلاسیک برنامهریزی سناریو نیز به دلیل محدودیتهای ذاتی و سادهانگاری توان مقابله با محیطهای آشفته را ندارند. در پاسخ به کاستیهای رویکردهای مورد اشاره، رویکرد ماتریسی به تحلیل استواری (MARA) معرفی شد که قادر است بدون محدودیت محاسباتی، مساله انتخاب استراتژی را حل کند. با این وجود، این رویکرد زمانی مناسب است که یک تصمیمگیرنده محافظهکار بخواهد استراتژیای را با کمترین ریسک انتخاب کند. بنابراین، این رویکرد در شرایطی که تصمیمگیرنده به دنبال بهرهبرداری از فرصتها باشد، نتیجه مطلوبی بههمراه ندارد. در این رویکرد، پس از فهرست کردن گزینههای تصمیم و تعریف سناریوها بر اساس مهمترین شاخصهای محیطی، عملکرد استراتژیها در هر یک از حالتهای مختلف شاخصها تعیین و مجموع عملکرد هر استراتژی در هر سناریو با عملکرد آن استراتژی در سناریوی پایه (وضع موجود) مقایسه شد. رویکرد پیشنهادی در قالب یک مطالعه موردی شرح داده شد. در عمل، این تحلیل نشان میدهد که در صورت بروز تغییر در هر یک از شاخصهای اثرگذار محیطی (تغییر سناریو) کدام استراتژی (تصمیم) میتواند عایدی بیشتری برای سازمان (تصمیمگیرنده) بههمراه داشته باشد. این مفهوم در تقابل با تحلیل استواری است که گزینهای را برتر میداند که در صورت بروز تغییر، ریسک کمتری بهدنبال داشته باشد. استفاده از این ابزار در محیطهای آشفته میتواند مدیران را در فرآیند مدیریت کسبوکار یاری دهد.
چکیده هدف این پژوهش بررسی محرک های فروش در ارزیابی اصالت برندهای نوظهور از طریق سنجش شبکه عصبی عمیق (DNN) میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) و از نوع تحقیقهای اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 10 نفر از خبرگان و صاحب نظران دانشگاهی مسلط و آشنا به حوزه های بازایابی و برندینگ انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش، مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از طریق کدگذاری و از نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی با استفاده از شبکه عصبی و نرم افزار MATLAB انجام شد. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که 8 معیار پژوهش شامل تداوم برند، اعتبار برند، انسجام برند، نمادگرایی برند، همگنی بازار، رقابت در بازار، زیرساخت بازار، تصمیمات سیاسی شناسایی شند. همچنین تمامی پیش بینی های شبکه عصبی مصنوعی پیشنهادی به درستی انجام شده است و شبکه قادر است بر اساس ورودی های تعریف شده، تمام خروجیها را به درستی شناسایی و دسته بندی کند.
چکیده هدف این پژوهش بررسی شناسایی عوامل مؤثر بر استراتژی توزیع در صنایع غذایی با نگرش بازاریابی و فروش آنلاین میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی- توسعهای و از نظر نحوه جمعآوری دادهها به شکل کیفی و از نظر روش اجرای پژوهش با رویکرد فراترکیب میباشد. جامعه آماری تحقیق شامل 12 نفر از اساتید دانشگاهی که در زمینه مدیریت بازاریابی و کانالهای توزیع صاحب نظر بوده و در این حوزه کتاب یا مقاله داشته باشند و همچنین نظریه پردازان و محققانی که در این زمینه مطالعات تخصصی داشتهاند میباشد. این پژوهش با استفاده از روش علمی متاسنتز (فراترکیب) و با مرور مقالههای منتشر شده، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت و براساس 23 مقاله منتخب، تعداد 85 شاخص استخراج گردیدند. در نهایت، 16 مؤلفه ارزیابی و شناسایی شد و در نهایت چارچوب نهایی با اعمال مجموع نظرات خبرگان مولفههای عوامل انسانی، خلق ارزش برای مشتری، توجه به شایستگی مدیران، عوامل داخلی، عوامل خارجی، عوامل مدیریتی، نظر کاوی، بازاریابی دیجیتال، عوامل محیطی، بازاریابی محتوایی، استراتژیهای کسب و کار، شناخت کامل محیط درونی و بیرونی، بازاریابی مستقیم، ویژگیهای بصری، بهینه سازی، عملکرد رقابتی تأیید و شناسایی شد.
چکیده هدف از این پژوهش مرور نظام مند ادبیات راهبرد دوسوتوانی در توسعه اقتصاد دیجیتال می باشد. در این مقاله بدنبال شناسایی پیکره و بدنه دانشی این حوزه و پیشنهاد زمینه های پژوهشی در بهره گیری از راهبرد دوسوتوانی در توسعه اقتصاد دیجیتال می باشم. پرسش اصلی که مقاله به آن می پردازد این است که وضعیت فعلی بدنه دانشی در این حوزه و مطالعات مرتبط با آن چگونه است و برای توسعه بدنه دانشی در حوزه دوسوتوانی در توسعه اقتصاد دیجیتال چه پیشنهادهای پژوهشی می تواند مطرح شود؟ فلسفه این پژوهش از گونه تفسیری و در راستای توسعه راهبرد دوسوتوانی در بستر و زمینه صنایع و شرکت ها با مضمون توسعه اقتصاد دیجیتال است. رویکرد پژوهش، استقرایی، از نوع کیفی و روی مقالات پژوهشی پایگاه داده وب آف ساینس است و از استراتژی مرور نظام مند ادبیات و با بهره گیری از رویکرد بیبلیومتریک و بر اساس موارد گزارشگری ترجیحی برای بررسیهای سیستماتیک و فراتحلیل(PRISMA 2020) روی114 مقاله، انجام شده و با استفاده از نرم افزار وُس ویوئر تحلیل شده است. با توجه به روند صعودی تعداد این مطالعات در سال های اخیر، این حوزه در حال بسط علمی می باشد. نتایج این پژوهش بیانگر پنج خوشه در نمودار تحلیل کلمات است که عبارتنداز: (1) دوسوتوانی سازمانی، قابلیتهای پویا ، بازارگرایی، اقتصاد دیجیتال، کلان داده، ظرفیت جذب. (2)دوسوتوانی، انقلاب صنعتی چهارم، فناوری اطلاعات، نوآوری، چابکی سازمانی، همسویی راهبردی (3) مزیت رقابتی، تحول دیجیتال، دیدگاه مبتنی بر منابع، (4) کاوش، بهره برداری (5) پایداری .
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه استراتژی بازاریابی بازگشتی با رویکرد تعیین اعتبار مشتری با استفاده از داده کاوی شبکه عصبی میباشد. روش این پژوهش برحسب هدف، کاربردی و از نظر اجرا از نوع آمیخته (کیفی- کمی) میباشد. ابتدا، با بهکارگیری روش تحلیل مضمون، مؤلفههای کلیدی بازاریابی بازگشتی شناسایی و چارچوب اولیه بهینهسازی طراحی شد. سپس، از روش دلفی و مصاحبههای ساختارمند با خبرگان حوزه بازاریابی و مدیریت مشتری برای اعتبارسنجی شاخصها استفاده گردید. در این پژوهش، از ترکیب الگوریتم خوشهبندی K-Means++ و مدل RFM برای بخشبندی مشتریان و شناسایی گروههای نیازمند مداخلات بازاریابی استفاده شده است. همچنین، با بهرهگیری از درخت تصمیم و شبکههای عصبی مصنوعی، قواعد اعتبارسنجی مشتریان و دقت پیشبینی رفتار آنها ارتقا یافته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این چارچوب ترکیبی نهتنها دقت خوشهبندی را بهبود میبخشد، بلکه امکان طراحی استراتژیهای شخصیسازیشده برای هر گروه از مشتریان را فراهم میکند. نتایج حاکی از آن است که شاخص تازگی خرید (Recency) بیشترین تأثیر را در تعیین ارزش مشتری دارد و ادغام دادههای تراکنشی با ویژگیهای دموگرافیک و رفتاری، بینشهای جامعتری را برای تصمیمگیریهای بازاریابی ارائه میدهد. این پژوهش با پر کردن شکافهای موجود در تحقیقات پیشین، بهویژه در حوزه تفسیرپذیری و تعمیمپذیری مدلها، گامی مؤثر در جهت توسعه دانش نظری و کاربردی بازاریابی بازگشتی برداشته است.